کارگر کمونيست

 شماره ۱ -  شهريور ١٣۷۸، سپتامبر ۱۹۹۹

 
 
رويدادهاى اخير ايران و طبقه کارگر
گفتگو با محمود آزادپود از فعالين جنبش کارگرى ايران
 کارگر کمونيست: از وقايع اخير تيرماه که با اعتراضات دانشجوئى شروع شد ارزيابيهاى مختلفى بدست داده ميشود. نظر شما در اينمورد، نقش مردم و رابطه آنها با جمهورى اسلامى، و موقعيت جناحهاى رژيم چگونه است؟

محمود آزادپور: درگيريهائى که از دانشگاه شروع شد ظاهرا درگيرى بين دو جناح بود. جناح دو خرداد سر تعطيلى روزنامه سلام که نامه سعيد اسلامى را منتشر کرده بود، شروع ميکند. ولى اصل قضيه ريشه دارتر است. جناح خاتمى براى نجات رژيم تلاش ميکند اين تصوير را بدهد که در ايران اسلامى آزادى هست و سرمايه ثبات دارد. مدل عربستان را هم مثال ميزنند که با آمريکا روابط دارد. خامنه اى و جناحش فکر ميکنند که مردم خاتمى و آنها هر دو را کنار ميگذارند. خودم شاهد بودم که آخوندى از طرفداران خامنه اى ميگفت که مردم عوام هستند و خاتمى زيادى لنگش را دراز ميکند.

.اعتراضات دانشجوئى قبلا هم به اشکالى وجود داشته، اما اينبار مردم به تنگ آمده که هر لحظه دنبال بهانه ميگردند که بشکلى صدايشان را بلند کنند و به رژيم اسلامى نه بگويند، فرضتى بود که به خيابان بريزند. مردم زيادى در اين اعتراض شرکت ميکنند و از دانشجويان حمايت کردند. در مورد کارگران بايد بياد داشته باشيم که در کارخانه ها خيلى که نان شب نداشتند، فرصت شرکت در اين اعتراضات را بطور کامل نداشتند ولى خوشحال بودند که مردم عليه رژيم به خيابان ريخته اند. ... هر کسى به خيابان ميامد سنگ و چوبى با خود همراه داشت. رژيم با اين اوصاف تصميمش را در شوراى امنيت ملى ميگيرد و دستور حمله بدون گذشت ميدهد. رژيم ديگر ديد که که اين اوضاع اگر به اين شکل پيش برود، دفتر تحکيم وحدت که سهل است، نهضت آزادى چى و حزب ملت و ديگر جريانات ريز و درشت طرفدار اين رژيم نميتوانند چاره اى براى جمهورى اسلامى باشند.

روز سه شنبه نيروهاى رژيم اسلامى با زنجير، کابل برق، باتوم، دوربين فيلمبردارى، موتور سيکلت، وانتهاى مخصوص و گاز اشک آور عين خونخوارى که لاشه سگ خورده باشد بجان مردم افتاد. صحنه هائى که در خيابانها مشاهده کردم نمايش ظرفيت جنايت و توحش اين رژيم و عواملش بود. ... در اين ماجرا جناحهاى رژيم نشان دادند که در مقابل مردم و سرکوب صداى آزاديخواهى آنها بخصوص در چنين شرايطى اختلافشان را کنار ميگذارند. جمهورى اسلامى اينرا ثابت کرده است که يک روز آزادى در ايران مساوى است با به گور سپردن خودش. اينرا خودشان ميگويند که بلا از بيخ گوشمان رد شده است.

