شنبه٬   ١ اسفند ٨٨ -٢٠ فوريه ٢٠١٠

    کارگر کمونيست  ١١٨

        اىميل: kargar_komonist@yahoo.com

 سايت:  http://www.wpiran.org/00-k-komonist/kk-index.htm

٨ مارس صحنه اي برا ي نقش آفريني

ياشار سهندي


اگر درست حافظه ام ياري کند اول مه سال ٧٤ جمعي از کارگران در باغي در شهريار گرد هم آمده بودند تا اينروز را گرامي بدارند. نکته اي که از آنروز بياد مانده اين است که يکي از زنان شرکت کننده در جمع به برگزار کنندگان معترض بود که چرا براي اول ماه مه همه گونه تلاشي ميشود اما براي ٨ مارس هيچگونه اقدامي صورت نميگيرد. مسئول اصلي اين مراسم جوابي نداشت جز شرمندگي و اينکه حق با آن خانم بود. براستي که حق با آن زن بود و هست. اول مه که موعدش نزديک ميشود حداقل از يک ماه قبل جمع ها و محافل کارگري بفکر تدارک برگزاري اين مراسم هستند. اين را ببين و آن يکي را قانع کن که کي و کجا و چگونه در شرايط خطرناکي که تهديد بالاي سر همه هست اين روز را گرامي بدارند و حق هم همين است. اما ٨ مارس در نزد ما فعالين کارگري علي السويه تلقي کردن آن در بهترين حالتش است و گر نه اين را امر کارگران نمي دانيم، "مسئله زنان است" و ظاهرا "مسئله زنان" امري مربوط به خود زنان و ربطي به جنبش کارگري ندارد. نهايتش در قطعنامه اول ماه مه نيز از " جنبش زنان" اعلام حمايت ميشود. که هيچ جاي بحث نيست که اين امر درستي است. ٨ مارس مسئله زنان قلمداد ميشود و به همان نسبت اول ماه مه امري مربوط به مردان تلقي ميشود که هميشه اين "خانواده کارگران" ( يعني زنان و ايضاً کودکان) هستند که در آن شرکت ميکنند يعني ما کارگران را مفتخر ميکنند! هيچگاه حتي براي لحظه اي هم شده به اين معادله غلط فكر كرده ايد؟

