جنبش "آبي ها" با جنبش سرخ پيوند عميق دارد
ناصر اصغري
سايت اينترنتي "جهان نيوز" روز ٣١ مرداد ماه مطلبي از قلم محسن
مهديان تحت عنوان "جنبش آبيها در حال پيوند به آشوب سبز" دارد كه از
هر جهت خواندني است. نسبت به وضعيت آشفته اقتصادي رژيم، عدم
سرمايهگذاري سرمايهداران خارجي، بيكاري، فقر و نداري بخش اعظم جامعه
و افزوده شدن بر تعداد اين بخش؛ روند شدن اعتراض كارگران و غيره هشدار
ميدهد. نويسنده مطلب فوق كه به نظر ميآيد از طرفداران بخش "سبز"
حكومت باشد، هشدار ميدهد كه بجاي سركوب خوديها، به فكر مقابله با
"آبيها" باشند. ايشان كارگران را يقه آبي (كارگران، معلمان، پرستاران
و غيره) مينامد و در مقابل آن، سرمايهداران و كارفرمايان در همدستي
با مقامات دولتي را يقه سفيد. گرچه در فرهنگ رايج سياسي، يقه آبي و يقه
سفيد اين چنين دستهبندي نميشوند، اما همينكه ايشان كارگران را بدرست
در مقابل رژيم و عواملش در محيط كار ميبيند، اين دستهبندي حداقل در
اين چهارچوب درست است و از ايشان ميپذيريم! نگاهي گذرا به بهانه اين
مطلب به جنبش كارگري در اين دوره خالي از لطف نيست.
كارگران و وقايع اخير
"جنبش سبز" و يا "موج سبز" اسم رمزي است كه طرفداران موسوي و شركا
به اعتراضات ميلبيوني مردم ميدهند تا آنرا از هدف و محتواي واقعي اش
تهي كنند. اعتراضاتي كه خشم فروخورده يك نسل را كه بصورت ميليوني به
خيابان ريخت و مي رود كه رژيم فقر و شكنجه و دروغ و دزدي را براي هميشه
با تمام گند عالمي كه به بار آورده است، به بايگاني و حافظه تاريخ
بسپارد. گرچه اعتراضات مردم در خيابانهاي شهرهاي اصلي ايران خود را با
شعارهاي "مرگ بر ديكتاتو" و "زنداني سياسي آزاد بايد گردد" به نمايش
گذاشت، اما سعي بسيار زيادي در صف اپوزيسيون شد كه اين اعتراضات را به
عنوان حركتي صرفا در چارچوب اعتراض به "تقلب در انتخابات"، به "دفاع از
اصلاحات" و چنين مزخرفاتي جلوه دهند. حتي از ميان جرياناتي كه خودرا چپ
ميخوانند نيز بودند جماعاتي كه از سر مصالحي كاملا ارتجاعي تمام
تلاششان را اين مدت اين گذاشتند كه همين را القا كنند. واضح بود كه
بيبيسي و سيانان و تودهاي مسلكها بيشترين سعي خود را خواهند كرد
كه موسوي و كروبي را نشان مخاطبين خود بدهند و تمام اعتراضات خياباني
را به جيب بخش ديگري از همين رژيم بريزند! اما همينها هم مجبور شدند
اقرار كنند كه اعتراضات اخير كل رژيم را هدف گرفته و تقلب در انتخابات
صرفا يك بهانه است. بهررو آنچه روشن است اينست كه يك جنبش بسيار وسيع و
ميليوني در ايران به جريان افتاده كه جهان را متوجه خود كرده است.
جمهوري اسلامي تا همينجا يك شكست سياسي عظيم را متحمل شده است كه از
زير آن كمر راست نخواهد كرد.
در چنين سناريويي است كه چشم كل جامعه به جنبش كارگري است. هرچقدر
بخواهند آن را ناديده بگيرند و يا به بهانه هاي پوچ و ابلهانه "عدم"
اوجگيري جنبش كارگري را نشانه بي اعتنائي كارگران به اعتراضات اخير
بدانند، اما طبقه كارگر و جنبش كارگري مهر خود را بر اين اعتراضات
دارد. جدا از اينكه كارگران (كارگران كارخانه ها و مراكز توليدي،
بيكاران، پرستاران، معلمان و غيره) اكثريت شركت كنندگان در تظاهراتهاي
ضد رژيم را تشكيل ميدهند، جنبش كارگري در بحبوحه تبليغات انتخاباتي،
راديكالترين اول مه بعد از اول مه هاي سنندج را برگزار كرد. تشكلهاي
موجود كارگري در رابطه با انتخابات رياست جمهوري اسلامي اطلاعيه دادند
و رسما اعلام كردند كه در آن شركت نمي كنند و آن را بي ربط به زندگي
كارگران مي دانند.
