پنجشنبه٬ ٢٢ اسفند١٣٨٧ -١٢ مارس ٢٠٠٩

    کارگر کمونيست  ١٠١

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

اروپاي شرقي، دودهه بعد از "انقلابات مخملي و نارنجي"

محمد كاظمي

روزيکشنبه اول مارچ ۲۰۰۹، رهبران کشورهاي عضو اتحاديه اروپا، EU درنشستي در بروکسل به بحث وگفتگو راجع به بحران اقتصادي اي که سراسر اروپا رافراگرفته است پرداختند. روزنامه "تايمزآن لاين" درروزدوم مارس، مقاله اي تحت عنوان " ‘پرده آهنين جديدي کشورهاي ثروتمند و فقير اتحاديه اروپا را تقسيم خواهد کرد" را به اين مسله اختصاص داده است. نويسنده مقاله بنقل از آقاي فرنس گيرک ساني، رييس جمهور مجارستان مينوسد:" نبايد اجازده دهيم پرده آهنين جديدي درست شود واروپا را به دوقسمت تقسيم کند". من پايينتر به سخنان آقاي گيرک ساني ومجادلات رهبران EU درنشست بروکسل خواهم پرداخت. دراين جا اجازده دهيد مرور گذرايي به پرده آهنين مورد نظر مقاله تايمز آن لاين و رييس جمهور مجارستان داشته باشيم.

درسال ۱۹۸۹ تحولاتي كه به اسم "انقلابات مخملي" و "نارنجي" نام گذاري شده اند يکسري ازکشورهاي اروپاي مرکزي و شرقي نظيرلهستان، مجارستان، آلمان شرقي، چکسلواکي، بلغارستان و روماني را دربرگرفتند. اگرچه دربيشتر اين کشورها اين انقلابات ازطريق مسالمت آميز صورت گرفت اما در مواردي با اعدام ها و درگيريهاي شديدي نيز همراه بود. با قدرت گرفتن يلتسين درروسيه درسال ۱۹۹۱ عملا بلوک شرق از هم پاشيده شد، دوران جنگ سرد بين آمريکا و شوروي به پايان رسيد، ديوار برلين فروريخت و"پرده آهنين" بين اروپاي شرقي وغربي از بين رفت. پرده آهنين دراصل اشاره به موانع نظامي، سياسي، اقتصادي و ايدولوژيک بين بلوک شرق واروپاي غربي درسالهاي بين ۱۹۴۵-۱۹۹۰ بود. نيتجه اين انقلابات رنگين "طفل شيرين دموکراسي" يا همان اجازه ورود اروپاي شرقي به بازار آزاد بود. البته اين را نيزبايد اضافه کرد که ورود روسيه وساير کشورهاي اروپاي شرقي به بازارآزاد با توپ باران و آتش کشيدن پارلمان اين کشور۱۳۰ ميليوني روسيه وکشتار نماينده گان متحصن درآن و با حمايت مالي ومعنوي دولت آمريکا و بانک جهاني وصندوق بين المللي پول، چه درموقع به ثمر رساندن اين انقلابات وچه براي کمک به اقتصاد اين کشورها، توام بود. ژورناليست هاي مزور و اجير شده، شکست بلوک شرق كه در واقع شكست سرمايه داري دولتي در برابر سرمايه داري بازار آزاد بود را به پاي پيروزي غرب، شکست کمونيسم، پايان تاريخ وآغاز جهان يک قطبي نوشتند. اما منصور حکمت درهمان موقع درمصاحبه اي با کارگر امروز گفت: " اما همين تحول بلوک پيروز را در قبال حال و آينده‌اش دچار تناقضات و ابهامات و آشفتگى‌هاى اساسى ميکند. فرو ريختن بلوک شرق سئوالات اساسى را در برابر اقتصاد سياسى و نظام فکرى جهان غرب ميگذارد و سرآغاز کشمکشهاى اجتماعى وسيعى براى تعيين تکليف اينها خواهد بود. "

