شنبه٬ ٨ خرداد ١٣٨٩ -٢٩ مه ٢٠١٠

    کارگر کمونيست  ١٢٥

        اىميل: kargar_komonist@yahoo.com

 سايت:  http://www.wpiran.org/00-k-komonist/kk-index.htm

جنبش کارگري و موقعيت امروز آن

گفتگويي با حميد تقوايي در برنامه تلويزيون كارگران و يك دنياي بهتر


شهلادانشفر: حميد تقوايي ميخواهم نگاهي‌ داشته باشيم به جنبش کارگري به دنبال يک سال اعتراضات و مبارزات و خيزش انقلابي که در جامعه شاهد آن هستيم. ما مشخصا اعتصاب عمومي موفق در کردستان را پشت سر گذاشتيم و من از همينجا سوالم را شروع ميکنم. در بيانيه حزب از اين اتفاق بعنوان يک گام بزرگ به جلو در اعتراضات کل جامعه و بدست دادن الگويي از شکل اعتصاب و مشخصا اعتصابات سراسري کارگري سخن ميگويد، به نظر شما تاثيرات مشخص اين حرکت در جنبش کارگري چه ميتواند باشد ؟
حميد تقوايي: اين اولين باريست که در جنبش يک سال اخير اعتصاب به عنوان يک شيوه موثر و خيلي موفق عليه جمهوري اسلامي به کار گرفته شد و طبعاً اين در برابر جنبش کارگري اين الگو و چشم انداز را قرار ميدهد که اين امر عملي‌ و امکان پذير است و ميشود با اعتصاب عمومي يک جبهه‌ جديدي عليه حکومت گشود و طبعاً خيلي روشن است که کارگران نقش اساسي‌ و تعيين کننده اي را دارند. درست است که در کردستان اعتصاب عمومي بود اما اعتصاب کلا يک شيوه مبارزه کارگري است، کارگران در چند سال اخير حول مسائل کارگري و مسائل جنبش خودشان دست به اعتصابات زيادي زدند، ولي‌ اين اعتصاب در کردستان نشان ميدهد که در دل اين جنبش انقلابي و عليه جمهوري اسلامي در اعتراض به اعدامها و براي پايين کشيدن اين جنايتکاران٬ بايد و ميشود به اعتصاب متوسل شد. بنابرين از نظر شکل مبارزه و يک شيوه موثر براي مبارزه با جمهوري اسلامي اين يک تجربه خيلي موفق و يک الگوي مناسب بخصوص در مقابل فعالين جنبش کارگري، نهادها و دست اندر کاران اين جنبش قرار ميدهد.
نکته مهم ديگر اين است که اين اعتصاب به فراخوان نيروهاي کمونيست و چپ شکل گرفت و طبعاً اين هم به سرعت و نقش و ثقل طبقه کارگر را در محور اين قضيه قرار ميدهد. درست است که خيلي از نيروهاي اپوزيسيون ديگر هم به اين حرکت پيوستند ولي‌ ابتکار و پيشگامي اين عمل با نيروهاي کمونيست بود و حزب ما هم يکي‌ از نيروها بود که اين فراخوان را داد و اساسا جامعه کردستان پاسخ داد به اين فراخوان و بسرعت در عرض ۴۸ ساعت جامعه عکس‌العمل نشان داد و اين يکبار ديگر توجه ها را کلا به کمونيسم و چپ در جامعه متوجه مي‌کند يعني‌ به آن افق و اهداف و سياستهايي که طبقه کارگر در برابر جامعه مي‌گذارد. اين يک اعتراض به اعدام بود از زاويه و ديد آزديخواهانه و برابري طلبانه بي‌ کم و‌ کاست کارگري. به اين هم توجه کنيد خود مساله ايي‌ که اتفاق افتاد، يعني‌ اعدام اين فعالين سياسي، خيلي روشن بود که آنان فعالين چپ و کمونيست هستند. درست است که به حزب و سازماني متعلق نبودند ولي‌ کافيست شما نامه هاي فرزاد را بخوانيد و يا به خاطراتي را که الان هم بندهاي شيرين از او و يا از پنج عزيزي که اعدام شدند، نقل ميکنند توجه کنيد، به سرعت معلوم ميشود که اينان افکار و گرايشات و اهداف چپ و راديکالي را نمايندگي‌ ميکردند، آن انساندوستي و آزادي خواهي و برابري طلبي افرطي چپ را نمايندگي‌ ميکردند، و بهمين دليل مهم است که در پاسخ به اين اعدامها مردم ، در کردستان به صورت اعتصاب و در ساير جاها در داخل و خارج از کشور به اشکال مختلف از جمله با حمله به سفارتخانه جمهوري اسلامي در بسياري از کشورهاي اروپايي‌، پاسخ محکمي به جمهوري اسلامي دادند. در واقع نکته اينجاست که براي اولين بار در يك سال اخير جمهوري اسلامي ۵ تن از فعالان سياسي را به اسم فعال سياسي اعدام کرد. رژيم تا به حال خيلي از فعالان سياسي کمونيست را از دم تيغ گذرانده است اما اين هميشه مخفي نگاه داشته شده است يا در هر حال مثل فعال صاحب نامي مثل فرزاد که ۴ سال بود زير اعدام بود و همه دنيا اسم او را شنيده بود و از آن حمايت کرده بود، نبوده است. و يا سياسيون را به اسم قاچاقچي و مواد مخدري و غيره اعدام کرده است. اين اولين باري بود که جمهوري اسلام پنج نفر را به اسم توطئه گر، تروريست و غيره اعدام کرد که ميدانيم اين برچسبي است که همه حکومتهاي ديکتاتوري به مخالفان سياسي خود ميزنند و بعد هم جمهوري اسلامي اعلام کرد که اجساد اين عزيزان را در گورستان کافرها دفن خواهد کرد يعني‌ خيلي روشن اينها کمونيست بودند و به اين معنا اين هم عکس‌العمل جامعه به اين جنايت خواه ناخواه چپ، کمونيست و به اين اعتبار کل جنبش کارگري، سياستها و اهداف راديکال جنبش کارگري را در محور سياست قرار ميدهد. به همين خاطر ما گفتيم يک گام جلو به پيش است، البته بيشتر هم ميشود اين را بررسي‌ کرد ولي‌ مهمترين مولف هاي آن اين دو نکته است که توضيح دادم.
شهلادانشفر: بله اجازه بدهيد باز برمي‌گرديم به اين جنبه كه به عنوان يک الگو براي جنبش کارگري و اعتصابات سراسري صحبت كرديم و ما مدتهاست به عنوان يک حلقه کليدي براي زدن ضربه جدي و قاطع بر پيکر اين رژيم بر آن تاكيد ميكنيم. اما اجازه بدهيد نگاهي‌ بکنيم به خود جنبش کارگري. شما مشخصا امروز جنبش كارگري را چگونه مي بينيد و کلا موانع و مشکلات آن را چطور توضيح مي‌دهيد؟