محسن مهديان در مطلب ياد شده از چند اعتصاب كارگري، در نساجي بوكان،
لاستيك سازي دنا، پرريس و كشت و صنعت هفت تپه اسم مي برد. در همين دوره
بعد از انتخابات رياست جمهوري اسلامي مي توان علاوه بر اينها حداقل از
اعتراض كارگران ايران خودرو، كشتي سازي ايران صدرا در بوشهر، كارگران
شركت واگن پارس اراك، كارخانه نساجي سيمين اصفهان، كارگران پروژه احداث
بانك صادرات اروميه و كارگران صنايع فلزي شماره ١ نام برد. اعتراض
كارگري شايد بيشترين اعتراض به جمهوري اسلامي در دو سه دهه گذشته به
رژيم اسلامي بوده است. اعتراضات اين دوره اما حال و هواي ديگري دارند و
بر متن اوضاع سياسي متفاوتي در جريانند.
تمام جنبشهائي كه در چهارچوب جنبش طبقاتي طبقه كارگر قرار ميگيرند،
در مشخصا چهار پنج سال گذشته، اعتراضات راديكالي را به پيش بردهاند.
اعتراضات روزمره كارگران، اعتراضات متحدانه و يكپارچه معلمان، اعتراضات
پرستاران، دانشجويان و جوانان، همگي فقط چندين گام به جلو برداشتهاند
بدون اينكه حتي گامي را به عقب برگردند. رژيم اسلامي در هر كدام از اين
اعتراضات، صفي قاطع از "براندازان" را برابر خود ديد و در برابرشان
درماندگي خودش را به نمايش گذاشت.
اما همچنانكه گفتم اعتراضات دور اخير، بر متن اوضاع متحول و انقلابي
به پيش مي روند. مثلا سنديكاي كارگران شركت واحد در برابر پرونده سازي
دادگاههاي رژيم قاطعانه ايستاد و ادعاهاي پاپوش دوزانه آن را به چالش
طلبيد. قاطعانه مي گويد كه كارگران در هر جامعه اي مطالباتي دارند و
مطالبات خود را در اشكال متفاوتي به پيش مي برند. وظيفه هر حكومتي است
كه بجاي پاپوش دوزي و نسبت دادن آن به جن و اجنه، حرف كارگران را بشنود
و معقولانه به آنها جواب بدهد. اما در دوره اي كه رژيمي رسما در
خيابانها به چالش كشيده مي شود، هرگونه حمله اي، به تضعيف بيشتر آن
منجر مي شود و آن رژيم را يك قدم به زباله دان تاريخ نزديكتر مي كند.
كارگران ايرانخودرو نيز كه در اعتراض به رژيم اسلامي در چند سال
گذشته نمونه بوده اند، درست در روزهاي پر جوش و خروش اعتراضات خياباني
با سر دادن شعارهاي ضدحكومتي تظاهراتي را برگزار كردند و جاده كرج را
مسدود كردند. يك چنين حركاتي درست زماني كه كل جامعه به جنبش كارگري
چشم دوخته است، فقط رعشه مرگ را بر اندام رژيمي كه عزرائيل را روبروي
خود مي بيند، مي اندازد. اين از اعتراضات سازمان يافته كارگران. اما
آنچه را كه تحليلگران سياسي يا نمي بينند و يا به عمد نمي خواهند ببيند
اين است كه كارگران ايران تشكلهاي توده اي خود را از جمله شوراها و
اتحاديه هاي كارگري ندارند. اما چه كسي است كه به خود جرأت مي دهد
بگويد كه اعتراضات توده اي اخير بدون شركت كارگران به پيش مي رفت؟
كارگري كه در هر اعتراضي از عدم تحرك جامعه در برابر اجحافاتي كه در
جامعه در جريان است گلايه مي كرد، نمي تواند زماني كه هارترين نماينده
طبقه سرمايه، حال با هر كم و كاستي كه دارد، مورد اعتراض توده اي قرار
گرفته، سكوت كند. كسي كه مي گويد كارگران تشكلهاي خود را درست نكرده
اند و در نتيجه نمي توانند در اعتراضات شركت كنند و يا اگر شركت كنند
حاصل آن به جيب طبقات ديگر مي رود، عوام فريبي مي كند. يك جنگ روزمره
كارگران با رژيم اسلامي بر سر تشكيل تشكلهايشان بوده است. حتي اگر جائي
كارگران توانسته باشند تشكلي را به رژيم تحميل كنند، همانند مورد نيشكر
