|
| مساله دستمزد معوقه امر همه کارگرن است |
| فاتح بهرامى |
|
رفتار جمهورى اسلامى و سرمايه داران در قبال پرداخت دستمزد کارگران تا هم اکنون ضربات جبران ناپذيرى به کارگران و خانواده هايشان وارد کرده است. در مملکتى که حتى آمار رسمى نامعتبرش حاکى از اينست که اگر دستمزد کارگر سه برابر افزايش يابد تازه به خط فقر ميرسد، همان دستمزد را هم پرداخت نميکنند. بيش از پنج سال است که در ايران همه سودشان را به جيب ميزنند و به بخشى از کارگران نه تنها مزدى نميدهند بلکه اعتراض آنها را با نيروى سرکوب جواب ميدهند. کارگر را مجبور کرده اند که نه براى ارتقاى سطح زندگى و رفاهش، بلکه براى همين مزدى که کفاف نان خشکش را ميکند، جان بکند. اعتصاب کند، تجمع و راهپيمائى کند، جاده ببندد و زندانى شود! تکرار اين ماجرا به موضوعى عادى تبديل شده است. کارگران را به پائين تر از برده تبديل کرده اند. در دوره برده دارى، بالاخره برده دار معاش برده اش را تامين ميکرد. اما جمهورى اسلامى نه مزد کارگر را ميدهد و نه براى معاشش مسئوليتى براى خود قائل است.
چرا اينطور است؟ ورشکستگى و زير ظرفيت کار کردن بعضى از واحدهاى توليدى، کم سودآور بودن آنها، کمبود نقدينگى و امثال اينها بهانه هائى است که در مقابل اعتراض به عدم پرداخت دستمزدها بطرف کارگران پرتاب ميشود. اما در تمام مدتى که دستمزد کارگران را گرو گرفته اند، همه حقوقشان را گرفته اند. از آيت الله و نماينده مجلس و وزير و رئيس گرفته تا زندانبان و پيش نماز و روضه خوان و پاسدار و نيروى انتظامى نه تنها حقوقشان بتعويق نيفاده بلکه منظما اضافه حقوق و مزايا هم گرفته اند. بعلاوه، فرضا اگر واحد توليدى ورشکسته هم باشد، چرا دولت از محل ثروت کلانى که در اخيتار دارد، از گوشه بسيار کوچکى از هزينه نيروى سرکوبگر و تبليغاتى اش، و يا از کيسه سرمايه دارانى که فقط ارقام رشوه هايشان به مقامات دولتى جزو ارقام نجومى است، دستمزد کارگران را پرداخت نميکند؟ چگونه است که اگر کارگر يکماه اجاره خانه اش را پرداخت نکند، گليمش را توى خيابان مياندازند يا اگر پول آب و برق را نپردازد آنرا قطع ميکنند، اما نه تنها به سرمايه دار دستمزد بالا کشيده از گل نازکتر نميگويند بلکه در حمايت از وى و در مقابل اعتراض کارگران نيروى سرکوب حواله کارخانه ميکنند؟ دليل عدم پرداخت حقوق کارگران از جنبه ناتوانى اقتصادى رژيم يا فلان حاجى کارخانه دار نيست. اگر رژيم ميتواند خيلى بيشتر از ده برابر حقوق يکماه کارگر را منظما به هر قاضى و نماينده مجلس، روضه خوان، لمپن باتوم بدست و اسلحه بدوش، شکنجه گر و زندانبان و غيره بدهد، اگر ميتواند هزينه عظيم حمايت از گروههاى جنايتکار اسلامى در خارج ايران را تامين کند، و هزينه هنگفت دستگاه تحميق و تبليغ اسلامى و کلا هزينه سر پا نگداشتن اين دستگاه جنايت را بدهد و همزمان ثروتهاى افسانه اى را در جيب هاى گشادشان بريزند، آنگاه چرا نوبت به کارگران که ميرسد منبع ثروت ميخشکد؟ بيست و پنج سال است کارگران در جمهورى اسلامى کار و توليد ميکنند و ثروت آفريده اند. پس اين ثروت عظيم توليد شده کجاست؟ پولها نزد کيست؟ ثروت هاى چند ميليارد دلارى سردمداران رژيم و "آقازاده" هاى دو جناح از کجا آمده است؟ اين ثروتها ثمره کار طبقه کارگر در ايران است. ثروت و پول را دولتمردان جمهورى اسلامى و اعوان و انصارشان دزديده اند و نزد آنهاست. پولها در حساب هاى بانکى سيد على خامنه اى و خانواده رفسنجانى و انبوهى از آيت الله ها، سران سپاه پاسداران، سرمايه داران معروف به "آقازاده"، و غيره در دو جناح رژيم اسلامى است. کل ثروتى که کارگران توليد کرده اند و پولى که بايد در جامعه به رفاه و آسايش مردم، بيمه بيکارى و رفاه اجتماعى، طب و بهداشت مجانى، آموزش رايگان، مسکن و در يک کلام به تامين مايحتاج مردم اختصاص يابد، همه در دست يک مشت سرمايه دار و موجودات انسان ستيز قبضه شده است. بخشى از اين ثروت عظيم را به حسابهاى بانکى خود ريخته اند و بخشى هم اختصاص داده اند به سرپا نگهداشتن دستگاه سرکوب و تحميق و ارتکاب جنايت. بنابراين مساله اقتصادى و ورشکستگى و کمبود نقدينگى نيست. مساله ساده و روشن است. اين رژيم هيچوقت اگر مبارزه مردم مجبورش نکند حاضر نيست يک قدم از