كارگران و انقلاب جاری
ناصر اصغری
وقایع امسال در ایران بدون شك انسانهای زیادی را به وجد آورده است.
جامعه ای به پا خاسته كه زندگی خود را با چند فاكتور مهم می سنجد. نسبت
به توقعی كه از خود دارد، نسبت به دیروز، نسبت به دیگران و نسبت به
امیدی كه به فردا دارد. هر انسان شریفی در تصویر این جامعه به وجد می
آید. بنظر می رسد كه كل جامعه به پا خاسته است. از هر قشر و طیفی در
اعتراضات خیابانی دیده می شوند. جامعه از دست جمهوری اسلامی به تنگ
آمده است. دیگر چرندیات اسلامی و حیله های آخوندی كاربردی ندارند.
اسطوره های ساخته شده در این ٣٠ سال یكی پس از دیگری می شكنند. برای ما
كمونیستها دیدن كارگران در جلوی صف این اعتراضات معنی و مفهوم دیگری می
تواند داشته باشد. اما سئوالی كه بارها مطرح شده است، این كه "پس
كارگران كجایند؟" منظور از "كارگران" البته جنبش كارگری است و نه افراد
كارگر. كسی كه واقعا نداند كارگران بعنوان افراد كارگر كجای این حوادث
هستند، مشكلش چیز دیگری است. من با چنین افرادی بحثی ندارم و فكر هم
نمی كنم كه چانه زدن با اینها راه حلی را جلوی كسی بگذارد.
به بحث "پس كارگران كجایند؟" برگردیم. در این نوشته سعی میكنم به این
سئوال جواب بدهم، اما فراتر از این موضوع، به موضوع دیگری نیز می خواهم
بپردازم و آن هم تزی در باره كارگران نفت است كه در محافلی، بخصوص در
غرب پرسه می زند.
كارگران چگونه رژیم را ساقط می كنند؟
جامعه ایران در دو سه سال گذشته پر بوده است از اعتصابات و اعتراضات
كارگری. این اعتراضات به دلايل قابل فهمي از جانب جريانات و رسانه هاي
مختلف برجسته نشدهاند! مثلا دانشجویان به اندازه كارگران در این چند سال
گذشته اعتراض نكردهاند، اما اخبار اعتراضات دانشجوئی سرتیتر همه رسانه
های خبری، از چپ و راست چه در ایران و چه در جهان بوده است. اخبار
اعتراضات كارگری اما هیچگونه پوشش خبری درخوری نگرفتهاند. منصور حكمت می
گوید: "وقتى که يک رهبر تحکيم وحدت را ميگيرند بى بى سى ميگويد، اما در
آن فاصله معلوم نيست چند تا رهبر اعتصابى اعتراضى کارگرى را گرفتند،
بردند، زدند، آوردند تحويل دادند، اسمش را کسى نميداند." (منصور حكمت،
"مبارزه سياسى و اقتصادى طبقه کارگر"، كارگر كمونیست شماره ٣) در جامعه
ایران بعد از وقایع خرداد ماه امسال، همه از شروع یك انقلاب، و فضا،
اعتلا و تحولات انقلابی حرف زدند. اگر پارامتر ما برای فضا و شروع تحولات
انقلابی شروع تظاهراتهای خیابانی و به چالش كشیده شدن حكومت اسلامی در
شكل اخیر آن باشد، بدون شك نقطه شروع انقلاب تظاهراتهای خیابانی گاه
رادیكال و گاه با چوبدستی مراسمهای رژیم خواهد بود. این اما كم لطفی به
اعتصابات روبه رشد و فزاینده كارگری است. كم لطفی نه به این دلیل كه چرا
ما مثلا نقطه شروع انقلاب جاری در ایران را اول ماه مه ٨٨ نمی خوانیم،
بلكه به این دلیل كه اگر اعتراضات پراكنده و ناهماهنگ جنبش كارگری توانست
در اول ماه مه ٨٨ تئویزه و متحد بشود، حتي از جانب بيشتر جريانات مدعي چپ
جامعه در بوق نشد و بیشترین استفاده سیاسی از آن نشد! نزدیك به ٢٠٠ نفر
از فعالین و رهبران كارگری در این روز دستگیر شدند، اما كمپینی قوی در
اعتراض به این موضوع سازماندهی نشد. هنوز هم مهدی فراحی شانديز كه در آن
روز دستگیر شد، در زندان است و كمتر كسی به این موضوع پرداخته است!
