شنبه٬ ٥دي١٣٨٨ -٢٦دسامبر٢٠٠٩

    کارگر کمونيست  ١١٤

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

دو شعار در خدمت يک هدف

ياشار سهندي

"همه از ديکتاتوري مي نالند. فرياد مرگ بر ديکتاتور شايد فراگيرترين شعاري باشد که اين روزها در همه اعتراضات خياباني، تظاهرات هاي شبانه پشت بام ها، در درون دانشگاه ها، مدارس، عمق کوچه و پس کوچه ها و در يک کلام در خيزش هاي گسترده توده اي به گوش مي رسد. اگر از گذشته هاي دور تاريخ چشم پوشيم باز هم پيشينه اعتبار، گرمي ميدان، همه جاگيري و حکمروائي شعار اعتراض عليه ديکتاتوري و ديکتاتوري ها، بيش از حد و فراتر از آنچه ديده ها مي يابند ممتد و طولاني است. اين شعار به طور قطع بسيار زيبا، انساني و بيش از حد حياتي است اما به همان اندازه که آرماني، انساني و پرشکوه است مي تواند گمراه کننده، پرفريب و توهم بار نيز باشد."

اين شروع بيانيه کساني است که خود را "جنبش لغو کار مزدي" ميخوانند است. در ادامه شما با يک بيانيه کوبنده روبرو هستيد چرا که فکر ميکنند هر چه صفت تفضيلي "تر" را به انتهاي کلمات شان بچسبانند آن بيانيه کوبنده تر است. "کوه پيکرتر، پرخروش تر، بلامنازع تر، وحشيانه تر، مقدورتر، عادي تر، عريان تر، سرکوبگرتر، هارتر، سبعانه تر، سهمگين تر، عظيم تر، مطلوب تر، افزون تر، گسترده تر، انبوه تر، آهنين تر و بالاخره نيرومندتر " اينها انبوه صفاتي است که بکار ميبرند که بيانيه شان آتشين باشد. اين بيانيه ظاهرا توجيه مناسبي دارد و گويا نگران به انحراف کشيده شدن مبارزات کارگران تحت لواي "ديکتاتوري ستيزي" هستند. از همينجا ميتوان فهميد كه اين به اصطلاح كوبندگي قرار است در خدمت چه چيز قرار گيرد. جرياني كه ميخواهد وسط جنبش گسترده و انقلابي مردم عليه يك ديكتاتوري وحشي سرمايه داري زيرآب شعار ميليوني "مرگ بر ديكتاتور" را بزند، تكليفش را با خيلي چيزها از قبل روشن كرده است.

١
در کنگره هفتم حزب کمونيست کارگري ايران يک قرار به تصويب رسيد و شعار " انقلاب انساني براي حکومت انساني" را رسما شعار اين حزب اعلام نمود . اين شعار قبل از اين کنگره نيز سرو صدايي زيادي به پا کرد. اين سر وصدا ظاهرا از يک نگراني سر چشمه ميگيريد که گويا اين "شعار عامي" است. "انسان" کلمه عامي است، چرا که انسانها طبقاتي هستند همان طور که "مرگ بر ديکتاتور" در نزد بيانيه مذکور شعار عامي است و نبايد اسير ديکتاتوري ستيزي شد چون ديکتاتوري طبقاتي است. ميگويند شعار "حکومت انساني" يادآور شعار"جمهوري دموکراتيک خلق" سال ٥٧ است و ديکتاتوري ستيزي نيز يادآور شعار "مرگ بر شاه" است که از دهان همه شنيده ميشد. اين هر دو منتقدين ظاهرا مارکسيستهاي ارتدکسي هستند که توجه شان به "رويکرد ضد سرمايه داري مارکس" است. و يادآور ميشوند جاي مارکس اينگونه شعارها را نداده است.

