شنبه٬ ١٦ آبان١٣٨٨ -٧نوامبر ٢٠٠٩

    کارگر کمونيست  ١١١

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

كارگران و مبارزه سراسري براي افزايش دستمزدها

مصاحبه با رضا رشيدي

کارگر کمونيست: يکي از معضلات کارگران و در واقع بخش اعظم جامعه دستمزدهاي زير خط فقر است. بحث هاي زيادي در بين کارگران در اين رابطه بوده است و اعتراضات جدي و مهمي هم در اين زمينه به وقوع پيوسته است است. چگونه ميتوان اين اعتراضات را گسترش داد و سراسري کرد و کلا در قبال اين وضعيت چه فكري بايد كرد؟

رضا رشيدي: تحميل دستمزدهاي پايين و ناچيز و زير خط فقر به طبقه کارگر و کل مردمي که با فروش نيروي کارشان امرار معاش ميکنند، بخشي از فلسفه سر پا ماندن رژيم جمهوري اسلامي در کنار ساير ابزار هاي فشار و تحميل بيحقوقي است. جدال طبقه کارگر براي زندگي بهتر، رفاه و آسايش بيشتر، همواره از بدو تاريخ پيدايش آن وجود داشته و دارد . مبارزه براي افزايش دستمزدها يک کشمکش دائمي است و اين مبارزه تا زماني که سرمايه داري سرپاست و قوانين ضد انساني آن حکم ميراند و تا پايان تاريخ استثمار طبقه کارگر، ادامه خواهد داشت. مبارزه براي افزايش دستمزد را سودخواهي و سودجويي سرمايه داري تداوم و به طبقه کارگر تحميل کرده است. تناقضات ذاتي و دوره اي سرمايه داري و گرايش نزولي نرخ سود، در هر دوره فشار مضاعفي را به کارگر مي آورد. براي سود دهي و توليد اضافي بيشتر، کارگر ناگزيربه کار بيشتر در ازاي مزد کمتر ميشود. و در همين رابطه مبارزه براي افزايش دستمزد يک جزو دائمي کار و زندگي کارگر است.

طبعا هرگاه کارگر در اين مبارزه با نيروي متشکل و با عزم و اراده قوي وارد شود و تمهيدات لازم براي پيروز شدن را پيش بيني کند، و هر قدر رهبران و نمايندگان کارگري با درايت و آگاهي بيشتري وارد اين مبارزه شوند و بتوانند آحاد کارگر را حول اين خواست متحد و متشکل کنند، قدرتمند تر ميتوان اين خواست را به جلو برد و با دستاوردهاي بيشتر و درخشانتري، گامي جلوتر رفت. عامل موثر در پيروزي و بدست آوردن دستمزد بيشتر، رفاه بيشتر، امکانات بهداشتي و ايمني کار بيشتر و مناسب، به عوامل مختلفي بستگي دارد.

مهمترين ابزار کارگر براي پيشبرد موفق اعتراض حول همه اين خواستها، داشتن تشکل و عمل متشکل کارگر است. خوشبختانه امروز هر کارگري در تجربه عملي مبارزاتش براي خواست افزايش دستمزد و يا هر خواست رفاهي ديگري، اين را دريافته است، که هر گاه متشکل دست به اعتراضه زده است ، مبارزه اش دستاورد بهتر و ارزشمندتري داشته است. يک نمونه موفق آن کارگران هفت تپه هستند. اين کارگران در يک دوره از اعتراضاتشان، براي پرداخت دستمزدهاي معوقه خود با تشکيل مجمع عمومي منظم و دخالت تمام کارگران در تصميم گيري براي پيشبرد اعتراضاتشان، توانستند دستاوردهاي درخشاني را براي خود کسب کنند. کارگران نيشکر هفت تپه با تشکيل مجمع عمومي منظم، همراه کردن خانواده هاي کارگري در صفوف اعتراضشان، راهپمايي در خيابانهاي شهر و ملحق شدن بخشي از جامعه به آنها و خلاصه اينکه با عمل متشکل خود، توانستند هم خود قدرتمند تر حرکت کنند و به جلو بروند و هم آموزش خوبي در رابطه با عمل متشکل کردن، به کل جامعه دادند. در اعتراضات کارگران نيشکر هفت تپه، مبارزه متحد و متشکل کارگران، تداوم مبارزات آنها را براي يک دوره تقويت کرد و به آنها نيرو بخشيد. کارگران را براي گامهاي بعدي آماده تر کرد. به آنها نيرو و جسارت و اعتماد به نفس بخشيد. هر کارگر در کنار خودش صدها همکار و صدها خانواده کارگري را سهيم ميديد و اين مساله به او قدرت و نيرو ميداد. و پيشبرد مبارزه اي چنين اجتماعي و متحد، و همراه شدن همه کارگران در مجمع عمومي و اجتماعات هر روزه شان، مکانيزمي بود براي دخالتگري تک تک کارگران که خود شرايط پيروزي را براي آنها فراهم ميساخت.
روشن است که در کنار ابزار تشکل، ساير تمهيدات نيز لازم و ضروري است و هر کارگر و هر فعال کارگري بايد به آن فکر کنيد و براي آن تلاش کند. از جمله صندوق اعتصاب، انتخاب نمايندگان واقعي خود و جلو آمدن صفي از رهبران منتخب و محبوب کارگران که نقش متحد کننده را دارند. اتخاذ تاکتيکهاي مناسب دوره اي براي تقويت مبارزه و روحيه کارگران معترض، جنبه هاي ديگر کار است که در خدمت پيشبرد مبارزه متشکل و نقشه مند کارگران قرار دارد. اما در اين ميان مساله آگاهگري و بالا بردن سطح آگاهي فکري کارگران، استفاده از تجربيات ساير کارگران در بخش هاي مختلف جامعه و نيز در کشورهاي مختلف جهان همه و همه جنبه هاي ديگري از کار است که در دستور فعالين چپ قرار ميگيرد و کمک ميکند که کارگران بهتر بتوانند، در برابر توطئه هاي دولت و کارفرما و تفرقه افکني هاي آنها بايستند. اجازه ندهند که مبارزاتشان عقيم شود و به بيراهه برده شود و خواستهايشان را به قدرت اتحادشان به پيش برند.