اتفاقا از جانب بسیاری از محافلی كه خود را چپ نیز می خوانند، واقعه اول
ماه مه ٨٨ ایران تخطئه هم شد. پشت این گلایه من، دلایلی هست كه شاید در
فرصت دیگری به آن بپردازم؛ اما همین یادآوری كمكی به بحث امروزم نیز
خواهد كرد.
اصولا جنبش كارگری جنگش را با دولتها در محیط كار به پیش میبرد. این
مكانیزم اصلي مبارزه كارگری است. كارگر البته در خیابان هم تظاهرات
میكند، اما ضربه كاری به سیستم بورژوائی را می تواند در توقف تولید بزند.
تظاهراتهای خیابانی علی العموم مكانیزم اقشاری از جامعه است كه در سوخت
و ساز اقتصادی جامعه، جایگاه طبقه كارگر را ندارند. دانشجو چگونه اعتراض
كند كه توجه جامعه را بخود جلب كند؟ اگر فقط و فقط در محیط مدرسه اعتراض
بكند، ضربهای كاري به نظام تولیدی وارد نكرده است. آدمهای زیادی هم از
این واقعه مطلع نخواهند شد. اما اگر كارگران در همان كارخانه و محیط
كارشان دست از كار بكشند و حتی لزوما شعاری هم ندهند، تولید در آن جامعه
دچار اختلال میگردد و جامعه متوجه یك ناهنجاری میشود. پائین تر به رابطه
مبارزه كارگران در محیط كار و مبارزه اقشار دیگر در خیابانها با هم اشاره
خواهم كرد.
منصور حكمت در همان بحث یاد شده میگوید كه اگر كارگران در كارخانجات
ایران اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهای پرداخت نشده را ادامه بدهند، رژیم
خواهد افتاد. به این تكه از بحث او توجه كنیم: "... حتى اگر طرف فقط
دستمزدش را بخواهد، و لازم نيست الزاما بگويد "آزادى انديشه با ريش و پشم
نميشه"، يا چيز ديگرى، تا سياسى شده باشد. همينکه بگويد من دستمزدم را
ميخواهم و سر کار نميروم، کافيست که جمهورى اسلامى به لبه پرتگاه سقوط
نزديک شود. در نتيجه ما نبايد زياد نگران اين باشيم که چرا مثلا کارگران
در مبارزه عليه سلطنت شعار آزادى وکلاى زندانى را ندادند. ما از نظر
استراتژى حرکت جنبشمان نبايد نگران اين باشيم. ميشود گفت که اگر ميگفتند
نشان دهنده رشد آگاهى سياسى و توجه کارگر به صحنه سياسى است، در اين شکى
نيست. ولى من و شمائى که نشسته ايم روند اوضاع را بررسى ميکنيم، اعتصاب
صنعت نفت اگر سر اضافه کارى باشد، سر حقوق و سر دستمزد باشد و صنعت نفت
را بخواباند، از نظر استراتژى حرکت جنبش عليه جمهورى اسلامى عملا يک
تاثير را دارد. اينکه اصرار کنيم که کارگران حتما شعارهاى سياسى بدهند و
در رابطه با خاتمى اظهار نظر کنند، اين بنظر من در رابطه با جنبش کارگرى
يک درجه اى تحميل ذهنيت يک فعال سياسى به يک جنبش واقعى است." به نظر من
این متد منصور حكمت در رابطه با سیر اعتراضات كارگری، كمتر مورد توجه
قرار گرفته است.
