|
| ضرورت برپائى جنبش مجمع عمومى کارگرى در شرايط کنونى |
| خالد حاج محمدى |
|
اوضاع ايران متحول است و چشمها متوجه کارگران است. در فاصله ٢٠ خرداد تا ١٨
تير دنيا شاهد اعتراضات وسيع مردمى بود که مستقيا و بدون هيچ واسطه اى جمهورى
اسلامى را هدف گرفته بود. در بسيارى از شهرهاى ايران از تهران و اصفهان گرفته
تا تبريز و کرمانشاه، از مشهد و شيراز تا کرج و سنندج و... شاهد صف آرايى
مردم و جمهورى اسلامى در مقابل هم بوديم. جمهورى اسلامى با تمام نيرو به
ميدان آمد تا اين بار هم از کابوس اعتراض مردم سرنگونى طلب جان سالم بدر برد.
اين رژيم رفتنى است و اين را ديگر حتى امروز ارتجاعى ترين ژورناليستها و
راديويى چون بى بى سى هم به اشکال مختلف بيان ميکنند. فضاى سياسى امروز ايران
با دو ماه قبل از ١٨ تير هم قابل قياس نيست. اين اوضاع بيش از هر زمان دخالت طبقه کارگر و ايفاى نقش و زدن مهر خود بر تحولات دوره اخير را ميطلبد. جمهورى اسلامى رفتنى است اما ايجاد تغييرات جدى به نفع مردم و ايجاد جامعه اى برى از استثمار و کار مزدى بدون دخالت قدرتمند طبقه کارگرى که پرچم سوسياليسم را بلند کرده است محتوم نيست. جمهورى اسلامى رفتنى است اما در دل اين تحولات اگر کارگران همچون يک طبقه قدرتمند در ميدان نباشند تغيير بنيادى در وضعيت زندگى کارگر و اقشار ستمديده جامعه امرى مسجل نيست. اما اگر يکى از شروط مهم يک تغيير بنيادى در جامعه و جلوگيرى از دست بدست شدن قدرت سياسى از بالاى سر مردم وجود يک حزب انقلابى و قدرتمند کمونيست کارگرى است، شرط ديگر ابراز وجود متحدانه و قدرتمند طبقه کارگر و ايفاى نقش در همين اوضاع است که در پيش داريم. اگر اکنون وجود حزبى قدرتمند و راديکال و معتبر چون حزب کمونيست کارگرى ايران يعنى وجود حزب انقلابى آماده بدست گرفتن قدرت سياسى تامين است، اما تا جايى که به مسئله حضور قدرتمند و متشکل طبقه کارگر برميگردد اين هنوز مهيا نيست و هنوز جنبش کارگرى از اين مشکل رنج ميبرد. البته بايد تاکيد کرد که مبارزه کارگران ايران در يکى دو سال گذشته عليرغم تمام مشکلاتى که کارگران با آن دست به گريبان بوده اند تغييرات محسوسى کرده است. مبارزات کارگران اشکال راديکالى داشته و در مواردى توانسته پشتيبانى وسيع مردم از اين مبارزات کارگرى را جلب کند. و علاوه بر اينها، بسيارى از اين اعتراضات متکى بر سنت مجمع عمومى و دخالت مستقيم کارگران در تصميم گيريها بوده است که اين اهميت زيادى دارد. اما واقعيت اينست که کوبيدن مهر طبقه کارگر بر تحولاتى که در پيش است در گرو بميدان آمدن قدرتمند و متشکل کارگران و مخصوصا کارگران مراکز اصلى و حساسى چون نفت، ذوب آهن، توانير، ماشين سازيها و ... است. جمهورى اسلامى شديدا نگران چنين روزى است. عکس العمل سران رژيم به اعتراض اخير کارگران نفت به خوبى اين نگرانى رژيم و از طرفى وزنى که مبارزات اين بخش از طبقه کارگر ميتواند ايفا کند را نشان ميدهد. مشکل اصلى در اين راه متشکل نبودن طبقه کارگر و عدم وجود تشکلات سراسرى کارگرى است. قدرت کارگر در تشکل اوست و کارگر منفرد نميتواند از ابتدايى ترين حقوق خود نيز دفاع کند. اکنون بيش از هر زمان پاسخ به امر تشکل يابى کارگران و در راس آنان کارگران مراکز اصلى و کليدى به يک امر فورى و عاجل طبقه کارگر تبديل شده است. امکان دخالت طبقه کارگر در سرنوشت جامعه، و تلاش براى ايجاد جامعه اى که در آن کارگران و توده مردم بر سرنوشت و زندگى خود حاکم شوند وقتى ممکن است که اين طبقه در ابعاد محلى و سراسرى متشکل شده باشند. کارگران بايد براى ايجاد شواراهاى کارگرى در سطح محلى و سراسرى دست بکار شوند. اما ايجاد شوراهاى کارگرى خود پيشاپيش در گرو دامن زدن به جنبش مجامع عمومى کارگرى است. دخالت کارگر در سرنوشت خود و جامعه احتياج به مکانيسمى دارد که کارگران در هر مرکز و فابريک و کارخانه اى بتوانند جمع شوند و مستقيم در سرنوشت خود دخالت کنند. مجمع عمومى کارگرى ساده ترين و در دسترس ترين و ممکن ترين شکل اين ابراز وجود است. اينجاست که کارگر در همان سطح پايه در تصميمات دخيل است، در جدلها سهيم است، احساس نيرو و قدرت ميکند، و امکان نه تنها دستيابى به خواستهاى خود بلکه تاثير گذآشتن بر تحولات جامعه را دارد. اکثر مبارزات تاکنونى کارگران در ايران بر مجامع عمومى آنان متکى بوده است، اما اين هنوز ابتداى کار است. ايجاد اين مجامع عمومى را بايد وسعت بخشيد و بايد به اشکالى دائمى و تثبيت شده تبديل کرد. مجمع عمومى کارگرى امکان ابراز وجود جمعى کارگر و اعمال اراده جمعى آنان را فراهم ميکند و حياتى است که در هر کارخانه و فابريکى فورا و وسيعا به آن دامن زد و آن را به رژيم و سرمايه داران تحميل کرد. اکنون شرايط بيش از هر زمان براى اين ابراز وجود، و براى دامن زدن به جنبش مجمع عمومى آماده است. کافى است چند مرکز بزرگ کارگرى دست به ايجاد مجامع عمومى بزنند، آنها را بطور منظم برگزار کنند و ارتباط بين اين مجامع را وصل کنند، تا وسيعا به مراکز ديگر انتقال يابد. اين امر دست تمام رهبران و کارگران کمونيست را ميبوسد که تصميم دارند جنبش کارگرى را در جهتى سوق دهند که در فرداى تحولات در جامعه ايران سر کارگر بى کلاه نماند. ايجاد ارتباط ميان بخشهاى مختلف جنبش کارگرى، ميان کارخانه ها و مراکز توليدى کارگرى، وصل کردن اين مراکز به هم و وصل کردن شهرهاى مختلف به هم و در نتيجه آماده کردن زمينه ايجاد شوراهاى سراسرى کارگرى کارى است که در گرو پا پيش گذاشتن فعالين راديکال و کمونيست در جنبش کارگرى است. اين وظيفه اى تاريخى و حياتى است، بايد دست بکار سازمان دادن جنبش مجامع عمومى شد، در اين راه بايد تعجيل کرد. ١٥ ژوئيه ٢٠٠٣ |