شنبه٬   ١ اسفند ٨٨ -٢٠ فوريه ٢٠١٠

    کارگر کمونيست  ١١٨

        اىميل: kargar_komonist@yahoo.com

 سايت:  http://www.wpiran.org/00-k-komonist/kk-index.htm

اما زندگي ادامه دارد

ناصر اصغري

نكاتي كه يكي از كارگران ذوب آهن با نام مستعار "كاوه" در مصاحبه با راديو فردا مطرح كرده است، گوياي حال و هواي جنبش كارگري در اين دوره است. (متن مصاحبه را در اين صفحه ملاحظه ميكنيد). "وخامت اوضاع اقتصادي، زمينه مساعدي را براي تحرک کارگران، درک ضرورت تشکل‌يابي و احساس همبستگي طبقاتي ميان کارگراني پديد مي‌آورد که در اوضاع و احوال عادي به علت تبعيض و تفاوت منافع، چه بسا با يکديگر در تعارض و حتي خصومت باشند." اوضاع و احوال جامعه غيرعادي است. و يا بحراني است و بحران انقلابي آن را فراگرفته است. اين لپ كلام اين بحث است. در بحراني كه جامعه را فراگرفته است، جنبش كارگري نبايد بي‌تفاوت باشد و "كاوه" اين نكته را برجسته ميكند و مي گويد كه جنبش كارگري مترصد فرصتي بود كه ابراز وجود كند: "ما پيشتر به ضرورت تشکيل شورا رسيده بوديم، ولي طرح آن در اين برهه از زمان به علت پديد آمدن زمينه مناسب براي پذيرش و اقبال به اين اقدام انجام گرفت."

اگر كسي بخواهد حاشيه اي بر اين مصاحبه و "منشور مطالبات حداقلي كارگران ايران" بنويسد، بايد به تئوريهاي ضد كارگري اي عده اي كه در چند ماه گذشته داستان زندگي شان مقابله با اعتراضات توده اي و خياباني مردم شده است، بپردازد. در برملا شدن اين تئوريهاست كه در مصاحبه "كاوه" با راديو فردا و واقعيت "منشور مطالبات حداقلي كارگران ايران" كاملا برجسته است. كارگران سه دهه منتظر بوجود آمدن روزنه اي بوده اند كه اعتراضات خود را به سطح ديگري ارتقاء دهند. مبارزه كارگران در اين سه دهه بصورت تدريجي، اما با صلابت به پيش رفته و ارتقاء يافته و هر اعتراضي باعث ترك خوردن بيشتر ديوار پوسيده رژيم جمهوري اسلامي شده است. با اين حال كساني ـ عمدتا بيرون از متن مبارزه طبقاتي ـ پيدا شده‌اند كه با بهانه‌هاي پوچي به مبارزات كارگران دهن كجي مي كنند. بهانه هائي چون منع كردن كارگران از اعتراضات در روزهاي جمعه بخاطر نماز جمعه، منع كردن كارگران از اعتراض در روزهاي شنبه بخاطر تداعي شدن اين روز با كليمي‌ها، منع كردن كارگران از اعتراضات در روزهاي يكشنبه به دليل كلسيا رفتن مسيحي ها، منع مبارزه در روزهاي بهاري بخاطر آفتابي بودن چنين روزهائي، منع مبارزه در چهارشنبه سوري و عاشورا و ٢٢ بهمن و غيره به بهانه اينکه کارگران هنوز نيامده اند و منع مبارزه در ماه رمضان بخاطر گرسنه بودن مردم، منع مبارزه در روزهاي برفي به دليل سرما و غيره و هزار و يک دليل ديگر براي کاري نکردن. اينها خودشان را دست انداخته و مايه تمسخر عالم و آدم شده اند.
"اما زندگي ادامه دارد و مردم ايران هنوز و به حق در حال و هواي تغيير اند و اميدشان را براي دست يابي به يک زندگي انساني و شاد و مرفه و آزاد از دست نداده اند." (از منشور مطالبات حداقلي كارگران ايران). تشكيل شوراي موقت كارگران ذوب آهن اصفهان و منشور مطالبات حداقلي كارگران ايران، تنها گوشه هائي از اين اميد به دستيابي به يك زندگي انساني و شاد و مرفه و آزادند. اعلام خطر احمد توكلي از اينكه بحرانهاي كارگري در راهند، هشدار در باره در راه بودن خشم و اعتراض "يقه آبي"ها و غيره، گوشه هاي از ابراز و اعلام شكست رژيم اسلامي سرمايه در برابر اعتراضات توده اي است.
براستي اعتراض بر عليه جمهوري اسلامي چگونه صورت مي گيرد؟ كارگران چكار بايد بكنند كه بهانه هاي سوپرسوسياليستهاي دروغين بريده شود؟

