شنبه٬ ٥دي١٣٨٨ -٢٦دسامبر٢٠٠٩

    کارگر کمونيست  ١١٤

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

قطعنامه در مورد خصلت طبقاتي انقلاب جاري
قطعنامه در مورد شرايط پيروزي انقلاب جاري و تعيين نظام آتي
قرار در مورد شعار جمهوري انساني
مصوب کنگره هفتم حزب کمونيست کارگري ايران

قطعنامه در مورد شرايط پيروزي انقلاب جاري و تعيين نظام آتي

۱- مضمون واقعي و عيني جنبش حاضر از نظر هدف سياسي سرنگوني جمهوري اسلامي و از لحاظ آرمان اجتماعي رهائي از فقر واستثمار و تبعيض طبقاتي، رهائي زن، خلاصي فرهنگي جوانان، مدرنيسم و سکولاريسم، ممنوعيت اعدام و شکنجه و پايان دادن به سرکوب و خفقان، و در يک کلام تحقق آزادي و برابري و رفاه براي همگان است. جنبش جاري از نظر اهداف و مضمون عيني و واقعي آن يک انقلاب چپ و راديکال، يعني انقلابي انساني براي رسيدن به يک جامعه انساني، است.

۲- سرنگوني جمهوري اسلامي به معني درهم شکستن کل ماشين دولتي و نهادهاي قدرت، از بيت رهبري تا بساط امام جمعه ها و تا انواع بنيادها و سازمانهاي شبه مافيائي حکومتي، انحلال کليه ارگانها سرکوب شامل سازمانهاي اطلاعاتي و زندانها و دادگاهها و شکنجه گاهها و نيروهاي امنيتي و نظامي و انتظامي و شبه نظامي، و لغو قانون اساسي و کليه قوانين جمهوري اسلامي است. انقلاب تنها با پافشاري و تمرکز بر خواست سرنگوني نظام جمهوري اسلامي به اين معناي واقعي و همه جانبه است که ميتواند به پيروزي برسد.

۳- در شرايط حاضر پيشروي و پيروزي انقلاب قبل از هر چيز در گرو گسترش و تعميق مضمون و جهت انساني انقلاب و متحد شدن توده مردم معترض حول نيروي رهبري کننده اي است که اعتراض و نقد عميق به کليت نظام موجود را از يک زاويه آزاديخواهانه، برابري طلبانه و انساني نمايندگي کند.
انقلاب بايد رهبري و سازمان سياسي لازم براي سرنگوني جمهوري اسلامي و جايگزيني آن توسط حکومت بلافصل مردم را بدست آورد.

۴- از نظر شکل مبارزه متعين شدن هر چه بيشتر انقلاب يک شرط مهم پيشروي و پيروزي آنست. انقلاب بايد از تظاهرات توده اي فراتر برود و در اشکال و عرصه هاي مختلف و بنام اقشار و بخشهاي مختلف جامعه اعتراض خود را بيان کند. شکل فعلي پيشروي انقلاب يعني تظاهرات هاي توده اي تکرار شونده نيز بايد بر تشکل هر چه وسيعتر و دائمي بخش هاي مختلف جامعه استوار شود و استحکام يابد و از رهبري سراسري و متمرکز سياسي و عملي برخوردار گردد. ارکان اصلي اين تعين يابي عبارتست از :
۱-۴- بميدان آمدن بخش هر چه وسيعتري از کارگران و بچالش کشيده شدن حکومت از جانب جنبش کارگري و شکلگيري و توسعه اعتصابات و اعتراضات و تجمعات و راهپيمائيهاي کارگري. ايجاد شوارها و تشکل هاي واقعي کارگري.

۲-۴- اعتراض و مبارزه بخشهاي مختلف جامعه با هويت و موقعيت اجتماعي خود.
کارگران، زنان، دانشجويان، روشنفکران و نويسندگان، معلمان و کارمندان، پزشکان و پرستاران، خانواده هاي زندانيان سياسي و جانباختگان، و کليه اقشار ناراضي از وضع موجود بايد در نهادهاي مختلف، در کانونها و کميته ها واتحاديه ها و انجمنها و شوراها و غيره، متشکل شوند و با فراخوانها و بيانيه ها و اطلاعيه هاي راديکال خود بميدان بيايند.

