روزي به اهميت و بزرگي خود جهان
ياشار سهندي
اول ماه مه امسال نيز آمد و گذشت. اما نه! نگذشت! ماند، در تاريخ جنبش
کارگري ماند و به "نقطه عطفي" تبديل شد . خاطرمان هست سالهاي گذشته در
روز اول مه از خيابانها ميگذشتيم و تا خود را به مراسمي برسانيم که در
باغي يا در دشتي يا در مکاني دور از چشم مردم ،مراسم بگيريم. ناگزير
بوديم دور از چشم باشيم و البته دور از چشم ماموران گمنام امام زمان!
در اين مسير دوست داشتيم فرياد برآوريم که امروز اول مه است روز جهاني
کارگر، اما صدايمان در گلو مي ماند و به بغض فرو خورده اي تبديل ميشد.
در مراسم از اتحاد ميگفتيم از قدرتمان که جهان را ميچرخاند. برخي بر ما
خنديدند که: اينها را باش دلشان خوش است! يک گوشه جمع شده اند و براي
خود قصه مي بافند!؟ آي که دوست داشتيم به خيابان بريزيم و شهر را قرق
کنيم اما توانمان کم بود. با اين وجود آن مراسم مخفي و نيمه علني (چون
هر چه بود اين سالهاي آخر ماموران امام زمان خبر دار بودند اما مردم نه
هنوز؛ ) تلاشي بود براي زنده نگهداشتن اين روز و زنده ماند. نمونه هاي
علني تر و بزرگتري هم داشتيم مثل اول مه هاي سنندج سرخ در دهه ٦٠ و
برخي شهرهاي ديگر. بهرحال همه اينها از سنندج سرخ تا آن مراسم دور دست
در باغي در شهريار تا مراسمي کوچک در کارگاهمان که فقط به پخش شيريني
ميگذشت همه و همه اين روز را زنده نگهداشت و حتي کشته نيز داديم بخاطر
اين روز، جمال چراغ ويسي نمونه بارز آن بود. و زنداني داديم مثل محمود
صالحي، و شلاق خوردن همزنجيران مان که سعي کردند که اين روز را زنده
نگهدارند اما کوتاه نيامديم.
امسال گامي مهم و اساسي از آن فاز قبلي جلوتر رفتيم. به خيابان آمديم.
رسما و علنا فراخوان دادند که به خيابان بياييم و آمديم. بسياري از آن
كساني که سنگ کارگر را بر سينه ميزدند سکوت کردند. و يک نفر از طرف
"حزب نكنيدها" حرف دلشان را به زبان آورد و آن اسد گلچيني بود که گفت:
"توازن قوا هنوز اجازه نميدهد!" اين حرف دل همه کساني بود که ساليان
بسياري است ما کارگران را متهم کرده اند که فقط كلاه خودمان را چسبيده
ايم. يا مبارزات و اعتراضات و اعتصابات ما را صرفا دفاعي قلمداد کردند
تا کوچکمان بشمارند تا بدين سبب قانعمان کنند که هنوز به بلوغ نرسيده
ايم بايد آگاه شويم و کساني ما را آگاه کنند که قدرت ما را باور
ندارند. ميخواستند به ما بباورند قدرت ما يک اسطوره است که ما لياقت
دست يابي به آن را نداريم مگر خود اسطوره شويم! اسطوره ما از نظر ايشان
رنج و محنت و دستان پينه بسته مان بود. که يكي ديگر كمي آنطرف تر اين
پينه ها را شناسنامه طبقه کارگر معرفي کرده بود. داستان طولاني است.
زير فشار و جنگ و گريز سنديکا درست كرديم گفتند اين شکوه تشکيلاتي است!
و بس است؛ ديگري گفت: اين عين گناه است! تشکلاتي از سوي فعالين كارگري
در گوشه و کنار شکل گرفت تا شايد سراسري شوند، کوشش براي دست يابي به
اتحاد؛ اما کساني اين را تکفير کردند که تشکيلات بايد در خود کارخانه
باشد. هزار نفر كارگر طوماري را امضا کردند تا به كارفرمايان و دولتشان
براي افزاي شد دستمزد فشار بياورند و صف جنبش افزايش دستمزد را تقويت
كنند، خرده گيران فرمودند: اين سياست خانه کارگري است، بي ثمر است!