حميد تقوايي : اين بحث تازه اي نيست ولي‌ در متن شرايط جديد با توجه به شرايط جديد ميشود دوباره بحث را مطرح کرد و سوال مربوطي است. نکته اي که ما هميشه بر آن انگشت گذاشتيم در مورد ضعفهاي جنبش کارگري دو جنبه داشته است، يکي‌ تشکل و متحد شدن و هرچه بيشتر سازمان يافتن جنبش کارگري که فکر کنم نکته ايست که تمام نيروهاي چپ و فعالان جنبش کارگري در آن متفق القول هستند که نقطه ضعف جنبش کارگري پراکندگي آن است. اجازه بدهيد همين جنبه اول را کمي‌ توضيح بدهم. راه حلي که ما براي اين هميشه گفتيم اين است که بايد در سطح علني رهبران شناخته شده جنبش کارگري به ميدان بيايند، کميته ها، نهادها، تشکلات، هيئت موسسها، اين نوع تشکلات را به وجود بياورند و از اين طريق به طرف سازماندهيهاي توده ايتر بروند، مثل مجامع عمومي، شوراها، سنديکاها، کميته هاي اعتصابي و غيره. و اين قدم اول بايد گفت در سطحي خوشبختانه عملي‌ شده. نمونه هاي موفقي داريم که ميتواند الگويي باشد براي اينکه بسرعت زياد بشود و گسترش پيدا کند. مثل همين نهادهايي که هم اول ماه مه پارسال فراخوان دادند و فراخوان موفقي بود در پارک لاله و هم امسال خيلي راديکال و با جهت و سياستها و اهداف کاملا آزادي خواهانه و برابري طلبانه و خطاب به اقشار مختلف جامعه و با انگشت گذاشتن بر روي مسائل عمده کارگري يک فراخواني دادند. اين هميشه يک جنبه تاکيد ما بود است که بايد نهادهاي کارگري و فعالان کارگري، کميته ها٬ و تشکلهاي کارگري قطعنامه و بيانيه بدهند و نه فقط مسائل جنبش کارگري بلکه مسائل عمومي جامعه را که عليه اين حکومت به حرکت در آمده است مورد خطاب قرار بدهند و در مورد آن صحبت بکنند و اين اتفاق ميشود گفت تا حدودي شروع شده است. نه فقط امسال، بلکه سالهاست شروع شده و نهادها و کميته هاي مختلف کارگري قدم به جلو گذشته‌اند، فعالان سرشناس کارگري قدم به جلو گذشته‌اند و فعاليت ميکنند. در متن اين بحث تاکيد بر اينجاست که اين نوع تشکلها ميتوانند آن حلقه ها و محورها و مراکزي باشند که حول آنها جنبش کارگري در سطح وسيعتر و توده اي تري متشکل و سازمان يافته تر باشد. اين کليد قضيه است. نکته دوم که به اولي هم مربوط ميشود اينست که طبقه کارگر که بازهم منظورم فعالين و نهادها و و کميته هاو تشکلهاي فعال کارگري هست، اينها بايد بيشتر از اين در سياست عرض اندام کنند. از زاويه طبقه کارگر و از زاويه منافع اکثريت محروم جامعه حرف بزنند. سياست يعني‌ اين، يعني‌ نه فقط مسائل صنف کارگر بلکه مسائل طبقه کارگر به عنوان يک طبقه اجتماعي که راه حل دارد. نه فقط به عنوان قرباني، بلکه به عنوان کسي‌ که مي‌خواهد رهبر جامعه بشود و راه حل و سياستهايش و آلترناتيوهايش واقعا رهايي بخش است و به مسائل توده مردم جواب ميدهد. به مسائل محرومان جامعه، زنان، جوانان، معلمان و پرستاران پاسخ ميدهد. جواب مسائل اجتماعي مثل تن فروشي، اعتياد و افسردگي و خودکشي را که همه از مسائل جامعه سرمايه داريست٬ نزد طبقه کارگر است و به همين خاطر طبقه کارگر بايد مدعي باشد. به عنوان مدعي