يادداشتهاي يک کارگر
ياشار سهندي
بازي يا ورطه هولناک جنايت
ظهر جمعه، ساعت 2، سفره پهن بود؛ و چشم به ساعت بود که کي ساعت ٥
ميشود. دسترسي به اينترنت امکان پذير نبود. در بيخبري ميسوختم. با خودم
گفتم که راديو فردا را بگيريم، شايد يک شهري مراسمي بوده باشد و اگر
بوده باشد اين راديو نمي تواند پنهان کند. حدسم درست بود. مراسم
کارگران در کرمانشاه را گفت و مصاحبه اي داشت با جوانمير مرادي که از
مراسم ميگفت در جلو استانداري در کرمانشاه. شادمان از اين موضوع اما
خبر قتل دل آرا روزگار را در پيش چشمم سياه کرد.
هيچ جاي شک و شبه نيست که اين کاملا يک قتل سياسي بود. "دل آراي ما را
کشتند" و اين بيش از پيش ثابت کرد که اعدام يک حربه سياسي است که
دولتها بکار ميبرند. قصد بسط عدالت و جلوگيري از جرم و جنايت نيست که
اگر اينگونه بود که قرنها پيش بايد عدالت با کمک اعدام جاري ميشد.
عدالت طبقات بالا براي پايين دستان فقط مرگ است. توجيه گران اين عدالت
ضد بشري هزار توجيه و تفسير دارند که از اعدام و قتلهاي اينگونه دفاع
کنند. و مهمترين دفاع شان اين است که اين را اصلا قتل نمي دانند بلکه "
ابزار قانوني" براي "کنترل جامعه" برميشمارند. و آنجا هم که فشار جامعه
مثل مورد دل آرا مطرح ميشود، تمام بشر دوستي ايشان به اين ختم ميشود که
بگويند: حکم قصاص يک "بازي" است! بازي بين دو خانواده مقتول و قاتل که
هر کدام بايد زرنگ باشند " و فشار رواني" را به ديگر منتقل کنند؟!
"عباس عبدي" يکي از دست اندرکاران "اصلاح طلب" رژيم قاتل کودکان در
انتقاد از قتل دل آرا خانواده مقتول را مقصر معرفي کرده که با اجراي
حکم " فشار رواني" به سمت خود برگرداند و گر نه با رضايت ميتوانست تا
ابد فشار رواني را به طرف متقابل منتقل کند. ايشان ادامه نداده و گر نه
ميباست مي نوشت : فشار رواني و اجتماعي و سياسي را از روي نظام کثيف
اسلامي بردارد. تراوشات فکري ايشان را بخوانيم: روز جمعه شنيدم دل آرا
دارابي در زندان رشت اعدام شد. ... هرچند اين اشکال در قانون هست که
افراد زير 18 سال را مستحق قصاص مي داند و شکات را ميان رضايت و قصاص
مخير مي کند و اين به نفع نظام کيفري ما نيست. اما اکنون و با اعدام
اين دختر که در زمان ارتکاب به قتل زير ١٨ سال داشته، فشار رواني از وي
و خانواده اش به خانواده مقتول منتقل خواهد شد و از اين پس با اين قصاص
نه تنها آرامش به خانواده مقتول بازنخواهد گشت، بلکه بايد برخلاف
تصورات شان متحمل فشاري شوند که مي توانستند شايسته آن نباشند و با عفو
و گذشت اين فشار را به طرف مقابل منتقل کنند. البته در اين ميان ضعف
قانون در اين زمينه نبايد ناديده انگاشته شود، ولي خانواده مقتول هم مي
توانستند با سعه صدر و قدري تامل و پادرمياني راهي ديگر را برگزينند تا
بازنده اين بازي ناخوشايند تلقي نشوند.( تاکيدات از من است)
قتل و جنايت يک بازي نيست. يک ورطه هولناک است که نظام کثيف اسلامي
سرمايه به مردم تحميل کرده است. " اشکال در نظام کيفري" نيست، اساس "
نظام کيفري" ايشان بر اساس جنايت آفريني بنا نهاده شده است. ايشان با
آگاهي کامل اين ورطه خوفناک که دو خانواده در آن گرفتار مي آيند عمدا "
بازي" مينامد تا جنايت سياسي دولت متبوعش را توجيه کرده باشد. جان
انسانها در نظر ايشان و دين مبين شان بي ارزش است و گر نه " قاضي" يک
پرونده جنايي را کساني قرار نميداند که هيچ بويي از انسانيت نبرده اند
و بر اساس قوانين ماقبل قرون وسطي حکم صادر ميکنند. ايشان طوري بيان
ميکنند گويي افراد بالاي ١٨ سال در اينگونه موارد گرفتار اين " نظام
کيفري" ضد بشري نيستند؟ فاطمه حقيقت پژوه يک قرباني مسلم اين "نظام
کيفري" بود. قربانيانش هنوز در زندان هستند که هر شب را با وحشت طناب
اعدام به سر ميبرند.
