هشدار در مورد حضور کارگران!
ياشار سهندي
هنوز يکسالي بيش نيست که از تظاهرات خياباني در شکل وسيع آن ميگذرد و
قاعدتا بايد خاطر همگان باشد که با شروع جنبش انقلابي که به شکل
تظاهرات خياباني تبلور يافت جريان وسيعي شکل گرفت و يک نفس دم گرفتند
که اين "جنبش طبقه متوسط است". دامنه اين جريان از بي بي سي بود تا
کساني که خود را کمونيست معرفي ميکردند. به زعم اينها گويا طبقه کارگر
و ديگر زحمتکشان در اين تظاهرات هيچ نقشي ندارند، اين بماند که سينه
چاک احمدي نژاد هم هستند! همه کارشناسان "جنبش سبز" با آمار و ارقام
(با اتکا به آمار و ارقام وزارت کشور جمهوري اسلامي ) ثابت ميکردند که
"طبقات محروم جامعه" به احمدي نژاد راي دادند و دست کم ۶ ميليون ناقابل
را "راي سنتي" جناح محافظه کار جمهوري اسلامي قلمداد ميکردند و بنابه
اين تحليل ظاهرا کافي بود ده هزار تومان به حقوق کارگران اضافه شود تا
به احمدي نژاد نامي راي دهند. و يا مدعي شدند که کارگران شيفته طرز
لباس پوشيدن احمدي نژاد بودند و او را از خودشان ميدانستند! در اين
تبليغات اين گونه وانمود ميشد که "بلايي به نام احمدي نژاد" يا کلا خود
جمهوري اسلامي دست پخت عقب ماندگي اين طبقات محروم است که با يک کيسه
سيب زميني خام ميشوند. و در اين تحليل طبقه متوسط شهري که دانشگاه ديده
بود و دنيا ديده شده بود دست همت بالا زده بود تا جامعه را از مصيبت
احمدي نژاد نجات دهد مصيبتي که نتيجه خوش باوري طبقات محروم بود!
هر چه ما کمونيستها در حزب کمونيست کارگري ميگفتيم اين جنبشي انقلابي
براي رهايي کل جامعه است و بيشترين نفع را طبقه کارگر ميبرد که اين
حکومت سرنگون شود، آدرس ميدادند که ببينيد تظاهرات از خيابان انقلاب به
بالا است، جايي که ظاهرا امکانات مدرن تري دارد و طبقات مدرن و متوسط
آنجا زندگي ميکنند؛ اينها هستند که دستشان به دهان شان ميرسد، مطالعه
ميکنند، تفحص ميکنند، سرشان تو اينترنت است، شب پاي ماهواره هستند، روز
تو دانشگاه بحث ميکنند، اينها درک ميکنند که مدرنيته يعني چه. اينها
هستند که خير و صلاح جامعه را خوب تشخيص ميدهند و همين ها هستند که به
اين نتيجه رسيدند بايد تو انتخابات جمهوري اسلامي شرکت و از راه مسالمت
آميز حکومت را استحاله نمود. و همين ها مدعي هستند اگر نبود شرکت در
انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ تظاهرات بعد از آن خبري نبود! مدعي هستند که بايد
هنوز هم تمرين دموکراسي کرد و ظاهرا بهترين تمرين شرکت در انتخابات از
نوع جمهوري اسلامي است. برخي با استدلالهايي که به ذهن هيچ کارشناسي با
عقلل سليم نميرسيد مدعي شدند اگر طبقه کارگر حضور داشت هيچ بانکي سالم
نمي ماند و سوپر مارکتها غارت ميشد(!!) و چون اين نشده پس طبقات محروم
نبودند؛ که اگر بودند يک بنري يا پلاکاردي دست شان ميگرفتند و آدرس
ميدادند ما کارگران فلان کارخانه هستيم! اما ما کمونيستها از همان
ابتدا گفتيم اين جنبش انقلابي خواسته طبقه کارگر است. جنبش انقلابي را
اما نام سبز به آن دادند و سعي کردند وصلش کنند به "حکومت عدل علي".
اين تلاش بورژوازي بود براي شکست کشاندن اين جنبش؛ گاهي هم البته سبز،
رنگ "سبز ملي" اعلام شد تا رنگ ناسيوناليستي به جنبش انقلابي زنند. و
براي اينکه طبقه کارگر را شکست دهند از اين جا شروع کردند که اين
تظاهرات ربطي به کارگران ندارد. چون تشکلات کارگري و احزاب کمونيستي
انتخابات را تحريم کردند پس حقي هم ندارند که باشند! اما اين جنبش روز
به روز جنبه راديکال بودن خودش را بيشتر آشکار کرد و نشان داد اين جنبش
انقلابي ربطي به جنبشي که بي بي سي و سازگارا و نوريزاده و فلان کس که
خود را کمونيست ميداند اما اين جنبش انقلابي را نفي ميکند ندارد. اين
راديکاليسم در روز اول مه به نام طبقه کارگر ثبت شد با قطعنامه هاي
تشکيلات کارگران.
