شنبه٬ ٢٨ فروردين ١٣٨٩ -١٧ آپريل ٢٠١٠

    کارگر کمونيست  ١٢٢

        اىميل: kargar_komonist@yahoo.com

 سايت:  http://www.wpiran.org/00-k-komonist/kk-index.htm

خاكريزهايي بر سر راه انقلاب

ناصر اصغري

انقلاب مردم طي اين چند ماه از دو جبهه مورد حمله قرار گرفت. يكي از اين جبهه ها معلوم است كه جبهه احمدي نژاد و خامنه اي است. اينها گله هاي حزب اللهي لباس شخصي و پاسدار و بسيجي به خيابانها گسيل كردند و هر جنبنده مشكوكي را زير ضرب و شتم مي گرفتند. كهريزك حاصل اين دوره از سركوب‌هاست. اما دسته ديگري در لباس "دوستان مردم" اين كار را كردند. به هر خس و خاشاكي آويزان شدند تا شادي خود از "شكست" انقلاب را استتار و توجيه كنند. يكي از دو راه مؤثر، آويزان شدن به موسوي و كلا كمپ اصلاح طلبان حكومتي بوده است. و راه مؤثر ديگر هم آويزان شدن به فعالين كارگري است.! معلوم است كه انقلابي كه شروع شده است كل اركان جمهوري اسلامي را هدف قرار داده است. رفسنجاني، موسوي، خاتمي و كروبي از ستونهاي اصلي سر پا ماندن جمهوري اسلامي بوده اند و يك هدف انقلاب جارو و كوتاه كردن دست اين دار و دسته از زندگي مردم نيز مي باشد. و اين هم واضح است كه معمولا اعتراض مردم بر عليه حكومتها ابتدا خودش را در پوشش اعتراض بخشي از هيأت حاكمه و در شكاف ميان حكومتگران بروز مي دهد. بايد از خود سئوال كرد كه چرا موسوي و كروبي امروز فرضا منتقد ولايت فقيه شده اند!؟ مگر مقوله "ولايت فقيه" حاصل اين دوره است؟ ولايت فقيه همزاد جمهوري اسلامي است و اعتراض اينها به ولايت فقيه از جنس ديگري است كه ما بارها در باره آن صحبت كرده ايم. اينها البته از بديهيات است. اما مي خواهم نتيجه بگيرم كه اعتراض مردم از پايين، شكاف در صف حاكمين ايجاد مي كند و رژيمها را وارد بحران تندي مي كنند؛ و هر جناح از هيأت حاكمه نسخه اي براي برون رفت از بحران را دارد كه گاها اين نسخه ها رژيمها را چند شقه مي كنند. در مورد جمهوري اسلامي هم عين همين موضوع اتفاق افتاد.
بارها از زبان سردمداران اصلي رژيم، از هر دو جناح شنيديم كه رژيم با اين وضعيتي كه در آن قرار دارد، به طرف سرنگوني پيش مي رود. كلمه "براندازي" هيچ دوره اي به اندازه يكي دو سال گذشته از طرف سردمداران رژيم مورد استفاده قرار نگرفته است. به مرور زمان و با بالا گرفتن اعتراضات در صفوف خود رژيم، دايره "خوديها" تنگتر مي شد. خامنه اي در هر جلسه پند و اندرز به دوستان دور و نزديكش، پيشنهاد "خودي" شدن را مي داد. اين البته نمي تواند گرهي از معضلات پيش پاي دشمنان انقلاب باز كند چرا كه براي بخشي از رژيم مسئله ماندن حياتي تر از خودي شدن موضعي است.

