كارگران و معضل تشكل
ناصر اصغري
درباره معضل تشكل كارگران هر چقدر هم آدم بنويسد و حرف بزند، باز هم
كم است. در اين يادداشت به چند نكته اشاره خواهم كرد و به بهانه
نوشتهاي از رفقاي ايران خودرو كه در شماره ١٠٩ نشريه "كارگر كمونيست"
هم منتشر شده بود، بر حداقل يك نكته مهم، كه سالهاست آن را مرتب به
فعالين كارگري يادآوري ميكنيم، بار ديگر تأكيد خواهم كرد؛ و آن هم
اينكه "ايجاد سازمان كارگران، امر خود كارگران است".
به نظر من امروز مبارزه كارگران وارد يك مرحله كاملا تعرضي شده است،
حتي اگر ظاهر قضيه اين باشد كه مبارزه و اعتراض كارگران بر سر
دستمزدهاي پرداخت نشده و اعتراض به بيكارسازيها باشد. همين مسئله تلاش
براي سازمانيابي كارگران را هر چه بيشتر در دستور روز فعالين كارگري و
جنبش كارگري ميگذارد. در اين باره حداقل خود من بارها نظرم را نوشتهام
و با فاكت و مشاهده، سعي كردهام آن را ثابت كنم. اما اجازه بدهيد
اينجا به همان موضوع بالا بپردازيم.
ايجاد سازمان كارگران، امر خود كارگران است
امري كه نگران كننده است و بارها ديدهايم كه فعالين كارگري خود را به
آن مشغول كردهاند، در انتظار ماندن دولت و كارفرما براي اجازه دادن به
ايجاد تشكل كارگري است. اجازه بدهيد به نوشته رفقاي ايران خودرو اشاره
كنم. در بخشي از اين نوشته كه تحت عنوان "كارگران ايران خودرو، رو
درروي مديريت" منتشر شده است، آمده است: "کارگران همچنان اعتقاد داشتند
راه ارتباطي که ميتواند خواستهاي کارگران را با مديريت و جامعه مطرح
کند تشکل است. بدون تشکل کارگران نميتوانند خواستهاي خود را به طور
سيستماتيک مطرح و پيگيري کنند. کارگران از مدير عامل پرسش کردند چرا
اجازه ايجاد تشکل داده نميشود." اين نوشته دوستان ايران خودرو ميگويد
كه اين مسئله همراه با مسائل ديگري در يك جلسه مشترك كارفرما و حراست
در يك طرف و نمايندگان كارگران از طرف ديگر، مطرح شده بود.
مشكل من با اين نوشته دوستان درست از همينجا شروع ميشود. نمايندگان
كارگران انتظار دارند كه مديريت اجازه تشكل به كارگران ايران خودرو
بدهد. مسئله اين است كه اگر توده كارگران يك چنين مسئلهاي را مطرح
ميكردند، شايد شايسته خرده گرفتن نميبودند. اما وقتي كه نمايندگان
كارگران، كساني كه قرار است معتمدين كارگران باشند، يا فرموله كنندگان
مطالبات كارگران و يا كساني هستند كه در مبارزات كارگران شركت كرده و
آنها را رهبري كرهاند، انتظار ميرود كه اين توهم را دامن نزنند. چرا
كه در جريان مبارزه برايشان ثابت شده كه كارفرماها و دولتشان با چنگ و
دندان از موقعيت پراكندهاي كه كارگران در آن قرار گرفتهاند، دفاع
كنند و نگذارند ظرفي براي متشكل شدن پيدا كنند.
نكته ديگري هم لازم است كه به اين بحث اضافه شود. در همه دنيا و شايد
عريانتر از هر جاي ديگري در ايران زير سيطره جمهوري اسلامي، مسئله تشكل
كارگري از حيطه كارفرما و مديران يك شركت خارج است. كارگران اين مملكت
٣٠ سال است كه جنگي تمام عيار با جمهوري اسلامي را به پيش ميبرند و هر
جائي كه توانسته باشند كارفرما و حراست يك شركت خاص را عقب بنشانند، سر
و كله نيروي انتظامي از جمله پاسداران و اطلاعات پيدا شده و دنبال
كساني بودهاند كه خواست تشكل را مطرح كردهاند. جمهوري اسلامي قانون
كاري دارد كه در آن رسما آمده است اگر كارگران سمج بازي در آوردند
ميتوانند شوراي اسلامي كار تشكيل دهند و شرط عضويت در آنها هم التزام
عملي داشتن به ولي فقيه و همكاري با مديريت و مسلمان و غيره بودن است.