العموم جامعه قدم به جلو بگذارد و همه اين مسائل را هدف قرار دهد٬ طرف خطاب قرار بدهد و در مورد آن حرف بزند و سياستهاي خودش را توضيح بدهد. جنبش کارگري، بخصوص فعالان و کميته ها و دست اندر کاران جنبش کارگري بايد هر چه بيشتر خودشان را در اين موقعيت و در اين ظرفيت ببينند. و از اين موقعيت با جامعه صحبت کنند، بر عليه حکومت صحبت کنند و رهنمود بدهند. بيانيه اخير ۱۰ تشکل کارگري بمناسبت اول مه به اين نزديک ميشود ولي‌ بايد بسيار بيشتر از اينها باشد. فقط اول ماه مه نبايد باشد، در فرصتها، در اعتراضات مختلف به مسائل اجتماعي مختلف به فرض دفاع از زنداني سياسي، عليه اعدام، عليه تبعيض جنسي‌ در جامعه و آپارتايد جنسي‌، بايد کارگران با همان قدرتي صحبت کنند که در مورد پايين بودن حداقل دستمزد صحبت ميکنند، عليه نپرداختن دستمزدها صحبت ميکنند، عليه بيکاري، اشتغال، و بيمه بهداشتي و غيره، مسائل مبتلا به کارگران صحبت ميکنند. با همان قدرت بايد عليه مذهب در دفاع از آزاديهاي بي‌ قيد و شرط، عليه تبعيض نسبت به زنان و آپارتايد جنسي‌ در جامعه و براي خلاصي فرهنگي‌ جوانان کارگران بايد قدم به جلو بگذرند. البته اين سياستها و اهداف از طرف حزب طبقه کارگر، حزب کمونيست کارگري طرح شده و مطرح شده است و اصلا طبقه کارگر حزب را به همين خاطر مي‌خواهد. ولي اين بايد بسيار فراتر از فقط سياستها و اطلاعيه ها و فعاليتهاي حزبي برود و بايد در يک سطح اجتماعي به وسيله تمامي فعالان کارگري مطرح بشود. جامعه بايد اين را متوجه بشود که طبقه کارگر فقط قرباني نيست، آنطوري که بخصوص اول ماه مه امسال خيلي به جنبش کارگري توجه شد. من در سخنراني ام به مناسبت اول ماه مه به اين اشاره کردم که توجه جامعه به جنبش کارگري جلب شده و اين يک گام به پيش بود، ولي‌ محدود بود. بخاطر اينکه کارگر را فقط به عنوان يک قرباني، به عنوان کسي‌ که دستمزدش را نميدهند و حقوقش زير پا له ميشود، به عنوان کسي‌ که بيشترين ستمها و تبعيضها و نابرابريها بر سر آن فرود ميايد، به اين عنوان به آن نگاه ميکنند. اين کافي‌ نيست. بايد جامعه به عنوان طبقه اي که راه‌ حل مسائل کل جامعه را در دست دارد طبقه کارگر را ببيند. به عنوان نير ويي که نه تنها راه حال استثمارو فقر بلکه مساله ستم، ديکتاتوري، تبعيض، مسائل اجتماعي، بيحقوقي زن، بيحقوقي جوان، کليد حل اين مسائل را بدست دارد و به عنوان مدعي العموم۹۰ درصد جامعه که جزء مردم شريف و زحمتکش و تحت ستم سرمايه هستند عليه سرمايه داري دادخواست ميدهد، فراخوان ميدهد، فعاليت مي‌کند، اطلاعيه ميدهد، قطعنامه ميدهد، بيانيه ميدهد. جنبش کارگري بايد قدم در اين عرصه بگذارد و اين خودش بنوبه خودش آن مضموني و جهتي‌ است که خود کارگران را بيشتر متحد و متشکل مي‌کند.