در ٢٢ خرداد و روزها و ماههاي متعاقب آن مردم در صفوفي ميليوني به خيابان آمدند و بر عليه جمهوري اسلامي اعتراض كردند. اعتراض مردم خود را در اعتراض به تقلب انتخاباتي نشان داد. اين چتر حفاظتي بسرعت بكناري گذاشته شد و شعار مرگ بر اصل ولايت فقيه و مرگ بر خامنه اي و جمهوري اسلامي و پاره كردن عكس خميني و خامنه اي جايگزين آن شد. امروز مي بينيم كارگران با دادن منشور و بيانيه در قامت يك جنبش ابراز وجود كرده و از اعتراضات خياباني حمايت مي كنند. شخصيتهائي مثل كروبي، موسوي، سروش و شيرين عبادي، بسرعت جاي خود را در رسانه ها به "كاوه" و بحث و گفتگو حول مضمون نامه سه تشكل كارگري مي دهند. ظاهرا متدي هست كه انتظار دارد كارگران در روزي آفتابي و زماني كه موسوي و احمدي نژاد و خاتمي و خامنه اي و عبادي و نگهدار و غيره همه در يك جبهه قرار گرفته اند و كارگران در جبهه اي ديگر، لخت و عريان، بدون هيچگونه شاخ و برگ و بهانه اي و صرفا و صرفا تحت عنوان مبارزه طبقاتي و مبارزه براي سوسياليسم و يا تحكيم ستون كاپيتاليسم، به سوي همديگر تيراندازي كنند و يك طرف اين ماجرا پيروز شود. از اين تصوير مضحكتر تصويري را من سراغ ندارم. در دنيائي كه كره زمين نام دارد، كسي چنين چيزي را سراغ ندارد. اين متد آشكارا پوچ و غير واقعي است و آنها كه بدان متوسل ميشوند در واقع امرشان نه انقلاب است نه سوسياليسم و نه طبقه كارگر. يك مهدي موعود پيدا كرده اند كه به اميد او كاري نكنند و كاري كه انجام ميشود را تخطئه كنند و جواب خود را در مصاحبه "كاوه" گرفته است. يك گوني آدم دور تئوريهايي جمع شده اند كه به مبارزه كارگران مي گويند "توهم"! يك گوني آدم "سوپرسوسياليست" كه از به ميدان نيامدن كارگران براي اعتراضات وسيعتري بر عليه جمهوري اسلامي خشنود مي شوند، جشن مي گيرند و به همديگر تبريك مي گويند! يك گوني "كمونيست عملگرا" كه اين دوره تمام هم و غمشان شده است مبارزه بر عليه اعتراض كارگران، لجن پراكني بر عليه اعتراضات توده اي و لجن پراكني بر عليه حزب كمونيست كارگري. يك گوني آدم كه با هر شكست از اعتراضات مردم، احساس پيروزي مي‌كنند! يك گوني آدم كه ظاهرا حاضر بودند براي "سرنگوني جمهوري اسلامي" گارد درست كنند، و دست به هر ماجراجويي اي بذنند، اما انقلاب مردم را به تمسخر گرفته و تخطئه مي‌كنند. مصاحبه "كاوه" و "منشور مطالبات حداقلي كارگران ايران" آب سردي است بر سر اين صف شكست خورده و وامانده و بايد گفت مرتجع. و اين گوني آدم پرت و ضدكارگر را در كنار احمدي نژاد نشانده است. از اين دنياي عوضي و بشدت مسموم كه فاصله بگيريم، مصاحبه "كاوه" و "منشور مطالبات حداقلي كارگران ايران" نويد دنياي ديگري را مي دهند. مبارزه كارگران ادامه دارد و اين زندگي است. زندگي ادامه دارد. زنده باد زندگي!
٢٠ فوريه ٢٠١٠