منتها سئوال میتواند این باشد كه چنین اعتراضاتی كه روزمره در جریان
هستند، چه موقعی میتوانند كار جمهوری اسلامی را یكسره كنند؟ به نظر من
جواب به این سئوال در مایه همان جوابی است كه میتوان به اعتراضات خیابانی
اخیر داد: "زمانی كه جنبش اعتراضی در جریان، چوبدستیهای خود را پرت كند
و روی پای خودش بایستد." در مورد جنبش كارگری و اعتراضات كارگری هم،
اعتراض به عدم پرداخت دستمزدها، به نامتناسب بودن حداقل دستمزد با تورم،
به بیكاری و غیره اگر به یك كانال سراسری هدایت شود، كار جمهوری اسلامی
تمام است. اعتراضات كارگری وسیع و روزمره هستند، اما هماهنگ نیستند و
بدون ارتباط با هم به وقوع می پیوندند. اگر دو اعتراض كارگری، تجمع
اعتراضی كارگران دو مركز كارگری در مقابل اداره واحدی صورت بگیرند، مثل
بمبی در این جامعه صدا می كند. حال تصور كنید كه كارگران كیان تایر،
مخابرات راه دور، نساجی كردستان و شاهو و پرریس، ایران صدرا، واگن سازی
كرمان، فرنخ و مه نخ، صنایع فلزی، فولاد آلیاژ ملایر، شركت واحد، نیشكر
هفت تپه، ایران خودرو، هادی كار سمنان، فضای سبز آبادان، كوره پزخانه های
ارومیه، ذوب آهن اصفهان، خانواده جانباختگان معادن كرمان، چند شركت از
عسلویه، چند پتروشیمی، مس سرچشمه و غیره در آن واحد جلوی اداره كار مثلا
تهران تجمع كنند، واقعا از جمهوری اسلامی چه می ماند؟! اعتراضات خیابانی
هم تقریبا این چنین بودهاند. قبل از اعتراضات امسال، ما شاهد اعتراض
اقشار مختلف جامعه، چه دانشجویان و جوانان، و چه زنان و خانواده
جانباختگان بوده ایم. آنچه كه در این بین عوض شده است، این است كه همه
این اقشار در آن واحد و به بهانه های مختلف با هم قرار می گذارند و در یك
جا تجمع می كنند. و یا در چند جا تجمع می كنند و شعارهای واحدی را می
دهند كه از قبل سازماندهی شده است. اگر سرآغاز اعتراضات خیابانی بهانه
"اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری اسلامی" بود، نمیدانم در رابطه
با متحد و یكپارچه ظاهر شدن جنبش كارگری و هماهنگ شدن تجمعات و اعتراضات
كارگری، چه چیزی استارت آن را خواهد زد؟ این سئوالی است كه شاید احتیاج
به كنكاش داشته باشد.
كارگران و اعتراضات خیابانی
گفتن چند كلمهای هم در رابطه با ربط اعتراضات كارگری در محیط كار و
اعتراضات خیابانی اقشار نه لزوما كارگر، خالی از فایده نیست. بارها بر
این نكته تأكید كرده ایم كه بنابه ماهیت و ساختار جمهوری اسلامی، هر
اعتراضی خود مایه دلگرمی به مبارزه و اعتراض دیگری است. یك كار اصلی
عوامل رژیم در جریان مبارزات كارگران یك محیط كار مشخص، از جمله عوامل
شوراهای اسلامی كار، این است كه از به بیرون درز كردن اخبار آن اعتراض
جلوگیری كنند. كه با تمام قوا از خارج شدن كارگران معترض به بیرون از آن
كارخانه جلوگیری شود. دلیلش هم به شهادت دهها نمونه این است كه مردم به
این اعتراضات می پیوندند. كارگران در پافشاری بر مطالبات خود مصمم تر می
شوند. جامعه ناراضی در كارگران معترض، متحدانی را برای خود می بیند كه
ظرفیت درهم پیچیدن بساط جمهوری اسلامی را دارند. جالب است كه در این
موضوع دقیق شویم كه وقتی دانشجویان و زنان مثلا در تهران اعتراض خیابانی
می كنند، رژیم مانور مقابله با كارگران می دهد. مقامات بلندپایه رژیم در
شورای نگهبان بسیج را به جهاد با كارگران فرامی خوانند. كه كل رژیم از هر
دو جناح و حتی اپوزیسیون پرو رژیمی هم به همدیگر در رابطه با خطر رادیكال
شدن و بجلو آمدن جنبش كارگری (یقه آبیها) هشدار می دهند. كارگر اعتراض
می كند، سعی می كنند جامعه از آن بیخبر بماند. دانشجو و زنان اعتراض می
كنند، حواسشان به كارگران است! این رابطه را فقط رژیمی مثل جمهوری اسلامی
كه روی یك سطح یخی بسیار نازكی در حال راه رفتن است، این چنین می بیند و
نگران آن است.
