پنجشنبه٬ ٥ شهريور١٣٨٨ -٢٧ اوت ٢٠٠٩

    کارگر کمونيست  ١٠٦

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

حضور خود را باور کنيم

ياشار سهندي

همه اش تقصير مارکس است. يک وظيفه اي را بر دوش طبقه کارگر گذاشت و از همان موقع گويا ما هميشه به جايي يا کسي بدهکار شديم! چپ ميروند و راست ميروند ميگويند پس کو طبقه کارگر!؟ در دو ماه گذشته که ما شاهد اعتلاي جنبش انقلابي در ايران بوديم که جهان را تکان داد بهانه جويان و شکست طلبان و بورژوازي ذره بين بدست گرفتند و " کارگر" تو خيابان نديدند و يا جاي اعتصاب کارگري مشاهده نکردند و هر چه ديدند " جوانان طبقه متوسط" بودند که در خيابانها بالاي شهر جولان ميداند. گويا همه منتظر بودند کارگران در خيابان باشند و لابد پارچه نوشته اي هم داشته باشند که ما کارگريم و از فلان کارخانه. يکي نيست بپرسد شما که تشخيص داديد اينها جوانان طبقه متوسط بودند مگر پارچه نوشته بدست گرفتند که ما کارگر نيستيم بلکه ابوي مان کارمند بلند پايه فلان موسسه است؟ آيا اگر در خيابانهاي جنوب شهر تهران تظاهرات شکل ميگرفت دليل بر اين بود جوانان طبقه متوسط راضي هستند از شرايط موجود در کشور؟ از کي تا حالا يک خيابان شده مرز طبقاتي که به سمت جنوبش ميشود انقلاب کارگري و به سمت شمالش ميشود جنبش سرنگوني يا اعتراض به نتيجه انتخابات؟ بنا به اين فرمول بندي چون اعتراضات در خيابانهاي شمالي خيابان مرکزي شهر شکل گرفته اين امر کارگران نبوده و اصلا کارگران شرکت نداشتند. گويا اگر کارگر شرکت ميداشت حتما ميبايست در سه راهي پاسگاه نعمت آباد تظاهرات ميکرد. کي گفته خيابانها بالاي شهر محل اعتراض کارگران نبايد باشد خدا عالم است!

بنابه تعريف طبقه کارگرچاره اي جز مبارزه ندارد. و طبقه کارگر ايران از اين امر مستثنا نبوده. از ابتداي پيدايش درگير مبارزه بوده. و بخاطر استبداد طبقه حاکم که هر شکلي در ظاهر داشته امر مقدسش تضمين کار ارزان بوده اين مبارزه از ابتدا شکل سياسي و مستقيما بر عليه حکومت به خودش گرفته. در همان ابتدا در بطن انقلابي زاده شد که عليه استبداد فئودالي در ايران بود. نمايندگان سياسي اين طبقه در اين انقلاب فعالانه شرکت داشتند و حزب کمونيست زمانه خود را تشکيل دادند. بر خلاف آنچه القا ميشود امر مبارزه کارگران از ابتدا با تشکل همراه بود. و رژيمهاي حاکم بر ايران از هيچ جنايتي در نابودي اين تشکلات کوتاهي نکردند. در اوج استبداد رضا شاه کارگر در ايران اول مه اين سياسي ترين امر کارگران را گرامي داشتند. در دهه ٢٠ شمسي حضور فعالانه کارگران در خيابانها يک امر مشهود است. اگر اين مبارزات رنگ و بوي ناسيوناليسم از نوع مصدقي گرفته و اين گونه القا ميشود که اگر مصدق نبود حرفي هم از مبارزات آن دهه نبود يک تحريف آشکار تاريخ اين مملکت است. امر مصدق امر ملي کردن سرمايه داري ايران بود اما امر طبقه کارگر بهبود شرايط کار و زندگي اش بود که خود را به شکل تشکيل سنديکا و اتحاديه هاي کارگري در آن دوران نشان ميدهد. اما به عمد اين امر را به حزب توده رسوا پيوند ميدهند تا آن مبارزات را تخطئه کنند. در سال ٥٧ که خود آنرا تجربه کرديم شاهد بوديم که شعار مردم در مقطعي از مبارزات "کارگر نفت ما، رهبر سرسخت ما" بود. و اين دستگاه شوم اسلامي سرمايه براي نابودي اين رهبريت شکل گرفت. در سي سال اخير کي طبقه کارگر ايران ساکت و آرام بوده است؟ در اوج کشتار دهه ٦٠ کارگران نگذاشتند قانوني به تصويب برسد که اساسا کارگر را به رسميت نمي شناخت و نگذاشت به اين شکل بي نهايت متوحش آن به تصويب برسد که بماند که تعطيلي روز کارگر را هر چند براي خود کارگران بر آن تحميل کرد. چرا كساني كه ظاهرا جنبش كارگري را رصد ميكنند از بزرگداشتهاي اول مه سنندج در دهه ٦٠ چيزي نمي گويند؟ آيا اينها اقدامات کوچکي بوده در زمانه اي که مخوف ترين دستگاههاي امنيتي که تاکنون تاريخ سراغ داشته در همه جا جولان ميداد. در همه اين سالها و بخصوص در ٥ سال گذشته کارگران به شدت درگير مبارزه بوده اند. بنابه آمار خود حکومت در سالهايي از اين دوران سالي دو هزار اعتصاب کارگري شکل گرفته. مشهورترين مبارزات مبارزات کارگران نساجي سنندج و کارگران شرکت واحد تهران کارگران هفت تپه بوده است و بسياري از مبارزات ديگر که مجال اشاره به آن در اين نوشته نيست. آنهايي که به دنبال طبقه کارگر ميگردند لطفا نگاه کنند که در اين چند ساله آخر چند روز بين اللملي براي مبارزات کارگران شکل گرفت. آيا اينها همينجوري بيخود و بيجهت اتفاق افتاد؟