***

تشکل‌هاي کارگري؛ «خط قرمزي براي تمام دولت‌ها»

شوراي موقت کارگران کارخانه ذوب آهن اصفهان در دي ماه سال جاري اعلام موجوديت کرد.. تأسيس اين شوراي موقت پس از اعتصاب‌هاي ماه هاي اخير در کارخانه ذوب آهن و کارخانه‌هاي وابسته به آن صورت گرفته است.
راديو فردا در ١٨ بهمن با کاوه، يکي از اعضاي شوراي موقت کارگران کارخانه ذوب آهن اصفهان، در مورد دلايل تأسيس اين تشکل کارگري و وضعيت هزاران تن از کارگران اين کارخانه گفت‌وگو کرده است. متن اين گفتگو را در زير ميخوانيد..

سوال:  گروهي از کارگران کارخانه ذوب آهن اصفهان اقدام به تشکيل يک شوراي موقت کرده‌اند. دلايل اين اقدام چه بوده است؟ و در عين حال، چرا در گذشته اين کار صورت نگرفته بود؟

کاوه: عوامل زيادي در سطوح محلي، ملي و بين‌المللي ما را به اين نتيجه رساند که ايجاد يک شوراي کارگري در ذوب آهن اصفهان ضرورت دارد.
در سطح بين‌المللي، سال‌هاست که سياست‌هاي راست اقتصادي تبديل به جريان غالب شده‌اند. کشور ما نيز بعد از جنگ هشت ساله، خواسته يا ناخواسته به اين سياست روي آورد؛ از تعديل اقتصادي دوران سازندگي تا هدفمند کردن يارانه‌ها و آغاز موج گسترده خصوصي‌سازي موسوم به اصل ۴۴ و نيز تلاش براي اصلاح قانون کار به سود کارفرما و....
اين سياست به طور پيوسته دنبال شده واکنون شتابي بي‌سابقه پيدا کرده است.
ما بر اين باوريم که اولين قرباني اين سياست‌ها، کارگران و طبقات فرودست اجتماع بوده‌اند و خواهند بود. استبداد سرمايه و کارفرما، افزايش فاصله طبقاتي، دوقطبي شدن جامعه، تنزل سطح معيشت، کاهش دستمزد، ناامني شغلي و ده‌ها مورد ديگر پيامدهاي ناگزير آزادسازي‌هاي اقتصادي و ادغام اقتصاد نيمه بسته ايران در اقتصاد جهاني خواهند بود.
اگر در حال حاضر، دولت ناگزير است از صنعت ذوب آهن در برابر رکود بازار و بحران مالي حمايت کند، در فرداي خصوصي سازي، اين صنعت همچنان که در موارد بسياري مانند آلومينيوم اراک شاهد آن هستيم، در نبود حمايت دولت و در شرايط بحران مالي، شاهد اخراج گروهي کارگران از سوي مديران بخش خصوصي در اين کارخانه و يا در بهترين حالت، پرداخت نشدن حقوق کارگران براي ماه‌ها خواهيم بود.
ما مي‌دانيم که دير يا زود، ذوب آهن به بخش خصوصي واگذار خواهد شد و مي‌خواهيم پيش از چنين اتفاقي، کارگران اين کارخانه را در برابر دست‌اندازي‌هاي سرمايه‌داري خصوصي متشکل کنيم، چرا که صنعت پير ذوب آهن براي بخش خصوصي چندان سودآور نبوده و لاجرم، اولين اقدام براي سودآور کردن آن، تعرض به حقوق و مزايا، تعديل نيرو و افزايش فشار کاري بر کارگران خواهد بود.
از سوي ديگر، کارگران قرارداد مستقيم و شرکت‌هاي پيمانکار مانند ديگر کارگران بخش خصوصي در وضعيت ناعادلانه‌اي به سر مي‌برند؛
وضعيتي که با بحران ذوب آهن تشديد شده و ماه‌هاست که حقوق کارگران شرکت‌هاي پيمانکار با تأخير پرداخت مي‌شود.
در چنين شرايطي، توسل به اعتصاب با مشکلاتي چون تهديد، تعليق از کار، اخراج ويا به کارگيري اعتصاب شکن روبه‌روست. از طرفي، از آنجا که دورنماي روشني براي حل بحران ذوب آهن وجود ندارد، احتمال تأخير در پرداخت حقوق کارگران رسمي و قرارداد مستقيم نيز وجود دارد.
تمام اينها به اضافه حق تشکل يابي به عنوان حق مسلم کارگر، ما را به اين نتيجه رساند که در شرايط کنوني، نخستين گام را در تشکيل شوراي کارگران ذوب آهن برداريم؛ شورايي که بتواند دربرگيرنده خواسته‌هاي تمامي کارگران اعم از رسمي قرارداد مستقيم و شرکت‌هاي پيمانکاري باشد و همگرايي بيشتري ميان اين کارگران که منافع متفاوت و گاه بدون ارتباط با هم دارند، ايجاد کند.