هر تلاش ديگري براي متشكل شدن غيرقانوني است و با لاجوردي و خامنهاي و
سران حراست و وزارت اطلاعات و ديگر جانوران جمهوري اسلامي سر كار
خواهند داشت. اما با وجود اين كارگران اين قانون را به چالش طلبيدهاند
و سنديكاي كارگران اتوبوسراني تهران و سنديكاي كارگران هفت تپه را
ايجاد كردند. هر روز عليرغم تهديد و چماقداري شوراهاي اسلامي و حراست و
كارفرماها، مجامع عمومي خود را تشكيل ميدهند و مبارزات خود را به پيش
ميبرند. در قوانينشان آمده است كه اعتصاب ممنوع و حرام است، اما در
اين مملكت روزانه دهها اعتصاب بزرگ و كوچك را شاهد هستيم. ميخواهم
بگويم كه كارگر الحق منتظر اجازه كسي براي زير پا نهادن قوانين بردگي
نميماند. منتظر كسي نبايد بماند كه كي و چگونه شورا و سنديكاي خود را
ايجاد كند. در اين رابطه شايد لازم باشد بار ديگر نوشته درخشان و
جاودانه منصور حكمت تحت عنوان "ايجاد سازمان کارگران امر خود کارگران
است" را مرور كنيم و در منطق و مثالهاي آن بار ديگر دقيق شويم.
بحث اين است كه اگر توده كارگران (يك محيط كار) تشكل ميخواهند، فعال
كارگري بايد با اتكا به همين خواست كارگران آنها را بسوي متشكل شدن
ببرد و اين خواست را به كارفرما و دولتشان تحميل كند. اگر كارگران نسبت
به بي تشكلي بيتفاوت هستند، همين فعال كارگري آنها را به متشكل شدن
ترغيب كند.
نمايندگان كارگران
بحث ديگري را كه در نظر داشتم در فرصتي به آن بپردازم، مسئله نمايندگي
كردن كارگران است. قبلا در شماره ٨ نشريه "كارگر كمونيست" به اين موضوع
پرداختهام. اينجا به بهانه نوشته رفقاي ايران خودرو بار ديگر به اين
موضوع و از منظري ديگري اشاره خواهم كرد.
يكي از رهبران كارگري كه اخيرا با ما آشنا شده است، سئوالي را مطرح
كرده بود كه در همين رابطه است. سئوال ايشان اين بود كه گاها در جلسات
بين مديريت و نمايندگان كارگران، از نمايندگان كارگران خواسته ميشود كه
نيت مديريت براي كاهش مزايا و دستمزد و بالا بردن ساعات و فشار كار و
غيره را به كارگران اعلام كنند. نوشته دوستان ايران خودرو هم در جائي
ميگويد: "يک طرف مجمع مدير عامل شرکت ايران خودرو همراه با هيت مديره و
نيروهاي حراستي و يک طرف آن نمايندگان کارگران شرکت ايران خودرو که
براي در خواست خواستهاي خود رودروي مديريت ايستاده بودند که همه آنها
نماينده هر کارگري بودند که نه حرف خود بلکه حرف دوستان کارگر سالن خود
را مطرح مي کردند و چهرهها همه مصمم براي رسيدن به خواستهاي خود که ١٠
تير براي آن اعتصاب کرده بودند ..."