رهبر تراشي براي انقلاب
بالاتر گفتم كه يك راه مؤثر كوبيدن انقلاب جاري، قرار دادن موسوي، كروبي، خاتمي و رفسنجاني در رأس آن است. كسي نمي تواند در لباس دوست مردم با شعارهاي از قبيل مرگ بر خامنه اي، مرگ بر ديكتاتور و غيره با اين جنبش مقابله كند و آن را بكوبد. كسي نمي تواند رسما بگويد كه اين مردمي كه كشته شده اند طرفداران جمهوري اسلامي اند. مجبورند برايش رهبراني بتراشند كه در عالم واقع حسابشان از مردم جداست. اين دوستان دروغين مردم چون مي دانند جناح موسوي و رفسنجاني حكومت به همان اندازه خامنه اي و احمدي نژاد در قتل عام جامعه دست داشته اند و منفورند، سعي مي كنند كه از اين دار و دسته براي مردم معترض رهبر بتراشند و با كوبيدن آنها در خيال خود انقلاب را هم كوبيده اند! تفسير اينها از انقلاب، تفسير بي بي سي و سروش است. اينكه اين جنبش براي سر كار آوردن گنجي و موسوي و كديور شروع شده است! سطحي نگري را ببينيد كه چقدر شعور مردم را دستكم گرفته اند!؟
انقلابات ١٨٤٨ اروپا كه ماركس و انگلس را تا حد وصف ناپذيري به وجد آورد و اثري جاودانه ـ مانيسفت كمونيست ـ را تقديم بشر كرد، و ضعيتي كمابيش شبيه انقلاب جاري ايران را داشت. برخورد گيزو، نخست وزير فرانسه در دوره اي كه منجر به انقلاب ١٨٤٨ شد، با "اصلاح طلبان" آن دوره مثل خامنه اي امروز بود. او به بخشي از بورژوازي كه مطالبه حق رأي براي خود را نيز داشت و داراي چنان دارائي نبود كه حق رأي شامل آنها هم بشود، (و اين شرط صاحب رأي شدن بود) مي گفت "ثروتمند بشويد تا بتوانيد صاحب رأي بشويد." آلكسيس توكويل كه يكي از نظريه پردازان مهم قرن نوزده اروپا و مشخصا در فرانسه بود، درباره انقلاب ١٨٤٨ فرانسه تعجب مي كند كه هيأت حاكمه متوجه وضعيت بحراني كه ايشان آن را به آتشفشاني تشبيه مي كند كه هست و نيست جامعه را با خاك يكسان مي كند نيستند. توكويل كه يك مخالف سرسخت انقلاب و تئوريهاي انقلابي در فرانسه آن دوره بود، خود از اعضاي مهم پارلمان فرانسه بود. در خاطراتش كه بعد از مرگ وي منتشر شده بود مي نويسد: "روي آتشفشاني خوابيده‌ايم." سپس با اعتراض مي نويسد: "تعجب ميكنم كه كسي نمي بيند زمين بار ديگر در حال لرزش است. باد انقلاب در حال وزيدن و كولاكي در افق است." پرسيلا رابرتسون، يكي از مورخين انقلابات قرن نوزده اروپا چه زيبا مي گويد: "طبقه كارگر لايه پائين‌ترين اين آتشفشان بود و آن آتشفشان با اولين لرزه اش، نه تنها لوئي فيليپ و دور و بري هايش را در فوريه ٨٤ پائين كشيد، بلكه اصلاح طلباني كه هدفشان رفرم در سلطنت بود را نيز با همان لرزه اول دود كرد." انقلاب ايران كه تاكنون انگار كپي انقلاب ١٨٤٨ فرانسه بوده، يك چنين قطب بندي اي را تجربه كرده است. آن چوب دستي را كناري زده و از اين به بعد بايد منتظر ماند و ديد كه تاريخ چگونه رقم خواهد خورد. نكته اي كه در حاشيه اين يادآوري از انقلاب فرانسه لازم است، اين است كه تمام ليبرالهاي منتقد و تا حدودي معترض به سلطنت لوئي فيليپ كه خود در دامن زدن به انقلاب نقش مهمي را ايفا كردند، با راديكال شدن انقلاب، از مطالبات خود كه عمدتا حول حق رأي به ديگر اعضاي طبقه حاكمه دور مي زد، چشم پوشيدند و بر عليه انقلاب متحد شدند. چهره هاي مهمي چون توكويل، لمارتين، مايشلت و غيره. در انقلاب ايران هم شاهد چشم پوشي لايه معترض سكولاريستهاي قلابي بر عليه جمهوري اسلامي هستيم. همه بر عليه انقلاب تحت عنوان "انقلاب خشونت است!" متحد شده اند.

