نیروهای سرکوب از مراکز کار باید اخراج شوند
گفتگوی شهلا دانشفر با اصغر کریمی در کانال جدید
شهلا دانشفر: اصغر کریمی حزب کمونیست کارگری ایران اطلاعیه
ای داده است که کلیه نیروهای سرکوبگر رژیم باید از کارخانجات و مراکز
کار اخراج شوند. اینجا ما داریم در مورد جنبش کارگری صحبت میکنیم. ولی
یکی مساله ای عمومی است. برای اینکه نیروهای سرکوب رژیم در همه جا حضور
دارند. دانشجویان خواهان اخراج حراست و انحلال کمیته های انضباطی
هستند. معلمان همینطور. باید نیروهای سرکوبگر از همه جا دستشان کوتاه
شود و اخراج شوند. اما میخواستم قبلا از هر چیز در مورد این صحبت کنیم
که به نظر شما در این اوضاع و احوال، در این روزهای انقلاب و در شرایطی
که مبارزه کل جامعه را گرفته است، جایگاه این تاکید و اطلاعیه ای که
حزب داده است چیست؟
اصغر کریمی: روشن است نیروهای سرکوب، حراست و بسیج و کمیته
های انضباطی را سازمان داده اند که جلوی اعتراض مردم را بگیرند. در طول
سالیان دراز این کار را کرده اند. در کارخانجات نیروهای حراست را
گذاشته اند که جاسوسی کنند، رهبران کارگری را شناسایی کنند و احضار
کنند. لو بدهند. کارگران را تهدید کنند و هر جا هم که لازم است بریزند
و مبارزه کارگران را سرکوب کنند. و به کمک همین نیروها توانسته اند این
درجه از فقر و دستمزد پایین و این درجه از محرومیت را بر طبقه کارگر
تحمیل کنند. بعنی کل زندانها کافی نبوده. وزارت اطلاعاتشان کافی نبوده،
سپاه پاسدار و نیروهای انتظامی و دادگاهها و زندانها برای سرکوب کارگر
و معلم کافی نبوده. در خود کارخانجات هم این نیروی سرکوب را سازمان
دادند. دیدند که کارگر بالاخره در محیط کار اعتصاب میکند. توی دانشگاه
دانشجو اعتراض میکند. در ادارت اگر نیروی سرکوب نباشند کارمندان به
اشکال مختلف اعتراض میکنند. در نتیجه علاوه بر محیط زندگی در محیط کار
هم نیروهای سرکوب را مستقر کردند اعتراضات را در همان محل کار خفه کنند
و قوانین خود را تحمیل کنند. درمقابل سالیان سال است که دانشجویان،
کارگران و بخش های مختلف مردم خواهان اخراج این نیروها هستند و میگویند
ما حق داریم اعتراضمان را بکنیم. چرا اینها در مراکز کار و در
دانشگاهها مستقر هستند. چرا صبح تا شب دخالت میکنند، سرکوب میکنند،
جاسوسی میکنند. در نتیجه این یک خواست عمومی است.
منتها در شرایط کنونی این خواست و این مبارزه اهمیت و جایگاه دیگری
پیدا میکند. مردم امروز در خیابان مرگ بر دیکتاتور میگویند. دیکتاتور
در کارخانه از طریق حراست و بسیج و سایر نیروهای جمهوری اسلامی اعمال
میشود، در دانشگاه از طریق کمیته های انضباطی و حراست و غیره و در
آمورش و پرورش از طریق حراست و سایر ارگانهای سرکوب. شعار مرگ بر
دیکتاتور یعنی اینکه این بساط را باید جمع کنید. خواست اخراج نیروهای
سرکوب، منحل کردن و بیرون کردنشان از محیط کار یک معنی شعار مرگ بر
دیکتاتور است. شعار مرگ بر دیکتاتور یعنی اینکه دم و دستگاه سرکوب باید
جمع شود. زندانها باید جمع شود. زندانی سیاسی باید آزاد شود. زورگویی
نباید باشد. فعال اعتصاب نباید دستگیر شود. در ایران خودرو حراست
گذاشتند که فعال کارگری و رهبران کارگری را به زیرزمین کارخانه ببرند و
همانجا تهدید و بازجوئی کنند. شعبه کامل وزارت اطلاعات را در کارخانه
دایر کرده اند. در هفت تپه هم همینطور بود و کارگران با مبارزاتشان
رییس حراست را از کارخانه بیرون کردند. این خواست همه کارگران و خواست
همه مردم است و در واقع بخشی از انقلاب مردم است . در این شرایط اتفاقا
برای گسترش این انقلابی که میرود که جامعه را از شر جمهوری اسلامی و
بساط سرکوب و چپاولش نجات دهد، اخراج نیروهای سرکوب بسیار حیاتی است.