ابتدا بايد اين موضوع را روشن كنيم كه اين نمايندگان كارگران در هر
كارخانه و محيط كاري، طي چه پروسهاي نمايندگي كارگران براي مذاكره و
طرف شدن با مديريت را كسب كردهاند. شايد بشود در كارگاهي با ١٠ ـ ١٢
كارگر، طي پروسهاي اعتماد كارگران را جلب كرد و بدون اينكه رسما مجمع
عمومي برگزار كرد و شورا و سنديكائي داشت، و با در رابطه تنگاتنگ قرار
گرفتن كارگران با همديگر، كسي سخنگوي كارگران بشود. حتي در يك چنين
موقعيتي هم سخنگوي كارگران نميتواند و نبايد خودسرانه تن به مطالباتي
از جانب مديريت بدهد كه مستقيما و بطور منفي بر سرنوشت همكاران او
تأثير بگذارد. سخنگوي كارگران ميتواند و بهتر است، از مديريت بخواهد كه
وقتي از ساعات كار را به مجمع عمومي كارگران اختصاص بدهد كه كارگران
بتوانند در مورد اين موضوع بحث و تبادل نظر بكنند. كارگران ميتوانند
اين مجامع عمومي خود را روتين كنند و به كارفرما فشار بياورند كه هر از
چند مدتي، ساعاتي از ساعات كار را به اين موضوع اختصاص بدهد. جواب
مديريت هر چه باشد، فعال كارگري بايد اين فرصت را غنميت بشمارد و مسئله
مجمع عمومي را چه مديريت تن بدهد و چه تن ندهد، مشغله كارگران بكند و
هيچگونه تصميمي بدون رأي اكثريت كارگران اتخاذ نكند.
موضوع اما در كارخانجات و محيط كارهاي بزرگ با صدها و هزاران كارگر،
مثل ايران خودرو و پالايشگاهها و پتروشيميها، كاملا فرق ميكند. در
اينجا ديگر ابدا نميتوان نماينده كارگري مثل نمونه بالا داشت. حتما
بايد در يك پروسه بحث و تبادل نظر و مجمع عمومي از قبل انتخاب شده
باشند. هيچ كارگري به اندازه كافي نميتواند معتمد كلا كارگران
كارخانهاي با جمعيت ٣۵ هزار نفر، مثل ايران خودرو باشد. نمايندگان
كارگران در چنين شرايطي بايد بر اختصاص دادن مديريت به ساعاتي از ساعات
كار به مجمع عمومي كارگران تأكيد و پافشاري كنند. حتي اگر نمايندگان
كارگران در يك مجمعي انتخاب شده باشند، بايد در مذاكراتشان با مديريت
خواست برگزاري روتين روز خاصي در ماه در ساعات كاري به هزينه مديريت را
مطرح كنند. و اين ابدا نبايد به اين معني تعبير شود كه جواب رد مديريت
آخر كار است. فعالين و نمايندگان كارگران بايد به هر صورتي كه امكان
پذير است، كارگران را منظما دور هم جمع كنند و بر سر مسائلي كه مشغله
عمومي كارگران است، بحث و گفتگو كنند. كارفرما مجبور است، همچنانكه در
مورد ايران خودرو ثابت شد، نمايندگان كارگران را به رسميت بشناسد. اما
نمايندگاني كه تصميمي بر عليه منافع كارگران ميگيرند و موضوع را به
مجمع كارگران واگذار نمي كنند، دارند خودشان را به معرض مخاطراتي مي
گذارند كه اعتماد كارگران را شايد براي هميشه از دست بدهند!
اين موضوع مربوط به تشكلهاي غيررسمي كارگران است. حتي در تشكلهاي
رسمي كارگران هم، مانند شورا و سنديكا، نماينده كارگران وكيل تمام و
كمال و صاحب رأي او نيست. موضوعات مطرحه را بايد بطور روتين در جلسات
اين سازمانهاي كارگري به بحث و تبادل نظر گذاشت. بايد نتايج مذاكرات را
مرتب در جلسات شورا و سنديكا مطرح كرد و آنها را به بحث و تبادل نظر
اعضاي اين تشكل واگذار كرد و تصميم نهائي را آنجا اتخاذ كرد. يك مشكل
اصلي ما با سنديكاليستها و تريديونيونيستها همين است كه آنها
ميخواهند صاحب رأي كارگر بشوند و براي مدتي تعريف شده، بجاي آنها تصميم
بگيرند. كمونيستها اما ميگويند كه كارگران توده بيشكلي نيستند و بايد
در تمام تصميماتي كه بر سرنوشت آنها تأثير دارد، شركت داده شوند. بهررو
در باره مسائل مطرح شده در اين نوشته ميشود بيشتر حرف زد و حتما در
نوشته هاي ديگر جوانب مختلف آن را به بحث خواهيم گذاشت.
٢٣ اكتبر ٢٠٠٩
|