شنبه٬ ٢ آبان١٣٨٨ -٢٤ اكتبر ٢٠٠٩

    کارگر کمونيست  ١١٠

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

کارگران کمونيست چه ميگويند

منصور حکمت

"کارگران کمونيست چه ميگويند" مطلبي است از منصور حکمت که براي اولين بار تحت عنوان "معرفي يکي از برنامه‌هاي راديو صداي حزب کمونيست ايران" پخش گرديد و بعدا در نشريه کمونيست ارگان مرکزي حزب کمونيست ايران، سال ششم شماره ٥٣ شهريور ماه سال ١٣٦٨ منتشر شد. چاپ مجدد بخشي از اين مطلب را که تصويري گويا از جايگاه و خصلت و خاستگاه كمونيسم و خصوصيت کارگران کمونيست بدست ميدهد و براستي آموزنده است را در اينجا مفيد ديديم. "کارگر کمونيست"

"کمونيست‌ها چه کساني‌اند و چه ميگويند؟ خيلي ها در پاسخ به اين سؤال احزاب و گروه‌هاي سياسي را نشان ميدهند که رسما خودشان را کمونيست مينامند و به اين نام فعاليت ميکنند.
جالب اينجاست که اگر از خود اين احزاب هم بپرسيد خيلي از آنها هم همين پاسخ را به شما ميدهند. به تصور اينها کمونيسم يک فرقه ايدئولوژيک و سياسي است که گروه‌هاي مختلفي را در بر ميگيرد و کمونيست‌ها اعضاء اين فرقه و اين گروه هستند. سرمايه‌داران و دولتهايشان هم به اين تصور فرقه‌اي از کمونيسم دامن ميزنند. معني عملي همه اينها اين است که کمونيسم يک پديده حاشيه‌اي در جامعه است. مردم عادي نميتوانند کمونيست باشند. کمونيسم گرايشي در درون خود جامعه نيست بلکه مکتب و جنبش حزبي کساني است که ميخواهند عقايد و راه و رسم ويژه‌اي را تازه به درون جامعه ببرند.

خيلي روشن است که طبقات حاکم چه منفعتي در دامن زدن به اين تصورات دارند. فرقه قلمداد کردن کمونيسم گام اول در سرکوب کردن آن است. اما، درست به دليل اينکه کمونيسم يک فرقه نيست بلکه جنبش عظيم اجتماعي است که از بطن و متن جامعه سرمايه‌داري مايه ميگيرد، تلاشهاي دولتهاي عظيم و تا دندان مسلح بورژوازي در طول دهها سال هنوز هم قادر به سرکوب اين به اصطلاح "فرقه" نشده است و هنوز هم مقابله با کمونيسم معضل اصلي سرمايه‌دار و جامعه سرمايه‌داري است. بي خود نيست که هر چاقوکش و چماقدار اين طبقه که مسئوليت سازماندهي دولت بورژوائي را بر عهده ميگيرد، اعم از اينکه قــُــپـه روي دوشش چسبانده باشند، عمامه سرش گذاشته باشند يا کراوات به گردنش بسته باشند، فورا بعنوان متخصص مبارزه با کمونيسم قد علم ميکند و شلنگ تخته مياندازد.

کمونيسم يک گرايش اجتماعي است، درست نظير ناسيوناليسم و ليبراليسم و غيره، که دائما در درون خود جامعه شکل ميگيرد و باز توليد ميشود. پايه و کانون پيدايش و رشد کمونيسم، طبقه کارگر و مبارزه تعطيل ناپذير اين طبقه عليه سرمايه‌داري و اوضاع مشقت‌باري است که اين نظام به زحمتکشاني که اکثريت عظيم جامعه را تشکيل ميدهند تحميل ميکند. کمونيسم مکتبي نيست که توسط مارکس و انگلس ابداع شده باشد. از نظر تاريخي کمونيسم، بعنوان يک جريان اعتراضي کارگران، مقدم بر مارکسيسم در اروپاي اواخر قرن هجدهم و اوائل قرن نوزدهم شکل گرفت و بوجود آمد. اساس اين کمونيسم کارگري، که آنرا از تمامي مکاتب و جريانات شبه سوسياليستي طبقات دارا در زمان خود متمايز ميساخت، هويت کارگري آن و اعتراض آن به مالکيت بورژوائي بر وسائل توليد بعنوان علت‌العلل مشقات توده‌هاي کارگر بود. در زمان انتشار مانيفست کمونيست توسط مارکس و انگلس در سال ١٨٤٨ کمونيسم کارگري في‌الحال يک جريان زنده مبارزاتي و اعتراضي بود. مانيفست کمونيست نام خود را دقيقا از اين جنبش کمونيستي کارگري گرفت. مارکسيسم اين جنبش اجتماعي را به يک انتقاد عميق از جامعه سرمايه‌داري و به درک روشني از دورنماي انقلاب کارگري مسلح ساخت. مارکسيسم به سرعت به تئوري و جهان‌نگري اين صف اجتماعي و به پرچم کمونيسم کارگري تبديل شد. تحت پرچم مارکسيسم، کمونيسم کارگري به يک قدرت عظيم در صحنه سياسي تبديل شد که فعاليتهاي بين‌الملل کارگري و انقلاب کارگري روسيه در ١٩١٧ جلوه‌هائي از آن بودند.