چون شاخک های سرکوب رژیم در محیط های کار است. اگر دانشجویان و معلمان
و کارگران موفق شوند نیروهای سرکوب را از محیط کار خود اخراج کنند، دست
آنها برای مبارزه بازتر میشود و به انقلاب مردم ابعاد گسترده تری
میدهد. به این معنی ضمن اینکه اخراج اینها از محیط های کار همیشه لازم
بوده است اما امروز از هر موقع برای گسترش انقلاب مردم حیاتی تر است.
شهلا دانشفر: همانطور که گفتید کارگر ایران خودرو بعنوان
مثال با تمام وجودش این مساله و اهمیت و جایگاه آنرا لمس میکند و اینجا
یکی از مراکزی است که همیشه اخراج حراست از کارخانه در صدر خواستهای
کارگران بوده است. چرا که با استقرار حراست در کارخانه به گفته خود
کارگران آنجا را به یک پادگان تبدیل کرده اند. مثلا وقتی چند ماه پیش
کارگران اعتصاب داشتند نیروی حراست مثل مور و ملخ ریختند به بخش های
مختلف کارخانه حتی لباس کار کارگران را پوشیدند که قاطی کارگران بشوند
و شروع کردند به سرکوب کارگران. کارگران با گوشت و پوست نقش حراست را
تجربه کرده اند. حراست مستقیم به نیروی انتظامی وصل است و به محض اینکه
کارگران اعتراض میکنند فورا گوشی را برمیدارند و پای نیروی انتظامی و
پلیس را به کارخانه باز میکنند. مثل اتفاقی که در کارخانه کیان تایر
شاهدش بودیم. اگر خاطرتان باشد سال گذشته بود که وقتی کارگران اعتصاب
کردند. حراست نیروی انتظامی را خبر کرد و نیروی انتظامی از در و پنجره
به کارخانه حمله کردند و کارخانه را اشغال کردند و هزار کارگر را
دستگیر کردند و تعدادی از کارگران هم از طریق فاضلاب از کارخانه خارج
شدند. یعنی حراست کارش این است که جدا از اینکه کارگران معترض را
شناسایی میکند، فورا گوشی را برمیدارد و نیروی انتظامی و یگان ویژه را
برای سرکوب کارگران خبر میکند. یعنی ابزار مستقیم سرکوب در کارخانه
هستند. حال شوراهای اسلامی هم که جایگاه خود را دارند. باز در همین
کیان تایر بود که کارگران وقتی مجمع عمومی خود را تشکیل دادند و ٢٧
نماینده خود را انتخاب کردند، در حرکت اعتراضی شان خواهان تحویل دفتر
شوراهای اسلامی به نمایندگان منتخب خود کارگران شدند. و نمونه دیگر در
نیشکر هفت تپه بود که کارگران در حرکتی اعتراضی پشت درب اطاق حراست جمع
شدند و زیبواری رییس حراست را از کارخانه بیرون انداختند و سندیکای خود
را تشکیل دادند و نمونه اخیرش همین اعتراض کارگران واگن پارس اراک بود
که در آن به محض اینکه کارگران دست به اعتصاب زدند فورا از طرف حراست
تهدید شدند.
