شنبه٬ ١٩ تير ١٣٨٩ -١٠ژوئيه ٢٠١٠

    کارگر کمونيست  ١٢٨

        اىميل: kargar_komonist@yahoo.com

 سايت:  http://www.wpiran.org/00-k-komonist/kk-index.htm

تشكل چیز خوبی است و كارگران هم این را می دانند!
 

ناصر اصغری

در اكثر اوقاتی كه مطلبی را درباره مطلوبیت تشكل‌های توده ای كارگران می خوانم، احساس می كنم كه هنوز هم جا دارد به این موضوع پرداخته شود. بعضی از این نوشته ها واقعا راه حل نشان می دهند. اما بعضی از این نوشته ها همه چیز را رازآلود می بینند. نوشته ای اخیرا ("تشکل های کارگری و ضرورت ارتباط ارگانیک (زنده و پویا) با طبقه کارگر" به قلم كامران طاهباز) به همین موضوع پرداخته و كل مسئله تشكل توده ای كارگران را به آگاهی كارگران ربط داده است. تصوری كه این نوشته داده این است كه گویا باید رفت كارگر را قانع كرد كه تشكل چیز خوبی است! در صورتیکه شما در ایران امروز با هر كارگری در باره ضروري بودن و خوبي متشكل شدن حرف بزنید، بر منكرش لعنت خواهد فرستاد. نمونه بسیار جالب این موضوع دو سندیكای موجود، واحد و نیشكر هفت تپه هستند. با تمام فشاری كه دولت بر فعالین این دو تشكل وارد آورده؛ با وجود اینكه تماس كارگران با فعالین این تشكل‌ها به معنی روبرو شدن با حراست و انجمن اسلامی و غیره بود، كارگران در این مراكز تشكل خود را ایجاد كردند و اعتصابات قدرتمندی را هم پیش بردند. در ثانی تشكل، مدرسه و دانشگاه نیست كه به كارگر و فرد علی العموم یاد دهد كه چگونه زندگی كند. انسان از زمانی كه پا به گیتی می گذارد، با یك بدیهیاتی روبرو می شود. كارگر به وضعش نگاه می كند و می داند كه با رقابت و قانون جنگل نمی تواند یك زندگی انسانی داشته باشد. باید در محیط كار با رفیق بغل دستی اش همكاری كند و همین یعنی نطفه متشكل شدن. اشاره کردم که كارگر می داند تشكل و متشكل شدن چیز خوبی است و این جزو سوخت و ساز طبیعی شرایط کار و زندگی است. اما ابراز همین احساس و برداشتن گام عملی برای آن با تقابل دولت و کارفرمایان روبرو میشود، چون از متحد شدن و متشکل شدن کارگران عميقا وحشت دارند. ممکن است كارگر براي ايجاد تشكلش کارش را از دست بدهد و با موانع بسیار دیگری روبرو شود. اما همیشه کارگران معترضی هستند که پا جلو میگذارند، در صف جلوی اعتراض هستند و به این اعتبار محبوب کارگرانند و با پشت گرمی توده کارگران دل به دریا میزنند و كارهای مقدماتی یك تشكل را حل و فصل میكنند و خطرات احتمالی از قبیل بیكاری، تهدید، بی احترامی، زندان، شكنجه و غیره را برای خود حل كرده و با آنها كنار می آیند. در همین ایران نیز کسانیکه در راس تشکلهای کارگری موجود مثل سندیکای واحد، نیشکر هفت تپه و اتحادیه آزاد کارگران ایران و غیره که به همت خود کارگران تشکیل شده اند هستند، رهبران عملی کارگران هستند که متحد کننده توده کارگرانند. از جمله كسانی مثل منصور اسانلو، محمود صالحی، علی نجاتی، سعید ترابیان و رضا شهابی و غیره و غیره معتمدین و رهبران كارگران محیط كار خود بوده اند كه در غیاب تشكلهای توده ای كارهای مهمی كرده اند. در نتیجه نقش فعال كارگری در ایجاد تشكل، قبل از گذاشتن كلاس درس، برای امر متشکل شدن کارگران حیاتی است. این هم بخش دیگری از سوخت و ساز درون طبقه کارگر است. به این معنی که طبقه کارگر صف بی شکلی نیست و رهبران خود را دارد.
