پنجشنبه٬ ٥ شهريور١٣٨٨ -٢٧ اوت ٢٠٠٩

    کارگر کمونيست  ١٠٦

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

جايگاه و نقش كارگران در جنبش جاري
سوالي از حميد تقوايي در تلويزيون كانال جديد

توضيح: آنچه در زير ميخوانيد بخشي از يك مصاحبه مشروح تر است كه كاظم نيكخواه در تلويزيون كانال جديد با حميد تقوايي انجام داده است. اينجا ما از اين مصاحبه پاسخ به يك سوال را انتخاب كرده ايم كه به نقش و جايگاه كارگران در جنبش انقلابي جاري مربوط ميشود. كارگر كمونيست)
***
کاظم نيکخواه: حميد تقوايي در ادامه بحثهايي كه داشتيم من ميخواهم سوالي در مورد نقش و جايگاه كارگران در اين انقلاب مطرح كنم. و سوالم بسادگي اينست در اين انقلاب کارگران کجا هستند؟

حميد تقوايي: کارگران بعنوان آحاد کارگر در خيابانها هستند مثل باقي مردم. هر شهري که شلوغ است کارگران هم هستند و دارند مبارزه ميکنند. اما در مورد شرکت کارگر به عنوان يک طبقه بايد گفت اصلا اين انقلاب، انقلاب اوست. چون طبقه کارگر بوده است - نه تاريخا و علي العموم بلکه مشخصا در اين شرايط سياسي- که از زبان اين حزب يعني حزب خودش گفته است مردم تنها راه انقلاب است. گفته مردم تنها راه براي آزادي و رهايي سرنگويي کل اين حکومت است. گفته مردم مجازات اعدام نبايد باشد. زن و مرد بايد کاملا مساوي باشند. مذهب در حکومت نبايد باشد. گفته اين جامعه ميتواند با رفاهي مطابق با بالاترين استانداردها زندگي کند. گفته اينها، اين مفتخوران و آيت الله هاي ميلياردر، بايد بروند. گفته دوم خرداد جواب نيست. اين رژيم اصلاح پذير نيست. اينها را همه طبقه کارگر گفته است. منظورم اين نيست که با هر کارگري مصاحبه کنيد اينها را ميگويد. مساله از نظر سياسي هيچ وقت به اين تقليل پيدا نميکند. اين افقي است که حزب کارگران، حزب کمونيست کارگري، در برابر جامعه قرار داده است. بگذاريد يک مثالي بزنم. شما يک راديويي را باز ميکنيد، يکنفر دارد صحبت ميکند. اول برنامه را نشنيده ايد و نميدانيد مال چه حزبي است ولي دارد سياستش را توضيح ميدهد. دارد ميگويد: دمکراسي، بايد رقابت کاملا باشد، بازار آزاد خيلي خوبست، ما بر شوروي پيروز شديم و غيره. چه قضاوتي ميکنيد؟ مسلما خواهيد گفت هر که هست، يک سياستمدار و يا رهبر يک حزب بورژوا است که دارد صحبت ميکند. نه ميرويد ببينيد چند تا بورژوا اين حرف را ميزنند. نه ميرويد در خيابان و بپرسيد بورژواها شما اين را ميگوييد؟ و نه ميپرسيد در آن حزب مربوطه چند تا بورژوا هست. مهم اين است که اين سياستها، سياستهاي طبقه بورژوازي است. عکس آنهم صادق است. فرض کنيد همين الان يکي کانال جديد را روشن کند و همين مصاحبه ما را ميشنود. و فرض کنيد نه ميداند ما که هستيم نه اسم حزب ما را شنيده است. روشن است که ۵ دقيقه برنامه ما را ببيند ميگويد اينها کمونيست هستند. اينها چپ هستند. اين حزب دارد ميگويد سرنگوني، دارد جواب دو خرداد و جمهوري خواهان لاييک را ميدهد. دارد ميگويد انقلاب تنها راه است. بهترين راه انقلاب است. دارد ميگويد آزادي رفاه برابري. روشن است که اين سياست کارگري است. ممکن است کارگراني باشند که حزبشان را نشناسند. ولي اين يک رابطه عيني و واقعي است. سياست عيني است. سياست با راي گيري و رفراندوم بدست نمي آيد. هيتلر هم خيلي از کارگران را دنبال خود برد. ولي هيچکس به هيتلر نگفت که کارگري است. وعکس آنهم هست. خيلي جاها ممکن است يک حزب بورژوائي طبقه سرمايه دار را با خودش نداشته باشد ولي اين از بورژوائي بودن آن حزب چيزي کم نميکند.