ما پيشتر به ضرورت تشکيل شورا رسيده بوديم، ولي طرح آن در اين برهه از زمان به علت پديد آمدن زمينه مناسب براي پذيرش و اقبال به اين اقدام انجام گرفت.
وخامت اوضاع اقتصادي، زمينه مساعدي را براي تحرک کارگران، درک ضرورت تشکل يابي و احساس همبستگي طبقاتي ميان کارگراني پديد مي‌آورد که در اوضاع و احوال عادي به علت تبعيض و تفاوت منافع، چه بسا با يکديگر در تعارض و حتي خصومت باشند.
از سوي ديگر، با توجه به تحرکاتي که در ديگر طبقات جامعه ايران براي مطالبه حقوق و پيگيري خواسته‌هاي‌شان در جريان است، ما زمينه اجتماعي را نيز براي چنين اقدامي مناسب يافتيم.
راديو فردا: در شرايط کنوني، وضعيت کارگران شاغل در کارخانه ذوب آهن اصفهان چگونه است؟ منظورم تمامي کارگران، اعم از رسمي، قرار دادي و روزمره، و مسايل آنان در مواردي از جمله دستمزد، بيمه و امنيت شغلي است.
 کارگران ذوب آهن بر سه دسته‌اند: کارگران رسمي شرکت ذوب آهن، کارگران قرارداد مستقيم با شرکت و کارگران شرکت‌هاي پيمانکار. قرارداد حقوق و مزاياي حدود هشت هزار کارگر رسمي مطابق با مقررات داخلي وزارت صنايع بوده و از شمول قانون کار خارج است. حداقل حقوق دريافتي يک کارگر رسمي، ۴۰۰ هزار تومان است و بسته به توليد ماهانه کارخانه، به آنان پاداش تعلق مي‌گيرد که ميانگين سالانه آن بالاي ۲۰۰ هزار تومان است. به هر کارگر رسمي، در طول خدمتش، ۱۰ ميليون وام مسکن و هفت ميليون وام ضروري پرداخت مي‌شود که اين مبلغ متناسب با اوضاع اقتصادي افزايش مي‌يابد. (پس از تصفيه چهار پنجم وام ضروري مي‌توان دوباره درخواست وام کرد).
همچنين سالانه بين ۳۰۰ الي ۴۰۰ هزار تومان بن نقدي و غيرنقدي نيز به کارگران رسمي پرداخت مي‌شود و در طول کار، بر حسب نوبت و سهميه‌بندي، تورهاي مشهد، انزلي و چادگان هم به کارکنان تعلق مي‌گيرد. (ذوب آهن در انزلي و چادگان صاحب چندين مجموعه ويلايي تفريحي است).
وضعيت کارگران قرارداد مستقيم از ابتداي سال جاري و در آستانه انتخابات رياست جمهوري، اجرايي شد؛ بدين ترتيب که کارگران شرکت‌هاي پيمانکاري که به طور مستقيم در اختيار ذوب آهن بودند و شرکت‌هاي آنها، نقش واسطه‌اي ميان کارگران و ذوب آهن برعهده داشتند، از خرداد ماه به طور مستقيم و برطبق قانون کار با ذوب آهن قرارداد بستند و شرکت‌هاي ياد شده حذف شدند. با اين کار، امنيت شغلي بيشتري براي آنان ايجاد شد و نيز پرداخت حقوق‌شان تاکنون به طور منظم و بدون تأخير بوده است، ولي در اکثر موارد، حقوق آنها از ۴۰ تا ۱۰۰ هزار تومان کاهش يافته است.
علت اين کاهش آن است که جداي از حقوق پايه، تنها حق شيفت به اين كارگران تعلق مي‌گيرد و حق همسر، اولاد، سختي کار و ديگر مزاياي اين کارگران حذف شده و در برخي موارد حتي حقوق پايه آنان کاهش پيدا کرده است.
قرارداد اين کارگران فعلا شش ماهه است. در ضمن، سقف اضافه کار آنها نيز که در شرکت‌ها نامحدود بود، به ۴۵ ساعت محدود شده است.
اين کارگران به خاطر حقوق پايين معمولاً با اضافه کار بخشي از کمبود درآمد خود را جبران مي کردند. تعداد اين کارگران ۳۲۰۰ نفر است.
کارگران شرکت‌هاي پيمانکار بر دو دسته هستند. دسته اول، کارگران پروژه‌اي هستند که به طور عمده، در پروژه موسوم به «طرح توازن ذوب آهن» مشغول به کارند. اين کارگران بين چهار تا شش ماه از حقوق شان را دريافت نکرده‌اند. در ضمن، اکثر آنان قراردادي با شرکت‌هاي پيمانکار ندارند و توسط افراد پيمانکار به کار گرفته شده‌اند و شرکت‌ها مسئوليت چنداني در برابر آنها ندارند. البته اين وضعيت بيشتر کارگران پروژه‌اي در سراسر ايران است.