در اين بين من از خود ميپرسم که ما کارگران کجاى کاريم. رژيم دير يا زود رفتنى است. اين رژيم توسط غرب هم نميتواند نجات پيدا کند و ماندنى نيست. تا اينجاى کار بر همه روشن است که جمهورى اسلامى جز با زور و تفنگ و کشتار نميتوانست سرپا بماند. کار بجائى رسيده که طالبان هم خامنه اى را قبول ندارد، در تاجيکستان خامنه اى را قبول ندارند، در آذربايجان حکومت را تروريست ميدانند، در ترکيه اسلامشان را با اسلام ايران فرق ميگذارند، در پاکستان هر نفرى را که براى آموزش فرستاده اند يا ترور شده است و يا اسناد اطلاعاتى فروخته است. در ماجراى اخير در تيرماه چهره اين رژيم را ما ديديم. در ميدان انقلاب، در سه راه آذرى، ميدان شوش، ميدان خراسان و غيره عوامل رژيم را بچشم ديده ايم. اما حکم مردم اينست که اين رژيم بايد گورش را گم کند.

کارگر کمونيست: عکس العمل مردم در مقابل توافق هر دو جناح در مورد سرکوب اعتراضات اخير مردم چه بود؟

محمود آزادپور: مردم همه جا و دهن به دهن ميگويند که اگر ذره اى آزادى بدست بياورند به کل رژيم نه ميگويند. در کارخانه ها کارگران چه در زمان رفسنجانى که به به و چه چه محافظه کاران هم بود و چه در زمان خاتمى از همان ابتداى آمدنش، ميگويند افزايش سرسام آور قيمت اجناس و افزايش اجاره خانه و نبود آموزش در مدارس و بطور کلى فلاکت روز افزون سهم ما بوده است. کارگران فهميدند و ميگويند که هر دوى اينها دردى از مردم را حل نخواهند کرد. چون در خيلى از خانه ها سفره هاى مردم خالى است. بچه هاى کارگران در کرج، در جاده ساوه، در مناطق ورامين و اطراف و کلا در مناطق کارگرى نميتوانند درسشان را بخوانند چون در مدارس هيچگونه نظارتى نيست و آموزش دارد به صفر ميرسد. باز هم کارگران بايد بچه شان کارگر بشود. خلاصه اينکه کارگران و اکثريت مردم ميگويند که خاتمى با آنهائى که از قبل بودند فرقى نميکند و بهمين دليل در مورد توافق دو جناح در مورد سرکوب اعتراضات اخير، براى خيلى از مردم اين توافق غير منتظره نبود. اما نتيجه اين توافق در ميان بخش ديگرى از مردم که به خاتمى توهم داشتند اين بود که اميدشان از وى قطع شد و تعداد خيلى بيشترى از مردم فهميدند که نبايد گول لبخند آقاى خاتمى را بخورند.

کارگر کمونيست: نقش کارگران در اين حرکتهاى توده اى عليه رژيم را چگونه ميبينيد؟

محمود آزادپور: اين واقعيت تلخى است که کارگران هنوز تشکلهاى کارگرى اى که مال خودشان باشد را ندارند و در کنار هم زمزمه ميکنند که ما با هم نيستيم و بايد از اين وضع در بيائيم. ولى اينرا هم ناديده نميگيرم که کارگران دعواهاى رژيم را ميدانند و هيچ جناحى را هيچوقت همدرد خود نميدانستند و بر اين واقف هستند که هيچکدام کارى براى کارگر نميکنند. اکثر بخش هاى طبقه کارگر بلحاظ شغلى وضع باثباتى ندارند. مثلا کارگران کفش سازى، اعم از ملى، بلا، وين، سه ستاره، جم، و عقاب شغلشان ثبات ندارد و به انواع و اقسام شکل در محيط کار با مديران درگير ميشوند و دست و پنجه نرم ميکنند. در کارخانه هاى نساجى وضع از اين بدتر است. جهان چيت، پشم بافى جهان، و نساجى قائم شهر امنيت شغلى ندارند و دل پرى از رژيم دارند. بخشهاى ديگر طبقه هم وضع مشابهى دارند. اما کارگران اهميت اينرا ميدانند که بايد باهم باشند و متحد شوند. در روز کارگر امسال بخشى از کارگران که از اطراف کرج و شهريار به مراسم آمده بودند تاکيد ميکردند که حرکت اعتراضى در روز کارگر يک روز است و تداوم ندارد و اگر تشکلى داشتيم که زير چتر وزارت کار و خانه کارگر نبود ميتوانستيم حرکت ادامه دار ترى داشته باشيم. کارگران از بيحقوقى و از دست درازى هر روزه رژيم به زندگيشان عصبانى و معترض هستند. حتى بقيه مردم هم اهميت اتحاد کارگران را متوجه شده اند. مثلا وقتى کارگران يکى از کارخانه هاى جاده کرج که در اعتراض به شرايط کار و زندگيشان به کنار جاده آمده بودند و مردم تجمع اعتراضى آنها را مشاهده ميکردند، ميگفتند اى کاش کارخانه هاى ديگر هم با شما بودند. يعنى ديگر مردم عبورى هم ميدانند که کارگران يک کارخانه صدايشان ضعيف است و بايد با کارگران ديگر کارخانه ها متحد شوند. کارگران بيست سال است که سراپاى رژيم جمهورى اسلامى را ميشناسند و هيچ اميدى ندارند که در اين رژيم وضعشان بهبودى پيدا کند، اينرا در گفته هايشان حتى به ماموران رده بالاى حکومتى اعلام ميکنند، چيزى که کارگران کم دارند اتحاد و تشکل آنهاست.