اصغر کریمی: ببینید اولین سوال این است که واقعا چرا اینهمه
نیروی سرکوب در کارخانه و دانشگاه باید باشد. دانشگاه چه احتیاجی به
حراست و بسیج دانشجویی دارد! دانشجو مگر چه میکند! دانشجو درسش را
میخواند. حقش را ضایع میکنید و اعتراض میکند. چرا باید کمیته های
انضباطی و حراست در دانشگاه مستقر باشد؟ یا در کارخانه بسیج و حراست چه
میکند؟ یا مثلا شورای اسلامی دست ساز رژیم در کارخانه چه میکند؟ این
ارگانهای سرکوب برای چیست؟ رژیم آمده در کارخانه شورای اسلامی را به
اسم تشکل کارگری درست کرده و ار اسمش هم معلوم است که تشکلی دولتی است
و کارگران هم خواهان انحلالش هستند و همواره تلاش کرده اند که تشکل خود
را ایجاد کنند و هر جا توانسته اند مجمع عمومی خود را سازمان داده اند
یا سندیکا درست کرده اند و نمایندگان خود را انتخاب کرده اند. در هفت
تپه نیروی حراست چه میکند؟ اگر مساله دزدی است که کار این ارگانها
نیست. تازه آنهم روسا و صاحبان این کارخانه هستند که دزدی میکنند نه
کارگران. تمام فساد مالی مربوط به بالاترین مقامات دولت است که باید
بروند توی بیت رهبری و کاخ ریاست جمهوری و پارلمان و مجلس شورای اسلامی
و وزارتخانه ها جلوی دزدها را بگیرند. بنابراین گذاشتن این نیروهای
سرکوب در کارخانجات برای چیست؟ جز اینکه میگوید ما نیروی بسیج و حراست
را در کارخانجات میگذاریم تا توی کارگر اعتصاب نکنی! اگر گفتیم دستمزد
٢٢٠ هزار تومان در ماه، نتوانی نفس بکشی و حرف بزنی. و اگر اعتراض بکنی
همین جا سرکوبت میکنیم. تو را لو میدهیم و نیروی انتظامی را خبر میکنیم
و غیره. یعنی رسما دارند میگویند ما بساط سرکوب را آوردیم در کارخانه،
در دانشگاه، تا نگذاریم شماها حرف بزنید و اگر هم حرف زدید همین جا از
درون کارخانه و دانشگاه میریزیم با باطوم میزنیم و سرکوب میکنیم و
عقبتان میزنیم . بدانید ما هستیم و سرکوبتان میکنیم. کارگر و دانشجو و
کارمندان ادارات هم میگویند این قبول نیست، این توهین است به ما. چرا
نیروی سرکوبت را به اینجا آورده اید. چرا اینها را روی سر ما حاکم کرده
اید. چرا اینها را بعنوان شمشیر بالای سر ما گذاشته اید. اینها را از
کارخانه و از محیط ما بیرون ببرید. یک مشت مفتخورهستند. بخش زیادی از
کارگر و مردم نان ندارند بخورند و آنوقت بخش قابل توجهی از امکانات
جامعه را صرف نیروهای سرکوب و جنایت میکنند که تحت عناوین مختلف سازمان
داده اند. همین نیروها هستند که یک سرشان در کارخانه و دانشگاه است و
سر دیگرشان در خیابان مشغول باتوم زدن به مردم. بنابراین طبیعی است که
کارگر هم همراه با بقیه مردم که در خیابان که میگویند مرگ بر لباس شخصی
و بسیجی و مرگ بر دیکتاتور، کارگر هم در کارخانه بگوید باید بساط این
نیروها در کارخانجات جمع شوند. اینها از جنبس همان لباس شخصی ها هستند.
بنابراین خواست همه مردم است که این ارگانهای سرکوب را باید بیرون
انداخت.