البته قضيه به همين جا ختم نميشود. ٨ ماه از شروع حرکت انقلابي مردم گذشته است و هنوز يک پاي تحليل "فعالين کارگري" اين بوده است که صف مستقل کارگري در اين اعتراضات کجا ست؟ ظاهرا همه تلاشها و خواستهايي مثل آزادي زنداني سياسي، مرگ بر ديکتاتور، آزادي بي قيد و شرط سياسي، و حضور گسترده مردم در خيابان، كه كارگران بخش اعظم اين مردم هستند، مربوط به کارگران نيست. گويا کارگران يک چيزهايي درخواست دارند که هنوز مانده است كه کسي درکش کند! در مقابل اين ديدگاهها ما در همين نشريه كارگر كمونيست، در طول اين مدت مرتبا تلاش كرديم كه نشان دهيم معنا و حضور طبقه كارگر چيست و تاکيد كرديم كه مبارزه براي سرنگوني رژيم ديکتاتوري سرمايه بوسيله انقلاب خواسته اصلي طبقه کارگر است. اما گويا هيچكدام از اين استدلالات کفايت نميکند و حتما بايد يکجاي يک پارچه نوشته اي ديده شود که در آن قيد شده باشد " کارگران شرکت...ايران" تا حضور طبقه کارگر درک شود. من به جرات مدعي ميشوم که فردا روزي هم که اين اتفاق بيفتد مدعي ميشوند چرا در فلان خيابان بالاي شهر ديده شده و نه در بهمان خيابان پايين شهر، همانطور که مراسم اول ماه مه سال ٨٨ را شکست خورده تلقي شد چون در پارک لاله بود نه مثلا در پارک خزانه ترمينال جنوب(!) گيرم که اصلا تاکنون طبقه کارگر حضور نداشته است بسيار خوب ٨ مارس نزديك است و به همه ما هم مربوط. ٨ مارس يک فرصت گرانبهاي ست براي اينکه جنبش طبقه کارگر مهر خود را بر اين مبارزات بکوبد. از اين فرصت استفاده كنيم. اين روز بايد به اندازه روز اول ماه مه براي کارگران مهم باشد. اين روز را کمونيستها پايه گذاري کردند و امسال صدمين سالگرد آن است. اين روز نشان خوبي از شعار هميشگي ما کمونيستها است که ميگويم که طبقه کارگر آزاد نميشود مگر همه جامعه را آزاد کند.
"مسئله زنان". مسئله زنان براي اپوزسيون حافظ نظام فقط اين بوده است که ديه زن و مرد برابر شود. چند همسري براي مردان مجاز شمرده نشود مگر اينکه زن اول اجازه دهد! ( اجازه هم ندهد، کمر بند و قانون عدم تمکين را براي اينروزها خلق کرده اند!). مسئله شان صرفا اين است که زن حق طلاق داشته باشد اما اصلا به روي مبارکشان نمي آورد وقتي همه درهاي جامعه به روي زنان بسته است گيرم که طلاق توانست بگيرد اما با هزار مانع روبرو است که دوباره به خانه اول برميگردد. اينها به ريشه نميزنند چون راديكالترينهايشان اساس نابرابري در جامعه را قبول دارند. از همين رو فرهنگ نشات گرفته از روابط نابرابر را هم ميپذيرند و نهايتا خواهان اصلاحاتي هستند. ميگويند چون جمهوري اسلامي کنوانسيون سازمان ملل مربوط به حقوق زنان را امضا کرده است، پس بايد همان حقوق را برسميت شناسد و جمهوي اسلامي نيز مانند هر رژيم ديکتاتوري سرمايه، مدعي است اين کنوانسيون را با اين شرط امضا كرده است كه اگر با فرهنگ اسلامي ناسازگار بود، اجرا نکند و اجرا هم نمي کند. در اين كشاكش اين فعالين مثلا مدافع حقوق زنان سعي دارند "فرهنگ سازي" کنند تا شايد " تصميم سازان" يک روزي سرعقل آيند. حالا همين ها، کمونيستها را متهم ميکنند که حقوق زنان را موکول به محال ميکنند! چون کمونيستها ميگويند در يک جامعه کمونيستي است که زن بطور واقعي آزاد ميشود و جايگاه انساني خودرا بازمي يابد. ما ميگوييم در جامعه اي كه همه چيز كالا است. در جامعه اي كه زن ملك مرد و كالا است. در جامعه اي كه حرف آخر را سود سرمايه دار ميزند و آموزش و پرورش و درمان و بهداشت و درمان و همه امكانات و تعمات زندگي را كه توسط خود ما كارگران توليد ميشود بايد خريد و كارگر ناگزير است در ازاي فروش نيروي كارش امرار معاش كند. ممكن است، زنان به زور مبارزاتشان بهبودهايي در زندگي خود ايجاد كنند، همانطور كه در دول پيشرفته سرمايه داري شاهدش هستيم. اما تنها در يك جامعه آزاد و برابر، در يك جامعه كمونيستي است كه زن بطور واقعي آزاد ميشود. اينجاست كه از شنيدن اين سخن وحشت ميكنند و سيل اتهامات بسوي ما سرازير ميشود. ما را متهم ميكنند كه آزادي كامل، آزادي بي بند و باري است. آزادي كامل، اشتراكي كردن زن است. و خودشان بقول ماركس در چهارچوب خانواده و ازادواج هاي اجباري عملا رياكاري و فحشا را دامن ميزنند. يا باز در بهترين حالت ما را متهم ميكنند كه اينها تخيلات است و آزادي زن را به محال موكول ميكنيد. بنابراين ما كمونيستها براي پاسخ دادن به رفع ستمكشي زن دست به ريشه ميبريم. كلا اين نظام را به چالش ميكشيم و از همين رو مساله زنان مساله ما كارگران كمونيست است و ٨ مارس روز جهاني زن روزي است بسيار مهم كه بايد گراميش بداريم. از صد سال پيش به اين سو توانستيم چنين روزي را رسما در جهان ثبت کنيم تا مبارزات زنان جلو چشم همه جامعه باشد و اين دستاوردي مهم و تاريخي است كه بايد آنرا گرامي بداريم. ما کمونيستها از سر خيرخواهي و نيکوکاري نيست که اين موضوع برايمان اهميت دارد. اين يک امر مبارزاتي است. اين امري است که معناي خاصي به رهايي بشر ميبخشد. صحبت از حقوق نصف جمعيت يک جامعه است كه سلب آن، قبل از هر چيز حرمت انسان را در جامعه ميشكند و راه تعرض به كل جامعه را باز ميكند . صحبت از رهايي کل جامعه است. به همين اعتبار اين امر جنبش کارگري و اين امر سوسياليسم است. اين امري است که كه كارگران كمونيست در صف جلوي مبارزه براي آن قرار دارند. اگر ميخواهيم مبارزات کنوني را مانند سال ٥٧ به قصاب خانه ديگري هدايت نکنند، بايد پرچم جنبش کارگري فراز اين اعتراضات برافراشته شود. ٨ مارس اين فرصت را به ما ميدهد که اين امر را تا حدود زيادي محقق سازيم .