اينها همه جنبه هاي پايه اي و اساسي کار است، براي اينکه صف خود را قدرتمند کنيم و خواستهايمان را به پيش بريم. حال در شرايط متحول امروز، شرايطي که کارگران با مبارزات هر روزه شان نقش مهم و تعيين کننده اي در ساختن آن داشته اند، شرايطي که انقلابي در شرف وقوع است، کارگران و کل مردم از هر فرصتي استفاده ميکنند که رژيم را عقب برانند و هر مناسبتي را به يک روز اعتراض به بيحقوقي خود تبديل کنند. در بستر چنين شرايطي مبارزه براي افزايش دستمزدها و هر خواست رفاهي ديگر مي بايستي در عين حال که از کارخانه شروع ميشود ، اما به سطح اجتماعي و جامعه کشيده شود. خصوصا اينکه منحصر ماندن حرکت در کارخانه ، محدود به نيروي خود کارگران مي ماند و زودتر هم مورد حمله و سرکوب قرار ميگيرد. و کارگران خود در اين دوره بخوبي تجربه کردند که هر گاه مبارزه به کارخانه محدود شود، دست عوامل سرکوب براي درهم شکستن اعتراض آنها بازتر است. در حاليکه وقتي اعتراض کارگر به خيابان کشيده ميشود، نظير اعتراضات کارگران لوله سازي خوزستان در اهواز، نيشکر هفت تپه و لاستيک البرز، اعتراض کارگر فورا حمايت مردم را بخود جلب ميکند و به فشار بيشتري بر روي رژيم تبديل ميشود و در عين حال امکان سرکوب اعتراض کارگران را کاهش ميدهد و مبارزه کارگران و رهبران کارگران، از امنيت بالاتري برخوردار ميشود. اين الگويي است که کارگران لوله سازي خوزستان در همين مبارزات اخير خود در مقابل جامعه قرار دادند و امروز بطور ويژه کشاندن اعتراضات کارگري به خيابانها و به ميان مردم ، راه موثري براي اجتماعي شدن اين مبارزات و پيشبرد قدرتمند خواستهاي خود از جمله خواست افزايش دستمزدهاست. بعلاوه در اين دوره مشخص که کارگران خود در تظاهراتهاي هزاران نفره همچون ديگر مردم شرکت دارند، از فرصت استفاده کنند، و مطالباتشان را به درون اين تظاهراتها ببرند و خواستهايشان را فرياد بزنند. خواستهاي کارگران خواستهاي کل جامعه است و بدون شک از سوي ديگر مردم پاسخ ميگيرد و به شعارهاي کل جامعه تبديل خواهد شد و خواست افزايش دستمزدها فورا يک ميليون يکي از اين خواستهاست. طبعا اين به اين معنا نيست که اگر کارگران ميتوانند، خواستي را در مبارزه در محيط کارخانه به ثمر برسانند و آنرا به دولت و کارفرما تحميل کنند، نبايد به آن کنند. خير. همچنين اين صحت من به اين معنا نيست که کارگران بروند و در سطح اعتراض اجتماعي ميليوني صرفا خواست افزايش دستمزد و يا ديگر خواستهاي رفاهي خود را مطرح کنند. بلکه منظورم اينست که امروز کارگر بايد در اعتراضات گسترده ميليوني که به مناسبت هاي مختلف صورت ميگيرد، شعار افزايش دستمزد را در کنار شعار آزادي زندانيان سياسي، توقف اعدام ها، نه به قانون کار جمهوري اسلامي و به رسميت شناختن قانون کار مورد قبول خود کارگران و محاکمه سران رژيم و ديگر خواستهايي که دارند را مطرح کنند. در دل اين مبارزه وسيع امكان بيشتري براي کارگران و همه بخش هاي جامعه وجود دارد که با خواستهاي خودشان بيايند و حول خواستهاي سراسري متشکل شوند و اعتراضشان را اعلام کنند. بنابراين يک وظيفه فعالين و رهبران کارگري اينست که فرصت را دريابند و تلاش کنند که مبارزه کارگر را از کارخانه به جامعه معترض ميليوني وصل کنند. با وصل شدن مبارزات کارگري به اعتراضات وسيع ميليوني کل جامعه است که ميتوان به دولت اولتيماتوم داد که مثلا اگر سياست سرکوب را کنار نگذارد، اگر همين خواسته هاي شمرده شده بالا را به رسميت نشناسد، کارگران توليد را مي خوابانند. شيرهاي نفت را خواهند بست . کارخانه ها را به تصرف در خواهند آورد.