شهلا دانشفر: نکته مهمی را اشاره کردید. بویژه در مراکز
کارگری تصویر دیگر خیلی زمخت است. کارگر کار میکند. تولید میکند. نعمات
جامعه را تولید میکند. آنوقت آنجا حراست و نیروی سرکوب را گذاشته اند
برای اینکه دستمزد زیر خط فقر را به کارگر تحمیل کنند. برای اینکه تا
اعتراض کرد اخراجش کنند، دستمزدش را ندهند و محیط کار را ناامن کنند و
اینهم محیطهای کار است که ایجاد کرده اند. اما یک نکته دیگر اینکه
اطلاعیه حزب میگوید در شرایط کنونی امکان موفقیت کارگران برای بیرون
انداختن نیروهای سرکوبگر از مراکز کار از هر زمان بیشتر است. لطفا این
را کمی بیشتر توضیح دهید.
اصغر کریمی: به نظر من به چند دلیل میشود این را گفت. اول
اینکه رژیم خیلی ضعیف تر شده است. مردم دارند انقلاب میکنند. طبیعی است
که کارگر هم از این فرصت استفاده کند. معلم هم استفاده کند. دانشگاه هم
که راه افتاد دانشجویان هم از این فرصت استفاده کنند و همگی بگویند این
ارگانهای سرکوبتان، این ارگانهای دیکتاتوریتان را ار اینجا جمع کنید.
رژیم ضعیف شده و امکان پیروزی مردم در این مبارزه بسیار بیشتر است. چون
مردم را مثل گذشته نمیتوانند سرکوب کنند و عقب بزنند. روحیه مردم تعرضی
تر است. مردم دست به اعتراض میلیونی زدند و اعتراضات به اشکال مختلف
شکل میگیرد و در هر کوچه و خیابانی یکجور اعتراض هست. خیلی طبیعی است
که کارگران نه تنها این خواست بلکه همه خواستهایشان را در چنین شرایطی
طرح کنند. کارگر خواهان افزایش دستمزد است. خواست بهبود محیط کار و
پایان دادن به اخراج را دارد. خواهان بازگرداندن همکار اخراجی شان بر
سر کار است. و یکی از خواستهای مهم کارگران هم همین اخراج نیروهای
سرکوب است. این یکی از مهمترین خواستهای کارگران است برای اینکه تا
موقعی که نیروی سرکوب هست کارگر برای سایر خواستهای خود نمیتواند به
راحتی مبارزه کند یا متشکل شود. دوم اینکه مردم در سراسر کشور احساس هم
سرنوشتی بیشتری با کارگری که میگوید حراست را جمع کنید دارند و بیشتر
حرف کارگر را می فهمند. شش ماه پیش ممکن بود بگویند خوب خواست خود
کارگران است. اگر چه قبلا هم مردم نقش نیروهای سرکوبگر در جامعه را
میدیدند. ولی امروز شعاری که مردم دارند میدهند و میگویند مرگ بر
دیکتاتور. یعنی کارگر میگوید در کارخانه با حراست و بسیج و نیروهای
سرکوبگرشان دارند دیکتاتوری شان را اعمال میکنند. اینها هم باید جمع
شوند. مردمی که در خیابانها می جنگند خیلی خوب خواست کارگری که میگوید
نیروهای سرکوب باید از کارخانجات جمع شوند را میفهمد و آنرا بخشی از
مبارزه خود تلقی میکند. اگر کارگران محکم به میدان بیایند، بیانیه
بدهند، خواستشان را مطرح کنند، بگویند این نیروهای سرکوب را بیندازید
بیرون، ما دیگر سرکوب را تحمل نمیکنیم. ما این فقر را تحمل نمیکنیم.