"كارگران رسمی"، كارگر نفت
تزی در محافلی و همچنانكه بالاتر هم گفتم بیشتر در محافل آكادامیك
لیبرال و محافظه كار، و همچنین در نهادهای مشاوره به دولتهای (Think
Tank) غربی پرسه می زند كه كشورهای مثل ایران دارای تعدادی "كارگر رسمی"
هستند كه مستقیما در استخدام دولت هستند. نقش این "كارگران رسمی" در سوخت
و ساز این دولتها حیاتی است. دولت به این كارگران به عنوان بخشی از خود
برخورد میكند و به اصطلاح رایج امروزی، "خودی"های رژیم هستند. این تز
بطور ضمنی می گوید كه در خوان یغمائی كه براه افتاده است، "كارگران رسمی"
نیز شریكند! جورج لاج در كتاب "پيشگامان دمکراسى: کارگران در کشورهاى
روبه توسعه" این موضوع را مطرح و با رجوع به چندین مثال تئوریزه كرده
است.
بحث این محافل بر این واقعیت سوار است كه جمهوری اسلامی بر ستون نفت تكیه
داده و اگر این ستون از زیر آن بیافتد، رژیم نیز افتاده است. بحثشان این
است كه تولیدات غیر نفتی در ایران حاشیهای است و جایگاهی در اقتصاد این
كشور ندارد. این بحث همچنین بر این تز سوار است كه اصلاحات ارضی در ایران
دهه ٤٠ شمسی یك اصلاحات ارضی اخته و فرمال بود و در واقع دهقان را بكلی
از زمین نكند كه راهی شهرهای بزرگ و دخیل در سوخت و ساز كاپیتالیستی
جامعه بكند. نكته ای كه در این بحث می آید و پژواك آن در محافلی از ایران
هم شنیده می شود، این است كه طبقه كارگر ایران، یعنی همان كارگران
حاشیهای، برای گذران زندگی خود به كس و كارشان در روستاها وابسته هستند!
یعنی جامعهای هفتاد و پنج میلیونی كه بخش اعظم آن شهرنشین است و از طریق
فروش قوه كارش گذران میكند، برای تكمیل كردن رزق و روزی خود و خانواده
اش، چشمش به فك و فامیلهایشان در روستاست!
