تباه کنند گان زندگي
(کمي در باره نقش کارفرمايان)
ياشار سهندي
"کارگران کارخانه پارس متال در اعتراض به پرداخت نشدن بيش از پنج
ماه مطالبات و تصميم کارفرما به اخراج کارگران قراردادي در برابر دفتر
رياست جمهوري ايران واقع در خيابان پاستور تهران تجمع کردند." اين خبر
را خبرگزاري ايلنا منتشر کرده است. اين خبرگزاري در ادامه سخنان مدير
عامل اين کارخانه را نيز منتشر کرده است. مدير عامل( سعيد کلهر) مدعي
است که مطالبات کارگران تا پايان سال ۸۸ بطور کامل پرداخت گرديده است و
حتي بخشي ( نه همه آن!) از حقوق فروردين کارگران پرداخت گرديده ايشان
ادامه ميدهد و مي گويد: کارگران "با شانتاژ و تحريک عوامل بيروني به
قصد آشوب کشيدن و بحراني نشان دادن شرايط، از اواخر ارديبهشت ماه
(۱۳۸۹) دست از کار کشيده اند" او مدعي است که: " در حال حاضر اين
کارخانه سفارش براي توليد ماهانه ۵۰۰ تن محصول را دارد که به علت
"اعتصاب و کم کاري" کارگران در سه ماه گذشته به مرحله اجرا در نيامده
است"
بله همه چيز تقصير كارگران است! بيست و اندي سال است که با
کارفرمايان جورواجور سرو کله ميزنم. با همه رقمش سرو کار داشتم. از
نماز خوان تا شراب خوار، از يک جوان تازه به دوران رسيده تا کسي که يک
عمر کارش همين بوده. با يک کارفرما سرو کار داشتم که قبلا سياسي بوده
بعدها فهميده که "ارزش اضافه" توليده شده چرا برود تو جيب ديگران! با
پاسدار جماعتش هم برخورد داشتم که شده بود "کارفرماي محترم". با
روشنفکر جماعتش هم درگير بودم که کتابهاي هرمان هسه را تفسير ميکرد با
کارفرماي لمپن هم سر وکله زدم. خوش اخلاقش را هم ديدم، بد اخلاقش را هم
تجربه کردم. اما هر چه به خودم فشار مي آورم که به خاطر آورم که فلان
کارفرما انسان شريفي بود ذهنم ياري نمي کند، چون نبوده؛ حتي خوش اخلاق
ترينش و روشنفکرش. چرا که در موقعيتي هستند که به قول يکي شان
"بايدمواظب باشند که نابود نشوند" و آنها براي اينکه نابود نشوند تنها
راه چاره را حمله به سطح معيشت کارگر ميدانند. هر چقدر هم تو بازار دست
داشته باشند، هر چقدر هم که "زرنگ" باشند و روي محصولي انگشت بگذارند
که بازار داشته باشد ويا هر چقدرهم زد و بند با اداره جات دولتي داشته
باشند تا از خيلي مسائل " قانوني" فرار کنند رمز موفقيت و بقايشان اين
است که تا ميتوانند از حق و حقوق کارگر بزنند. چون اين ديگر بحث بردار
نيست كه سود شان از کار کارگر است. اين کالاي معين ( نيروي کار) تا
آنجا که امکان دارد بايد ارزان باشد تا ايشان سري تو سرها داشته باشند؛
براي همين، اصلا به خود اجازه نمي دهند که به کارگر به چشم يک انسان
نگاه کنند که او هم آدم است مثل خود آنها حق دارد زندگي کند، خوشي
داشته باشد. در مقام تحقير همديگر، بخصوص در زمان مطرح شدن مسائل فني،
به هم ميگويند: "تو هم که مثل کارگرا فکر ميکني!". کارگر در نزد ايشان
موجودي است مفلوک، که گويي اگر اينها نباشند کارگر از گرسنگي خواهد
مرد! براي اينها معني ندارد که کارگر در رفاه باشد بلکه کاملا مخالف آن
هستند، آنوقت اين سوال را جلوي روي خودشان قرار ميدهند "كه اگر كارگر
نيازمند نباشد پس کي کار کند!" از نظر ايشان کارگر مدام در فکر اين است
که از زير کار در رود، آنهم کاري که دارد حقوقش را ميگيرد(!) اينها همه
مقدماتي است که بايد از نظررواني خودشان را قانع کنند تا به انسان
ديگري مثل خودشان به طرزي فوق العاده خشن و تحقير آميز برخورد کنند.