میخواهیم اعتراض کنیم و دست نیروهای سرکوب باید کوتاه شود و دیگر اجازه
نمیدهیم جلوی ما را بگیرند. باید بساطشان جمع شود. اینهمه بودجه مملکت
را نباید در حلقوم اینها بریزید. همه مردم در کوچه و خیابان خواهند گفت
زنده باد کارگران فلان کارخانه با این خواست ها. درکشان میکنند. یک نوع
همسرنوشتی و همبستگی خیلی عملی و روزمره در این مبارزه شکل میگیرد. و
اگر هر کارخانه ای بیایند بیانیه بدهند و دست به چنین اعتراضی بزنند،
چند بار جلوی نیروهای سرکوب رژیم بایستند و یا اعتراضشان را به خیابان
بکشند، مردم میپرسند چه خبر است و از کارگران حمایت میکنند و میگویند
زنده باد شما کارگران. اینها همان لباش شخصی ها هستند که در خیابان هم
دارند زور میگویند و جنایت میکند. ما هم ازمبارزات شما حمایت میکنیم و
یک جنب و جوش اجتماعی و همگانی شکل میگیرد. به نظر من این امری صرفا
مربوط به کارگران در کارخانجات نیست. امری صرفا مربوط به دانشجویان در
دانشگاه نیست. این اعتراض به درجه ای که در دانشگاه مطرح شود. کل جامعه
از این خواست حمایت میکند. چون کارگر میتواند بگوید آن لباس شخصی را
دیدی که دیروز باطوم به سر دختر و پسر تو زد او در کارخانه هر روز
بالای سر من است. جلوی من را میگیرد و پدر مرا درآورده است تا این
دستمزد چندرغاز را به من تحمیل کنند. نقش اینهاست که این دستمزد را به
ما تحمیل کرده اند. تقصیر اینهاست که من نتوانستم جلوی اخراج همکارانم
را بگیرم. همین ها هستند که رهیرانم را لو دادند و بردند زندان و
نتوانستم تشکیلاتم را درست کنم که متحد و یکپارچه مبارزه کنم. به نظر
من مردم کاملا این مبارزه را می فهمند و مساله این است که جنبش کارگری
باید امروز باید با این روحیه توی میدان بیاید و مبارزه کند و جامعه می
فهمد بیش از هر زمانی این مبارزات را می فهمد و با آن همبستگی میکند و
در شرایطی هم که رژیم ضعیف شده و مردم روحیه مبارزاتی بهتری پیدا کرده
اند و اصلا اوضاع الان با دو ماه یا چهار ماه پیش قابل مقایسه نیست و
طبیعی است که دست کارگر و معلم و دانشجو بازتر است برای اینکه مبارزه
ای که برای اخراج نیروهای سرکوبگر داشته را به سرانجام برساند.
شهلا دانشفر: طبعا اینجا فقط صحت از حراست نیست. شوراهای
اسلامی و نقشی که آنها در سرکوب و شناسایی فعالین کارگری و در مهار
کردن و منحرف کردن اعتراضات کارگری داشته اند، را همه ما دیده ایم. به
همین دلیل نیز یک خواست کارگران همواره انحلال شوراهای اسلامی بوده
است. نمونه کیان تایر را مثال زدم که چگونه کارگران با تشکیل مجمع
عمومی و انتخاب نمایندگانشان خواهان تخلیه اطاق شورای اسلامی و انحلال
آنها در کارخانه شدند. همینطور یک خواست کارگران این بود که شوراهای
اسلامی باید از سازمان جهانی کار اخراج شوند و گفتند اینها نمایندگان
ما کارگران نیستند. اینها سرکوبگران ما هستند. خوب روشن است که باید
دست اینها همه از محیط های کار کوتاه شود. تحقق این امر چه جایگاهی در
پیشروی جنبش کارگری دارد؟
اصغر کریمی: به نظر من یکی همین شوراهای اسلامی است که اشاره
کردید. شوراهای اسلامی را جمهوری اسلامی با گذاشتن یکسری قوانین و
فیلترهای اسلامی و غیره بپا کرده که به کارگر بگوید تشکیلات میخواهی؟
خوب شوراهای اسلامی هستند. و به این ترتیب مانع متشکل شدن کارگران شود.