اعتصاب کرديم گفتند: چه فايده بعدا سرکوب ميشود! بهر راهي توسل جستيم
تا بتوانيم حق مان را بگيريم يکي، از گوشه اي، پيدايش شد و گفت: اين
راهش نيست! آيا با اين اوصاف و اين "دوستيها" برما حرجي است اگر كلا
اين "دوستان" را به حال خود رها كنيم تا با يكديگر در دنياي كوچك خويش
بكنيد نكنيد هايشان را تمرين كنند و ما مشغول كار و زندگي وبدبختي
خودمان شويم؟
اول ماه مه امسال بيش از پيش ثابت کرد که مبارزه طبقه کارگر تدافعي
نيست که بماند تعرضي است. اتفاق مهمي که امسال افتاد ثابت شدن اين سخن
بود که طبقه کارگر بدون حزب كار چنداني از پيش نمبيرد. امسال حزبي يود
و رسانه اي داشت که به همگان دسترسي داشت که در واقع ستادي بود در
دسترس توده مردم؛ و يکماه تمام روي اول ماه مه کوبيد و کوبيد تا اعتماد
به نفس را پرورش دهد. قدرت مردم را به خودشان بباوراند. کاري که بيشتر
از آگاهي دادن ( به معني سطح علمي سواد شان را بالا بردن) به مردم
اهميت دارد. کاري درست برعکس آنچه جريانات ديگر انجام دادند و ميدهند.
که هم سطح سواد علمي مردم را پايين نگه ميدارند و هم مهمتر اينکه به
ايشان مي قبولانند که توده مردم هيچي نيستند. اين بزرگان هستند که
قواعد زندگي را تعريف ميکنند. کانال جديد کانال فرياد ما کارگران بود؛
جامعه را آگاه ساخت که روزي در پيش است به اهميت بزرگي خود جهان.
حزب کمونيست کارگري جسارت کرد و هم به مردم جسارت داد که ميشود تغيير
داد. اين حزب خودش را باور دارد چون به نيروي ميليوني توده مردم زحمتکش
باور دارد. و بايد اين باور را تقويت کند که مردم ميتوانند سرنوشت خويش
را بدست گيرند. خرده گيران و تحقير کنندگان هنوز توازن قوا را به نفع
بورژوازي ميدانند تا آخرش هم به نفع بورژوازي خواهند دانست!بي شک،
همانگونه که مبارزات اين چند ساله اخير ما را حقير دانستند اين نقطه
عطف مهم را هم مورد خرده گيريهاي آنچناني قرار خواهند داد. آنان را
بگذاريم به حال خويش. اما همانطور که اشاره کردم اين اول ماه مه ثابت
شد که يک ستاد لازم است تا يک حرکت در سطج ميليوني مطرح شود. با وجود
دستگاه امنيتي که هر روز خون ميريزد تلويزيون کانال جديد موهبتي است.
کاري کرد کارستان. همانطور که در رابطه با هشت مارس اينگونه شد. اما
اول مه را نه تنها به ميان خانه هاي مردم برد بلکه جمعيتي به خيابان
آمدند تا گرامي اش بدارند. سرکوب شدند؛ اين قابل پيشي بيني بود. همه
آنکساني که رفتند در پارک لاله ديدند که پارک قرق نيروهاي امنيتي است و
حتي برخي از کوچه هاي اطراف مملو از مامورين بود که مخفي شده بودند که
وحشت رژيم را کمتر به نمايش گذاشته باشند. همه آن کساني كه رفتند پارک
لاله اما پارک را ترک نکردند کار به درگيري و دستگيري انجاميد و اين
کافي بود که اين روز را به نقطه عطفي مبدل سازد. اين اعتراف خود رژيم
است که " کارگران به خيابان آمدند." يکي از جلادان به نام جمهوري
اسلامي، که براي خودش در قساوت و بي رحمي شهرتي بهم زده، " قاضي حداد"
ميگويد: دستگير شدگان تفکرات چپ دارند!" اين خود اعترافي است به حضور
قدرتمند چپ در خيابان. بعد از ١٣ آذر ٨٧ که چپ رسما در دانشگاه جلوه
گري کرد اين حضور شکوهمندتر بود چرا که در خيابان گوشه اي از قدرت خود
را به نمايش گذاشت.و اين بار مستقيما خود کارگران بودند که سعي کردند
پرچمشان را به اهتزاز درآورند.
