پنجشنبه٬ ١  اسفند ١٣٨٧ - ١٩ فوريه ٢٠٠٩

    کارگر کمونيست  ١٠٠

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

بعد از نئوليبراليسم؟

محمد كاظمي
 

بعد از شکست مدل اقتصادي سوسيال دمکراسي در غرب٫ نئوليبراليسم آلترناتيو مسلط دردنياي سرمايه داري شد. با بحران اخير سرمايه مالي، ابتدا در آمريکا وبعد در جاهاي ديگردنيا، ديگر شکست مدل اقتصادي نيوليبرالسم برهمه کس آشکار شد. ولي هيچ آلترناتيوي جايگزين آن نشده است. فوروم اقتصدادي جهاني World Economic Forum دراوايل فوريه امسال درشهر "ديوس" سويس مرکب از ۲۵۰۰ نفر سردمداران سرمايه داري جهاني منجمله ۴۱ نفراز مقامات بلند پايه دولتهاي سرمايه داري که قراربود به اين بي آلترناتيوي جهان سرمايه داري پاسخ گو باشد بي نتيجه به کارخود پايان داد. آقاي اوباما که چشم همه جهانيان به او دوخته بود که نه تنها آمريکا بلکه جهان را نجات دهد با طرح استراتژي حمايت ازتوليدات داخلي "پروتکشنيزم" Protectionism بزودي مورد ملامت وانتقاد شديد دولتهاي سرمايه داري درکشورهاي ديگر قرارگرفت بطوريکه اومجبورشد که دراين استراتژي تجديد نظر کند. اما جنبش رفرميستي-اتحاديه اي غرب –اين کاسه داغتر ازآش- هم چنان از اين استراتژي حمايت کرده بطوري که برخي اتحاديه هاي کارگري در انگليس با شعار “British jobs for British workers” به خيابان آمدند. بهر حال سردرگمي و بي آلترناتيوي کماکان از مشخصات کنوني جهان سرمايه داري است. اما قبل ازآنکه روندهاي احتمالي درجهان سرمايه داري وآلترناتيو احتمالي نيوليبراليسم را مورد بررسي قراردهيم اجازه دهيد اتفاقات يک ماه اخير را از نزديکتر مورد بازبيني قراردهيم.

مروري برسردرگمي در فوروم جهاني اقتصادي امسال: آقاي Robert Greenhill رييس مرکز تحقيقات پيشرفت جهاني با عبارت زير حال وهواي WEF امسال را ترسيم مي کند: "WEF درسال ۱۹۷۰ ودر زمان بي ثباتي وتفرقه (درجهان سرمايه داري) تاسيس شد. فوروم امسال بازگشت به آن دوران است. درفوروم امسال نمايندگان جمع شده اند تا يادداشت هاي خودرا باهم ديگر مقايسه کرده وراه حلي براي برون رفت ازاين بحران اساسي پيدا کنند". Financial Times در همين راستا مي نويسد: "اعتقاد به اينکه ترکيبي از جهاني شدن، ابتکارات مالي ورقابت بازارآزاد مي تواند يک سيستم مالي بهتري ايجاد کند ازبين رفته است. بنابراين سوالي که بالاي سرگردهمايي امسال در ديوس چرخ مي زند اين است که چه چيزي مي تواند، اگر اصلا چيري باشد، جاي گزين اين اعتقاد شود". درروز اول فوروم نخست وزيران کشورهاي چين وشوروي با حمله غيرمستقيم به آمريکا٫ آنرا متهم به تسريع کردن بحران جهاني مي کنند. آقاي Putin ازاين هم فراتررفته به ايده "جهان يک قطبي" حمله کرده وخواهان پايان دادن به تسلط دلارآمريکا ميشود. نمايندگان سايرکشورها با ابراز ملاحظات و انتقادات مشابه اي نظير" خطر سوداگري" و يا "اقتصادهاي بزرگ بازارهاي سرمايه جهاني را براي خود اختصاص مي دهند" مستقيم ويا غير مستقيم تسلط مالي کشورهاي بزرگ سرمايه داري وبخصوص آمريکا را زير سوال بردند.

ازطرف ديگر، دولت آقاي اوباما با نفرستادن حتي يکي ازمقامات بلند پايه دولتي عملا اين فورم را بايکوت کرد. ولي طنز قضييه درآن است که اگرچه استراتژي پروتشکنيزم دولت آمريکا ومضرات آن براي جهان سرمايه داري مورد انتقاد ديگران قرارگرفت٫ صداي اين استراتژي ازطرف تعدادي از نمايندگان ساير کشورها منعکس شد. بطوري که يکي ازنمايندگان از "موج افزاينده ناسيوناليسم اقتصادي" صحبت کرد.