حال کارگر برای اینکه مثلا سندیکای خود را تشکیل دهد اول باید بیاید
ثابت کند که این نماینده من نیست. من این را نمیخواهم . باید منحل شود.
اینها ارگانهای سرکوب و جاسوسی علیه من بوده اند. با اینکار اینها یک
مانع بزرگی پیش پای کارگران گذاشته اند که کارگر حرف از تشکل نزند. خوب
شورای اسلامی هم مانع کارگر است برای پیشبرد مبارزاتش، برای درست کردن
تشکلش. اگر این مانع نباشد کارگر خیلی راحت تر میتواند تشکیلاتش را
درست کند. بنابراین بحث فقط بر سر حراست و بسیج نیست. هر نیروی
سرکوبگری را که جمهوری اسلامی به مراکز کار آورده است باید جمع شود.
کارگر خودش میتواند تشکیلات درست کند. و کارخانه را هم بخوبی سرو سامان
دهد. دانشجو احتیاج به هیچ ارگانی خارج از اراده خودش ندارد. دانشجو
احتیاج دارد اتحادیه های خودش و تجمعات خودش را داشته باشد، و انواع
نهادها و موسساتی که میخواهد صنفی و سیاسی و علمی و غیره را تشکیل دهد
و انواع انجمن ها و کانون ها را ایجاد کند. انواع نشریات را داشته
باشد. اینها به خود دانشجو مربوط است. هیچ ارگان سرکوبی نباید وارد کار
شود. همه این ارگانهای سرکوب باید جمع شوند. در این شرایط طبیعی است که
اگر کارگر یک قدم بردارد و این ارگانهای سرکوب را بیرون بیندازد،
بلافاصله میتواند متشکل شود. در اعتصاباتش دیگر راحت نمیتوانند زورگویی
کنند. بالاخره در خیلی از کشورها اجازه نداده اند که داخل کارخانه و
داخل دانشگاهشان نیروی سرکوب را بگذارند و بساط دیکتاتوری برپا کنند.
کارگر میگوید. در کارخانه من باید بتوانم اعتصابم را بکنم. تجمع و
تحصنم را بکنم. مجمع عمومی تشکیل دهم. حرفم را بزنم. اعتراضم را بکنم و
رییس کارخانه ای را که حقم را خورده بیندازم بیرون و کاری بکنم.
بالاخره اگر این ارگانهای سرکوب نباشد کارگر با دست بازتری داخل
کارخانه میتواند اعتراض کند و دست کارفرما و رژیم بسته تر خواهد بود.
دانشجویان تجربه زیادی دارند. کارگران و معلمان هم همینطور که چگونه
این نیروهای سرکوبگر یکجا انجمن اسلامی، یکجا حراست و یکجا بسیج و
شورای اسلامی و انواع نهادهای سرکوبگر را درست کرده اند برای سرکوب
مردم. در نتیجه دست و پای مردم را از اینکه متشکل شوند، متحد شوند و
اعتراضشان را به یک جایی برسانند به این شکل بسته اند و نبود اینها
معلوم است که دست مردم برای اینکه متحدانه مبارزه شان را جلو ببرند و
یکپارچه شوند و بیایند بیرون و اعتراض کنند و اعتصابشان را سازمان دهند
و تشکیلاتشان را درست کنند بمراتب بازتر میشود.
شهلا دانشفر: در مورد شوراهای اسلامی نمونه بارزش شرکت واحد
است. در شرکت واحد کارگران در مبارزه شان جنگیدند. چماقداران خانه
کارگر و شورای اسلامی برای اینکه سندیکای شرکت واحد را در هم بشکنند،
حمله کردند به سندیکای واحد و حتی میخواستند زبان اسانلو را ببرند.