" ٨ مارس سرخ" آلترناتيو ما کارگران کمونيست است. بايد نشان دهيم رهايي انسانها در دست جنبش ما کارگران است. اينجاست که ميشود صف مستقل کارگران را نشان داد و از توده مردم خواست به اين صف بپيوندند. و دقيقا اين جاست که ميشود نشان داد آنچه که "جنبش سبز" خوانده ميشود و سخنگويانش كساني چون موسوي و کروبي و سازگارا و مخملباف و سروش و بي بي سي هستند، جنبشي كه رسالش حفظ نظام موجود و ايستادن در مقابل هر گونه ساختارشكني است. جنبشي كه با پرچم اصلاحات در چهارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي و بازگشت به دوره امامشان خميني در مقابل انقلاب مردم به تقلا افتاده، ربطي به جنبش آزاديخواهانه و برابري طلبانه ما كارگران ندارد. بعكس "مسئله زنان" پاشنه آشيل اين جريانات مرتجع است. در بهترين حالت زنان در نزد آنان "بانوان محترمه اي" هستند و در برابر تعرض جنبش انقلابي مردم، نصايحشان به زنان اينست که فعلا نبايد زياد تندروي كنند و بايد صبر کنند تا فرهنگ جامعه تغيير کند. ميتوانند بي حجاب باشند اما از نظر عفت جامعه بي حجاب نباشند، بهتر است. ميتوانند در جامعه مطرح باشند، اما بايد توجه داشته باشند که خانواده مهم تر است و سلول پايه اين اجتماع است. همه اينها را ميگويند براي اينكه همه ساختارها جاي خود بمانند. البته ناگزيرند چنين سخن بگويند چون، نقش زنان در صف جلوي انقلاب را مي بينند. اينها خوب ميدانند که بايد اول پاي زنان را در زنجير کرد، تا جامعه را عقب راند. براي همين هم نه دلخوشي از ٨ مارس دارند و نه از نزديك بودن چنين روزي. اينها همه آن کساني هستند كه خود دستي خونين در سرکوب زنان ايران داشته اند.

خلاصه كلام اينكه ٨ مارس روز ما كارگران ست و اين زماني است که بايد نشان داد که رهايي زنان و کل جامعه به برافراشته شدن پرچم سرخ کارگران بستگي دارد. بايد نشان داد که کل اين جريانات که خودشان را اپوزيسيون دولت نشان ميدهند، در واقع براي نجات کل دستگاه مذهب و دولت از زير دست و پاي مردم دارند تلاش ميکنند. بايد نشان داد که اينها ادامه همان ضد انقلاب ٥٧ هستند که سي سال يک نفس در پي سرکوب کل جامعه و بخصوص جنبش زنان بوده اند. و آخر كلام ميخواهيم هشدار دهيم که اين ضد انقلاب مار خورده افعي شده تا توان دارد نخواهد گذاشت كه ٨ مارس اين روز مهم جهاني به چشم آيد و به همه دلايلي كه گفتم ما بايد تا ميتوانيم اين روز را پررنگتر کنيم.*