اکنون اما زماني است که کارشناسان "جنبش سبز" به نقش کارگران و آنچه
آنها "طبقات محروم" ميخوانند اعتراف ميکنند. ميگويند بايد کاري کرد و
به اين طبقات محروم نزديک شد که فردا روزي کار دستمان ندهند! انعکاس
اين مطلب را ميتواند درگفتگوي سايت راديوزمانه با "فرزين وحدت" نامي
ديد. اين سايت ايشان را اينگونه معرفي کرده است: "نويسنده، جامعهشناس
و مدرس در دانشگاههاي آمريکا"، خب فکر کنم به اندازه کافي اعتبار
دارند که به نظرات ايشان توجه کنيم! و واقعا جاي توجه دارد چون چکيده
نظرات کل کارشناسان بورژوازي است که ميخواهد بساط استثمار و فوق سود
بعد از جمهوري اسلامي هنوز پابرجا بماند و هشدار ميدهد اگر امروز به
طبقات محروم بي توجهي کنيم فردا چوبش را خواهيم خورد. سوال اينجاست چرا
يک طبقه اي که تا ديروز عقب مانده و سيب زميني خور و طرفدار احمدي نژاد
بود يکباره معلوم ميشود در تظاهرات يکساله اخير نقش مهمي داشته است و
شمار اين طبقه که از اين وضعيت ناراضي هستند از شمار بيرون است. بنابه
گفته ايشان:" بيشتر طبقات کم درآمد ايران از سطح آگاهي سياسي به نسبت
بالايي برخوردار هستند و به سادگي در چنين دامهايي نخواهد افتاد."
اشاره ايشان به دام منظور دام طرفداري از احمدي نژاد است و به واقع به
سران جنبش سبز دارد هشدار ميدهد اين طبقات به دام هيچکدام از جناحهاي
بورژوازي نخواهند افتاد. ايشان اعتراف ميکند که ادعاي اينکه کارگران
طرفدار احمدي نژاد هستند "مغلطه ساده لوحانه است". ايشان تاکيد ميکند:
"از طرف ديگر جنبش مدني ايران بايد بسيار بيش از پيش سعي کند که خود را
به طبقات زحمتکش نزديک کند و به خود و آنها بفهماند که منافع مشترک
زيادي با هم دارند که مهمترين آن اين است: تنها در شرايط آزاديهاي
متنوع از جمله آزادي مطبوعات، اجتماعات و تشکلهاي صنفي است که طبقهي
کارگر شرايط مطلوبتري ميتواند براي خود بهوجود بياورد بدنهي جنبش
مدني نيز بايد آگاه باشد که تنها با کمک کارگران و جنبش کارگري است که
نه تنها به اهداف خود سريعتر ميرسد، بلکه در زمان بعد از پيروزي
طبقات مختلف ايران بايد بتوانند در کنار يکديگر زندگي کنند و منافع
طبقاتي خود را باهم منطبق کنند. هم اکنون زمان بسيار مناسبي براي
پيريزي چنين آيندهاي به نظر ميرسد."
ايشان مدعي که "تئوري هاي مارکسيستي" خريداري ندارد و کلا در ايران
ديگر طبقات به آن مفهوم نيستند که مارکسيستها مدعي هستند:" بهنظر من
بسياري از معادلات سابق در مورد طبقات مختلف اجتماعي در اکثر مناطق
جهان از جمله ايران دستخوش تغييرات چشمگيري شده است. اين امر بخصوص در
قبال تئوريهاي مارکسيستي، که اکنون خريداران چنداني هم ندارد، صدق
ميکند.طبقات متوسط و طبقهي کارگر در ايران، هرچند که در مواردي
تنشها و اختلافهاي مهمي دارند، ولي در واقع منافع مشترک بسيار
زيادتري دارند که مقطعي و زود گذر نيز نيستند. مهمترين وجه اشتراک اين
طبقات دستيابي به آزادي و عدالت اجتماعي در زمان واحد است.دليل اين که
آزادي براي طبقات کارگر حياتي است اين است که همانطور که تاريخ معاصر
نشان داده تنها در پناه آزاديهاي سياسي، صنفي و تشکيلاتي است که
طبقهي کارگر ميتواند از منافع خود دفاع کند و به مقاصد صنفي خود دست
بيابد." ايشان تاکيد ميکند که کارگر و کارفرما هر دو در يک جبهه هستند
و از کارفرمايان ميخواهد "از مقوله عدالت اجتماعي استقبال کنند". به
زعم ايشان چون مشخصا زنان تقش بسيار مهمي در جنبش انقلابي جاري دارند و
نيز دانشجويان نقش "حياتي" دارند و چون ايشان قبلا با يک جمله دخل
"تئوريهاي مارکسيستي" را در آوردند و کارگران را فرا خواندند که منافع
شما و با سرمايه دارن يکي هست پس ما جنبش طبقاتي نداريم بلکه يک جنبش
"فرا طبقه" روبرو هستيم! در ادامه به جنگ سنت و مدرنيته در جامعه ايران
ميپردازد و مدعي است "انقلاب بهمن ۵۷ و تا مقدار زيادي جنگ دهشتناک
هشتساله باعث شدند که تودههاي بيشتر منفعل ايران از خواب هزاران
ساله بيرون بيايند و روحيهي فاعليت و کنشگري را در خود نهادينه کنند"
و در انتها ميخواهد موسوي را که نقش بسيار مهمي در سرکوب انقلاب ۵۷ به
کمک همان جنگ مصيبت بار داشته است به مردمي بيندازد که خود اين جناب
مدعي است از آگاهي سياسي بالايي برخوردارند. ايشان ميگويد: "آقاي موسوي
در اين دو واقعه و فرآيند بسيار پر اهميت شرکت داشته است. تحولاتي که
در اثر فعل و انفعالات اجتماعي رخ داده، باعث بهوجود آمدن حس فاعليت،
ذي حق بودن و تعميم آنها به جامعه به صورت حس دمکراسي خواهي شده است.