کارگر کمونيست: شما خودتان يک فعال در عرصه جنبش کارگري بوده ايد. اگر امروز در محل بوديد، و ميخواستيد سازمانده حرکتي سراسري حول خواست افزايش دستمزدها باشيد، جدا از نکات مهم و پايه اي بحث که در سوال قبل به آنها اشاره کرديد. مشخصا چه گامهاي عملي را در دستور کارتان ميگذاشتيد؟
رضا رشيدي: دوره هاي مختلف اعتراض و قد علم کردن جنبش کارگري متفاوت است. طي سالهاي گذشته کارگران و فعالين کارگري گامهاي مهم و اساسي اي در اين زمينه برداشته اند. تشکيل کميته هاي سازماندهي و کمک به تشکل يابي کارگران، حمايت از مبارزات کارگران در قالب کميته هاي پيگيري، هماهنگي، اتحاد کميته هاي کارگري، اتحاديه آزاد کارگران ايران، سنديکاي شرکت واحد و هفت تپه، و غيره، همگي جدا از ايراداتي كه داشته اند، تلاش هايي در جهت متشکل شدن صف اعتراضات کارگران بوده است و جنبش کارگري را گامهاي بسياري به جلو آورده است. همينطور در زمينه آگاهگري به راه افتادن انواع و اقسام سايت ها و وب لاگها و نشريات و ارائه نظرات و انتقال تجارب از اين طريق، همچون شورا و پيشرو و غيره، اقداماتي در همين جهت بوده است که فعالين کارگري به تناسب قواي طبقاتي به آن اقدام کرده اند. اما شرايط متحول و انقلابي امروز، بايد از اين بسيار فراتر رفت. در شرايطي که هر مناسبتي را توده هاي مردم، زنان، مردان، جوانان، توده کارگران و زحمتکشان تبديل به يک اعتراض وسيع ميکنند، اشکال سازماندهي، اشکال ابراز وجود هم طبيعتا بايد فرق کند. در غير اينصورت اعتراض کارگر در حاشيه مانده و نميتواند سراسري شود.

به نظر من در نبود تشکل هاي توده اي کارگري، به واسطه سرکوب و خفقان، حداقل در سه دهه گذشته، طبقه کارگر نتوانسته است، بطور سراسري ابراز وجود كند. بعلاوه رفتن سراغ اتحاديه و سنديکا، آنهم با اساسنامه هاي عريض و طويل و بوروکراسي بورژوايي ذاتي حاکم بر آنها جواب امروز اعتراض طبقه کارگر در وضعيت موجود نيست. اگر چه هر جا که بتوان خشتي را روي خشتي گذاشت و هر کدام از اين تشکلها را ايجاد کرد و سرپناهي درست کرد، بايد براي آن گام برداشت. بايد مبارزات خود را متناسب با اين اوضاع و با توجه به مباني بحثم که در سوال قبل رويش تاکيد کردم سازمان داد و متشکل کرد. امروز در دل شرايط انقلابي موجود، به رسميت شناسي حق آزادي بدون قيد و شرط تشکل و بيان و برابري کامل زن و مرد بايد به شعار طبقه کارگر در جامعه تبديل شود. بنابراين بايد سراغ اشکالي از سازمانيدهي رفت که همين صدها هزار معترض در خيابان را که اکثريت آنها کارگران هستند، را با اهداف مستقل و انساني و طبقاتي در خيابانها را نگه دارد و به خروش در آورد. به نظر من تشکيل کميته هاي کارخانه براي سازماندهي اعتراض متشکل کارگران در خيابانها، سازماندهي اعتراضات کارگري متکي بر مجمع عمومي و تصميمات متحد کارگران براي مبارزه، تشکيل کميته ها و هسته هاي محلي همه و همه اشکالي از سازماندهي است که به امر وصل کردن اعتراض کارگران به مبارزات در خيابان و در صحن جامعه کمک ميکند و جواب ميدهد. امروز کارگران در اشکال مختلف تلاش کرده اند، متشکل باشند. گروههاي کوهنوردي ، گل گشت و غيره و غيره نمونه هاي آنست.، همه اين جمع شدنها را بايد به اين سمت و سو که گفتم جهت داد.

