شنبه٬ ٢٨ فروردين ١٣٨٩ -١٧ آپريل ٢٠١٠

    کارگر کمونيست  ١٢٢

        اىميل: kargar_komonist@yahoo.com

 سايت:  http://www.wpiran.org/00-k-komonist/kk-index.htm

سوسياليسم يا نيستي

ياشار سهندي


درست خاطرم نيست شاملو درکدام شعرش تاکيد ميکند: "جز عشق جنون آسا همه چيز جهان شما جنون آسا است." و براستي که اين دنيايي که ما در آن زندگي ميکنيم را جز با صفت جنون آسا نمي شود تعريف کرد. "جهاني وارونه"، بيان ناقصي از جهان حاکم است. از سويي بمب اتم ميسازند که به گفته خودشان آنقدر هست که چهار بار کره زمين را نابود کند، از سوي ديگر بر خلع سلاح اتمي تاکيد ميکنند و حفظ حيات به روي کره زمين. اما کاري که ميکنند در عمل اين است که ريس جمهوري امريکا عملا مردم ايران و کره شمالي را تهديد به نابودي با بمب هسته اي ميکند! از سويي در مذمت شکنجه ميگويند و از سوي ديگر هر روز در پي " کارآمد" کردن وسايل شکنجه هستند. از سويي به جا و بي جا بر صلح تاکيد ميکنند و از سوي ديگر جنگ را لازمه پيشرفت بشري ميشمارند. دستگاه مذهب اين اسوه تمام عيار جنايت و تحقير را حمايت، که چه عرض كنم پروبال ميدهند و پروار و تقويت ميكنند كه هر چه ميتواند بر ضد انسانها توطئه و جنايت و فريبكاري کند. (روشنفکران اين نظام وقتي هم سکولار ميشوند سکولار مذهبي از کار در مي آيند!) ازآزادي ميگويند اما آزادي با هزار اما و اگر نيست و نابود ميگردد. عدالت، واژه بيگناهي است که از دهان آن کساني بيرون مي آيد که همگي بلا استثنا هر دم در فکر اين هستند که چگونه ميشود آن تتمه حقوق اجتماعي مردم را از ايشان سلب کرد. از صلح ميگويند اما اين را کساني مدعي ميشوند که هر روز در گوشه اي براي منافع حقير چند آدم مفت خور زندگي مردم را در آتش جنگ ميسوزانند. ادعاي مبارزه بر عليه تروريسم دارند اما خود سازمان دهنده صدها نهاد و سازمان و نيروي تروريستي مخوف هستند. کارشناس تربيت ميکنند که طرح بريزد چگونه ميتوان بيشتر از گرده مردم کار کشيد بي آنکه يک ريال هم بيشتر خرج کرد. و بعنوان دستخوش به آن کارشناس جايزه ميليون دلاري ميدهند. به جامعه مي قبولانند اگر اين خانم و يا آقا نبود يک لنگي تو کار چرخش جهان بود. نمونه عريانش مرحوم ميلتون فريدمن بود که دو سه سال پيش دار فاني را وداع گفت. افتخار ايشان دستياري و مشاورت دادن مستقيم به ژنرال پينوشه، قصاب مردم شيلي، و مشاورت غير مستقيم همه دولتمردان جهان در زمينه اقتصادي بود که معروفترين شان ريگان بود و مارگارت تاچر ملقب به " بانوي آهنين". چرا اين " بانوي محترم" مفتخر به اين لقب گرديد چون نظرات فريدمن را دربست بکار برد و يک قدم هم کوتاه نيامد. همين احمدي نژاد، که دارد زور ميزند "طرح هدفمند کردن يارانه ها" را اجرا کند که به زبان بشري ميشود طرح هدفمند کردن بدبختي و فلاکت توده زحمت کش جامعه، فکر ميکنيد خودش دود چراغ خورده است و اين طرح را ريخته است؟ نه؛ اين نسخه اسلامي و آخوندي همان نظرات فريدمن مرحوم است. در واقع اين طرح "... رياضت کشي اقتصادي است که مدتهاست، از زمان تاچر و ريگان، بوسيله بانک جهاني و صندوق بين المللي پول، يعني ستادهاي اقتصادي چپاول دنيا بوسيله عظيم ترين سرمايه هاي مالي جهان، به همه کشورها ديکته ميشود. و سردمدارن فکري آن هم ميلتون فريدمن اقتصاد دان فوق ارتجاعي آمريکائي و مکتب فکري موسوم به مکتب شيکاگو است که دست پرودگانش نظير رامسفيلد و ديک چيني و نئو کنسرواتيستهاي دو آتشه اي از اين قماش، هيات حاکمه آمريکا را تشکيل ميدهند. اجزاء اين سياست عبارتست از: برداشتن هر نوع مانع و محدوديت حقوقي و قانوني و گمرکي و مالياتي بر سر کارکرد سرمايه، که " د ِرگوله" کردن اقتصاد ناميده ميشود، سپردن همه بخشهاي توليدي و خدماتي به سرمايه هاي خصوصي، سلب مسئوليت کامل از دولت در قبال جامعه، قطع کردن خدمات عمومي، بخشودگي مالياتي براي سرمايه داران، قطع کامل سوبسيدها، سپردن قيمتها و دستمزدها به مکانيسم بازار آزاد، و در يک کلام افسار گسيختگي بيقيد و شرط سرمايه دارها و در شيشه کردن خون مردم! تاچريسم و ريگانيسم ( آنچه ريگانوميکس ناميده ميشد) طلايه داران اين نوع اقتصاد بودند."( حميد تقوايي انترناسيونال255). فريدمن به پاس اين خدمات ضد بشري اش البته جايزه نوبل در اقتصاد را نيز دريافت داشته است و به نام خود اين شخص هر دو سال يکبار به کساني که در " زمينه آزادي حقوقي انسان ها، بازار آزاد و صلح فعاليت دارند" اهدا ميشود و امسال قرعه به نام اکبر گنجي افتاده! طرف ساليان سال در خدمت يکي از خونريزترين حکومتهاي تاريخ بشري بوده است که حتي به کودکان نيز رحم نکرده و بعد شال و کلاه کرده رفته "ممالک فرنگ"، ( بيان تحقير آميز کشورهاي غربي) رسيده و نرسيده گفت: "من ضد انقلابم"؛ البته همه ميدانستند اما لازم بوده تاکيد کند که او نظرياتي دارد که تا حالا به مغز هيچ "ضد انقلابي" نرسيده است، چرا که او تجربه اين را داشت که مستقيما در سرکوب انقلاب مردم ايران شرکت داشته باشد و ديده بود که آن روشها کارايي خود را از دست داده و فورا شستش خبر دار شده تا دير نشده "طرحي نو در اندازد." همه اينها را البته در مکتب "کارل پوپر" فرا گرفته بود . بي جهت نيست قرعه به نام ايشان افتاده تا مسعود بهنود با يک چشم گريان و يک چشم خندان خبر را بشنود وشاد باشد که يکي از بدنامان در سرکوب گري مردم اين ديار نيم ميليون دلار به پاس اين خدماتش به کيسه اش واريز شده تا بهتر بتواند ايده هاي ضد بشري اش را مطرح کند. از انصاف نبايد گذشت که جايزه کسي مثل ميلتون فريدمن بايد به کسي مثل اکبر گنجي برسد. اما آنچه که مسخره است اين است که اين جايزه تحت عنوان اينکه اکبر گنجي "جان خود براي بهبود شرايط زندگي مردم ايران" گذاشته اعطا شده است. اين جاست که جنون اين دنياي وارونه به چشم مي آيد. از سوي بنيادي شخصي اعطا ميشود که نسخه اي پيچيده که به تباهي هر چه بيشتر زندگي مردم در سراسر جهان منجر شده است و کسي دريافت ميکند که سي سال