استثمار و بي حقوقي مضاعف
فرح صبري
حاکميت سرمايه در ايران به فجيعترين شکل آن خون مليونها انساني را که
به جز نيروي کار خود هيچ سرمايه اي براي حفظ بقايشان ندارند را به شيشه
کرده و هر روز بيش از پيش گلويشان را مي فشارد. خيل عظيم بيکاراني که
به هر دري ميزنند نا نيروي كارشان را بفروشند و زندگي كنند، باعث شده
سودجويان و دلالان كار با ژست کار آفرين مثل زالو به جان آدمها
بيافتند. تازه منت هم بر سر جامعه دارند. به نمونه از اين كارآفرين ها
ميپردازم:
ميدانيد كه شرکتهايي تحت عناوين مختلف به صورت پيمانکار واسط بين نيروي
کار و کارفرما قرار ميگيرند و عملا استثمار كارگر به صورت دوبله انجام
ميگيرد. اين شرکتها با داشتن روابط و دستهاي پنهان، کار پيدا ميکنند با
کارفرما قرارداد ميبندند و آنوقت از ٤٠٠٠٠٠ توماني که بعنوان مزد
قرارداد بسته اند، ٢٠٠٠٠٠ تومان آن يعني نيمي از مزد را به کارگر
ميدهند و باقي را به جيب ميزنند. البته نه بيمه اي به كارگر تعلق
ميگيرد و نه مزاياي ديگر شغلي و كارگر محروم مي ماند. پيداست که نياز
به داشتن کار انسانها را به تن دادن به دستمزد که حتي كفاف بقايشان را
هم نميكند وادار ميکند. و سودهاي کلان از قبل فقر و نياز، به جيب
حافظان سرمايه ميرود. وجود اين دلالان لازمست براي اينكه كارگران را
قراردادي و موقت بكار ميگيرند و دستشان باز است كه هر وقت خواستند از
كار بيكارش كنند. براي اينكه با كنترات دادن بخش هاي مختلف كار به شركت
هاي مختلف كارگران اين مجتمع بزرگ را تكه تكه كنند و هر بخش از كارگران
با كارفرمايي جدا طرف باشند ونتوانند مبارزاتي متحد به پيش برند. براي
اينكه مدير كارخانه سود كلان خود را به جيب زند و اگر كارگران صدايشان
در آمد كارفرما آنها را به پيمانكاران حواله دهد. در عين حال كارگر
متوقع نباشد. بنابراين اين وسط سود كلاني به جيب صاحب كارخانه و دلالان
كار و غيره ميرود و براي حفظ اين سود با چنگ و دندان تلاش ميكنند. اين
وسط حراست و شوراي اسلامي و قوانين كار و دولت معظم را هم در خدمت
دارند تا به كارشان و استثمار بي نهايت كارگران ادامه دهند.
با يکي از کسانيکه به صورت نگهبان به شرکتي معرفي شده بود، صحبت داشتم.
ميگفت پيمانكاران در زمانهاي کوتاه مدت محل کارمان را عوض ميکنند.
البته خودش فکر ميکرد براي جلوگيري از دزدي است. ولي وقتي بيشتر توضيح
ميداد متوجه شدم، انجام اين كار به خاطر اينست كه از پرداخت بيمه و
مزايا به كارگر فارق شوند. او ميگفت تازه هر ماه از حقوقمان ٦٠٠٠٠
تومان هم براي سرويس کم ميکنند. در حاليکه سرويس اياب و ذهاب حق کارگر
است. او ميگفت بخاطر سطح پايين مزدم مدتي از اين كار بيرون آمدم اما هر
چه دنبال کار بودم، كاري پيدا نکردم و مجبور شدم برگردم به سر همان كار
قبلي. اينجا ١٢ساعت کار و ٢٤ ساعت بيکاري است. ميتوانم مسافر کشي کنم و
کمک خرج باشد. بله اين داستان شرايط كار بخش عظيمي از نيروي كار در
ايران است و به اين تر تيب است كه شيره جان انسانها مايه سودهاي کلان
مفت خوران سرمايه است
شرکت ديگري را مي شناسم که براستي جنايت ميکند. نيروي خدماتي را به
صورت روز مزد بكار ميگيرد. اين شركت خودش به ازاء هر کارگر ١٧٠٠٠ تومان
ميگيرد و تنها ٧٠٠٠ تومان آنرا به کارگر ميدهد. دو خواهر که يکي از
آنها تنها ١٨ سال داشت و با چهره ي معصومي کنار خواهرش ايستاده بود،
ميگفتند که پدرمان کارگر ساختماني بود و از ساختمان پرت شد واز ناحيه
کمر آسيب ديده و خانه نشين شد. سال پيش مادرمان هم فوت کرد و ما ٤ بچه
هستيم. چاره اي جز کار کردن نداريم. خواهر بزرگتر ميگفت اطمينان نمي
کنم خواهر کوچکترم را تنها به سر کار بفرستم. براي همين حتي اگر يک
کارگر بخواهند ما با هم ميرويم و همان مزد يک کارگر را ميگيريم. من
ازدواج کردم و بچه دارم. شوهرم هم کارگر کارخانه است. ولي يک وقت کار
هست يک وقت نيست. براي همين بايد من هم کار کنم و حالا خواهر کوچکم
بايد خرج خانه بابايم را بدهد. بدبختي که ميايد همه با هم مي آيد. به
چهره ي دختر جوان که سرشار از زيبايي بود نگاه کردم وبا خودم فکرکردم
تا چندوقت به اين گونه کار کردن، ميتواني خرج دوبچه ويک پدر بيمار را
بدهي. بله بسيارند کساني همانند او که طعمه چنگال کثيف باندهايي ميشوند
که در جامعه امروز ايران از اين فضاي هولناک فقر سودهاي کلاني ميبرند.
اري اين "کارآفرينان" سرمايه نميگذارند حتي لقمه ناني که با همين حقوق
زير خط بقا تعيين ميشود، از گلوي مردم پايين برود و سودجوييهايشان هيچ
حدو مرزي ندارد. استثمار براي سرمايه حدي ندارد و ماهستيم که بايد بساط
ننگين اين زالو صفتان را برچينيم و به تاريخ جناياتشان پايان دهيم
ودنيايي بسازيم پراز شادي ورفاه براي همه انسانها. دنيايي بدور از
بردگي مزدي انسانها. خوشبختانه همه چيزنويد دهنده اينست كه خلاصي از
اين جهنم و ساختن چنين دنيايي، نزديكتر از هروقت است.
|