اکنون اجازه دهيد با اين مقدمه به سراغ جلسه بروکسل برويم. بحران كنوني به اعتراف همه صاحب نظران بورژوايي شكست و بن بست سرمايه داري بازاز آزاد را اعلام ميكند. در نتيجه بطور خلاصه اتفاقي كه افتاده اينست كه سرمايه داري دولتي قبلا شكست خورده و سرمايه داري بازار آزاد امروز به ته خط رسيده است و طبقه سرمايه دار با بي آلترناتيوي مطلق روبرو شده است. جلسه بروکسل همانند جلسه "فورم جهاني اقتصاد"- دراوايل فوريه امسال درشهر "ديوس" سويس که قراربود به بي آلترناتيوي جهان سرمايه داري پاسخ بدهند- بي نتيجه به پايان رسيد. عليرغم دل نگراني هاي آقاي فرنس گيرک ساني به بازگشت مجدد پرده آهنين٫ نمايندگان دولت آلمان وساير نمايندگان با نفوذ کشورهاي اروپاي غربي پيشنهاد وام دادن به اقتصادهاي ورشکسته کشورهاي اروپاي شرقي را ردکردند. نه تنها اين، بلکه اين کشورها تحت فشارقرارگرفته تا بدهي هاي خود را به بانک هاي غربي بپردازند. جو غالب درجلسه رقابت برسردست يابي هرچه بيشتر به کمک هاي مالي از بانکهاي غربي يا منابع ديگر بود. منجمله دولت هاي آلمان و فرانسه که شديدا محتاج به کمک مالي هستند به مقررات EU راجع به کمک مالي به کشورها اعتراض کرده وخواهان اصلاحات درآن شدند. هم چنين، درحاشته جلسه اصلي بروکسل، مجارستان همراه با هشت کشور ديگر منطقه منجمله لهستان، جمهوري چکسلواکي و بلغارستان تشکيل جلسه داده تا مساله عدم اعتماد افزاينده بين اروپاي شرقي وغربي را مورد بررسي قراردهند. اين درشرايطي بود که وزير اقتصاد کشور لهستان در سخنراني هفته پيش در پارلمان کشورش اعلام کرده بود که دولتش در "پي راه حل لهستاني براي مشکل لهستاني است." اين کشمکش ها ورقابت ها درشرايطي صورت مي گرفت که درپايان جلسه يک روزه بروکسل همه نمايندگان سياست حمايت ازمحصولات داخلي، پروتکشنيزم، و ناسيوناليسم را بعنوان راه حل مقابله با بحران رد کردند.

ورود کشورهاي اروپاي غربي به بازارآزاد/ دمکراسي چيزي بجز تشديد فقروفلاکت براي مردم کارکن وکارگر اين کشورها ببار نياورده است. علاوه براين، ورود نيروي کار ارزان اين کشورها به بازارجهاني، بعنوان فاکتوري درتسريع بحران درجهان غرب عمل کرده است. ولي اين رانيزنبايد فراموش کرد که طبقه کارگر چه در اروپاي شرقي وچه در اروپاي غربي درطي اين دودهه هرچه بيشتر به بي ربط بودن سرمايه داري چه نوع دولتي و چه نوع بازار آزادش به زندگي خود پي برده است. اينکه دمکراسي چيزي بجزاسم رمزي براي بازارآزاد و سياست هاي نيوليبراليسم نيست براي بسياري از كارگران و مردم دنيا امروز روشن است. نمونه هايي مثل روي آوري مردم به خواندن مجدد کاپيتال مارکس ويا نام گذاري کارخانه اشغال شده دراوکرايين به اسم بلشويکي در روسيه قبل از انقلاب، در واقع بارقه هايي از يك حقيقت بسيار بزرگترند كه از راه خواهد رسيد. اين حقيقت که طبقه کارگر ومردم دنيا چاره اي بجزمتحدن شدن درزير پرچم مارکس وکمونيسم براي مقابله با نظام سرمايه داري ندارند.