تمام است در خدمت نظام سرمايه داري در کشور ايران بوده حال چه به شکل پاسدار و حزب الله اي آن چه به شکل اصلاح طلب آن، که در هر دو لباس سعي کرده است مردم را وادار به تمکين به اين نظام نکبت بار کند. اين جاست که واژه ها واقعا بيگناهي شان ثابت ميشود. که چه راحت اسبابي هست که اين دنياي ضد انساني را توجيه کنند. اکبر گنجي همانقدر در راه بهبود زندگي مردم ايران فعاليت کرده است که فريدمن در خدمت مستقيم به پينوشه براي بهبود زندگي مردم شيلي. جالب است هر دو ياور سيستمي بودند که با يک کشتار عظيم کار خود را شروع کردند. پينوشه اما مرد و توانست از محاکمه بگريزد و کوشش گنجي اين است که همين خدمت بزرگ را به نظام سرمايه داري جمهوري اسلامي بکند. ايشان همانطور که اشاره شده اعلام نمود که ضد انقلاب است يعني خواستار اين است که جهنم سرمايه باقي بماند، دستگاه هاي سرکوبگر آن سالم بمانند تا بتوانند فوق سود سرمايه را تضمين کنند. بنياد فريدمن اعلام داشته اين جايزه به کساني داده ميشود که در " زمينه آزادي حقوقي انسانها ، بازار آزاد و صلح فعاليت دارند" اهدا ميشود. همانقدر که آب با روغن قاطي ميشود "آزادي حقوقي انسانها" با "بازار آزاد" مخلوط ميگردند. بازار آزاد يعني تضمين سود سرمايه به وحشيانه ترين شکل آن که اين خود متضمن نابودي کامل زندگي انسانها است. اين صرفنظر از زرادخانه هاي هسته اي، عملکرد روزمره نظام حاکم بر جهان کنوني هر روز بيشتر زندگي نوع بشر را به نيستي تهديد ميکند. هيچکدام از دولتهاي سرمايه داري حاکم کنوني به زبان خوش يک دلار حاضر نيستند خرج کنند تا جلو انتشار "گازهاي گلخانه اي" را بگيرند. همه دانشمندان جهان دارند هشدار ميدهند توليد روزمره اين گازها در پنجاه سال آينده فاجعه عظيمي را شکل ميدهد، اما هر دولتي ميگويد: چرا من از سودم بگذرم ديگران اينکار را کنند! اين فقط گوشه اي از سناريوي وحشت انگيزي که نظام بازار آزاد اجرا ميکند حال پيدا کنيد رابط اين نظام را با آزادي حقوقي انسانها و صلح!
جنون سرمايه را ميشود از همين جايزه و دريافت کننده جايزه فهميد که به اندازه سر سوزني براي انسانها و زندگي انساني حرمت قائل نيستند. نظام سرمايه داري را جنون برداشته، جنوني که دارد به قيمت حيات نوع بشر تمام ميشود. هر روز که اين نظام باقي باشد دهها سال زودتر زندگي بشر در تهديد نابودي است. اين يادآور اين است که وظيفه ما کمونيستها چقدر مهم و حياتي است. بايد جلوي اين جنون را گرفت. "سوسياليسم يا بربريت"، به نظرم بايد اين گفته اصلاح شود چون با اين شتابي که نظام سرمايه داري در نابودي نفس زندگي گرفته کسي باقي نمي ماند که حتي بربريت را رهبري کند. الان کل حيات بشري در معرض تهديد است. سوسياليسم يا نيستي، اين دو راه جلو ماست. امثال بنياد فريدمن دومي را جلو بشريت گذاشتند و سوسياليسم را ما کمونيستها به مثابه نمايندگان طبقه کارگر مطرح ميکنيم که راه نجات انسان و زندگي انساني در همين است. بايد سريعتر بکوشيم.