شعار بيان يک مبارزه اجتماعي است که خيلي خلاصه و فشرده آن مبارزه را نمايندگي ميکند و اين البته بسته به شرايط زمان تجليهاي مختلفي بخود ميگيرد. اگر يک شعار به طول يک قرن بيشتر دوام مي آورد مثل "کارگران جهان متحد شويد"، بيان اين است که آن مبارزه که اين شعار بيان کننده آن است به پايان نرسيده است و هنوز مبارزه بين کار و سرمايه ادامه دارد که اين شعار زنده است. اما چرا بايد کارگران متحد شوند؟ اين را ديگر ظاهرا همه از حفظ هستند! اما چرا کارگران؟ چون مارکس گفته کارگران تنها طبقه تا به آخر انقلابي است. اما مگر مارکس عاشق چشم و ابروي کارگران بوده که اين افتخار را به اين طبقه عنايت کرده که " گورکن نظام سرمايه داري" باشد؟ يا شايد هم مارکس شيفته دستان پينه بسته اين طبقه بوده هر چند آنرا نشانه شرافت اين طبقه ميداند.

مارکس يک جامعه معين، که هم او تجربه کرد و هم ما داريم تجربه ميکنيم، مورد بررسي انتقادي قرار داد و خواست به اين سوال پاسخ داده باشد که انسان چرا گرفتار چنبره زندگي روزمره است. چرا کار بعنوان يک "فعاليت مشقت بار، قدرتي نضعيف کننده، آفرينشي عقيم کننده" جلوه ميکند. و "زندگي تنها به عنوان وسيله اي براي زندگي کردن تجلي نوع انسان" تجلي نمي کند. مارکس زندگي را فعاليت ميداند و چرا اين فعاليت درجامعه کنوني بر ضد او تبديل ميشود "و ما در اينجا شاهد از خود بيگانگي هستيم"؟( دست نوشته هاي اقتصادي وسياسي)

براي مارکس مسئله نوع انسان است که در نظامهاي طبقاتي با خود و کار خود بيگانه ميشود و در جامعه مشخص سرمايه داري به دنبال نيروي رهايي کننده از اين شرايط به طبقه کارگر ميرسد و در همان دست نوشته ها اشاره ميکند: "از رابطه کار بيگانه شده با مالکيت خصوصي ( مارکس در بررسي خود اشاره ميکند: مالکيت خصوصي،بر اساس تحليل از مفهوم کار بيگانه شده، يعني انسان بيگانه شده، زندگي بيگانه شده و انسان(از خود) بيگانه استنتاج ميشود.) چنين برميآيد که رهايي جامعه از مالکيت خصوصي و بندگي، شکل سياسي رهايي کارگران را به خود ميگيرد نه اين معنا که فقط رهايي کارگران مد نظر است بلکه به اين معنا که رهايي کارگران، رهايي کل انسانها را در بر دارد زيرا کل بندگي آدمي ناشي از رابطه کارگر با توليد است و هر گونه رابطه بند گي جز طرح و تعديل و پيامد اين رابطه نمي باشد."

قصد از اين يادآوري از گفته هاي مارکس، يادآوري اين مسئله است که براي کمونيسم که مارکس آنرا عميق ميکند و جهت ميدهد مسئله نوع انسان است. اشاره منصور حکمت که "اساس سوسياليسم انسان است" ناظر بر همين تحليل است. اما چرا براي چپ ما کلمه انسان وحشت ايجاد کرده است؟ اينها به زعم خود از حزب کمونيست کارگري مچ گيري کردند اما به واقع به ما يادآور ميشوند که اصلا مسئله را دريافت نکردند و گر نه يکي مثل علي جوادي اين سوال را مقابل ما قرار نمي داد که اگر فردا روزي بورژوازي هم شعار حکومت انساني داد چه ميکنيد!؟

شعار حکومت انساني بيان فشرده يک تحليل و يک مبارزه است که به عبارتي سي سال پشتوانه نظري و مبارزه نظري دارد و به عبارت صحيح تر ١٦١ سال است که از اين پشتوانه نظري و سياسي برخوردار شده است. اگر بورژوازي با همان مفهوم که مارکس بيان کرده و در برنامه يک دنياي بهتر تجلي يافته از انسان و حکومت انسان سخن بگويد من يکي شديدا طرفدار آن بورژوازي خواهم بود! اين شعار هم ارز شعار حکومت کارگري است چون اين حکومت است که رهايي نوع انسان از فعاليت مشقت بار را ممکن ميکند و برگشت انسان به طبيعت خويش را ممکن ميکند. اين شعار همانطور که حميد تقوايي اشاره ميکند از رابطه حزب و مبارزات مردم در خيابان گرفته شده اما به اين معني نيست که خلق الساعه بوده است. سالها است که حميد تقوايي در مباحثش به آن اشاره دارد بخصوص وقتي به بررسي شعارهاي از قبيل: معيشت و منزلت حق مسلم ماست/ آزادي و برابري هويت انساني / ما کار ميکنيم که زندگي کنيم ، زندگي نمي کنيم که کار کنيم (که اين شعار رسمي کارگران در اول مه ٨٧ بود) پرداخته است. چرا هيچکس يادش نيامد آن موقع فرياد بکشد هويت انساني عام است ما هويت کارگري داريم!