حزب ما به معني عيني و واقعي مدتهاست که طبقه کارگر را در سياست و امروز در دل انقلاب نمايندگي ميکند. من فکر ميکنم که اين انقلاب در گرفت و به اينجا رسيد چون طبقه کارگر با اين حزبش در عرصه سياست حضور داشت. اگر نبود به احتمال زياد اين اتفاق نمي آفتاد و اگر هم مي افتاد شورشي بود که بعد از يکماه تمامش ميکردند . من ميخواهم بگويم اگر مي پرسيد طبقه کارگر کو. ميگويم در سياست حضور دارد. مگر همين انقلاب را نمي بينيد. سوال من اينست آيا تا قبل از ۲۲ خرداد اگر تلويزيون يا مطبوعات يا سايتهاي سلطنت طلبها را ميديديد کسي جز حمله به انقلاب و انقلابيون حرفي ميزد؟ آيا دوم خرداديها يا جمهوري خواهان و يا هر کس ديگري غير حزب کمونيست کارگري ايران، خواهان و فراخوان دهنده انقلاب بودند؟ کسي اصلا حرفي از انقلاب نميزد. اين انقلاب از آسمان نازل نشد. بالاخره فضايي ساخته شد. گفتماني در جامعه درگرفت. حزبي بود که ميگفت انقلاب انقلاب. بقول لنين قطره آبي که بر روي سنگ خارا مي چکد بالاخره سوراخش ميکند. حزبي بود که مدتها از انقلاب دفاع ميکرد و به انقلاب فراميخواند. وقتي که ديگران همه ميگفتند کدام انقلاب؟ و پوزخند ميزدند. آنکه در ايدئولوژيش انقلاب محکوم بود و ميگفت انقلاب خشونت است تکليفش روشن بود. اما آنهم که در تئوري انقلاب را قبول داشت ميگفت ممکن نيست. حالا کو تا انقلاب. فقط حزب طبقه کارگر پرچم انقلاب را در نظر وعمل بدست داشت.
نفس شکل گرفتن اين جنبش انقلابي يعني حضور طبقه کارگر. کسي که انقلاب را ببيند و بپرسد طبقه کارگر کو به نظر من يا طبقه کارگر را تبديل کرده است به آحاد کارگر، و يا جز مبازره صنفي طبقه کارگر را نميبيند.
اگر بگوييد که بسيار خوب پس جنبش کارگري کجاست. چرا کارگران عتصاب نميکنند. اين ديگر مساله اي است کاملا مشخص و تاکتيکي و کاملا بر ميگردد به توازن قوا. اين توازن بحدي هست که جنبش توده اي و خياباني ميتواند شکل بگيرد ولي هنوز در آن سطح نيست که اعتصابات کارگري امکان پذير باشد. اين دومي بسياري از فعالين و تشکلهاي شناخته شده کارگري را به خطر خواهد انداخت در حاليکه در مورد جنبش خياباني، که کارگران هم مثل شهروندان ديگر جامعه در آن شرکت دارند، چنين خطري وجود ندارد.
معمولا در انقلابات بعنوان يک قانون عمومي جامعه مدام راديکال تر و از نظر طبقاتي قطبي تر ميشود. و در اين پروسه است که اعتصابات کارگري نيز شکل ميگيرد. جنبش انقلابي در ايران هنوز از لحاظ قطبندي طبقاتي در آغاز راه است اما مهم اينست که همانطور که گفتم از هم اکنون طبقه کارگر در عرصه سياست حضور چشمگيري دارد. و اين يک خود تضمين کننده نه تنها شکل گيري اعتصابات و اشکال مبارزاتي خاص طبقه کارگر بلکه مهمتر از آن تامين رهبري سياسي طبقه کارگر بر کل جنبش انقلابي نيز هست.