از جنبه ديگري به قضايا که نگاه کنيم حضور پر رنگ اين طبقه را خواهيم ديد. از همان ابتدا اگر انسانها در اين مملکت حرف از کارگر و حکومت کارگري و سوسياليستي زدند پديده ابتدا به ساکن نبوده. انعکاس يک واقعيت اجتماعي است که آن حضور طبقه کارگر در ايران است که ساکت و خاموش نيست. اگر در ١٠٠ سال پيش نطفه هاي حزب کمونيست ايران شکل ميگيرد و بعدا رسما اين تشکل اعلام موجوديت ميکند و کنگره برگزار ميکند به کمينترن نماينده ميفرستد آيا گوياي وجود يک طبقه اجتماعي معين نيست که نمانيدگان سياسي اش را معرفي ميکند؟ آيا در تمام دوران سلطنت پهلوي کمونيستهايي وجود نداشتند و به شدت درگير مبارزه براي رهايي از شرايط فلاکت بار دوران خود نبودند؟ آيا اين کمونيستها ابتدا به ساکن از آسمان نازل شدند يا پژواک مبارزه يک طبقه معيني به نام کارگر بوده است؟ در همه سالهاي بعد از ٥٧ حضور ده هزار انسان کمونيست و تشکلات کمونيستي و کارگري که امر خودشان را رهايي طبقه معرفي کردند و ميکنند نشان از حضور قدرتمند طبقه کارگر در عرصه سياست اين مملکت نيست؟ بعضي خوش ندارند بشنوند و با بپذيرند که اکنون حزب طبقه کارگر شکل گرفته و به شدت دارد آنرا نمايندگي ميکند اما وجود همين حزب که بي امان در جهت سرنگوني اين رژيم و در جهت الغاي اعدام براي هميشه، در جهت احقاق حقوق کودک،در جهت برابري زنان و مردان و در جهت آزادي بي قيد و شرط سياسي و برقراري سوسياليسم مبارزه ميکند نشان از حضور هر چه قدرتمندتر طبقه کارگر ايران است. مگر کسي بيايد و ثابت کند که اينها خواسته هاي طبقه سرمايه دار ايران است.

اما مبارزات ما کارگران هميشه تخطئه شده است. و گاها به هيچ شمرده شده است. يا اين مبارزات را دفاعي خواندند، يا اعلام کردند تشکل نيست پس به جايي نميرسد. يا گفتند افق سوسياليست کارگران شکل نگرفته، يا بيان کردند کارگر هنوز مانده تا حزبش را تشکيل دهد و بحثهاي بي پايان و بيهوده براي تشکل يک حزب معين دارند بالاخره يکي شان پيدا نميشود که بگويد تا ابد که نميشود بحث را بر سر شرايط شکل گيري حزب گذاشت؟ اما آنها چون امرشان تشکيل حزب نبوده و نيست تا ابد حاضرند که به مباحثه بپردازند. ميگويند کارگران به "سياق همه ايرانيان تشکل گريز هستند!؟" خود از متشکل بودن هراس دارند به حساب کارگر گذاشتند. اگر کارگر در ايران مهلت داشت و با طناب دار جواب نمي گرفت اکنون احتياج به اين همه تئوري بافيها در باب تشکل و تشکل يابي و تشکل حزب موعود نبود. و بالاخره اينکه برخي کارگر را متهم ميکنند که مواظب کلاه خودش است که باد نبرد. و بعد همان کارگر را مورد شماتت قرار ميدهند کجايي؛ و بيا همين امروز درست وسط ميدان انقلاب تهران پرچم سرخت را به بر زمين بکوب!