۳-۴- شکل گيري تشکلهاي محلي (هسته هاي مخفي محلي، انجمنها و شوراهاي علني، کميته هاي محلي و غيره) بمنظور هدايت و سازماندهي مبارزات در محله ها ومناطق .

۴-۴- ايجاد کميته هاي سازماندهي و هماهنگي اعتصابات و تظاهرات ها در کارخانه، دانشگاه ها، مدارس، ادارات و بيمارستانها.

با توجه به نکات فوق:
الف- حزب کمونيست کارگري عزم راسخ خود را براي شکل دادن به رهبري سياسي و عملي انقلاب اعلام ميدارد و همه انقلابيون و توده مردمي که خواهان سرنگوني جمهوري اسلامي و تغيير بنيادي وضعيت موجود هستند را به متحد شدن حول سياستها و شعارهاي حزب و پيوستن به صفوف حزب فرا ميخواند.

ب- حزب همه نيروهاي اپوزيسيون را به حمايت از مبارزه توده هاي مردم براي بزير کشيدن حکومت و در هم کوبيدن کل نظام جمهوري اسلامي و مبارزه پيگير در اين جهت فراميخواند.

ج- حزب اعلام ميکند که هر درجه مماشات و سازش سياسي با رژيم، تلاش براي حفظ نظام موجود در هر شکل و کوشش براي حفظ هر گوشه و بخشي از حکومت و يا جناحي از حکومت عملا اقدامي در مقابل جنبش آزاديخواهانه مردم است. حزب در مقابل اينگونه تلاشهاي سازشکارانه مي ايستد و آنرا افشا و خنثي ميکند.

د- حزب هر نوع رجوع و اتکاء نيروهاي اپوزيسيون به تعصبات و هويت تراشي هاي مذهبي، ملي و قومي را مانعي بر سر راه جنبش و انقلاب آزاديخواهانه مردم ميداند و چنين سياستها و شعارهائي را محکوم ميکند و در برابر آن مي ايستد.

ه- حزب همه نيروهاي آزاديخواه و مترقي در سراسر جهان را به پشتيباني از انقلاب مردم ايران و مبارزه براي محکوم و منزوي کردن جهاني جمهوري اسلامي فرا ميخواند. حزب از همه دولتها و نهادهاي بين المللي ميخواهد تا جمهوري اسلامي را بعنوان يک حکومت جاني و سرکوبگرمحکوم کنند و روابط سياسي و ديپلماتيک خود با جمهوري اسلامي را قطع کنند.

و- حزب اعلام ميکند که تعهد و پايبندي به خواستهاي زير معيار سنجش آزاديخواهي و مترقي بودن هر شخصيت و نيروي سياسي است. حزب همه آزاديخواهان و نيروهاي سرنگوني طلب را به مبارزه براي تحقق اين خواستها فراميخواند:
۱ - بازداشت و محاکمه علني آمرين و عاملين کشتارهاي اخير و کليه جنايات جمهوري اسلامي در سي سال گذشته

۲ - جدائي کامل مذهب از دولت، از سيستم قضائي، و از آموزش و پرورش. آزادي کامل مذهب و بي مذهبي بعنوان عقيده و امر خصوصي افراد

۳- آزادي بي قيد و شرط عقيده، بيان، اجتماعات، مطبوعات، تظاهرات، اعتصاب، تشکل و تحزب

۴- لغو جدا سازي جنسيتي و کليه قوانين ضد زن و تبعيض آميز عليه زنان. برابري کامل حقوق زن و مرد

۵- برسميت شناسي حقوق مساوي براي همه شهروندان ايران مستقل از مذهب، زبان و يا قوميت و مليت

۶ - لغو مجازات اعدام، لغو قوانين قصاص، و ممنوعيت شکنجه جسمي و رواني در هر شکل و تحت هر عنواني

۷- آزادي کليه زندانيان سياسي و ممنوعيت تعقيب و بازداشت افراد به اتهام فعاليت سياسي

ز- حزب پس از سرنگوني جمهوري اسلامي برقراري جمهوري سوسياليستي را به راي عمومي مردم خواهد گذاشت. حزب براي تامين شرايطي ميکوشد که جامعه بتواند آزادانه و آگاهانه نظام مطلوب خود را انتخاب کند. بعد از سرنگوني جمهوري اسلامي همه احزاب بايد بتوانند آزادانه و بي قيد و شرط براي نظام مطلوب خود تبليغ و فعاليت کنند.