توسل جنبش رفرميستي-اتحاديه اي درغرب به ناسيوناليسم:”Buy American” طرح پيشنهادي دولت اوباما است که در آن استفاده از آهن و فولاد وارداتي درساختن پروژه هاي دولتي براي راه اندازي اقتصاد کشور را ممنوع مي کند. اين طرح کشورهاي ديگر سرمايه داري منجمله کانادا را که با آمريکا قرارداد تجارتي NAFTA دارند عصباني کرده است. منجمله آقاي "دي" وزير تجارت بين الملل کانادا در يک مصاحبه تلويزيوني از ديوس ميگويد که الان موقع خوبي براي ايجاد موانع پروتکشنيزم نيست چرا که اين طرح کارگران فلزکار کانادايي را از بازار آمريکا خارج مي کند. اين درحالي است که برطبق آمار ارايه شده ازطرف آقاي دي فقط در سال ۲۰۰۷ ميلادي ارزشي درحدود يک ميليارد دلار سنگ معدن حاوي آهن و استيل ازکانادا به آمريکا فرستاده شده است. اگرچه دولت اوباما فورا متوجه خطر پروژه “Buy American” شده و قول داده است که اين پروژه در راستاي قوانين بين المللي تجارت آزاد تعديل گردد ولي اتحاديه هاي کارگري چه در آمريکا وچه در کانادا کماکان ازپروژه پروتکشنيزم حمايت مي کنند.
جالب اينست كه "کن نيومن" و "کن ليونزا" روساي دواتحاديه بزرگ کانادا- USW, CAW در يک نامه مشترک صراحتا از پروژه “Buy Canadian” حمايت کرده وازدولت کانادا مي خواهند که با استقرار چنين سياستي دولت بايد اطمينان دهد که بيشترين سرمايه گذاري عمومي بايد روي کالاها وسرويس هايي انجام گيرد که در کانادا ساخته ميشوند. همان طوري که درابتداي اين نوشته گفته شد اخيرا در يك مورد معين کار حمايت از پروژه پروتکشنيزم در انگليس به تظاهرات خياباني کشيد. کارگران پالايشگاه لينزي با بنرها وپلاکاردهاي “British jobs for British workers” به کارگرفتن کارگران ايتاليايي دراين پالايشگاه اعتراض کردند. اگرچه اتحاديه هاي کارگري اعلام کردند که اعتراضات آنها بر عليه کارگران خارجي نبوده است. ولي پلاکاردها وبنرها به اندازه کافي گويا بود که اتحاديه هاي کارگري چه کساني را مسول بحران مي دانند: کارگران خارجي ويا دولت سرمايه داري انگليس را ! اين درشرايطي است که خود آقاي گوردون براون نخست وزير انگليس که خود زماني اين شعار را مطرح کرده بود آنرا محکوم کرده است.

آيا سوسيال دمکراسي جهاني آلترناتيو نيوليبراليسم است؟ آقاي Walden Bello درمقاله اي تحت عنوان " اجماع درسرمايه داري آينده" معتقد است که ترکيبي از سوسيال دمکراسي اروپايي و new deal "معاهده جديد" آمريکايي روزلت که او آنرا Global Social Democracy (GSD) مي خواند آلترناتيو بسيار محتمل نيوليبراليسم خواهد بود. ازنظر آقاي بلو٫ يکي از طرفداران اين مدل اقتصادي آقاي گوردون براون با تزسرمايه داري متحد Alliance Capitalism است. سرمايه داري که درسطح جهاني همان کاري را خواهد کرد که "نيوديل" روزولت در سطح کشوري انجام داد: "حفظ کردن مزاياي بازار و تحت کنترل درآوردن بي عدالتي هاي آن". هم چون Keynesianism سنتي درسطح محلي، "سوسيال دموكراسي جهاني" در سطح جهاني درجستجوي مدل هاي جديدي است که تمايل سرمايه داري بسمت بحران را کنترل ويا به حداقل برساند. آقاي بلو معتقداست که گذشته از آقاي براون٫ افراد با نفوذ ديگري چون آقاي بيل گيت، رييس شرکت ميکروسافت ويکي از ثروتمندترين مردان دنيا، آقاي کوفي عنان دبير كل سابق سازمان ملل واقتصاد دان معروفي چون جفري ساچ از اين مدل اقتصادي حمايت کرده اند. اينکه اين مدل اقتصادي پاسخگوي بحران و معضلات موجود باشد جاي ترديد بسيار وجود دارد. حتي درصورت به اجرا در آمدن چنين مدلي، اين نظام از بحرانها و معضلات عميق خود خلاص نخواهد شد. ين مدل نسخه اي براي مشروع جلوه دادن سرمايه داري است، نظامي که با شکست مدل هاي پيشين خود يعني نيوليبراليسم بحران وويراني بجا گذاشته است. آنچه دارد در وسط همه اين بحرانها و بن بستها تاكيد ميكشود اينست كه طبقه کارگر و كل بشريت چاره اي بجز روآوري به سوسيالسم براي رهايي از كل اين نظام و بحرانها و مصائبش ندارد.