کارگر کمونيست: از بى تشکلى کارگران و ضرورت متحد شدن آنها صحبت کرديد. کارگران به چه نوع تشکلى نياز دارند و براى ايجاد آنها بايد از کجا شروع کنند؟

محمود آزادپور: کارگران هميشه از بى تشکلى شان ضربه خورده اند و همين باعث شده که رژيم قدم بقدم دستاوردهاى گذشته کارگران را از آنان پس بگيرد. يادم مياد که در سال ٥٧ وقتى در بعضى کارخانه ها کارگران مجع عمومى را سرلوحه کار خودشان قرار دادند بعدها از طريق همين مجمع عمومى ها کارگران راديکال روزهاى سه شنبه در زامياد با نام شوراى متحد کارگرى جمع ميشدند. که البته روشفکران چپى که بدليل بى برنامگى و بى مايگى چپ خلقى به بحران کشيده شدند و نتوانستند تاثير مثبتى روى کارگران بگذارند. در بخشى از اين روشنفکران که بعدها هم فلسفى ها به آنان اضافه شدند، بحث اتحاديه هاى کارگرى را مطرح کردند. ولى در هر کارخانه براى شروع و تماس با کارگران مجمع عمومى کارگرى بهترين راه براى تشکل و اتحاد کارگران است. در آنزمان مجمع عمومى در خيلى از کارخانه ها برپا ميشد و امروز در مواردى نيز کارگران بسراغ مجمع عمومى ميروند. مجمع عمومى دستاوردى است از سال ٥٧ که کارگران از طريق همين مجامع عمومى شوراهاى کارگرى را برپا کردند، مثلا در کفش وين که کارگران کارخانه را از صاحب کارخانه گرفته بودند و خودشان ميچرخاندند.

خلاصه اينکه کارگران در مجامع عمومى ميتوانند اتحادشان را بنمايش بگذارند، کارفرما را زير فشار بگذارند که کمتر به کارگران زور بگويد، و براى گرفتن حقوقشان از کارفرما و طرح مطالباتشان در مجامع عمومى تلاش کنند. هم اکنون هم در کارخانه هائى هرگاه اعتراضى شکل ميگيرد کارگران با جمع شدن در رستوران و تشکيل مجمع عمومى امرشان را پيش ميبرند. اگرچه در بعضى از کارخانه ها سنت مجمع عمومى برپاکردن وجود دارد اما سازمانيافته و منظم نيست و در همه محيط هاى کار وجود ندارد. اگر کارگران در همه کارخانه ها بتوانند به مجامع عمومى منظم دست پيدا کنند و آنرا تثبيت کنند جنبش کارگرى ايران به موفقيت بزرگى دست پيدا خواهد کرد.