هفت تپه، رژيم از هر ترفندي استفاده كرده كه تشكل كارگران را منحل كند
و شوراهاي اسلامي خود را به آن محيط كار تحميل كند. بحث شركت يا عدم
شركت كارگران در اعتراضات اخير، حقيقتا براي كسي جاي سئوال نبوده؛ آنچه
كه در اين بين مطرح است، بهانه گرفتن و تخطئه اعتراضات تودهاي عليه
رژيم بوده است. كساني با ارائه بحثهاي (در بهترين حالت) شديدا
پاسيفيستي اين جنبش عظيم را به دلايل مختلف تخطئه كردند و كساني كه
چنين بحثهايي را از ايشان پذيرفتند تنها سطحي نگري خودرا به نمايش
گذاشتند. در بوق و كرنا كردند كه گويا اين اعتراضات، جنگ دو بخش از خود
رژيم است و كارگران و صف مستقل كارگران! در اين اعتراضات شركت نمي
كنند. غافل از اينكه اعتراضات جنبشهاي اعتراضي، از جمله جنبش كارگري،
زنان و جوانان، خود را ابتدا در شكاف افتادن و جنگ جناحها به نمايش مي
گذارد. جنگ خونيني كه در بين صفوف رژيم به راه افتاده است، پژواك جنگ
خونين تري است كه طبقه كارگر سه دهه است با جمهوري اسلامي به پيش برده
است.
بحران عميق اقتصادي رژيم و جنبش كارگري
محسن مهديان نكته ديگري را مطرح مي كند كه بر بحث قديمي ما صحه مي
گذارد. مي گويد كه "فعالان بخش خصوصي از بالارفتن ريسک اقتصادي و امنيت
ميگويند. به گفته اين فعالان، وقايع اخير باعث عدم اطمينان در اقتصاد
شده است. به نظر ميرسد اين ادعا منطقي باشد. هيچ يک از ٣٣ مهمان خارجي
مدعو به يک همايش رياضي در دانشگاه شريف در اين همايش شرکت نکردند. اين
مدعوين هيچ نوع سرمايهگذاري هم قرار نبود انجام دهند و براي شرکت در
اين همايش کمي دست زدن و تشويق کفايت ميکرد. کارشناسان با بيسابقه
خواندن اين اتفاق مجلس ختم ندا و دادگاههاي تواب سازي را مقصر
دانستند." آري. قبلا گفته بوديم كه هيچ سرمايهدار عاقلي سرمايههايش
را به يك منطقه ملتهب و متحول و از لحاظ سياسي سيال نميبرد. اين حتي
در ايران دوران نسبتا آرام رفسنجاني و خاتمي هم صدق ميكرد، چه رسد به
دوره رياست جمهوري اسلامي احمدينژاد كه جز هوگو چاوز و بشار اسد، هيچ
دوستي ندارد. و چه رسد به رژيمي كه در عين حالي كه احمدينژاد رئيس
جمهورش است، از طرف ميليونها توده مردم به چالش سرنگوني هم طلبيده شده
است.
اما كشوري كه در يك چنين بحران سياسي، اقتصادي، حكومتي و غيره گير كرده
است، نمي تواند با جنبش كارگري مقابله كند. محسن مهديان كمي پائين تر
مي گويد: "حجم پول از ٢١۵٠٠ ميليارد تومان در اسفند ٨٦ به ١۵٧٠٠
ميليارد تومان در دي ماه ٨٧ کاهش يافته است. کاهش ٢٧ درصدي حجم نقدينگي
در حاليکه تورم ٢۵ درصد است يعني قدرت خريد مردم نسبت به قبل ۵٢ درصد
کاهش يافته است." يعني در عرض يكسال حجم پول با افزايش جمعيت و با
تلنبار شدن مشكلات رژيم و اعتراضات روزمره در جامعه، ۵٨٠٠ ميليارد
تومان كاهش يافته است. قدرت خريد مردم ـ يعني قدرت خريد بخش فقيرتر
جامعه ـ ۵٢ درصد كاهش يافته است! يعني اگر شما ديروز با ١٠٠ تومان مي
توانستيد بخشي از مشكلات زندگي تان را برطرف كنيد، امروز بايد ١۵٢
تومان براي آن در نظر بگيريد. حال بيكاري، كاهش دستمزد، و هزار و يك
بلاي اسلامي ديگر در اين كشور را بر اين مشكل بيافزاييد تا بتوانيد
وضعيت واقعي كارگران را تجسم كنيد! در چنين موقعيتي طبقه كارگر
نميتواند نظارهگر بماند. يا بايد شاهد به قهقرا رفتن هر چه بيشتر
وضعيت معيشي خانواده خود باشد، يا كار اين رژيم فقر و دزدي را يكسره
كند.