دنبال كارگران غيرانقلابي مي گردند
بخشي از مخالفين اعتراضات اخير چون خيلي كارگران را دوست دارند و همه چيز بايد از كانال كارگران و اگر بشود از كانال فعالين كارگري مطرح شوند، مخالفت خود را جور ديگري اعلام كرده اند كه البته در آخر همان نتيجه را مي گيرند و آن هم ايستادن در مقابل انقلاب و اعتراضات مردم است. اينها با چراغ قوه دنبال كسي مي گردند كه رسما بگويد انقلاب بد است. مثلا رفته اند با رضا رخشان از سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه مصاحبه كرده اند كه بگويد: "اما لازم به ‌يادآوري است که جنبش کارگري در حال حاضر به دنبال انقلاب و تغيير حاکميت نيست. جنبش کارگري براي يک دنياي بهتر مبارزه مي‌کند. هدف جنبش کارگري اين است که براي کارگران همان رفاهي را به ‌دست بياورد که در شأن و منزلت انسان‌هايي است ‌که سازندگان نعمات و رفاهيات و منزلت‌ها هستند." يك چنين جمله اي را زير نورافكن مي گيرند و در كنار آن عكس مي گيرند كه ثابت كنند كارگران و فعالين كارگري مخالف انقلاب هستند. در يادداشت ديگري نيز گفتم كه در بين تمام فعالين كارگري اي كه در باره انقلاب جاري اظهار نظر كرده اند، اين فقط رضا رخشان بوده كه با هر ملاحظه اي چنين حرفهائي زده و اين جماعت با آب و تاب درباره حكمت اين مصاحبه و درستي نظرات خود حاشيه نويسي ميكنند. در بخشي از "منشور مطالبات حداقلي کارگران ايران" كه با امضاي "سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه"، "سنديکاي کارگران کشت و صنعت نيشکر هفت تپه"، "اتحاديه آزاد کارگران ايران" و "انجمن صنفي کارگران برق و فلز کار کرمانشاه" منتشر شده است، آمده است: "اما زندگي ادامه دارد و مردم ايران هنوز و به حق در حال و هواي تغيير اند و اميدشان را براي دست يابي به يک زندگي انساني و شاد و مرفه و آزاد از دست نداده اند." بقيه فعالين كارگري كه در"هيات بازگشايي سنديکاي کارگران نقاش و تزيينات ساختمان"، "کارگران فلزکار مکانيک"، "کميته هماهنگي براي کمک به ايجاد تشکل هاي کارگري"، "کميته پيگيري ايجاد تشکل هاي ازاد کارگري" و "جمع شورايي فعالين کارگري" هستند، در "بيانيه تشکل هاي مستقل کارگري در مورد حداقل دستمزدها در سال ۸۹" نوشته اند: "طبقه کارگر، همه ي ثروت و رفاه بشري را توليد مي کند، اما از آن ها بي نصيب است. پس بايد در تلاش و مبارزه ي خود به سمتي برود که اساس اين مناسبات و سيستم استثمارگرانه را بر هم بزنند. و در اصل دستمزد بايد بر اساس ثروتي که آنان توليد مي کنند محاسبه شود و نه فقط به عنوان بخشي بسيار اندک، از ارزش کاري که او مصرف ميکند." و اين يعني همان پاراگراف نقل شده از "منشور مطالبات ..." و هر دو يعني انقلاب همين امروز! حالا انسان بايد وضعش خيلي خراب باشد كه برود در بين همه اين فعالين كارگري شناخته شده و استخوان خرد كرده، يك تك دانه اي را پيدا كند و براي اثبات تئوريهاي پاسيفيستي خود هندوانه زيربغلش بگذارد. به يكي از اين هندوانه ها توجه كنيد: "اين اظهارات نشاندهنده آگاهي يکي از رهبران کارگري به شرايطي است که طبقه کارگر ايران در آن بسر مي برد." حال همه اين حرفها را مي زنند و پشت رضا رخشان قايم مي شوند كه اين حرف را بزنند: "رضا رخشان جنبش سبز را جنگي بين صاحبان منافع در قدرت ميداند که مطالبات و منافع کارگران در آن جايي ندارد. وي اظهار ميدارد که نتيجه جنبش سبز در خوش باورانه ترين حالت يعني سرنگوني جمهوري اسلامي، چيزي نيست جز تحکيم سرمايه داري و استثمار شديدتر کارگران." اينكه "جنبش سبز" چه معجوني است و آيا ايشان هم از اين نام همين جناح مغضوب حكومت و نق و نوق هايش را مد نظر دارد يا كل جنبش مردم را به حساب "جنبش سبز" مينويسد روشن نيست. در صورت اول ميتوان با او توافق داشت كه حركت جناح ناراضي حكومتي چيزي جز حفظ نظام كثيف اسلامي و كل جهنم موجود نيست و اگر تعبير دوم كه طرفداران موسوي و كروبي و اپوزيسيون راست مد نظر باشد، جوابش را گرفته است. بهررو اگر رضا رخشان يك چنين چيزي گفته است بايد تعبيرش را از خودش شنيد و به آن پرداخت. اما اين قايم شدن پشت رضا رخشان از جانب يك چپ منشويك عقبمانده برنشتايني كه اسمش را براي اولين بار است مي شنوم، كارگر را به حمايت از احمدي نژاد دعوت كردن است. واقعا آلكساندر هرزان، سوسياليست قرن ١٩ روسي خوب مي گويد كه هدفي كه آن دور دوراست، ديگر هدف نيست، يك حقه است. ما ابتدا فكر ميكرديم كه اينها واقعا وقتي كه مي گويد دنبال "هژموني طبقه كارگر هستند"، در جهت اين گفته شان بالاخره كاري مثبت مي كنند، اكنون كه رك و پوست كننده حرف دلشان را مي زنند، معلوم است كه منظورشان از "هژموني طبقه كارگر" چيست و اين خط از نظر سياسي و عملي به كجاها كه نمي انجامد.