تعرض به حقوق مردم و کارگر عقب بنشيند. اگر رژيم ميتواند با کارگران چنين کند، بخاطر اينست که طبقه کارگر ايران قدرتش را در مقابل اين رژيم و بورژواهاى بى فرهنگش باندازه کافى بنمايش نگذاشته و از آن استفاده نکرده است. عليرغم اعتراض هر روزه براى گرفتن دستمزدهاى معوقه، کارگران ايران متحدانه و در سطح سراسرى هنوز گوش اين رژيم را نکشيده اند و بخاطر اين کارنامه کثيف ضد کارگرى گوشمالى اش نداده اند. مادام که اين رژيم با عکس العمل جدى کارگران و نمايش قدرت طبقاتى آنان مواجه نشود، به تعويق انداختن دستمزد کارگران را ادامه خواهد داد. آنچه عملا در جريان است، اينست که جمهورى اسلامى با نپرداختن حقوق کارگران آنها را در يک موقعيت تدافعى و چند گام دورتر از خواسته هاى اساسى و فورى شان قرار داده است. کارگران بدليل عدم دريافت دستمزدهايشان در تنگناى شديد اقتصادى قرار گرفته اند و تلاش براى گرفتن اين دستمزدها و تامين معاش خانواده به مشغله شب و روز آنان بدل شده است. جمهورى اسلامى تلاش ميکند که اين دورنما، يعنى وضعيت کارگرانى که حقوقشان پرداخت نشده، بعنوان يک سرنوشت و يک الگو جلو آن بخش ديگر طبقه کارگر که امروز حقوقشان سر وقت پرداخت ميشود بگيرد که درس عبرتى باشد و "کلاهشان را بگيرند که باد نبرد". مساله دستمزدهاى معوقه مساله کل طبقه کارگر است. فقط مشکل آنهائى نيست که امروز دستمزدشان را نداده اند. رژيم از اين حربه کثيف عدم پرداخت دستمزدها، بيکار سازيها و مجبور کردن گارگران به تن دادن به بازخريد، عليه کل طبقه کارگر استفاده ميکند. رژيم ميکوشد از اينها بعنوان حربه اى ديگر براى ايجاد تفرقه در ميان کارگران، ايجاد مشغله مضاعف براى تامين معاش و براى تضعيف قدرت اتحاد کل طبقه کارگر استفاده کند. اين تعرض جنايتکارانه جمهورى اسلامى را بايد سد کرد. کارگران مراکز اصلى بايد در دفاع کارگرانى که دستمزدشان پرداخت نشده وارد عمل شوند. راه افسار زدن به توحش رژيم و وادار کردنش به گردن گذاشتن به حق کارگران، اعمال قدرت کارگران است. و اين يعنى سراسرى بميدان آمدن طبقه کارگر. کارگران بايد متشکل بشوند و تشکلشان را سراسرى کنند، نه فقط براى عقب زدن تعرض رژيم به کارگران بلکه همچنين به اين دليل مهم که خود را براى تغييرات بنيادى در جامعه به نفع کارگر و کل انسانها آماده کنند. تنها راه رها شدن کارگران و کل مردم از دست اين رژيم جنايتکار سرنگون کردنش است. واقعيت اينست که در شرايط حاضر بيش از هر زمانى زمينه براى اعمال قدرت کارگران فراهم است. نفرت عميق مردم از حکومت اسلامى زمينه حمايت وسيع آنها از حرکت و مبارزه کارگرى را موجب شده است. تجربه بهشهر يک نمونه گويا از اين وضعيت است. نمونه بهشهر يک نمونه تيپيک از جنبشى است که کارگر در راس مبارزه مردم براى سرنگونى جمهورى اسلامى قرار ميگيرد و اين زمانى تامين شد که خود کارگران با هيبت و قدرت به جلو آمدند. و کارگران و بويژه کارگران مراکز مهم و کليدى در ايران به اين نکته لازم است توجه کنند. اگر کارگران قدرتمند جلو آمدند آنگاه مردم در ابعاد وسيع پشتيبانى ميکنند. دليلش هم بروشنى اين است که از يکسو اقشار مختلف مردم در کمين جمهورى اسلامى هستند و براى بزير کشيدنش دنبال فرصت هستند، و از سوى ديگر اهميت نقش کارگران در زمينگير کردن جمهورى اسلامى براى مردم روشن است، نه تنها با توجه به تجارب تاريخى و از جمله انقلاب ٥٧، بلکه بدليل مشاهده جايگاه و موقعيت کارگر در توليد و توان او در ايجاد تحولات بنيادى در جامعه. اما براى اينکه مبارزات کارگرى بتواند هماهنگ و گسترده پيش برود و زمينه براى ايجاد تحرک اساسى کارگران بوجود بيايد، لازم است جنبش مجمع عمومى راه بيفتد، و ارتباط محافل رهبران عملى کارگرى گسترش يابد تا زمينه اتحادهاى وسيعتر مبارزاتى تامين شود. در اين ميان نقش کارگران کمونيست و پيشرو کليدى است. و در اين رابطه در درجه اول رمز موفقيت و امکان ايفاى نقش کليدى رهبران کارگرى کمونيست در مرتبط شدن به حزب کمونيست کارگرى و پيش بردن سياستهاى حزب است. طبقه کارگر بايد قدرتمند ومتحد در سياست ايران دخالت کند و با بلند کردن پرچم سوسياليستى رهبرى جنبش مردم را براى سرنگونى جمهورى اسلامى و رهائى جامعه از نکت اين رژيم در دست بگيرد. |