کارگر کمونيست: در سوالات قبل به نکات بسياري اشاره شد، اما به نظر شما موانع بر سر راه سراسري شدن مبارزه براي خواست افزايش دستمزدها چيست، چگونه ميتوان اين موانع را کنار زد؟
رضار رشيدي: اولين مانع نديدن اوضاع سياسي امروز و وصل کردن اعتراض کارگر در کارخانه به مبارزات ميليوني در خيابان است. اين روزها آلترناتيوهاي متفاوتي مثلا براي متشکل شدن و پيش برد اعتراضات کارگري پيش روي جنبش کارگري گذاشته ميشود. کنترل کارگري، اشغال کارخانه ها، تشکيل سنديکا و اتحاديه و غيره، اما هيچ ربطي بين اين الگوها با جنبش انقلابي در خيابان برقرار نميشود. از همين روست که از جامعه عقب است و به سرعت هم به حاشيه ميرود. بايد سازماندهي ما، شعارهاي ما، اشکال مبارزه ما، رهنمودهاي ما همه و همه ضربدر اوضاع انقلابي امروز شود و با شرايط امروز به سراغ مباني و اهدافمان برويم. من فکر ميکنم هنوز رهبران کارگري در سطحي گسترده با اين چشم انداز سراغ کار نرفته اند و از نظر من اين يک مانع براي پيشروي ماست. مانع ديگر باور نداشتن طبقه کارگر به قدرت خودش و به قدرت صف مستقل خودش در روند اوضاع سياسي کنوني است. طبعا اگر با استراتژي روشني به مبارزه خود و اوضاع سياسي جامعه نگاه کنيم، اين مانع را کنار خواهيم زد. اين وظيفه رهبران و فعالين کارگري است که با روحيه اي که اشاره کردم مبارزات کارگران را به شکل متشکل به خيابانها بکشانند و در دل مبارزات ميليوني به کارگران قدرت و اعتماد به نفس دهند. و کارگر قدرت عظيم خود را بازيابد.

عامل ديگر پراکندگي و يک دل نبودن رهبران عملي کارگري است که هنوز شرايط انقلابي را به تمام و کمال باور نکرده اند. تجربه سرکوب، زندان و اعدام کارگران و فعالين کارگري، با توجه به حساسيتي که رژيم هار سرمايه به جنبش کارگري دارد، هنوز بالاي سر فعالين کارگري سنگيني ميکند. و بايد از شر اين روحيه خلاص شد. شرايط تغيير کرده است. جمهوري اسلامي، دندانهايش کند و در حال ريزش است و بايد فرصت را از او گرفت. و مهمتر از همه باور نداشتن توده کارگران به وجود حزب قدرت سياسي و حزب مدعي قدرت در کنارشان است. در عالم واقع اين حزب وجود دارد. صحت سياستها و تئوري هايش عملا خود را نشان داده است. حداقل در دل مبارزات همين دوره خط و افق روشني در مقابل مبارزات جامعه گذاشته است. و کارگران بايد اين حزب را حزب خودشان ببينند و قدرت آنرا باور کنند. و به آن بپيوندند. اگر پاشنه آشيل جمهوري اسلامي، شکست سياستهاي سرکوب در اين دوره است، پاشنه آشيل طبقه کارگر باور نداشتن قدرت خودش و وجود حزب طبقاتي اش در اين دوره است. امروز سرهاي دول سرمايه داري غرب به سمت اين حزب چرخيده و سران نظام سرمايه داري اسلامي، از قدرت اين حزب به وحشت افتاده اند. امروز اين حزب بطور واقعي طبقه کارگر را در عرصه سياست و خواستهايش نمايندگي ميکند و طبقه کارگر بايد اين حزب را حزب خودش بداند و به آن بپيوندد . *