|
| پاسخ به نامه ها |
| فاتح بهرامى |
|
در فاصله دو ماه گذشته پس از انتشار کارگر کمونيست شماره ٢ گزارشات، نامه ها و سوالاتى از طرف فعالين کارگرى و رفقاى حزب در ايران بدست ما رسيده که ضمن استقبال گرم از انتشار مجدد نشريه کارگر کمونيست و تاکيد بر اهميت اين نشريه و ادامه کارى آن براى فعالين جنبش کارگرى ايران، پيشنهادات و سوالات و نکاتى را هم مطرح کرده اند.
از همه اين رفقا بخاطر استقبالشان، احساس مسئوليتشان، ارسال گزارشات و اخبار مربوط به اعتراضات و وضعيت کارگران، مطرح کردن مباحث و سوالات ميان رفقاى کارگر، و همچنين بخاطر تلاشى که براى رساندن نشريه بدست ديگر رفقاى کارگر کرده اند، از طرف خودم و ديگر رفقاى کميته کل کشور صميمانه تشکر و قدردانى ميکنم و دست همگى را بگرمى ميفشارم. گسترش کيفى و کمى همکارى و فعاليت مشترک همه ما قطعا به پيشروى طبقه ما کمک خواهد کرد. اميدوارم نشريه کارگر کمونيست را با کمک همديگر در سطح گسترده اى بقول اسد گلچينى به نشريه روى ميز کارگران تبديل کنيم. براى همه شما و ديگر رفقاى فعال جنبش کارگرى آرزوى پيروزى دارم. در اينجا به برخى از نکات و سوالات مطرح شده اشاره ميکنم: مبارزه سياسى طبقه کارگر ٭ رفيقى درباره مبارزات کارگران اشاره کرده که يک معضل اصلى جنبش کارگرى اينست که طبقه کارگر صرفا مشغول مبارزات اقتصادى و حول دستمزدهاى معوقه است و درگير مبارزه سياسى نيست و پرسيده است که براى حل اين معضل بايد چکار کرد؟ درباره اين نکته توجه رفيقمان را به متن سخنرانى منصور حکمت در کنگره سوم حزب درباره مبارزه اقتصادى و سياسى طبقه کارگر جلب ميکنم که در همين شماره کارگر کمونيست منتشر شده است. اين مطلب از جوانب مختلف رابطه بين مبارزه اقتصادى و سياسى کارگران را توضيح ميدهد و راه برون رفت طبقه کارگر از وضعيت تدافعى فعلى به سمت يک طبقه کارگر تعرضى و دخالتگر را نشان ميدهد. فقط به يک نکته لازم است تاکيد کنم که معضل اصلى امروز جنبش کارگرى در ايران درگير نبودن در مبارزه سياسى نيست، بلکه معضل عدم وجود تشکل کارگرى است. کارگران در شرايط امروز فاقد تشکلهاى توده اى قدرتمند خود هستند و همين باعث ميشود که طبقه کارگر نتواند پتانسيل قدرتمندش را در تاثير گذارى بر عرصه سياست بکار بگيرد. بهمين دليل است که تاکيد جدى ما روى برپائى جنبش مجمع عمومى کارگرى متمرکز است. درباره مبارزه بر سر دستمزدهاى معوقه بايد بگويم که اين يک واقعيت است که کارگر را به آنچنان شرايط فلاکتبارى رانده اند که نميتواند مشغله شب و روزش را از مبارزه بر سر گرفتن دستمزدش جدا کند. اما مگر براى اين کارگران راه ديگرى وجود دارد؟ وقتى نان شب نداشته باشند و وقتى سر ماه اجاره خانه اش را نداشته باشد و گليمش را توى خيابان مياندازند، مجبور است براى گرفتن دستمزدش مبارزه کند، نميتواند به چيز ديگرى فکر کند بايد بچه هايش را سير کند. اما نکته اى که در مطلب مربوط به دستمزدهاى معوقه در شماره قبل کارگر کمونيست به آن تاکيد کردم، اينست که مساله دستمزدهاى معوقه امر کل کارگران است و بايد بخش هاى ديگر طبقه کارگر در حمايت از مبارزه اين کارگران کارى بکنند و بايد جمهورى اسلامى را از اين تعرض به طبقه کارگر عقب راند. بايد مردم را در دفاع از کارگران بسيج کرد و تجارب مبارزات کارگران چيت بهشهر را بکار گرفت. تعدد احزاب - سنديکا ٭ رفيق ديگرى درباره بحث کورش مدرسى، "طبقه کارگر و احزاب سياسى" سوال کرده اند که با توجه به اين نکته که گفته شده تعداد احزاب از طبقات بيشتر است، تعدد احزاب در درون بورژوازى قابل درک است اما در مورد طبقه کارگر چگونه است؟ آيا فقط يک حزب دارد، اگر آرى چرا و اگر نه مثلا سنديکاليست ها را جزو احزاب کارگرى به حساب نميشود آورد؟ ايشان در مورد بحث مربوط به سنديکا تاکيد ميکند که دولت حتى خود قرارها را قبول ندارد و تاکنون از شکل گيرى سنديکاها جلوگيرى کرده و بحث آنها صرفا تبليغاتى براى پذيرفتن در سطح جهانى است و گرنه حاضر نيست سر سوزنى دست به شوراهاى اسلامى بزند. شوراهاى اسلامى به چيزى مانند حجاب زنان تبديل شده که اگر آنها را از بين ببرند اساس کنترل دولت بر مراکز کارگرى از بين ميرود. بخش دوم مصاحبه با کورش مدرسى بدليل حجم بالاى کارهاى فورى حزبى متاسفانه براى اين شماره آماده نشد. اين سوال در اخيتار کورش مدرسى قرار گرفته است، و اميدوارم در شماره بعدى کارگر کمونيست بقيه مصاحبه منتشر شود و به اين سوال هم جواب بدهد. اما در مورد بحث سنديکا. اين يک واقعيت است که کشمکش بين دو باند خانه کارگر و مشارکتى ها بر سر نقش شوراهاى اسلامى و انجمن صنفى ادامه پيدا ميکند. قطعا شوراهاى اسلامى کنار نخواهند رفت. اما صورت مساله براى جناحى از رژيم اينست که شوراهاى اسلامى ديگر قادر به کنترل مبارزات کارگرى نيستند و بهمين دليل انجمن صنفى را علم ميکنند. حمايت وزارت کار از انجمن صنفى يا سنديکاى مورد نظر آنان علاوه بر نقش تبليغى در نزد آى ال او و روابط بين المللى اساسا معطوف به کنترل طبقه کارگر در خود ايران است، اين باصطلاح سنديکاها قرار است ابزار اين کنترل باشند. اما مساله مهمتر اين است که رژيم در لواى اين بحث دارد تلاش ميکند تا بخشى از فعالين سنديکاليست جنبش کارگرى را زير چتر خود بگيرد و بدام بياندازد. تاکنون بخشى از اين سنديکاليست ها همانطور که در شماره قبل اشاره شد به تکاپو افتاده اند و به حمايت از طرح وزارت کار برخاسته اند و دارند آنرا بعنوان امکانى براى تشکليابى کارگران ايران تبليغ ميکنند. ما گفتيم که اين بحثى در درون گرايشات جنبش کارگرى بر سر تشکل نيست و يک اقدام از بالا توسط رژيم است که آنرا بايد افشا کرد. اما نقد ما به سنديکاليسم و قانونگرائى آن و اشاره به عملکرد سنديکاليسم در سال ٥٧ باعث شد تا کسانى از طرفداران جناح راست جنبش کارگرى به ما فحاشى کنند. ميدانم که کارگران سنديکاليست سالمتر که امرشان متشکل کردن کارگران است و دستشان توى کار است، بخاطر اختلافشان با کمونيست ها نه تنها به آنان تهمت نميزنند و فحاشى نميکنند بلکه احترام ميگذارند، اما براى برخى چنين نيست. طرح وزارت کار همانطور که ميدانيد مثل هر مورد و طرح ديگر دو خرداديها در ميان جريانات توده اى و اکثريتى به آغوش گرفته