کارفرمايان هميشه از روبرو شدن با کارگران در مجامع عمومى وحشت داشته اند زيرا مورد سوال و بازخواست کارگران قرار ميگيرند و کارفرما يا نماينده او بسختى ميتواند به کارگران دروغ بگويد و تجمع و خواست همه کارگران را ناديده بگيرد. از داخل همين مجامع عمومى کارگران در موارد زيادى توانسته اند که خواسته هايشان را بکرسى بنشانند. امروز که کارگران از تشکل قدرتمند خود به بهره هستند و در اين شرايط فلاکت اقتصادى که به طبقه کارگر تحميل شده، رژيم با پرداخت نکردن بموقع دستمزد ها کارگران را هر روز به عقب تر بر ميگرداند.

در مورد شوراهاى اسلامى هم بايد بگويم که در واقع ضد تشکل هستند. اين شوراها هيچکدام دنبال منافع کارگران نيستند و در واقع براى سد کردن مبارزه کارگران بوجود آمده اند. و در جاهائى که رژيم و کافرما از عملکرد مورد نظر شوراهاى اسلامى مطمئن نيستند آنرا درست نميکنند. مثلا در کارخانه خودروسازان که اکسل ماشين درست ميکند اين شوراهاى فرمايشى هم وجود ندارد و کارخانه در دست حراست ميچرخد. بهرحال بايد تاکيد کنم که بنظر من اولين مساله مهمى که امروز کارگران با آن روبرو هستند تشکل است و تشکيل مجامع عمومى کارگران بطور منظم و سازمانيافته از اهميت حياتى براى کارگران ايران برخوردار است.

کارگر کمونيست: بيش از يکسال است که اعتراضات زيادى توسط کارگران در مورد عدم پرداخت دستمزدهاى معوقه صورت گرفته و هنوز جريان دارد. هنوز هم رژيم و کارفرمايان در اينمورد به عدم پرداخت اين دستمزدها ادامه ميدهند. دامنه اعتراضات کارگر چگونه است و کارگران چگونه بايد بر اين مشکل فايق بيايند؟

محمود آزادپور: سرمايه داران و خود دولت براى اينکه کارگران افزايش دستمزد مطالبه نکنند، همان حداقل دستمزدى که توسط شوراى عالى کار که نماينده خود رژيم است و خودشان ميدانند هيچ تناسبى با گرانى و تورم ندارد، را نيز پرداخت نميکنند و بتعويقش مياندازند تا کارگران بهمين سرگرم باشند که حقوق معوقه شان را مطالبه کنند. و در جواب کارگران بحران اقتصادى و کمبود نقدينگى را گوشزد ميکنند و ميگويند صبر کنيد. اما کارگران که خود توليد ميکنند و ميزان سود حاصله از توليد را بخوبى ميدانند، دروغ بودن اين حرفها را بخوبى ميدانند و در اکثر کارخانجات جلو سرمايه داران ايستادند. در جاهائى اين اعتراضات طورى بود که دولت و کارفرما را به عقب نشين وادار کرد. مثلا در کارخانه جهان چيت کرج کارگران با اعتراضشان کارى کرده بودند که شوراى تامين استان از طريق فرماندار کرج مجبور ميشود پولى را تهيه کند و به کارگران بدهد و نمونه هاى ديگرى هم هست که در اثر اعتراض کارگران مجبور شدند بگويند که رفتند از بانک وامى تهيه کرده اند و به کارگران دادند. همه اين ترفندها براى اينست که صداى اعتراض کارگران براى افزايش دستمزد را خفه کنند. تا اينجاى کار کارگران هوشيار بوده اند و با اعتراضات جمعى فريب دولت سرمايه را نخورده اند. اما مشکل اصلى که هنوز سرمايه داران و دولت ميتوانند تا اين حد کارگر را زير فشار بگذارند و حقوقش را ندهند بدليل عدم وجود تشکل سراسرى و قدرتمند کارگران است.