شكافتن این تئوری و نشان دادن پوچ بودن آن كار سختی نیست؛ اما احتیاج
به فرصت دیگری دارد. اینجا منتها می خواهم به چرائی و دلیل ارائه چنین
تئوری هائی اشاره ای بكنم. این تئوری و محافل ارائه و تئوریزه كننده آن
اینرا می خواهند نتیجه بگیرند كه رژیم جمهوری اسلامی و یا حكومتهای این
تیپی، از طریق اعتراضات كارگری سرنگون نمی شوند؛ گرچه بسیاری از همین
محافل سرنگونی رژیم شاه را نتیجه اعتصاب كارگران نفت می دانند! نتیجه می
گیرند كه كارگرانی كه وزنه شان تأثیری در جابجائی قدرت دارد، "خودی"های
رژیم هستند، چرا كه از بیمه خوب، دستمزد و شرایط بهتر كار و غیره بهره
مندند و در بهترین حالت با مشاهده وضعیت اقتصادی بقیه جامعه، كلاهشان را
چسبیده اند. تئوریزه كنندگان چنین تزهائی معلوم است كه چیزی از جامعه
شناسی نمی دانند. در همین مدت كوتاهی كه اعتراضات در ایران وسیعا جامعه
را تحت تأثیر قرار داده اند، نزدیكترین خودیهای رژیم از آن فاصله گرفته
اند. حال این تئوریها درباره بخشی از طبقه كارگر ایران حرف می زند كه در
سال ١٣٢٤ (١٩٤٥ م.) بزرگترین اعتصاب كارگری سازمان یافته را در تاریخ
منطقه به ثبت رساند. كارگرانی كه در سال ١٣٥٧ (١٩٧٩) آخرین ضربه را به
رژیم پهلوی وارد كردند و بساطش را در هم پیچیدند.
كارگران در غرب، كارگران در ایران
بحث كارگران رسمی (formal workers) تزهای دیگری را هم فرض می گیرد.
مثلا اگر در ایران به كارگران نفت به عنوان ستون فقرات اقتصاد ایران
نگریسته می شود، فرضیه ای كه پشت این "ستون فقرات" است این است كه كارگر
نفت یك بخشی از جامعه است كه خود تافته جدا بافتهای است. مثلا بخشی از
جامعه بدون ارتباط با بخش دیگر جامعه ثروت تولید میكند و رژیم هم با
سوبسید كردن جامعه از این ثروت، سر پا مانده است. كار این كارگران ربط
مستقیمی به كار دیگر بخشهای كارگران ندارد. بودجه دولت به آن ربط مستقیم
دارد كه بخشهای دیگر جامعه را سوبسید كند، اما كار كارگران دیگر بدون ربط
داشتن به كار این كارگران در جریان است.
در آمریكا مثلا اگر به تولید ماشین بعنوان ستون فقرات تولید آن جامعه
نگریسته می شود، در رابطه با دیگر اقشار جامعه است كه معنی پیدا می كند.
مثلا كسی كه ماشین تازه ای می خرد، چیزی حدود ٢٠ هزار دلار برایش خرج
برمی دارد. كمپانی مادر، یعنی فورد، جی ام و كرایسلر از این ٢٠ هزار دلار
فقط ١٨٠ دلار به جیب می زنند، بقیه ٢٠ هزار دلار در واقع ربط دارد به كار
دیگران. به كار كارگر معدن در استخراج آهن، به كار كارگران حمل و نقل این
وسائل، به كار كارگران تولید كننده رنگ، به كار كارگران بانكها كه وام می
دهند، به آگهی ها و و و. در نتیجه اگر كارگران ماشین سازی ها دست به
اعتصابی می زنند، كارگران دیگر و همراه آنها خانواده هایشان و محله های
كارگرنشین و غیره وارد تلاطماتی می شوند كه جامعه را به بحران فرو می
برد.
بهرحال این تئوریها می خواهند این را نتیجه بگیرند كه كارگران نفت می
توانند بدون ارتباط با جامعه پیرامونی به زندگی روزمره خود ادامه بدهند.
یعنی كارگر نفت در خانواده اش جوان و زن و دانشجو ندارد. با مذهب و
جداسازی مذهبی مشكل ندارد. با سانسور مشكلی ندارد. با ماجراجوئیهای بین
المللی جمهوری اسلامی مشكلی ندارد. با فقر و ناامنی و اعتیاد در این
جامعه مشكلی ندارد. دنیایش فقط دریافت حقوق و امنیت شغلی اش است!
همچنانكه بالاتر گفتم، این جامعه شناسی مبتذل است كه نمی تواند جامعه
شناسی را از كتابها به عرصه زندگی واقعی پیوند بدهد.