در مبارزات دو ماه گذشته درست است پرچم سرخ کارگر در دست توده مردم ديده نشد. اما اين مبارزات اساسا در جهت مبارزات کارگران بوده است اگر بپذيريم اين مبارزات براي تقلب انتخاباتي نيست بلکه در جهت آزادي و برابري است. اگر موسوي هست و کروبي هست و سازگارا و بهنود؛ اينها ميخواهند همان نقش سال ٥٧ خود را تکرار کنند و اين مبارزات را به سلاخ خانه سرمايه داري هدايت کنند. اين مبارزات در جهت سرنگوني اين رژيم نکبت بار و جنايت پيشه است آنهم به شکل انقلابي آن. آيا اين امر طبقه کارگر نيست؟ آيا سرمايه داري خواستار انقلاب است؟ ايشان که رسما خودشان را "ضد انقلاب" معرفي ميکنند. کدام طبقه از وجود يک انقلاب و سرنگوني اين حکومت به شکل انقلابي آن سود ميبرد؟ تمام نمايندگان سياسي سرمايه تحت لواي "مبارزه مدني" به هر شکل انقلابي مبارزات مخالف هستند. ايشان از شنيدن " مرگ بر جمهوري اسلامي" وحشت دارند. بياييد قبول کنيم که حرفهايشان در باب عدم خشونت يک عوام فريبي آشکار و وقيحانه است چرا که اساس اين نظام بردگي را که تماما بر خشونت بر عليه اکثريت مردم است پذيرفتند. اينها از مرگ اين حکومت هراس دارند چون اينبار طبقه کارگر حضور دارد و بسيار قوي هم ميباشد و متشکل است و هر روز به مبارزات عمق ميبخشد.

اگر حضور تشکل سياسي طبقه که حزب کمونيست کارگري ميباشد نبود در اين مملکت حرفي از حقوق کودک و حقوق زنان، جنبش عليه اعدام، جنبش عليه مذهب و حقوق كارگران و تشكل كارگران و آينده بدون استثمار و تبعيض نبود. اگر هم بود بسيار کم مايه و بي فروغ بود، که به طور نمونه از وزير شدن سه زن حزب اللهي به شعف آمدند. ويا مذهب نوع منتظري را تبليغ ميکنند نه برچيده شدن بساط مذهب از همه شئونات زندگي. اگر نبود اين حزب و اين جنبش، شعار آزادي و برابري از کجا مي آمد؟ پس اين طبقه حضور دارد چون اين طبقه در اين شرايط رهايي ميابد.

اما حضور طبقه کارگر به شکل اعتصاب و حضور با پرچم مشخص خودش در خيابان مهلتي ميخواهد کوتاه. اينرا ديگر توده کارگر بايد باور کنند که مبارزات پراکنده شان و اما هميشگي شان منجر به وقايع امروز شده است و ايشان هستند که نقش اساسي در مبارزات مردم ايران داشتند. بايد باور کنند که سياست صرفا امر از ما بهتران نيست. سياست امر روزمره زندگي همه ماست. چناچه اين مبارزات دو ماه نشان داد وقتي توده مردم در سياست دخالت مستقيم دارند اين از ما بهتران هستند که دچار استيصال ميشوند چون کار ايشان فقط با وجود مردمي خاموش به پيش ميرود که حداکثر يک راي باشند در موعود چهار ساله. و کارگران در ايران فقط به اين خود باوري نياز دارند نه چيز ديگري.

و اين خود باوري شکل نميگيرد مگر اينکه ما كه خود را نماينده سياسي اين طبقه ميدانيم حضور خود را باور کنيم. باور کنيم که صد سال است مبارزه ميکنيم. همين حضور نمايندگان اين طبقه در عرصه مبارزات اجتماعي وسياسي ايران است که ما را از همه جوامع اطراف يک سر و گردن بالاتر برده است. زير سوال بردن حضور طبقه کارگر در مبارزات جاري زير سوال بردن تمام تلاشهاي صد ساله اخير است نه يکي و دو ماه گذشته. احزاب بورژوازي را نگاه کنيد شما چند نفر سرمايه دار در صفوف آنان ميبينيد؟ اما خواسته هاي ايشان و اهدافشان بيانگر اهداف سرمايه داران است. و ميتوانند با امکانات سرکوب و دولت و تمام ابزارهاي دسترسي به توده مردم مردم را به دنبال خود بکشانند. ما اين امکانات را نداريم اما خواسته هاي ما اهداف توده تهيدست اين جامعه است اين را اگر همه گير کرديم آنوقت ميتوانيم شاهد باشيم که توده مردم پرچم طبقه کارگر را بدست بگيرند. و وظيفه اي که مارکس بر شمرده به سرانجام نهايي برسانيم.