تمام دستگاه "دادگستري" در ايران يک نمونه مجسم از بي عدالتي و وحشي
گري سرمايه داري است. بايد تا دير نشده و جان انسانهاي بيشتري قرباني
اين دستگاه توحش نشده آنرا بزير کشيد. قتل دل آرا حکم به سرنگوني اين
نظام داده است تا دير نشده بايد به جنايات پايان داد. راهش نه "عفو" از
سوي خانواده مقتول بلکه سرنگوني اين دولت اسلامي است.
کارفرما چگونه روز کارگر را گرامي ميدارد؟
روز قبل از 11 ارديبهشت کارفرما ما، همه را جمع کرد. و به چند نفر
از ما که به زعم ايشان خوب بودند جايزه داد و به بقيه حرص داد. تا
اينگونه روز ما را گرامي بدارد! او گفت: "من هميشه گفتم براي توليد
مهمترين چيز نه زمين نه ابزار توليد که نيروي کار ماهر است. که اگر
نباشد اينها هيچي نيستند." اين يک اعتراف صادقانه بود. نه فکر کنيد
ايشان شده بود کارل مارکس و ميخواست اهميت اجتماعي طبقه کارگر را
يادآور شود و باقي قضايا. خير، ايشان اين مطلب را بگونه اي بيان کرد که
اساسا اگر کارفرمايي نباشد و يک جايي را، حالا هر ده کوره اي باشد، راه
نيندازد اساسا کارگر معني ندارد. به زبان بشري يعني اينکه: اين کارگر
است که از قبل کارفرما زندگي ميکند نه کارفرما از قبل کارگر! ايشان
تئوريسين اقتصاد نيست. تئوري بافي هايش وظيفه فريبرز رئيس دانا و سعيد
ليلاز است. اما ايشان و همه "کارفرمايان محترم" فکر ميکنند اگر ايشان
نباشند و چهار تا دستگاه را يکجايي جمع نکنند اساسا جامعه ميخوابد.
ايشان لطف ميکنند و "سرمايه خويش را به خطر مي اندازند" و در توليد
بکار مي اندازند. و گر نه بقول خودشان ميتوانستند بروند بازار و دلالي
کنند صد برابرش را درمي آوردند!
يکي نيست بگويد مگر کسي از شما خواهش کرده بود که خطر کنيد. بعلاوه آن
پولي را كه با آن خطر ميكنيد از كجا آورده ايد؟ بعدش هم تا باشه از اين
خطرها که در عرض چند سال ميتوانند با آن به يک ميلياردر تبديل شوند!
ايشان در همين سخنراني فرمودند: در سال گذشته سود شرکت بد نبوده و از
زحمات ما قدرداني نمودند! ايشان يادآور شدند: پارسال گروهي از همکاران
قطع همکاري نمودند ما از ايشان هم سپاسگذاريم. اما ميتوانستند برگردند
و کار کنند!؟
"قطع همکاري" بيان مودبانه و اداري اخراج "همکاران" بود. راستش آدم
بايد خيلي رو داشته باشد که صاف تو چشم جمعيتي نگاه کند که شاهد بودند
همکارانشان را بعد از عمري تلاش به راحتي عذرشان را خواستند و هنوز که
هنوز است بعد از يکسال (برخي) دو سال بيشتر آن كارگران اخراجي حق
سنواتشان را طلبكارند و همين كارفرما از امروز به فردا موکول ميکند.
ايشان "مرد محترمي" هستند و با احترام تمام به ما حالي کردند که " قطع
همکاري" درانتظار شما هم هست. ياد آور شوم، درخواست همکاري مجدد ايشان
از همکاران ما اين بود که به ايشان پيشنهاد کرده بودند برگردند و روز
مزد کار کنند!
بله، کارفرما روز کارگر را گرامي ميدارد تا تهديدش کند. تا ياآور شوند
که کارگر هيچي نيست! و اگر کارتان را ميخواهيد بيشتر و بيشتر کار کنيد
تاشايد سال ديگر يک ٥٠ هزار تومان جايزه داديم به شما.
اما ما کارگران جوابش را بلافاصله نداديم اما فردايش حضور اجتماعي و
سياسي خودمان را نشان داديم. و نشان داديم که اگر کارفرما با اعتماد به
نفس تو چشم ما نگاه ميکند و ما را تهديد و تحقير ميکند پشتش به همان
سرکوبگران سربازان گمنام و با نام امام زمان گرم است. و ما کارگران
بايد پشتمان به اتحاد گرم باشد. و هر وقت که کارفرمايان اتحاد ما را
ديدند " آن روي سگ" شان را نيز نشان دادند و ديگر قربون و صدقه ما
نميروند. همه کساني که در اعتصابي شرکت داشته اند ميتواند گواهي دهند
که در آن ايام اينها چقدر جبون و ذليل هستند.
|