آقاي موسوي خود را تا حد زيادي با اين تحولات وفق داده است."(يک کمي
دقت کنيد با جلادي کردن و کشتار ميتوان حس دموکراسي را زنده کرد!)
تجربه تلخ و سنگين به ما کارگران ثابت کرده است که "مقوله عدالت
اجتماعي" کاملا بسته به کلفتي كيف پول سرمايه داران است. هر چه اين کيف
ضخيم تر ميشود عدالت مورد بحث نامفهوم تر ميشود و هميشه اين عدالت از
لوله تفنگ براي کارگران بيان شده است. تمام تاريخ تاکنوني جنبش کارگري
در ايران گواه اين مدعا است. گوشه اي از اين تاريخ را همين جناب موسوي
رقم زده است، هشت سال زمامداري ايشان تحت عنوان نخست وزير جمهوري
اسلامي گواه است. و وقتي جناب فرزين وحدت ميخواهد موسوي را به ما
بفروشد کاملا مشخص است که "نزديکي به طبقه کارگر" چه مفهومي دارد.
فراخوان ايشان براي نزديکي به طبقه کارگر در واقع هشدار به بورژوازي به
نقش و اهميت اين طبقه است و هشداري به خود ما کارگران که بيشتر از پيش
بر نقش خود آگاه باشيم.
همانطور که ما بارها تاکيد کرديم تمام نظراتي که مطرح ميشد که کارگر در
خيابان نيست براي به شکست کشاندن اين جنبش بوده است . ايشان درست
ميگويد همه ادعاي اينکه طبقات محروم "طرفدار احمدي نژاد" هستند يک
مغلطه آشکار بوده است، اما نه ساده لوحانه، بلکه يک تز کاملا مرتجعانه
بود که تلاش داشت که خاک بر چشم توده مردم بپاشد تا خواسته شان از
خواسته موسوي فراتر نرود. و يا حتي اصلا به خيابان نيايند. ايشان و
امثالهم بر نقش طبقه کارگر تاکيد ميکند اما بر صنفي بودن جنبش اين طبقه
تاکيد دارند، تا شايد بتوانند بساط استثمار را به همين شدت کنوني بر پا
دارند. ايشان نهايت کاري که ميکند به کارفرمايان و طبقه متوسط که زير
چتر جمهوري اسلامي فربه شده است هشدار ميدهد که عاقل باشند و حضور
کارگران را برسميت شناسند تا شايد فردا بشود بر سر استثمار ايشان به
توافق رسيد! بايد اما بيشتر از پيش بايد بر خواسته هاي مانند آزادي بي
قيد و شرط سياسي، برابري کامل زنان و مردان، جدايي مذهب از دولت و
جلوگيري از دخالت مذهب در زندگي مردم، لغو مجازات اعدام، و رفاه کامل
براي همه آحاد جامعه و ... شد. اين جنبش صنفي نيست اين جنبش کاملا
سياسي است و ميخواهد قدرت سياسي را به تصرف خويش درآورد. با کسي هم
تعارف ندارد. عدالت اجتماعي و حقوق شهروندي ادعاي ايشان لفاظي بيش
نيست. کلي گويي است که فردا ميشود هزار تفسير بر آن زد و به هزار يک
اما و اگر آن را نفي کرد. اما طبقه کارگر به صراحت اعلام ميکند که
خواستار سرنگوني جمهوري اسلامي از طريق انقلاب است و شکل دادن جامعه
سوسياليستي است. بحث آشتي طبقات و شکل دادن "فرا طبقه" نيست بلکه بحث
برچيدن طبقات است. اين تاکيد هزاران باره حزب کمونيست کارگري است. همين
تاکيدات در سي ساله گذشته اکنون دارد ثمر ميدهد. اين حزب به عنوان
نماينده سياسي طبقه کارگر ايران تاکيد فراوان داشته که اينبار نمي
گذارد که انقلاب مردم ايران ملا خور شود. نخواهد گذاشت که توده کارگر
گوشت دم توپ حضرات گردند. اينبار اين طبقه خود يکي از مدعيان جدي قدرت
سياسي است. اين طبقه است که آزادي و برابري بدون تخفيف و رهايي کل
جامعه را شرط رهايي کامل خودش ميداند.*
|