شعار برقرار باد جمهوري دموکراتيک خلق مورد نقد قرار گرفت نه صرفا به اين خاطر که از کلمه خلق استفاده شده بود و نه کارگر؛ بلکه اين شعار بيان فشرده يک تحليل بورژوايي از جامعه بود که به اسم کمونيسم مطرح ميشد. پشت اين شعار تحليل وجود داشت. "خلق" در آن ديدگاه انسان نبود. بلكه موجوديت مبهمي بود كه مقابل ضد خلق كه آن هم مبهم بود قرار ميگرفت. در صف خلق هركسي از جمله "بورژوازي ملي" و هركسي كه سازمان مربوطه خوشش مي آمد قرار ميگرفت و از حقوقي برخوردار بود. در صف "ضد خلق" هم همه آدم بد جنسها جا داده ميشدند و "سازمان" مجاز بود هر بلايي سر آنها بياورد حتي اعدامشان كند. اين جريانات ميخواستند بورژوازي ملي حاکم شود، به خود کفايي اقتصادي برسند، صنايع ملي شکوفا شود، سرمايه داري ملي توسعه يابد تا که نيروهاي مولده رشد يابد و زمينه براي سوسياليسم آماده گردد! اين شعار مورد نقد مشخصا منصور حکمت و اتحاد مبارزان کمونيست قرار گرفت اما کلمات تشکيل دهنده آن هدف نبود. جنگ بر سر کلمات نبود. مبارزه براي سر بلند کردن کمونيسم مارکس، کمونيسم کارگري بود و از آنجا ما به سوسياليسم اساس انسان است رسيديم. حتي زباني که اين جريان اختيار کرد به مرور زمان نيز تغيير کرد کافي است به ادبيات سال ٥٧ مراجعه کنيد که به زبان چپ همان دوران است اما به مرور ادبيات خاص خودش را هم پيدا کرد. حکومت انساني بيان ادبي جديد همان حکومت کارگري است نه چيزي کمتر. کمونيسم کارگري رقيق نشده بلکه غنا هم پيدا کرده بهانه جويان که در امر مبارزات همين امروز مردم که در جريان است درمانده شده اند و بنا بر تحليل ايشان نبايد حالا حالاها اين مسائل پيش مي آمد چرا که حکومت اسلام داشت متعارف ميشد، و يا سرنگوني گويا به سن بعضي قد نميداد، و براي برخي که اساسا افق سوسياليسم شکل نگرفته بود؛ درست در اوج اين تحليلها که در بهترين حالت شکست طلبانه نام ميگيرد، مبارزات مردم به شکل مبارزات انقلابي بروز پيدا کرد و اين ابتدا به ساکن نبود. اين تحليلي بود که حزب کمونيست کارگري و شخص حميد تقوايي داشت که بايد به پيشواز انقلاب رفت و اکنون که اين انقلاب به جريان افتاده بايد سازماندهي اش کرد و براي اينکار يکي از راهها شعارهايي است که بايد بر زبان اين انقلاب جاري شود. حکومت انساني بيان خواست کمونيستها بعنوان نمايندگان سياسي طبقه کارگر مطرح ميشود و همانطور که اشاره شد انعکاس مبارزات چند ساله اخير مردم بود.