عیوضی در راس این حرکت جنایتکارانه بود. و همین عیوضی به عنوان نماینده
کارگری به همراه هیات جمهوری اسلامی به کنفرانس جهانی کار، آی ال او،
رفت و کارگران به آن اعتراض کردند. بنابراین همانطور که شما تاکید
کردید، همه اینها شورای اسلامی، انجمن اسلامی و حراست اینها بازوهای
سرکوب رژیم در مراکز کار هستند که تحت عناوین مختلف و با وطایف معینی
دارند کار میکنند. نقش اصلی همه اینها سرکوب است. اما سوال دیگر این
است که از نظر شما اخراج نیروهای سرکوبگر از مراکز کار چقدر قابل
مقایسه با خواست آزادی زندانیان سیاسی است؟
اصغر کریمی: طبعا هر کدام از این خواستها اهمیت خود را دارد.
وجود زندانی سیاسی نشانه مهمی از بساط دیکتاتوری و سرکوب و ارعاب جامعه
است. وجود حراست در کارخانه نشانه دیگری از بساط یک حکومت سرکوبگری است
که جلوی اعتراض مردم را میگیرد. فعال سیاسی را میگیرند، فعال کارگری را
زندانی میکنند برای اینکه بگویند میخواهی اعتراض کنیی؟ میخواهی متشکل
شوی؟ میخواهی علیه حکومت یا علیه رهبر حرف بزنی؟ میگیریمت و می
اندازیمت توی زندان. شکنجه میکنیم. حراست هم در کارخانه دارد به کارگر
همین را میگوید. میگوید اعتراض بکنی، اعتصاب بکنی، این برادران حراست
را می بینی اینها همه شما را شناسایی میکنند. لوتان میدهند. می آیند
دستگیرتان میکنند. اینها به اصطلاح چرخ و دندنه های یک ماشین هستند که
کارش سرکوب است. ماشین جنایتی که به تمام معنی جمهوری اسلامی حاکم کرده
است. حراست و بسیج و لباس شخصی و زندان و دادگاه و غیره همه پیچ و مهره
های مختلف این ماشین جنایت هستند. در نتیجه هر گوشه ای از آنرا که
بتوانیم از بین ببریم این ماشین جنایت را کند تر کرده ایم. بتوانیم
زندانیان سیاسی را آزاد کنیم، معلوم است که کاملا ماشین جنایت را فلج
کرده ایم. بتوانیم این سرپنجه هایش، این شاخک هایش را توی کارخانه ها و
مراکز کار و در دانشگاهها و در آموزش و پرورش از بین ببریم معلوم است
گوشه دیگری از این ماشین سرکوب را فلج کرده ایم. بنابراین این دو خواست
هر کدام سرجای خودش است و در عین حال کاملا به هم مربوط هستند. به نظرم
مردم وقتی میگویند مرگ بر دیکتاتور، وقتی دقیق تر شوند می بینند که مرگ
بر دیکتاتور یعنی زندانی سیاسی نباید باشد، یعنی حجاب اجباری
نمیخواهیم، یعنی آزادی بی قید و شرط بیان و عقیده هم باید داشته باشیم.
مذهب را هم به زور نباید به ما تحمیل کنید. ارگانهای سرکوبتان را در
کارخانه و در همه جا باید جمع کنید. بساط بسیج و لباس شخصی و همه اینها
را هم باید چه در کارخانه و چه در خیابان جمع کنید.
شهلا دانشفر: به هر حال همانطور که تا اینجا صحبت داشتیم طرح
این خواست در این اوضاع پر جنب و جوش که جامعه در حال تعرض است و در
این روزهای انقلاب در واقع بخشی از تعرضی مردمی است که میگویند ماشین
سرکوبتان را در هم میشکنیم. نیروهای سرکوب را از مراکز کار بیرون
میکنیم. درب زندانها را باز میکنیم. زندانی سیاسی را آزاد میکنیم و به
این ترتیب کاملا منطبق است بر اوضاع سیاسی امروز که اینجا صحبت کردیم.