دسته دوم شرکت‌هاي پيمانکار، عمدتاً شرکت‌هاي مستقلي هستند که در فضاي ذوب آهن به کار مشغولند. اين شرکت‌ها بخش عمده محصولات خود را به ذوب آهن مي‌فروشند و نيز خدمات متنوعي به ذوب آهن ارايه مي‌دهند. براي مثال، شرکت «نسوز آذر» آجرهاي نسوز توليد مي‌کند، شرکت «تابان نيرو» کار بازرسي و تعميرات تجهيزات برقي ذوب آهن را انجام مي‌دهد و ... .
به علت وابستگي اين شرکت‌ها به ذوب آهن، بحران مالي در کارخانه ذوب آهن به سرعت به آنها سرايت مي‌کند و به تعبيري، اگر ذوب آهن سرما بخورد، آنها ذات‌الريه مي‌گيرند.
قراردادهاي کارگران اين شرکت‌ها معمولاً سه ماهه است. البته قراردادهاي يک ماهه و شش ماهه نيز وجود دارد. به جز چند شرکت انگشت شمار مثل «مرآت پولاد»، « تابان نيرو» و « نسوزآذر» که کارگران شان حقوق و مزاياي بهتري دارند، پاداش مختصري دريافت مي‌کنند و معمولاً حقوق‌شان بيش از يک ماه به تأخير نمي‌افتد، کارگران ديگر شرکت‌ها بدون پاداش کار و نيز با مزاياي اندک به کار مشغولند. حقوق آنها به طور مرتب با تأخير پرداخت مي‌شود و توسل به اعتصاب براي دريافت حقوق عقب افتاده به امري عادي تبديل شده است.
اکثر اين کارگران حقوق دو تا چهار ماه خود را طلبکارند. در مورد بيمه تمامي کارگران بيمه هستند و حداقل حقوق اداره کار را دريافت مي‌کنند.
اخراج تقريباً براي کارفرما کار چندان دشواري نيست، ولي بعضي اوقات، حراست کارخانه به خاطر بيم از اعتراضات کارگري دخالت مي‌کند و مانع اين اخراج‌ها مي‌شود.
تشکل‌يابي از چه اهميتي براي کارگران برخوردار است و چه اهميتي براي کارگران، به ويژه کارگران ذوب آهن اصفهان دارد.
به نظر ما، فارغ از اينکه چه گروه يا گرايشي در آينده در ايران قدرت سياسي را به دست گيرد، دير يا زود، موج گسترده آزادسازي اقتصادي از راه خواهد رسيد و اقتصاد ايران به سمت ادغام در اقتصاد جهاني پيش خواهد رفت.
با اين چشم‌انداز و نيز با توضيحاتي که در پاسخ به پرسش اول داديم، طبقه کارگر در موقعيت به مراتب سخت‌تري قرار خواهد گرفت، گو اينکه چه در حال حاضر و چه در گذشته، کارگران بيشترين فشارها را در تغييرات سياسي اجتماعي اقتصادي متحمل شده و کمترين بهره را برده‌اند.
در چنين وضعيتي، تشکل يابي کارگران به تعبيري از نان شب شان واجب تر خواهد بود چرا که تضمين همين نان شب در گرو تشکل يابي است و دفاع از دستاوردها و نيز تلاش براي مطالبه حقوق بيشتر وبهبود وضعيت بدون تشکل يابي دشوار و چه بسا ناممکن خواهد بود.
از سوي ديگر، بدون تشکل‌يابي کارگران ما نمي توانيم به يک دموکراسي تمام عيار دست يابيم.
به نظر ما، تشکل‌هاي مستقل کارگري يکي از ستون‌هاي دموکراسي در هر کشوري هستند، چرا که تنها کارگرانند که با داشتن قدرت توسل به اعتصاب و فلج کردن اقتصاد يک کشور مي‌توانند سدي محکم در برابر تعرض دولت‌ها به حقوق مدني باشند.
تشکل‌يابي کارگران ذوب آهن در صورت موفقيت مي‌تواند تأثير زيادي بر شکل‌گيري حرکت‌هاي کارگري در ديگر صنايع مهم ايران داشته باشد.
از آنجا که ذوب آهن صنعت مهمي به شمار مي‌آيد و بيش از ۲۰ هزار کارگر در آن مشغول به کارند، تشکل‌يابي مي‌تواند آنها را به قدرتي تأثيرگذار تبديل کند و شرايط بهتري را چه از لحاظ دستمزد و چه از نظر بهبود شرايط کاري براي آنان به ارمغان آورد.
ضمن اينکه تشکل‌يابي منزلت بالاتري براي کارگر به دنبال خواهد داشت و به دموکراتيک کردن روابط کار وسرمايه کمک خواهد کرد.