٢

اما چرا مرگ بر ديکتاتور بايد گفت؟ دوستان ما اشاره کردند که ما ديکتاتوري طبقاتي داريم فردا روزي که طبقه کارگر قدرت را بدست گيرد ديکتاتوري طبقه خودش را دارد براي همين اين شعار را گمراه کننده ميدانند و گفتند بايد ناظر بر مبارزات ضد سرمايه داري باشد. اولا با بيانيه ايشان، اولين چيزي که به ذهن خواننده ميرسد اين است که فردا روزي باز هم ديکتاتوري برقرار است و يک عده شديدا به سرکوب عده ديگر به همين روشهاي مرسوم مشغول هستند. و خواننده اين بيانيه نميداند چرا بايد بر عليه يک ديکتاتوري مبارزه کند تا يک ديکتاتوري ديگر را برقرار سازد؟! دوما؛ بايد به ايشان يادآور شد چرا شما که اين قدر مصر هستيد که ديکتاتوري طبقاتي است ( که هست) چرا در انتهاي بيانيه تان شعار مثلا "برقرار باد ديکتاتوري پرولتاريا" که از "رويکرد ضد سرمايه داري مارکس" ( ايشان به اين رويکرد خيلي علاقه دارند!) بر ميخيزد نياورديد؟ آيا غير از اين است که کلمه ديکتاتوري اين روزها مبين هر چيز کثيفي هست الا آزاديخواهي و برابري طلبي؟ مارکس زماني که از واژه ديکتاتوري پرولتاريا استفاده کرد اين کلمات بيان خواسته روشن و مشخصي بود که هيچگونه استبداد فردي و طبقاتي به معناي سرکوب شديد کل جامعه را تداعي نميکرد. اما هم ايشان و هم ما ميدانيم که در زمانه ما اين واژگان کمکي به بيان آروزها و خواستهاي ما نميکند. مارکس به عنوان يک فعال سياسي در زمان خودش بهترين بيان را در اين کلمات جست و مطرح کرد. سوما؛ مرگ بر ديکتاتور در زمان ما و در مبارزات جاري که در ايران در جريان است دقيقا ناظر بر ديکتاتوري يک طبقه معين است که در شخص خامنه اي تجلي يافته است اگر قرار است چيزي روشن شود بايد بيانيه صادر شود که مرگ بر ديکتاتور و يا مرگ بر خامنه اي يعني مرگ بر همه شرايط ضد انساني نظام سرمايه داري ( همانطور که بايد در سال ٥٧ نشان داده ميشد که مرگ بر شاه اينگونه است) و نشان داده شود که اين شخص و دولت متبوعش با همه جناحهايش در داخل دولت، خارج از دولت و خارج از ايران نماينده طبقه سرمايه دار هستند و حافظ نظم سرمايه داري. چهارم اينکه اگر بقول اين بيانيه اگر کارگران در مبارزاتشان کمتر مرگ بر ديکتاتور ميگويند با وجود آنکه مبارزات شان مستقيما بر عليه ديکتاتوري طبقاتي سرمايه است نبايد خوشحال بود. بايد از ايشان خواست که بلندتر و رساتر بگويند مرگ بر ديکتاتور! توي خيابان در درگيري با جنايت کاران نمي توان معطل ماند تا توضيح داد که مبارزات کارگران ضد ديکتاتوري تر است چون عليه ديکتاتوري طبقاتي است در آنجا بايد دقيقا گفت مرگ بر ديکتاتور، در آنجا بايد ادامه داد زنده باد آزادي و برابري، بايد گفت زنده باد حکومت انساني تا اين مرگ بر ديکتاتور مفهوم طبقاتي پيدا کند. و پنجم اينکه اين دوستان بر خلاف آنکه خودشان را "جنبش" معرفي ميکنند اما يک سد هستند بر مبارزات کارگران چون نمي خواهند مبارزات جاري را هدايت کنند و واقعا به مبارزات لغو کار مزدي پيوند زنند. وقتي ميگويند شعار مرگ بر ديکتاتور گمراه کننده است، يعني اينکه دهانتان را آب بکشيد وبه زبان نياوريد و به تبع آن يعني در مبارزات خياباني نيز شرکت نکنيد و نيز کارگران سعي نکنند که اعتصابات خود را شکل دهند تا اين مبارزات عميقا طبقاتي شود.

مبارزات مردم ادامه دارد و دامنه آن روزبروز دارد گسترده ميشود شعار "مرگ بر ديکتاتور" و "انقلاب انساني براي حکومت انساني" مکمل هم هستند و بيان خواسته طبقه کارگر ميباشند اگر کاري قرار است صورت بگيرد همين است که اين دو را به هم پيوند زد تا هژموني طبقه کارگر بر مبارزات انقلابي جاري صورت پذيرد.*