ح- حزب بر اساس برنامه يک دنياي بهتر و سياستهاي اعلام شده خود براي سرنگوني جمهوري اسلامي و برقراري جمهوري سوسياليستي، يعني يک نظام انساني بري از بيحقوقي، فقر، استثمار و تبعيضات طبقاتي و تضمين کننده آزادي و برابري و رفاه براي کليه شهروندان جامعه، مبارزه ميکند و مردم را به انتخاب اين نظام فراميخواند.
مصوب کنگره هفتم حزب کمونيست کارگري ايران
١۴ آذر ١٣٨٨ - ۵ دسامبر ٢٠٠٩

***

قطعنامه در مورد خصلت طبقاتي انقلاب جاري

۱- جنبشي که از خردادماه ۸۸ آغاز شد و با قدرت ادامه دارد انقلابي براي بزير کشيدن جمهوري اسلامي و رسيدن به آزادي و برابري و رفاه است. انقلاب حاضر از نظر مضمون واقعي و زمينه هاي عيني شکل گيري خود در تقابل طبقاتي ميان بورژوازي و طبقه کارگر ريشه دارد و تنها با خاتمه بخشيدن به سلطه سياسي واقتصادي بورژوازي در ايران ميتواند به پيروزي برسد.

۲- نفس شکل گيري انقلاب جاري خود مبين دست بالا پيدا کردن افق و آلترناتيو کارگري براي سرنگوني جمهوري اسلامي در برابر سناريوهاي راست نظير خط استحاله و تغييرات تدريجي و رژيم چنج و ديگر آلترناتيوهاي قومي –مذهبي- ناسيوناليستي است. شکل گيري انقلاب تاييد و تثبيت اجتماعي افق و چشم انداز کارگري براي زيرورو کردن بنيادي وضعيت موجود و مبين اين حقيقت است که انقلاب مطلوب ترين و ممکن ترين راه براي درهم شکستن نظام جمهوري اسلامي و رهائي کل جامعه از سلطه سياسي و اقتصادي بورژوازي است. تببين و اعلام اين افق و چشم انداز و پراتيک بيوقفه براي تحقق آن بوسيله نماينده سياسي و طبقاتي کارگران، حزب کمونيست کارگري، خود عامل موثري در شکل گيري انقلاب جاري بوده است.

۳- شکل گيري انقلاب در ايران در سطح جهاني جبهه فعال و موثري را براي به عقب راندن جنبشهاي ارتجاعي نظم نويني نظير اسلام سياسي، ميليتاريسم بورژوازي غرب، و تئوريهاي سياسي- اجتماعي متناظر با آن نظير نسبت فرهنگي ومالتي کالچراليسم باز ميکند. انقلاب ايران انسان و ارزشهاي جهانشمول انساني را در مرکز مبارزه طبقاتي پرولتاريا و بورژوازي جهاني قرار ميدهد و پس از يکدوره چند دهساله سير قهقرائي در دنيا، افق روشن و اميد بخشي را در برابر مردم شريف و متمدن جهان ترسيم ميکند. از اين نقطه نظر انقلاب حاضر از ظرفيت بالائي براي جلب حمايت طبقه کارگر جهان و جلب افکار عمومي مردم آزاده دنيا برخوردار است.

۴- طبقه کارگر تنها طبقه خواهان و قادر به پيروز کردن انقلاب حاضر است. چرا که از يکسو بطور عيني و واقعي رهائي طبقه کارگر از قيد استثمار و سلطه سرمايه داري در گرو رهائي کل جامعه از فقر و ستم و تبعيض بيحقوقي و اختناق حاکم برجامعه است؛ و از سوي ديگر خواستها و آمال توده مردم، رهائي زن، خلاصي از قيد سلطه مذهب، مدرنيسم و خلاصي فرهنگي، تامين آزاديهاي بيقيد شرط سياسي و اجتماعي، و از ميان برداشتن فقر و تامين رفاه عمومي تنها در سياستها و برنامه و افق طبقه کارگر نمايندگي ميشود و عملا با تحقق اهداف و برنامه سوسياليستي طبقه کارگر امکان پذير است. در روند انقلاب حاضرطبقه کارگر ميتواند و بايد اکثريت عظيم جامعه را بنبال پرچم خود بسيج کند، جمهوري اسلامي را سرنگون کند و آزادي و برابري و رفاه را متحقق نمايد.