با رضا رخشان
بايد به رضا رخشان گفت كه اگر كسي دنبال دنياي بهتري است، بسيار بديهي است كه نمي تواند با انقلاب مخالفت كند و فكر كند كه نبايد جمهوري اسلامي را سرنگون كرد. دنياي بهتر كه چه عرض كنم، حتي اگر دنبال يك ايران كمي بهتر از اين باشد، بايد به فكر انقلاب و تغيير وضع موجود باشد. كسي كه فكر ميكند بايد با احمدي نژاد، حال در هر ظرفيتي و حتي بدون هماهنگي با شوراهاي اسلامي و بسيج كارخانه ها همكاري كند كه جمهوري اسلامي سرنگون نشود و گويا بعد از اين سرنگوني بخش ديگري از بورژوازي سر كار خواهد آمد كه آشكارا طرفدار نظام بازار است كه تسلط سرمايه داري را بازهم بيشتر مي كند، چه بخواهد چه نخواهد دارد از بيحقوقي كارگران نيشكر هفت تپه حمايت مي كند. و در مورد رضا رخشان كه خود يكي از اين كارگران است بايد گفت كه روشن است كه نا آگاهانه يا از سر ملاحظه كاري (كه در اين مورد بهيچ وجه جايز نيست) به چنين دامي افتاده است. وارد شدن به اين عرصه از سياست، از جانب هر كسي تأمل بيشتري مي خواهد. كسي كه اين چنين حرف مي زند، ناخودآگاه از دولت جمهوري اسلامي و دخالت آن در اقتصاد و غيره طرفداري كرده است. كسي كه چنين اظهارنظري مي كند، تلاش يكي دو سال اخير احمدي نژاد در هماهنگ كردن سياستهاي اقتصادي خود با "نظام بازار" را متوجه نشده است. كسي كه فكر ميكند احمدي نژاد بهتر از سرمايه داري تكنوكرات و غيره است، و فكر ميكند كه رژيم فعلي ايران كمتر از تكنوكراتهاي فرضي آينده كارگران را استثمار مي كند، بهتر است تكليفش را با همان كارگران كشت و صنعت نيشكر هفت تپه كه چندين سال مبارزه اي سخت و بيادماندني را براي دست يابي به ابتدايي ترين حقوق خود و بر عليه دم و دستگاه رژيم جمهوري اسلامي به پيش بردند، روشن كند. رضا رخشان بايد تكليف ما را روشن كند كه بالاخره اگر امروز مخالف شركت كارگران در انقلاب است، چه زماني موافق آن است. نمي شود در حال و هواي دنياي بهتر بود و در عين حال مخالف سرنگوني احمدي نژاد و خامنه اي!
آنهائي كه هندوانه و آن هم از نوع پوكش زير بغل رضا رخشان مي گذارند، خاكريزهايي بيش بر سر راه انقلاب نيستند. رضا رخشان با دفاع ناشيانه و ناخودآگاه اش از عدم سرنگوني جمهوري اسلامي اتوريته يك فعال سنديكاي كارگران كشت و صنعت نيشكر هفت تپه را پشت مخالفين انقلاب و مدافعين جمهوري اسلامي مي اندازد. پشت كساني مي اندازد كه با هر ضربه بر تن كارگران معترض، هلهله و غريو شادي سر مي دهند. اينها مدافعين خجول كهريزك هستند؛ چرا كه با راه انداختن كهريزكها مي شود وقفه اي در روند پيشروي انقلاب بوجود آورد. دروغ مي بافند كه در چشم كساني مثل رضا رخشان موسوي و رفسنجاني را رهبر انقلاب جا بزنند كه با وجداني راحت شكست انقلاب را جشن بگيرند. ماركس مي گويد انقلاب جشن توده هاست؛ اما شكست انقلاب روز شادي اين تيپ كارگردوستان است. واقعا كه جغد مينروا بالهايش را با غروب آفتاب مي گشايد.
١١ آوريل ٢٠١٠