اما سوال کلیدی و مهم این است که چگونه این خواست را به کرسی مینشانیم
و برایش مبارزه میکنیم. تاکیدات شما چیست؟
اصغر کریمی: به نظرم مساله اصلی این است که رهبران کارگری،
کارگران سوسیالیست و پیشرو که پیشاپیش مبارزات کارگری هستند، به این
نتیجه برسند که میتوانند و باید این کار را بکنند. آنوقت کار ساده تر
میشود و راههای عملی آنرا کارگران پیدا خواهند کرد. خودشان تجربیات
زیادی دارند. یکجا ممکن است با اعتصاب این کار را بکنند. یکجا ممکن است
وقتی که حراست به یکی حمله میکند و یا کارگری را دستگیر میکند، همانجا
کارگران شورش کنند و بخواهند حراست بیرون یرود. یکجا ممکن است مثل هفت
تپه بریزند و وسط اعتراضات و اعتصاباتشان آنها را از کارخانه بیرون
کنند. یکجا میتوانند بیانیه بدهند، یا دسته جمعی تعدادی از مراکز مختلف
کارگری بیانیه بدهند و بگویند که تمام نیروهای سرکوب بساط دیکتاتوری در
کارخانه هستند و باید جمع شوند. دو روز دیگر دانشگاهها باز میشوند و
مبارزه ای که همیشه دانشجویان داشتند برای منحل شدن کمیته های انضباطی
و اخراج حراست، را با شدت بیشتر به پیش برند و خواهان اخراج فوری آنها
از دانشگاهها شوند. اصل مساله این است که در مورد جایگاه این مبارزه و
این خواست در پیشروی مبارزات ما این هم نظری و تعجیل وجود داشته باشد و
بدانیم که بویژه در شرایط کنونی زمینه برای پیشبرد این مبارزه بسیار
فراهم تر است و میشود آنرا با قدرت به جلو برد و به سرانجام رساند.
مساله مهم همین است و اگر به این نتیجه رسیدیم آنوقت کارگران تجربه
اینکار را دارند. میتوانند بهترین بیانیه ها را بدهند و با ابتکارات
بیشتر و سراسری تری برای آن عمل کنند. میتوانند کارگران از کارخانجات
مختلف در این مورد بیانیه بدهند و خواستشان را به جامعه اعلام کند و
همبستگی ای سراسری شکل بدهند. اطلاع رسانی کنند و کل جامعه را حول این
خواست بسیج کنند و از طریق پخش بیانیه ها از طریق رسانه ها و استفاده
از همه امکانات این کار را با قدرت به پیش ببرند. به این معنی که کل
جامعه، آن جوانی که در خیابان است و آن کسی که در پشت بام دارد شعار
میدهد، بداند که کارگران مراکز مختلف نیز گفته اند که ارگانهای سرکوب
باید اخراج شوند. این هم گوشه دیگری از انقلابی است که در کارخانجات،
در دانشگاهها، در آموزش و پرورش و در جاهای مختلف باید شکل بگیرد. اگر
این حرکت به جریان بیفتد، راهها و اشکال خود را پیدا میکند. یکجا
کارگران میتوانند مجمع عمومی تشکیل دهند و بگویند چرا ارگانهای سرکوب
در مراکز کارگری هست. چرا بودجه صرف سرکوب ما کارگران میشود. این پولها
را صرف دستمزدهای پرداخت نشده ما بکنید و حقومان را افزایش دهید.
کارگران حول این مبارزه نه تنها مردم ایران بلکه باید مردم جهان را
مطلع کنند و بگویند اینها بساط سرکوبشان را بر سر ما کارگران آورده اند
و باید جمع کنند. مهم اینست که از نظر ضرورت این مبارزه در شرایط کنونی
و عملی بودنش همه رهبران و فعالین کارگری و همینطور در دانشگاهها و در
آموزش و پرورش و در همه جا هم نظر شوند، خواست اخراج نیروهای سرکوب را
مطرح کنند و حول آن مبارزه سراسری و متحدانه ای را به پیش ببرند.
|