بايد توجه داشت که کارگر فقط در کارخانه استثمار نمي‌شود. کارگر در تمام ابعاد اجتماعي خود ستم سرمايه را حس مي‌کند و بر سرش فرود ميايد. در مدرسه فرزندان کارگر، در جامعه زنان کارگر در زندگي روزمره شان به عنوان زن احساس ميکنند که اين ديوار آپارتايد جنسي‌ را بايد درهم شکست. و در تمام ابعاد زندگي‌ طبقه کارگر از سلطه مذهب رنج ميبرد، از اين خرافات و قصاص و قوانين فوق ارتجاعي جمهوري اسلامي که به اسم قصاص بر سر مردم ميايد طبقه کارگر رنج ميبرد. به همين خاطر وقتي طبقه کارگر به عنوان مدعي العموم جامعه عليه سرمايه قد علم کند، آنوقت به عنوان يک طبقه اجتماعي ميتواند توده خود طبقه را هم سازمان بدهد. اگر فعالين طبقه کارگر مسائل را فقط بصورت مسائل صنفي، به عنوان استثمار شونده و توليد کننده در کارخانه و نه در مدرسه و استاديوم ورزشي و خيابان و همه ابعاد اجتماعي نبيند و فقط کارگر را محدود کند به مسائل کارگري به عنوان توليد کننده در خود کارخانه، مسئله صنفي باقي خواهد ماند. و نه تنها جامعه را به حرکت در نخواهد آورد- که طبقه کارگر موظف است و بايد اين کار را بکند تا آزاد بشود - نه تنها ضررش اين است که در اين جهت پيش نمي‌رود بلکه صفوف خودش را هم نميتواند به اندازه کافي‌ منسجم و متحد کند. اينطور نيست که کارگران فقط به مسئله استثمار و کارخانه حساس هستند. به همان اندازه کارگر در آن جامعه به سلطه مذهب هم حساس است و مي‌خواهد اين اختناق و تابوي نکبت مذهب را از سرش کم کند. کارگران٬ زن و مرد کارگر به تبعيضي که در کل جامعه به زنان ميشود حساس هستند و ميخواهند اين را حل کنند. به اختناق و نبود آزادي براي هرکس طبقه کارگر معترض است و مي‌خواهد جامعه آزاد باشد. مي‌خواهد نه تنها خودش بلکه همه حق تشکل داشته باشند. همه حق روزنامه در آوردن داشته باشند. آزادي تحزب را مي‌خواهد براي اينکه هم حزب خودش هم هر حزب ديگري بتواند در جامعه فعال باشد. اين کليد متشکل کردن توده طبقه کارگر هم هست. و اين دو جنبه که گفتم يکي‌ جنبه پراکندگي طبقه کارگر که گفتم راه حل آن چيست، بايد تشکلهايي به عنوان مبتکرين و پيشگامان بصورت هيئتهاي موسس و کميته ها بايد جلو بيفتند و فعاليت کنند. تا مثل يک بلورهايي بقيه را هم حول خودشان جمع کنند. اين اتفاق خوشبختانه چندين سال است که افتاده و دارد پيش ميرود. جنبه دوم که طبقه کارگر متاسفانه کمتر در آن پا پيش مي‌گذرد اعتراض عليه جمهوري اسلامي است در يک بعد اجتماعي و وارد شدن به مسائل سياسي مردم و به عنوان يک مدعي العموم مردم در مقابل مردم ظاهر شدن. اين دو جنبه کليد پيشروي و تقويت جنبش کارگري است.
شهلا دانشفر: اما اجازه بدهيد برويم به سطح تاکتيک و به سطح مبارزات همين امروز و ،مبارزات جاري، در اطلاعيه هاي حزب به اعتصاب سراسري به عنوان يک الگو تاکيد شده و خطاب به كارگران فراخوان داده شده که شوراهايشان را تشکيل دهند و به سوي اعتصابات سراسري بروند و اينها همه گامهاي تعيين کننده اي هستند، در اين جهت شما چه صحبتي داريد؟