اين کمونيسم کارگري ديگر به جزء لايتجزاي جنبش کارگري در تمام کشورهاي سرمايه‌داري تبديل شده. هر جا اعتراض کارگري در جريان است بورژوا فورا شامه‌اش براي پيدا کردن کمونيستها تيز ميشود. هر جا اسمي از مارکسيسم بميان ميايد، حتي اگر اين مارکسيسم، مارکسيسم نيم بند روشنفکران خود طبقه حاکم باشد، بورژوازي اول دور کارخانه‌هايش حصار امنيتي ميکشد و دستش را روي گوش کارگران ميگذارد. با اين همه باز شاهد اينست که تا اعتراض کارگري بالا ميگيرد زمزمه مرگ بر سرمايه‌داري و زنده باد حکومت کارگري در ميان کارگران بلند ميشود. هر کارگري که به فکر تغيير اوضاع خودش و طبقه‌اش ميافتد، فورا دنبال کتاب و جزوه مارکس و لنين ميگردد. بورژوازي اينها را به حساب "توطئه و تحريک کمونيستها" ميگذارد. اما در واقع توطئه‌اي در کار نيست. کمونيسم يک سنت مبارزاتي در درون خود طبقه کارگر است. طيف قابل توجهي از خود کارگران. خود همان‌ها که مزد ميگيرند و کار ميکنند و حاصل کارشان کيسه سرمايه‌داران را پر ميکند، کمونيستند.

در سطح عمومي کمونيسم آن گرايشي در جنبش کارگري است که تحت هر شرايطي اتحاد کارگران را دنبال ميکند. اساس محروميت‌ها و مشقات طبقه کارگر، يعني نظام سرمايه‌داري و مالکيت بورژوائي را افشاء ميکند. در هر دقيقه مبارزه طبقه کارگر حضور دارد و در عين حال افق عمومي انقلاب کارگري را در برابر کارگران قرار ميدهد. در مبارزه هر بخش طبقه فعال است و در عين حال منفعت کل طبقه را خاطر نشان ميسازد. اين آن جرياني است که ميخواهد کل بردگي مزدي و کل قدرت سرمايه را از ميان بردارد و کارگران را براي ايفاي اين نقش آماده ميکند. اگر بورژوازي يک روز سرنيزه را از روي گلوي کارگران بردارد همه خواهند ديد که چگونه هزاران و هزاران کارگر همين‌ها را با صراحت و فصاحت خيره کننده‌اي از روي چارپايه‌ها خواهند گفت. اما براي ديدن دامنه اين کمونيسم زنده کارگري حتي لازم نيست آن روز بيايد. سوسياليسمي که عميقا در درون طبقه کارگر ريشه دوانده همين امروز در شيوه و زباني که توده‌هاي کارگر و رهبرانشان در جزئي‌ترين اعترضشان بکار ميبرند به روشني منعکس است.

کمونيسم يک گرايش زنده و پرنفوذ کارگري است که بخش وسيعي از رهبران عملي و رهبران جنبش اعتراضي را با خود دارد بدون اينکه اينها لزوما اعضاء سازمانهاي کمونيست باشند. اما اين تنها گرايش درون طبقه کارگر نيست. طبقه کارگر و جنبش کارگري کانون گرايشات سياسي و مبارزاتي متعددي است. اوضاع و احوال و مسائل اقتصادي طبقه کارگر، اوضاع سياسي جامعه، جدال احزاب سياسي و کل تاريخ معاصر جامعه، گرايشات و جريانات گوناگوني را در درون طبقه کارگر شکل ميدهند. آنارشيسم، رفرميسم، سنديکاليسم، ناسيوناليسم و غيره همه بر طبقه کارگر تاثير ميگذارند و قطب‌بندي‌هائي را در درون جنبش کارگري بوجود ميآورند. بنابراين در ترسيم سيماي سياسي و مبارزاتي کارگران کمونيست و کمونيسم کارگري بسيار ضروري است که تفاوت‌هاي گرايش کمونيستي و راديکال با ساير گرايشات نيز مشخص بشود. اينجا ديگر تفاوت‌ها نه فقط در آرمانها و دورنماها بلکه در فعاليت و مبارزه هر روزه، در شعارها و تاکتيکهاي مبارزاتي، در مطالبات سياسي و اقتصادي، در روش‌هاي مبارزه، در موضعگيري نسبت به مسائل گرهي جنبش کارگري و غيره معني پيدا ميکند. "