اين را هم بگويم که گرچه همين قوانين کار به سرمايه داران مجوز بيکارسازى داده است. اينها ميخواهند با قانون جديد استخدام قراردادى، کارگران باسابقه را بيرون بيندازند که چون بخشى از آنها قراردادى نيستند و نميتوانند بسادگى اخراجشان کنند. ترفندشان در مورد اين دسته از کارگران باين شکل است که ميخواهند به ارزانترين شکل از دست آنها خلاص شوند. سعى ميکنند که آنقدر کارگران را تحت فشار اقتصادى قرار دهند که همين کارگران باسابقه با کمترين مبلغ تن به بازخريد بدهند و کارفرما نفس راحتى بکشد و سپس با سيستم قراردادى کارگر استخدام کنند. فعلا کارگران ميدانند که با دادن مبلغ سالى دو ماه نبايد تن به بازخريدى بدهند، چون براى کارگران روشن است که همين حقوق فعلى بهره سنوات خدمت کارگر است. اما فشار روى کارگران آنقدر افزايش يافته که در بين بعضى از کارگران اين زمزمه بگوش ميرسد که اعلام کنند با سالى پنج ماه حاضرند بروند. فعلا کارفرما در همين اوضاع بحرانى نتوانسته است که نقشه هايش را پياده کند و پاى کارگران را روى پوست خربزه بيندازد. اين درست که کارگران تشکلهاى فراگير ندارند اما کارگران هوشيار هستند و همگى اعلام ميکنند که وزارت کار و خانه کارگر نماينده کارگران نيستند و تامين اجتماعى که يک سرمايه عظيم از پول کارگران است در دست دولت ميچرخد. همين ها کارگر را هوشيار کرده است که فکر کند که نيرو و توان و چيزى ندارد که با موى سفيد و پاى کج و کوله و کمر خم شده برود بيرون و تن به حيله و نقشه سرمايه داران و حکومت بدهد. با اينکه کارگران خود توليد کننده کليه مايحتاج و ثروت جامعه هستند اما با اين گرانى سرسام آورد و حقوق ناچيز پيش خانواده شان شرمنده هستند. هرکدام از اينها که عمرى را در کارخانه و با دود و کثافت سپرى کرده اند و هر کدامشان حاصل عمر خود و جوانى خود را در کارخانه داده اند و در اين بيست سال هم دائما زير فشار اقتصادى داغان شده اند، ذره اى توهم به اين رژيم و کارفرمايان ندارند و زير بار نقشه هاى آنها نميروند. بنظر من رژيم نميتواند از اين اوضاع خلاصى يابد، چون کارگران تجربه زيادى دارند و بهمين دليل اين کارگران وقتى اعتراض ميشود در اول صف اعتراض شرکت ميکنند چون پايشان مثل کارگر قراردادى روى پوست خربزه نيست. کارگران قديمى بايد دست در دست کارگران قراردادى بايد متحد باشند و مطالباتشان در يک سمت و جهت باشد و بايد بيارى هم بشتابيم و از اعتراض و عمل انفرادى پرهيز کنيم. هرجائى که رژيم اتحاد و يکدستى و اعتماد بنفس کارگران را ديده، عقب نشسته است، در غير اينصورت رژيم و کارفرمايان با ترفندهايشان قادر خواهند بود کارگران را به وضع بدترى بيندازند. مگر جائى اعتصاب ميشود حکومت پليس نميفرستد؟ همين پليس را فردا به کارخانه ديگرى ميبرد، پس چرا ما با هم نباشيم و چرا نبايد قدر اتحاد همديگر را ندانيم و از متفرق بودن در نيائيم؟اگر يک روز توليد بخوابد دنيا روى سرشان خراب ميشود. آنهائى که کار نميکنند، از قبل کار ما ميخورند. ما کارگران که جز نيروى کار مان چيزى نداريم که پشتوانه مان باشد، فقط اتحاد و همدلى ما ميتواند بما قدرت بدهد که در مقابل قلدران حکومتى و سرمايه داران بايستيم. تشکل سراسرى کارگران خواست همه کارگران است ولى باى در عمل ثابت کنيم. اگر کارگران که ساليان سال در کارخانه هاى مختلف جان کنده اند متحد و متشکل شوند لرزه بر اندام رژيم ميفتد، در اينصورت ديگر اين رژيم نميتواند قدم بقدم هر روز به حقوق ما تجاوز کند و پول پاسدار و راديو تلويزيون چرند و ملاها و امامامشان را از ما بگيرند.