 سوال: در ماه‌هاي اخير، شاهد اعتصاب‌هاي کارگران در بخش هاي مختلف ذوب آهن اصفهان بوده‌ايم. اين اعتصاب‌ها با چه هدفي صورت گرفته و چه نتايجي در بر داشته‌اند؟
كاوه: عمده اعتصاب‌هاي ذوب آهن در امسال در اعتراض به تأخير مداوم در پرداخت حقوق‌ها شکل گرفته است. چند ماه عقب افتادن حقوق ماهانه، کارگران را با وضعيت دردناکي مواجه کرده واعتصاب به تنها سلاح آنان براي دريافت حقوق تبديل شده است. اعتصاب‌ها معمولاً براي جلوگيري از گسترش آن ونيز ايجاد وقفه در کار کارخانه با پرداخت يک يا گاه دوماه حقوق عقب افتاده به پايان مي‌رسد، ولي دوباره در آخر ماه وبا پرداخت نشدن حقوق از سرگرفته مي‌شود. البته مواردي هم مانند کارگران «نسوز چين» و شرکت «نسوز آذران» بوده که مديريت کارخانه از شرکت‌هاي ديگر کمک گرفته و اعتصاب را بي‌اثر کرده و ۴۰ کارگر را هم از کار معلق کرده است.