شد. اکثريت دارد مرتب از طريق مصاحبه با کسانى که آنها را "فعالين و رهبران کارگرى" معرفى ميکند طرح سنديکا سازى جمهورى اسلامى را باد ميزند. اگر کارگران کمونيست و چپ به کمپين وزارت کار و جماعت اکثريتى و سنديکاليست هاى طرفدار طرح وزارت کار توجه نکنند، ممکن است اينها بخشى از کارگران را تحت تاثير قرار دهند. بدون شک بحث تشکل بين گرايشات درون جنبش کارگرى باز هم گرم خواهد شد اما در اين ميان نبايد گذاشت طرح مشارکتى ها و وزارت کار کارگران را قربانى کند. تشکل مستقل کارگرى ٭ نکته نامه ديگرى درباره تشکل مستقل کارگرى است. سوال شده که چرا در ادبيات حزب کمونيست کارگرى از تشکل مستقل کارگرى اسمى برده نميشود؟ آيا حزب با تشکل مستقل کارگرى مخالف است؟ از "تشکل مستقل کارگرى" تبيين يکسانى وجود ندارد. مستقل از کى و از چى؟ برخى آنرا مستقل از سياست و احزاب تعريف ميکنند، برخى ديگر آنرا مستقل از دولت. واضح است که تشکل کارگرى بايد مستقل از دولت و هرگونه دخالت دولت در آن باشد. اما بحث استقلال تشکل کارگرى از سياست و احزاب بحث نادرستى است، اين بحث اساسا در مقابل نفوذ کمونيست ها در جنبش کارگرى علم ميشود. در شماره بعدى کارگر کمونيست به بحث تشکل مستقل کارگرى خواهيم پرداخت. اتحاديه بجاى شورا بدليل منفور بودن شواراهاى اسلامى ٭ در نامه رفيق ديگرى اشاره ميشود که بدليل منفور بودن شوراهاى اسلامى برخى از فعالين کارگرى طرفدار شورا به دنبال اتحاديه هستند که البته معتقدند اتحاديه اى که متکى به مجمع عمومى باشد و در اين مورد نظر ما را پرسيده اند. اين موضوع از دو جنبه قابل بحث است. اول خود دليلى که براى توجه به اتحاديه بجاى شورا در آن مطرح ميشود، و دوم بنوعى يکى گرفتن اتحاديه متکى بر مجمع عمومى با شوراى کارگرى. در مورد اول، اگر رفقاى طرفدار شورا اشتباه ميکنند اما براى خيلى از سنديکاليست ها ميتواند اين استدلال محملى و راهى براى دور زدن شورا باشد. اين کلاه گشاد نبايد سر رفقاى کارگر طرفدار شورا برود که بدليل منفور بودن شوراهاى اسلامى دنبال تبليغ اتحاديه بروند. قبلا هم اين استدلال را شنيده بودم که بدليل عملکرد ضد کارگرى شوراى اسلامى اسم شورا خراب شده و کارگران دنبال آن نميروند! اگر بحث بر سر اسم است مگر "شوراى اسلامى" با "شوراى کارگرى" دو اسم متفاوت نيستند؟ کدام بنى بشر تشکل ضد کارگرى و ارگان جاسوسى شوراى اسلامى را با شوراى کارگرى عوضى ميگيرد؟ مگر شوراهاى کارگرى در انقلاب ٥٧ که ارگان اعمال اراده جمعى کارگران بود را فقط کلمه اسلامى به آن اضافه کردند؟ يا اينکه آنها را سرکوب کردند، فعالينش را به زندان انداختند و کارگر را بى تشکل کردند و بعد هم ارگان سرکوب و جاسوسى شوراى اسلامى را در کارخانه ها روى سر کارگران گذاشتند؟ نيازى به توضيح نيست که هر نهاد و ارگانى در جمهورى اسلامى که کلمه اسلامى را کنارش گذاشته اند تنها تفاوتش با مشابه خود در جاهاى ديگر فقط بر سر اسم نيست. "عدالت اسلامى" چطور؟ ميشود بدليل فاصله عدالت اسلامى با عدالت بمعنى واقعى کلمه از عدالت صرفنظر کرد و به بيعدالتى روى آورد؟ از هر رهگذرى که در ايران بپرسى که فاصله عدالت اسلامى با عدالت واقعى چيست در جواب ميگويد فاصله بين ثروت و موقعيت امثال رفسنجانى را با موقعيت و دارائى آن کارگرى نگاه کن که براى نمردن از گرسنگى کليه اش را ميفروشد! پس منفور بودن "عدالت اسلامى" نزد کسى باعث بى توجهى به عدالت نميشود. هيچکسى بدليل منفور بودن جمهورى اسلامى نظام سلطنتى را به سيستم مبتنى بر جمهورى ترجيح نميدهد. هر مقوله و مفهومى در جمهورى اسلامى را که در نظر بگيريم همينطور است، مثال ديگر "عطوفت و رافت اسلامى" است. در نظام مبتنى بر "عطوفت اسلامى" زن را سنگسار و زجر کش ميکنند، به دختر ٩ ساله تجاوز اسلامى ميکنند، دست آدمها را قطع ميکنند و چشم از حدقه بيرون مياورند، کارگر و خانواده اش را در گرسنگى نگه ميدارند و زير فشار کار جان کارگر را ميگيرند، و اما هر انسان شريفى از اين "عطوفت اسلامى" و خود اسلام بشدت منزجز و خشمگين است و در عين حال به عاطفه انسانى و نوعدوستى پايبند است و به آن احترام ميگذارد و در عمل روزانه اش آنرا پراتيک ميکند. جواب کارگران به شوراى اسلامى کنار گذاشتن آن، تحريم کردن آن و نامربوط به خود اعلام کردن آن بوده است. اتفاقا اعتبار شورا و همه گير شدن آن در انقلاب ٥٧ باعث شد که جمهورى اسلامى کلمه شورا را براى تشکل هاى ضد کارگرى خود انتخاب کند و کلمه اسلامى را کنارش بگذارد. بنابراين بسيار واضح است که کنار گذاشتن شورا و دنبال اتحاديه بودن بدليل منفور بودن شوراى اسلامى يک استدلال کاملا نادرست است و بايد آنرا براى کارگران توضيح داد. اما شخصا فکر ميکنم که اين معضل توده کارگران نيست، و بعيد ميدانم کارگر کمونيست آگاهى پيدا شود که طرفدار شوراى کارگرى باشد و به دام چنين استدلالى بيفتد. اما درباره اتحاديه و شورا فقط به اين نکته بايد تاکيد کنم که يکى گرفتن اتحاديه متکى به مجمع عمومى با شوراى کارگرى استنباط نادرستى است. شورا و اتحاديه فقط دو اسم و دو الگو از تشکل کارگرى نيستند که ميشود يکى را بدلخواه انتخاب کرد و يا بجاى هم قرار داد. شورا و سنديکا آلترناتيوهاى دو گرايش اجتماعى متفاوت براى سازماندهى کارگران هستند که نه در افق و آرمان با هم شباهتى دارند و نه در پراتيک اجتماعى. اتحاديه کارگرى آلترناتيو رفرميسم است و نقش اتحاديه، همانطور که در سراسر دنيا تجاربش قابل مشاهده است، در چهارچوب سرمايه دارى و با پذيرفتن قوانين ناظر بر آن تلاش براى بهتر شدن وضع دستمزد و رفاه کارگران است. علاوه بر اين، هم افق و چهارچوب محدود سنديکاليسم و هم عملکرد اتحاديه ها در اکثر کشورهاى جهان نشان ميدهد که اتحاديه در خيلى موارد ابزار کنترل مبارزه راديکال کارگران و محدود کردن راديکاليسم در جنبش کارگرى است. درباره اتحاديه و شورا و تفاوتهاى آنها ما قبلا مفصل صحبت کرده ايم. مصاحبه با منصور حکمت درباره تشکل هاى توده اى کارگرى يکى از بحث هاى او در اين زمينه است که به تمام جوانب بحث مربوط به شورا و سنديکا پرداخته است و در کارگر کمونيست شماره ١ منتشر شده است. مطالعه اين اثر مهم و ارزشمند را به تمامى رفقاى کارگر توصيه ميکنم. ٭ |