جنبش كارگري چيست و چكار ميتواند بكند؟
جنبش كارگري بسيار فراتر از صرف احاد كارگر است. احزاب كارگري،
تشكلهاي تودهاي كارگران، فعالين كارگري، مبارزات كارگران براي
مطالبات معين و موارد اين تيپي را ميشود "جنبش كارگري" ناميد. كسي كه
ميگويد جنبش كارگري نظارهگر وقايع اخير بوده است، براي ماستمالي كردن
پاسيفيسم خود، فاكتور تشكيل تشكلهاي تودهاي قبل از وارد شدن كارگران
به مبارزه و انقلاب را پيش شرط قرار ميدهد. اين بحثي قديمي است كه
صدها بار جواب گرفته است. در ايران تحت حاكميت جمهوري اسلامي كارگران و
كمونيستها هيچوقت به مسئله انقلاب اين چنين برخورد نكردهاند. جمهوري
اسلامي از تشكيل تشكلهاي مستقل تودهاي كارگران با چنگ و دندان ممانعت
كرده است. آخرين نمونه آن اذيت و آزار فعالين كارگري شركت نيشكر هفت
تپه بود. اما مبارزه كارگران و سازماندهي مبارزات كارگري براي حتي يك
لحظه هم متوقف نشده است. همين محسن مهديان ميگويد كه "کارگران کارخانه
لاستيک سازي دنا ميگويند که پس از آنکه ليستي از نام همکاران اخراجي
خود را مشاهده کردند، با تشکيل شورايي ضمن اخراج مديران کارخانه،
مديريت آن را برعهده گرفتند." اين سرگذشت جنبش كارگري در ايران بوده
است. كارگران هر زماني كه لازم بوده، سريعا مجامع عمومي خود را تشكيل
دادهاند و براي اقدامات لازم همنظري كرده و طرح ريختهاند.
حزب كمونيست كارگري هم طبقه كارگر را در صحنه سياسي نمايندگي كرده است.
در تمام اين اعتراضات اخير، يك لحظه نبوده كه طبقه كارگر در سياست
نمايندگي نشده باشد. منتها جاي خالي فعالين كارگري كه جلوي اعتراضات
كارگري و در صحنه هستند تا حد زيادي خالي است. فعالين كارگري كه خود
پيشقراولان مبارزه بر عليه جمهوري اسلامي بوده اند، بايد در همان
ظرفيتي كه تا بحال ظاهر شده اند، ظاهر شوند. جامعه را خطاب قرار دهند و
از جامعه جهاني بخواهند كه چنين و چنان كند.
نكته دوم اينكه حياتي است كه همين فعالين كارگري بدنه جنبش كارگري را
به حزب طبقاتي خود حزب كمونيست كارگري وصل كنند. اين تنها راه ضمانت به
پيروزي رسيدن انقلابي است تا در سرانجام آن سر كارگر بدون كلاه نماند.
موعظه مقابله با جنبش كارگري
محسن مهديان در انتهاي مطلب خود مي نويسد: "بايد از خلسه پراندوه
سبز و مخملين خارج شد و بيشتر نگران خروش آبي ها و سياهي فقر و قرمزي
فساد بود." به ايشان بايد گفت كه اين از آن اندرزهايي است كه بسيار دير
موعظه شده است. كساني كه مي دانند چگونه معادن و جنگلها و چاههاي نفت
ايران را لپ لپ بخورند، مي دانند كه ديگر براي مقابله با جنبش كارگري و
كلا جنبش اعتراضي كه مي رود هست جمهوري اسلامي را نيست كند، خيلي دير
است. براي جمهوري اسلامي تنها يك راه براي مقابله با اعتراضات توده اي
مانده است و آن هم هماني است كه به آن متوسل شده است. جز تفنگ و نظامي
كردن جامعه راه ديگري برايشان باقي نمانده است. جنبش كارگري هم راه
پسگردي برايش باقي نمانده. تنها كاري كه بايد بكند، متشكل شدن و
كاناليزه كردن اعتراضات خود و به دست گرفتن رهبري اعتراضات خياباني
است. حزب كمونيست كارگري موجود است؛ رهبران با نفوذ و با اتوريته جلوي
صف كارگران در صحنه اند. بايد تشكل توده اي خود را ايجاد كنيم و اين سه
فاكتور را در يك پيوند عميق و تنگاتنگ قرار دهيم.
٢۵ ژوئيه ٢٠٠٩
|