آنچه که در اين اجتماع در تريبونهاي رسمي اش، اعم از مدرسه و دانشگاه
ومنبر آخوندها، تلويزيون و رسانه هاي ديگر تبليغ ميشود غير از اين نيست
که کارگر جماعت نهايتش مردمان قابل ترحمي هستند نه بيشتر، اگر ندارند
تقصير خودشان است، "عرضه نداشتند." و اين " بي عرضه گي" را کارفرمايان
محترم ترجمه عملي ميکنند تا نشان دهند سزاي آدم بي عرضه رنج و زحمت است
و ديگر هيچ. و آن کس که مثلا "جربزه" داشته همه چيز دارد بدون رنج و
زحمتي. اين گوشه اي از سرنوشت کارگر و حکايت کارفرماهايي است که
کارگاهي را مي چرخانند و يا به تعبير ديگر بخش خصوصي.
اما "مديرعامل" هاي از نوع مدير عامل شرکت پارس متال علاوه بر آنچه
گفته شد بسيار موقعيت کثيف تري دارند، آنها نماينده کارفرما هستند که
در اين مورد مشخص دولت کارفرما است. او حقوق ميگيرد که هميشه درفکر راه
چاره اي باشد که بيشتر از کارگر کار بکشد و کمتر مزد پرداخت کند. او به
يک معنا مزدور تمام عيار است. مزدوري که دست او را باز گذاشته اند که
تا ميتواند ( تا حدي که گند کار بالا نزند) پول بالا بکشد اما کاري کند
که ماه به ماه سود کارخانه بالا برود و تنها ترين راه براي اينکار کاهش
هزينه هاست و کدام هزينه است که کارفرما ميتواند آنرا پايين آورد؟ نمي
توانند مصرف برق فلان دستگاه صنعتي را پايين بياورند. نمي توانند روغن
يک دستگاه معين را قطع کنند، نمي توانند هزينه تعميرات و نگهداري
دستگاه ها را حذف کنند؛ اما به راحتي اگر درچله تابستان که نفس کشيدن
هم از شدت گرما مشکل ميشود از تهيه کولر و يا هر وسيله که محيط کار را
خنک کند خودداري ميکنند، اين بماند بعضا شاهد بودم که حتي تهيه يک آب
سرد در چله گرما مشکل بوده است. اگر کارگر ۵ دقيقه ديرتر سر کارش باشد
جريمه اش ميکنند؛ اما اگر همان کار کاري کند که مثلا تعداد معين بيشتري
از يک قطعه توليد گردد همان کارگر بعد زير سوال ميرود اگر همان تعداد
را نتواند توليد کند، حالا پاداش يا به قول "نظامنامه ايزو" " انگيزش"
را بايد گذاشت در کوزه! اگر قرار است که به کارگر يک وعده غذاي گرم
داده شود تا آنجا که امکان دارد کم کيفيت ترين غذا تهيه ميشود. اگر
قرار است سرويس رفت و آمد داشته باشد براي کمترين مسافت در نظر گرفته
ميشود، يعني بعضا کارگران بايد دو سوم راه را خودشان طي کنند تا به
سرويس برسند. اگر قرار است يک کارگر در کارخانه مشغول کار باشد اما
قرار نيست که يک کار معين را انجام دهد بلکه طوري سازماندهي کرده اند
که همزمان به کار ديگري مشغول گردد، يعني بايد به جاي دو يا سه نفر
ديگر، شايد هم بيشتر کار کند. و اگر قرار است شش ماه يکبار لباس کار در
اختيار کارگر قرار دهند يا لباس کار تهيه نمي کنند يا از کم کيفيت ترين
آن تهيه ميشود و يا سالي يکبار و يا دو سال يکبار لباس کار تهيه ميشود
و اگر قرار است ... اين آن منبعي است که ميتوانند سود سرمايه دار را
بالا ببرد، زدن از هزينه براي کارگران. با همه اين اوصاف کارفرما و
مديريت محترم عامل هيچگاه از کار کارگر راضي نخواهند بود و بر اين اساس
حقوقي که پرداخت ميکنند "پول زور" ميدانند! براي همين براحتي چندين ماه
حقوق کارگران را نمي پردازند بعد هم که ميخواهند پولي پرداخت کنند يک
قسمت از آنرا پرداخت ميکنند. کافي است که صداي کارگر بلند شود اولين
حرفي که ميزنند همين سخن "مديريت محترم" شرکت پارس متال است:" کم کاري
و اعتصاب ميکنيد، توليد ميخوابد، در آمدي هم نيست پس حقوق از کجا در
بياد!" ميليون و ميليون پول بي زبان را با دستکاري کردن در حساب هاي
شرکت بالا ميکشند اما همينکه کارگر معترض ميشود که دستمزد من چي شد؟
کارگر ميشود "آشوبگرو بي مسئوليت"؛ با کمال وقاحت ميگويند: تا حالا که
کار ميکرديد وضعمان اين شده، خب حالا هم کار نکنيد!" بعد از در تهديد
در مي آيند عين همين مديريت محترم مورد نظر: "بين شما يکي و دو نفر
نخاله هست که کار نمي کنند و بقيه را هم نميگذارند کار کنند و همينه که
کار شرکت به اينجا کشيده شده است. اين قضيه تمام که شد ما ميدانيم با
آنها چکار کنيم!" مديريت محترم پارس متال مدعي است همه مطالبات کارگران
پرداخت شده و منت هم سر کارگران گذاشته که بخشي از حقوق فروردين نيز
پرداخت شده است. همين يک جمله کافي است تا نشان دهد
حقيقت قضيه چيست. الان تير ماه است و هنوز بخشي از حقوق کارگران در
فروردين پرداخت شده است به عبارتي بنا به همين دفاعيه جناب كارفرما سه
ماه است که کارگران پارس متال حقوق دريافت نکرده اند و اين مديريت آنجا
که از شرايط بحراني دم ميزنند في الواقع دارد از شرايط خودش ميگويد که
رقيباني دارد که دندان تيز کرده اند سهم خود را از سود کار کارگر به
چنگ آورند. آن مديران مترصد فرصتي هستند که زير پاي او را خالي کنند.