حميد تقوايي : در اين جوي که بخصوص بعد از اعتصاب موفق در کردستان بوجود آماده است، اين کاملا توازن قوا و شرايط عمومي و فضايي را بوجود مياورد که اين کار را امکان پذير و عملي‌ مي‌کند. البته شکل گرفتن اعتصاب در هر سطحي مشروط به اين است که به اندازه کافي‌ فعالين، کميته ها و جمع هاي کارگري در صنايع و رشته هاي مختلف به اين عرصه توجه کنند و راههاي آن را پيدا کنند. من نمي‌گويم فوري و يک شبه ميشود اين کار را کرد. مسلما تدارکات خيلي بيشتري مي‌خواهد در قياس با آنچه در کردستان در عرض تقريبا ۴۸ ساعت اتفاق افتاد. کار بيشتري مي‌خواهد ولي‌ در عين حال امروز جنبش کارگري براي دست زدن به اعتصاب در موقعيت بسيار مناسبتري نسبت به قبل از اين اعتصاب عمومي در کردستان قرار دارد. اينکه اعتصاب در باقي جاهاي ايران هم سراسري باشد هنوز گام بعدي است. اولين چيزي که امکان پذير است اعتصاب کارگري است با خواستهاي معيني‌ و بصورت اعتصابات اخطاري، اعتصابات يکروزه، مدت دار و معين. به اين شکل امکان پذير است و حتي ميتواند در قدم اول بر سر مسائل کارگري باشد و خيلي روشن است که در متن جنبش انقلابي جاري هر اعتصاب کارگري ميتواند کاملا در رابطه با کل جنبش انقلابي مردم عليه جمهوري اسلامي نقش تعيين کننده اي داشته باشد.‌ لزوما نبايد هر اعتصاب معيني‌ اعلام کند عليه جمهوري اسلامي است يا يک خواست سياسي را مطرح کند. براي امکان پذير بودن در قدم اول براي اينکه در توازن قوا بشود اين کار را کرد ميتواند مثلا حول دستمزدهاي پرداخت نشده، امنيت شغلي و اين بيکارسازيهاي عظيمي‌ که در حال اتفاق است، که کارگران در اين سطوح الان فعال هم هستند و در حل اعتراض هستند، ميشود اعتصاب عمومي و يا حداقل اعتصاب در سطح شهري بر سر اين اين مسائل براه انداخت. مسائلي که مبتلا به عموم کارگران است مثل همين اخراجها، يا مثل امنيت شغلي، قراردادهاي سفيد امضا و موقت، يا براي افزايش دستمزد به سقف ۱ ميليون. اينها همه بالقوه اين ظرفيت را دارند که حول آن در بخش وسيعي از جنبش کارگري يک اعتصاب سراسري و يا حداقل منطقه اي داشته باشيم. شرايط براي اين بسيار مساعد است، براي اين بايد تدارکات ديد و حول آن فکر کرد، بخصوص در اين جو مساعدي که به وجودآمده است قدمهاي عملي‌ در جهت آن برداشت و آن را عملي کرد.
شهلا دانشفر: من در تاييد صحبت شما ميخواستم مثالي بزنم، مثلا جايي‌ مثل شهر صنعتي البرز در اول ماه مه۸۰۰۰ کارگر که اساسا از کارخانجات مختلفي بودند که بيکارسازي شدند و مساله آنها بيکارسازي و دستمزدهاي پرداخت نشده بود جمع شده بودند و الان جلوي شرکتهاي مختلف اين شهرک صنعتي هر روز اعتراض ميکنند و در جلوي در شهرک جمع ميشوند و مرتب يک صحنه درگيري با نيروهاي انتظامي‌ هست و يا مثلا در اراک ما آوانگان اراک را داريم، صنايع اراک وآلومينيوم اراک را داريم که اينها هر روز و هر روز در حال اعتراض و مبارزات هستند و مسائل مشترکي دارند يا مثلا در اهواز و يا ذوب آهن اصفهان،در پتروشيمي، در جاهايي‌ اينچنيني، در جاهايي‌ که شرکتهاي مختلفي هستند و مي‌بينيد ۲۰ تا ۳۰ هزار کارگر مجتعم هاي بزرگ را در بر ميگيرند با مسائل مشترک و اعتراضات هر روزه که خود اين بهترين زمينه هست در تاييد صحبت شما که خواستم به عنوان يک مثل بگويم.
حميد تقوايي : من هم ميخواستم بر همين تاکيد کنم و از دو جنبه ميشود قضيه را ديد يکي‌ اينکه جو عمومي که اعتصاب عمومي که در کردستان بوجود آورده است، و ديگري واقعا مسئله حاد خود جنبش کارگري که در مثالهايي هم که شما زديد کارگران بسيار فعال هستند در اعتراض به وضعيت امروزشان و اين دو فاکتور کلا شرايط را مساعد مي‌کند براي دست زدن به اعتصاب بعنوان يک اقدام تاکتيکي و کاملا عملي‌ در اين شرايط.
شهلادانشفر: متشکرم حميد تقوايي که وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد.
حميد تقوايي : من هم تشکر مي‌کنم.