سوال:  واکنش دولت به اعتراض‌هاي صنفي کارگران در ايران و نيز تلاش آنان برا ي تشکل‌يابي را چگونه تحليل مي‌کنيد؟

كاوه: از نظر ما، سياست رسمي در برخورد با اعتراضات صنفي و نيز تشکل‌يابي، سياستي چند لايه است. دولت به شدت تلاش مي‌کند که از گسترش سياسي شدن و از کنترل خارج شدن اعتراضات صنفي جلوگيري کند. بسته به انسجام، تعداد و رهبري کارگران، برخورد دولت نيز متفاوت است.
در شهرک هاي صنعتي و واحدهاي کوچک توليدي، معمولاً مراجع رسمي با بي توجهي يا شانه خالي کردن از پذيرش مسئوليت با اعتراضات برخورد مي‌کنند و کارگران به علت کمي تعداد و ضعف انسجام، کاري از پيش نمي‌برند. در موارد جدي‌تر، برخوردها آميزه‌اي از تهديد و فشار، مذاکره و وعده و وعيد و وقت‌کشي است و در صورت مقاومت کارگران، عقب‌نشيني‌هايي انجام مي‌شود.
البته نبايد در اين ميان تفاوت‌هاي برخورد مسئولان محلي را فراموش کرد. اما بيشترين حساسيت‌ها نسبت به کارگاه‌ها و کارخانه‌هاي بزرگ وجود دارد. هرچند که اعتراضات کارگران اين بخش‌ها هم در بسياري موارد مانند شرکت‌هاي واگن پارس، آونگان و ... در اراک و يا لوله‌سازي اهواز به نتيجه‌اي نمي‌رسد.
با اين وجود، از آنجا که اعتراض‌هاي کارگري به يکي از دغذغه‌هاي امنيتي تبديل شده است، دولت مي‌کوشد تا به هر طريقي از تنش‌ها در اين زمينه بکاهد.
در بخش دولتي نيز کنترل و سرکوب از يک سو و محافظه‌کاري و تأمين نسبي کارگران از سوي ديگر، امکان اعتراض را ضعيف‌تر کرده است. اما تشکل‌يابي همواره خط قرمز تمامي دولت‌ها در ايران بوده و هست. برخوردهاي به شدت سرکوبگرانه با رانندگان شرکت واحد تهران و حومه و يا کارگران نيشکر هفت تپه نمونه‌هايي آشکار از اين سياست هستند.
اما مسئله آزاردهنده‌تري که در اين ميان وجود دارد، بي‌توجهي اکثر فعالان مدني و افراد و گروه‌هاي سياسي به مشکلات کارگري است. کساني که در رسانه‌هاي پرشمارشان حتي از پوشش اخبار کارگري پرهيز مي‌کنند و در بهترين حالت، بدون آنکه در شعارهاي رنگارنگ‌شان، کوچک‌ترين شعاري به نفع طبقه کارگر طرح شده باشد، به دنبال استفاده ابزاري از کارگرانند. ما تبديل شدن کارگران به پياده نظام گروه‌ها و جريانات غير کارگري را به هيچ وجه به سود کارگران نمي‌دانيم.

سوال:  تصور مي‌کنيد که با دورنماي اجراي طرح لايحه هدفمند شدن يارانه‌ها از سوي دولت، زندگي ميليون‌ها کارگر، از جمله کارگران ذوب آهن، چگونه خواهد بود؟

كاوه: درباره دورنماي طرح هدفمند کردن يارانه‌ها، ما بر اين باوريم که اجراي اين طرح، زندگي ميليون‌ها کارگر را به مرز فلاکت سوق خواهد داد. از جمله، به خاطر بالا رفتن هزينه توليد، بسياري از واحدهاي توليدي ورشکسته و تعطيل خواهند شد و در نتيجه، بيکاري وسعتي بي‌سابقه خواهد يافت. از سوي ديگر، تورم شديدي که با اجراي اين طرح ايجاد مي‌شود، باعث سقوط سطح معيشت طبقات متوسط و فرودست جامعه خواهد شد. البته اين طرح از طرف ديگر، موج گسترده شورش‌هاي شهري به ويژه در محلات پايين شهر و حاشيه‌اي را به دنبال خواهد داشت.