اينکار را با "شانتاژ" كردن کارگران نمي کنند، بلکه پيش رئيس بزرگتر
مدعي هستند که اگر رياست با آنها بود "در جا صداي کارگر را ميبريدند!"
و في الواقع کارفرما چه بخش خصوصي و چه بخش دولتي از مديران خود غير از
اين انتظاري ندارد. و اگر کارفرمايي نتواند در اين عرصه موفق شود کارش
تمام است.
من اگر مدعي ميشوم که اين جماعت كارفرما انسانهاي شريفي نيستند
دقيقا بر اين نکته ميخواهم انگشت بگذارم که با شرايطي که براي کار کردن
پيش مي آورند و با بالا کشيدن و ندادن چندرقاز حقوق کارگر تمام زندگي
کارگران را دچار بحران شديدي ميکنند و ايشان اصلا کک شان نمي گزد.
خواننده اين سطور چند مورد ميتواند اشاره کند که فلان کارگر در بحران
روحي از وضعيت زندگي اش دست به خودکشي زده است؟ ميشود اشاره کرد به
کارگراني که عضوي از اعضاي بدنشان را در معرض فروش گذاشتند؟ کداميک از
ما از شنيدن اين خبر بر خود نلرزيده ايم وقتي که کارگري اشاره کرده بود
دخترش تن فروشي ميکند تا کمک خرج خانواده باشد؟ مگر نديديم "کودکان
کار" که در خيابانها سرگردان هستند و در معرض هرگونه خطري هستند؟
ميتوان به سرنوشت شوم "بيجه" اشاره کرد که درکودکي در گودال هاي
کورپزخانه ها مورد تجاوز قرار گرفته بود و وقتي بزرگ شد در ميان کوره
پزخانه ها قربانيان خودش را از کودکان مي جست؟ بيجه را با طناب دار
کشتند اما شرايط براي پرورش بيجه ها به شدت به قوت خود باقي است. همان
کساني که طناب دار را بر گردن بيجه و بيجه ها انداختند روزانه دهها و
شايد هم صدها نفر را به سمت تباهي و سرنوشت مانند بيجه سوق ميدهند و
اين از نظر مديريت هاي محترم و دولت سرمايه داران اصلا و ابدا مهم
نيست. براي همين به راحتي حقوق کارگران را بالا ميکشند. او را محکوم به
زندگي در بدترين شرايط ممکن ميکنند و اين بحران مداوم زندگي کارگران به
چشم هيچکدام از دولتمردان نمي آيد که بماند طرحهاي خانمان برانداز
"هدفمند کردن يارانه ها" را تصويب کردند و ميخواهند اجرا کنند .
مديرعامل ها( مانند مدير عامل پارس متال) به نمايندگي از دولت و
کارفرمايان و مديران بخش خصوصي روز به روز شرايط را براي کارگران
بحراني تر ميکنند. اين است نقش کثيف اين آدمها در جامعه امروز.
براي رهايي همين انسانهايي که به اين موقعيت خفت بار سقوط کرده اند،
براي اينکه شرايطي فراهم نباشد که يک نفر با تصميماتش در جهت تامين سود
و سود بيشتر زندگي صدها نفر را دچار بحران و تباهي کند بايد بساط كل
اين نظام را كه اساسش بر همين نوع عملكرد ضد انساني است درهم كوبيد و
جامعه اي بنا ساخت که مبناي آن رفاه کليه آحاد جامعه باشد.*
|