نكته دیگری كه در این بحث عمدا و یا شاید سهوا مسكوت گذاشته می شود، نقش سركوب سیستماتیك دولت‌ها و از جمله دولتی مثل جمهوری اسلامی است. اگر كارگر فكر متشكل شدن به سرش بزند، چاقوكشان حكومتی را سراغش می فرستند كه زبانش را ببرند. كسی سرنوشت اسانلو، مهدیه سلیمی (دختر یعقوب سلیمی)، محمود صالحی و دهها و صدها فعال كارگری در این كشور را از یاد نبرده است. راستش در برابر چنین موقعیتی، كسی كه فكر می كند توده كارگران در اثر نبود آگاهی است كه دست به ایجاد تشكل نمی زنند، فكر می كند مخاطبش چیز زیادی حالیش نیست. بنابراین یک گام مهم برای متشکل شدن، ایستادن در مقابل سیاست سرکوب و ارعاب و تهدید حکومت است. ایستادن در مقابل تهدید و فشار بر روی رهبران کارگران و مبارزه برای آزادی کارگران زندانی، فشار برای اخراج همه نیروهای سرکوب رژیم از کارخانجات از جمله بیرون کردن حراست و شوراهای اسلامی از محیط های کار و قرار گرفتن در صف جلوی اعتراض علیه اعدام ها و از سوی دیگر کشاندن اعتراضات خود به خیابانها و جلب حمایت وسیع اجتماعی و عمق دادن به خیزش انقلابی مردم که یکسال است شاهد تب و تاب آن هستیم، همه و همه از جمله همین اولویتهاست. از سوی دیگر استفاده از فرصت جامعه ملتهب و اعلام شوراهای موقت کارگری و ایجاد هیات های موسس شوراها و کمیته های اعتصاب و دست زدن هماهنگ به ایجاد تشكل توسط فعالین كارگری محیطهای مختلف كار را ميشود نام برد. جنب و جوشی كه مسئله متشكل شدن و ایجاد تشكل را سر زبانها می اندازد و در دستور كل جامعه قرار می دهد.
بنابراین بیربطی نظری که مساله تشکل کارگران را صرفا به بردن آگاهی به میان کارگران ربط میدهد و نشناختن سوخت و سازهای واقعی درون جنبش کارگری را به روشنی میتوان دید. تشكل قرار نیست كلاس درس برای كارگران بگذارد و مثلا قوانین مملكت و از جمله قانون كار آن مملكت را به كارگران بیاموزد. بویژه قانونی کار کشوری مثل ایران که قانون بردگی کارگر است و دو حق تشکل و اعتصاب که از حقوق پایه ای کارگران است را به رسمیت نمی شناسد.
خلاصه کلام من اینست که تشكل كارگران یك ابزار مبارزاتی كارگران است و كارگر در مبارزه است كه آگاهی كسب می كند نه در كلاس‌های درس! شاید كسی داد و فغانش دربیاید وقتی بشنود گفته‌ایم "تشكل ابزار مبارزاتی كارگران است" و آن را فقط در چهارچوب "صنفی" تعریف كند. یك تشكل را هر چقدر هم صنفی تعریف كنید، باید بر سر دستمزد و شرایط ایمنی محیط كار و غیره با كارفرما چانه بزند. همین چانه زدن خود نوعی افسار زدن بر تشدید نرخ سود است و این یعنی مبارزه! كارفرما حتی اگر از موقعیت ظاهرا برتر هم به مطالبات كارگران تن دهد، از سر تعرض و قدرت كارگر است. حتی تن دادن بورژوازی به دولت رفاه در كشورهای غربی كه حق و حقوقی برای كارگران در نظر گرفته می شود خود حاصل مبارزه كارگران در ان جوامع است.

بهرحال قصدم از این یادداشت این است كه بطور خلاصه به موضوع تشكل و از زاویه دیگری در جواب كسانی كه این مسئله را در هاله ای از راز و رمز می پیچند، بپردازم.
٢٦ ژوئن ٢٠١٠