۵- طبقه کارگر تنها از طريق حزب سياسي خود ميتواند در راس انقلاب جاري قرار بگيرد. پيشروي و تعميق و راديکاليزه شدن انقلاب و در نهايت پيروزي آن در گرو روي آوري مردم به حزب طبقه کارگر بعنوان نماينده نقد و نارضائي و اعتراض توده مردم به وضعيت موجود و رهبر مبارزه توده اي براي سرنگوني جمهوري اسلامي است. حزبي که اولا اهداف سياسي و اجتماعي انقلاب را نمايندگي کند و در عرصه مبارزه بر سر قدرت سياسي حاضر و فعال باشد و ثانيا از طرف جامعه بعنوان رهبر انقلاب انتخاب شود. در شرايط سياسي ايران حزب کمونيست کارگري از چنين مشخصاتي برخوردار است و اين قابليت و صلاحيت را دارد که موقعيت رهبري انقلاب را بدست آورد.

۶- حزب کمونيست کارگري براي بجلو سوق دادن و تقويت انقلاب حاضر، سازماندهي و رهبري آن و به پيروزي رساندن انقلاب با تمام قوا مبارزه ميکند. حزب همه فعالين جنبش کارگري و همه انقلابيون در جنبش دانشجوئي، جنبش رهائي زن و جنبشهاي عتراضي بخشهاي ديگر جامعه را به فعاليت حول سياستهاي حزب و پيوستن به صفوف حزب فرا ميخواند.

مصوب کنگره هفتم حزب کمونيست کارگري ايران-١۴ آذر ١٣٨٨ - ۵ دسامبر ٢٠٠٩

 

***

قرار در مورد شعار جمهوري انساني

از آنجا که

۱- اساس سوسياليسم انسان و بازگرداندن اختيار به انسان است.

۲- جامعه سوسياليستي، بر خلاف سرمايه داري و ديگر نظامهاي طبقاتي در طول تاريخ، نظامي است که بر پاسداري از انسانيت، حفظ حرمت انسان، و تحقق و تامين آزادي، برابري، رفاه، و رهائي فردي و اجتماعي همه افراد جامعه بنا شده و سازمان مييابد. انسان و انسانيت هدف و موضوع اصلي سوسياليسم کارگري است.

۳- در دوره بعد از جنگ سرد در سطح جهاني، و مشخصا و بويژه در جمهوري اسلامي، مذهب و مليت و قوميت در سياست و عملکرد و در فرهنگ و نظرات رسمي دولت و نيروهاي سياسي بورژوائي نقش مسلط و کليدي پيدا کرده و انسان و انسانيت تحت الشعاع هويت سازيهاي ملي و مذهبي و قومي قرار گرفته است.

۴- با توجه به تجربه شکست خورده سرمايه داري دولتي تحت نام سوسياليسم تبليغ و توضيح جوهر انساني سوسياليسم و نوع و محتواي انساني حکومت مورد نظر ما، بر اساس آنچه در برنامه يک دنياي بهتر تشريح شده، در تمايز با انواع تجربه هاي سوسياليسم بورژوايي امري ضروري و تعيين کننده است.
لذا کنگره هفتم تصويب ميکند که بمنظور تاکيد بر خصلت و مضمون انساني جمهوري سوسياليستي بعنوان نظام و حکومت مطلوب ما، تبليغ شعار "جمهوري انساني" و "حکومت انساني" در کنار و هم ارز "جمهوري سوسياليستي" و "حکومت کارگري" در دستور کار حزب قرار بگيرد.
مصوب کنگره هفتم حزب کمونيست کارگري ايران
آذر ١٣٨٨ - ٦ دسامبر ٢٠٠٩