امسال بيشتر از پيش ثابت شد که جامعه به چپ چرخيده است. همزمان بخشي
ازنيروي سلطنت طلب روز قبل از آنرا فراخوان داد که " در آستانه روز
کارگر، روز خليج فارس ١٠ ارديبهشت تظاهرات سراسري" است. من نشنيدم که
کسي جايي براي خليج فارس خودش را به زحمت انداخته باشد چرا که احمدي
نژاد و کروبي و غيره بهتر بلدند از ابديت نام اين خليج دفاع کنند.
خاطرمان هست برخي به حزب ما ايراد گرفته بودند: اقلا اينها (يعني
راستها) يک کاري ميکنند شما چي!؟ اما مردم در روز اول مه جواب همه
اينها را دادند. چپها فراخوان ميدهند فراخوان شکل ميگيرد تمام دستگاه
امنيتي آماده باش است که نگذارد که حتي يک پلاکارد بالا رود.
سايه مرگ را نيز با قتل دل آرا به اين روز افکندند. دل آراي عزيز مان
دو بار قرباني شرايطي شد که دولت اسلام فراهم آورد. بار اول در شرايطي
در اين جامعه نکبت زده قرار گرفت که در قتلي شرکت کرد. بار دوم همان
دولت براي تثبيت بي حقوقي مردم براي ابدي نشان دادن رنج مردم براي به
سکوت کشاندن مردمي که به حکم قتل او اعتراض داشتند و براي ايجاد رعب و
وحشت در روز اول مه به قول مصطفي صابر مانند يک گنجشک در چنگالشان اسير
بود و او را صبح خيلي زود که به قول شاعر" بيرون؛ رنگ خوش سپيده دمان/
مانند يکي نت گم گشته/ ميگشت پرسه ،پرسه زنان، روي سوراخهاي ني، دنبال
خانه اش/" به قتلگاه بردند. او را کشتند تا صداي مردم را کشته باشند
اما از سنندج تا کرمانشاه تا رشت و تهران مردمي خودشان را به خيابان
رساندند. اين دولت ميدانست قتل دل آرا جلوه دار کسي نيست و گر نه يک
لشکر کشي تمام عيار به پارک لاله نمي کرد.
بله اين روز آمد و ماند و يقه دولت سرمايه داري بلکه کل نظام سرمايه
داري را گرفت. کارگران در ايران در شرايط يک حکومت پليسي وحشي به
خيابان آمدند اين مثلا فرق ميکند با تظاهرات در قلب اروپا؛ اين روز در
اين سال به فراخوان يک حزب کمونيستي شکل گرفت که خواهان برقراري جامعه
سوسياليستي است و هنوز در اپوزيسيون است و کوشش ميکند هر آنچه که در
خواست دارد اجرا کند. اين حزبي است که توانسته تمام غولهاي رسانه اي را
با آن استوديوهاي پر امکانات شکست دهد. با يک دوربين و چهار تا پرژکتور
و يک پرده و مهمتر يک خط تلفن، توانسته کمونيسم را به اعماق جامعه
ببرد. اين مردم خواب نما نشدند که کمونيسم خواه شدند. اين حزب با اين
رسانه اش به قول منصور حکمت دست گذاشته روي انصاف مردم و کمونيسم درون
شان را به حرکت واداشته است و اين همه، بورژوازي را به وحشت انداخته
است که چهار چنگولي به اين رژيم نکبت چسبيدند.
اما کارگران در روز اول مه ثابت کردند که هستند؛ يک پاي مهم تحولات
اجتماعي هستند. يک پاي اصلي هستند که ديگر کسي نمي تواند سرنوشت آنها
را بدون حضور خود آنها رقم بزند اين کارگران هستند که سرنوشت جامعه را
رقم خواهند زد اول ماه مه امسال اين را ثابت کرد و براي همين مي ماند.
|