کارگر کمونيست: يک نکته مهم ديگر در مورد مبارزه طبقه کارگر مربوط به اوضاع سياسى جامعه و دخالت کارگران در سياست براى تغيير جامعه است. شرايط طورى است که محدود بودن مبارزه کارگران در عرصه اقتصادى و عدم توجه به دخالت در سياست بضرر کل طبقه کارگر تمام ميشود. بنظر شما کارگران چگونه بايد به اين موضوع برخورد کنند و نقش ايفا کنند؟

محمود آزادپور: از آسفالت خيابان تا کالاهاى لوکس، از کوچکترين مايحتاج مردم جامعه تا عظيم ترين ابزار توليد و خلاصه کليه امکانات و ثروت و مسکن و هر کالاى مورد استفاده انسان در جامعه توسط کارگر توليد ميشود و خود کارگران بى حقوقترين و بى امکان ترين بخش جامعه هستند و کارگران هميشه کالاى دست پنجم براى سرمايه داران بوده اند. همانطور که قبلا اشاره کردم همين تحميل بيحقوقى هر روزه به کارگر محصول نداشتن يک تشکل فراگير و قدرتمند کارگرى است. اما از طرف ديگر اگر قرار باشد که کارگر در سياست و براى تغيير جامعه دخالتى نکند، وضع کارگر همين خواهد بود. روشن است که هر تحول بنيادى بنفع کارگر و همه انسانهاى جامعه از طريق بميدان آمدن طبقه کارگر و انقلاب کارگرى قابل امکان است. علاوه بر احزاب سياسى مستقيم مربوط به سرمايه داران، تاکنون خيلى از جريانات سياسى با نام کارگر سعى کرده اند که از طريق کارگران براى سرمايه داران و نجات آنها نردبانى بسازند تا آنها راحت زندگى کنند. اما کارگران کمونيست انواع و اقسام اين جريانات را دردشان درد کارگر نبوده در همين انقلاب ٥٧ در ايران ديده اند، اکثريتى، توده اى، راه کارگرى، توفانى، انواع سازمانهاى نوع روسى و چينى و غيره. کارگران براى اينکه در جامعه نقششان را ايفا کنند به حزب خود نياز دارند. خوشبختانه امروز حزب کمونيست کارگرى ايران وجود دارد. عليرغم همه آنهائى که روزى به سوراخى خزيده بودند و انگار که دنيا بسر رسيده بود و ميگفتند که کمونيسم فروپاشيد، حزب کمونيست کارگرى سربلند ميکند، اين جريان که جواب کمونيسم روسى و چينى را داده بود ايستاد و در مقابل نعره شکست کمونيسم از کمونيسم دفاع کرد. سرمايه دارى خودش اگر به شکست کمونيسم اعتقاد داشتند اينهمه تبليغ عليه آن نميکردند و براى کنترل کارگر اينهمه پول و نيرو صرف نميکردند. سرمايه داران و حکومتهايشان هر روز ميخواهند کيسه شان را پرتر کنند و کارگر را عوام و پس مانده تر از همه چيز لقب ميدهند. براى ما دادگاه درست ميکنند، پاسبان درست ميکنند، زندان ميسازند، کشتار ميکنند و همه اينها براى حفظ منافع خود و دفاع از حکومت سرمايه است. سرمايه دار خوب ميداند که منفعت کارگر و جامعه به برقرارى سوسياليسم گره خورده است، ميدانند که هرچه کمونيسم در ميان کارگران بيشتر جاباز کند روز مرگ آنها نزديکتر است و بهمين دليل در مورد شکست کمونيسم هزار جور تئورى ميدهند و براى تبليغ آن پول خرج ميکنند. در جمهورى اسلامى هم تا مردم از آزادى حرف بزنند، تا از احقاق حقوق کارگران چيزى بگويند و تا به شکاف عظيم بين کارگران و آخوند و سرمايه دار اشاره بکنى ميگيرند و ميندازند تو زندان و بعنوان کمونيست و محارب با خدا ميکشند.