در پایان
Think tank ها از "رفاه" این بخش از كارگران به چنین نتیجه ای رسیده
اند كه این بخش از كارگران "خودی"های رژیم هستند؛ چرا كه در جامعه ای مثل
ایران، غیرخودی ها زیر خط فقر زندگی می كنند. كه در جامعه ایران هر كسی
كه دستمزدی زیر خط فقر نداشته باشد و در سركوب مردم دست نداشته باشد،
خودیهای رژیم است. منتها جامعه ایران بسیار پیچیده تر از این تزهاست.
اینها جامعه ایران را با جوامع ملوك الطوایفی و خان خانی عوضی گرفتهاند.
شاید بشود عربستان، كویت و یا شیخ نشینهای ساحل خلیج را چنین دید. اما
اگر جامعه ایران را كسی اینجوری تصور كند، حتی پیش پا افتاده ترین چیز را
هم درباره جامعه ای كه انقلاب مشروطه را بیش از ١٠٠ سال پیش بخود دیده
است، آخرین انقلاب كلاسیك را در سال ٥٧ بخود دیده است، دیگر از لحاظ
سیاسی و تحلیلی كور كور است. جامعه ایران طبقه كارگری دارد كه توانائی در
هم پیچیدن بساط سرمایه داری را به راحتی دارد. قدرت طبقه كارگر ایران در
كارگران نفت است. این یك واقعیت است، اما مس، پتروشیمی ها، معادن، مدارس
و بیمارستانها و غیره هم قدرت عظیم از جنبش كارگری را در خود ذخیره
دارند. طبقه كارگر ایران مهمتر از همه اینها حزب كمونیست كارگری را دارد.
Dick Geary كه به تحقیقات جامعی درباره رابطه كارگران و احزاب كارگری دست
زده است، می گوید كه در سال ١٩١٤، بیشترین اعضای احزاب كمونیست در اروپا
از میان مدرن ترین و از نظر سطح معیشت بخش مرفه تر كارگران بودند. این به
نظر من در رابطه با كارگران ایران و حزب كمونیست كارگری هم می تواند
اتفاق بیافتد. روشن است كه كارگران نفت و بخشهاي ديگر كارگران بهيچ وجه
به دليل "رفاه" نيست كه تا كنون آن نقشي را كه انتظار ميرود در انقلاب
ايفا نكرده اند. كارگر نفت شايد از بخشهايي ديگر از كارگران وضع دستمزد و
پرداختيش بهتر باشد اما همچنان زير خط فقر است، حق اعتصاب و اعتراض ندارد
و از اوضاع بشدت ناراضي است و بارها اين را نشان داده است. جمهوري اسلامي
با آگاهي از نقش تعيين كننده كارگران و انفجاري بودن محيط هاي كارگري،
اقدامات ويژه اي را از سالها پيش در اين حوزه ها بكار گرفته است كه اينجا
جاي بحث در مورد همه آنها نيست اما يك قلم آن اينست كه كارگران را تكه
تكه كرده و به دست پيمانكاران سپرده و يك محيط پادگاني را در مراكز
اينچنيني حاكم كرده است. اما به همه آنها كه تئوريهاي اينچنيني و امثال
آن در مورد كارگران دارند بايد بگويم كه نگران نباشيد كارگران آماده اند
و بي ترديد بزودي صدايشان را بسيار رساتر از انقلاب ٥٧ خواهيد شنيد.
كارگران و از جمله كارگران نفت با پیوستن به حزب كمونیست كارگری ميتوانند
و باید جمهوری اسلامی را ساقط كنند و یك جامعه آزاد و مرفه، كه در برنامه
"یك دنیای بهتر" حزب كمونیست كارگری فرموله شده است برپا كنند. اين مارش
سياسي كارگري را بي شك در ايران بزودي شاهد خواهيم بود.
٢٥ دسامبر ٢٠٠٩
|