اگر کارگر در سياست دخالت نکند، اگر خود را براى انقلاب و تغيير جامعه آماده نکند، اگر متحد و متشکل نباشد و به حزبش نپيوندد، همين سرنوشت را خواهد داشت. ثروت و نعمات جامعه را بايد توليد کند و خود از آموزش و بهداشت و مسکن و امکانات مادى جامعه بى بهره باشد، سرمايه داران و اوباشان حکومتى از بهترين زندگى و امکانات برخوردار باشند و آه و حيف و اسف و تعجب بر و گوش ما کارگران بايد سيخک بکشد.به سر و روى مردم و عوامل اين رژيم نگاه کنيد. آخوند هر روز شکمش گنده تر ميشود، سرمايه هاى افسانه اى بهم ميزنند، سرمايه داران روز بروز بر ثروتشان افزوده ميشود و کارفرمايان و عوامل حکومتى بر اثر دزدى و ارتشا و حقوقهاى کلان در مدت کوتاهى به جائى ميرسند که نميدانند با پولشان چکار کنند. از طرف ديگر مردم کارگر و زحمتکش و جوانان از بيکارى و بيحقوقى و بى مسکنى و محروميت از هرگونه امکانات جامعه دارند به قهقرا ميروند، اعتياد و فحشا و دزدى و سرخوردگى بيداد ميکند. و تازه به اين هم راضى نيستند و دستمزد کارگرى را که دارد برايشان توليد ميکند نميدهند و ميخواهند هر صداى اعتراض را خفه کنند. تمام امکان تبليغ و روزنامه و تلويزيون و صدتا نهاد و کانون در اختيارشان است و حتى يک تريبون براى کارگران و آزاد انديشان نه تنها وجود ندارد بلکه اگر کسى حرفى زد با تهديد و ترور ميخواهند سر به نيستش کنند. کارگران ايران راهى جز باهم بودن و سرنگون کردن اين رژيم برايشان نمانده است.

بنابراين واضح است که بايد کارگر با قصد سرنگون کردن اين رژيم از طريق يک انقلاب در سياست دخالت کند. کمونيسم چيزى نيست که اينها شکستش را اعلام کنند، کمونيسم چيزى نيست که در چين و بلوک شرق درست کردند. کمونيسم کارگرى يعنى رفاه و برابرى، يعنى جامعه اى که آموزش رايگان را براى همه ميبيند، زن را خانه نشين نميکند، مسکن را براى همه ميبيند، بهداشت و درمان را براى همه ميبيند، به حرمت انسانها اهميت ميدهد، و خلاصه خواهان يک زندگى انسانى و برابر و آزاد براى جامعه است. اين همين امروز امکان پذير است بشرط اينکه دست اين جنايتکاران از سر مردم کوتاه شود و توليد و ثروت جامعه در اختيار مردم قرار گيرد.

من به همه کارگران توصيه ميکنم که بدور حزب کمونيست کارگرى ايران جمع شوند، اين حزب ماست. برنامه اين حزب، يک دنياى بهتر، را بخوانيد که ببينيد اشکال کار اين جامعه کجاست و کمونسيم واقعى، کمونيسم کارگرى چه ميگويد. اين برنامه در مورد تمام گوشه هاى زندگى انسانها و جامعه لايق آنان حرف زده و به همه چيز جواب داده است. ما کارگران توليد کنندگان ثروت اين دنيا هستيم و ميتوانيم اگر متحد و متشکل باشيم دنياى ديگرى بسازيم. براى سرنگونى اين رژيم و براى برپائى يک دنياى بهتر بايد به حزب کمونيست کارگرى بپيونديم.