|
| جنبش کميته هاى کارخانه در روسيه ١٩١٨-١٩١٧ | |
| نسرين جلالى | بخش اول |
|
امروزه ، در جنبش کارگرى جهان، انقلاب اکتبر بعنوان نخستين انقلاب کارگرى پيروز دنيا با شعار توده وسيع کارگران روسيه يعنى «تمام قدرت به شوراها» تداعى ميشود. تاريخ انقلاب کارگرى روسيه، درس ها و تجارب َان و بويژه نقش سياسى و تعيين کننده شوراها در انقلاب اکتبر بارها مورد بررسى قرار گرفته و اکثر فعالين جنبش کارگرى از اَن اَگاهند. َانچه در اين نوشته مورد نظر است معرفى و بررسى سير تحول يک تشکل کارگرى کمتر شناخته شده، يعنى کميته هاى کارخانه ميباشد که نمونه ديگرى از تحرک و خلاقيت طبقه کارگر در متن انقلاب روسيه بودند. جنبش کميته هاى کارخانه عليرغم عمر کوتاهش به يکى از مهمترين مسائل انقلاب کارگرى يعنى کنترل کارگرى گره خورد و با وجود کمبودها و نقطه ِضعف هايش قادر شد به مدت يکسال (١٩١٧-١٩١٨) هر کارگر مزدبگير را در روسيه به دخالت در شرايط کار و حتى امر توليد سوق دهد. از اينرو جنبش کميته هاى کارخانه، اين حرکت و ابتکار توده اى، طبعا از نظر هر فعال جنبش کارگرى تجربه اى ارزشمند محسوب ميشود. جنبش کميته هاى کارخانه بر اثر فعاليت خودجوش کارگران شکل گرفت. کميته هاى کارخانه در سير رشد خود، بنا به شرايط اقتصادى پس از انقلاب فوريه، با هدف ادامه توليد و تامين معاش کارگران خواستار خودگردانى کارخانجات و کنترل کارگرى در سطح کارخانه شدند. بر اثر فعاليت اعضا حزب بلشويک، اين جنبش به درجه اى از هماهنگى و سازمانيابى سراسرى دست يافت. در زمان انقلاب اکتبر، اين کميته ها به يکى از قدرتمندترين تشکل هاى کارگرى در روسيه و به حاميان اصلى حزب بلشويک در تصرف قدرت سياسى تبديل شدند. با توجه به دگرگونى هاى اقتصادى پس از انقلاب اکتبر و تصميم دولت بلشويکى به ايجاد سازمان جديد اقتصاد، و با وجود تشکل هاى ديگر طبقه بويژه سنديکاهاى کارگرى کميته هاى کارخانه عليرغم نقاط قوت و تلاش شان قادر نشدند تا به مسائل واقعى طبقه کارگر پس از يک انقلاب سوسياليستى پاسخ گويند و در سال ١٩١٨ عملا در يک مبارزه رودررو شکست خوردند.
لازم به توضيح است که اين نوشته به مبحث «کنترل کارگرى» از نظر حزب بلشويک نميپردازد، هرچند که اين مبحث ميتواند در بررسى عميق تر سير انحلال کميته هاى کارخانه نقش ويژه اى ايفا کند. همانطور که اشاره شد هدف از اين مطلب معرفى تاريخى اين جنبش، سير تحولات، اوجگيرى مبارزات، و انحلال کميته هاى کارخانه است. نگاهى به تشکل هاى مختلف کارگرى پيش از فوريه ١٩١٧ عليرغم جو خفقان موجود تحت رژيم ديکتاتورى و تزاريسم، سنت مبارزه کارگرى و تشکل يابى، هرچند ضعيف، در روسيه وجود داشت. شرايط دشوار کار و زندگى کارگران روس در اواخر قرن ١٩، شورش هاى کارگرى نامنظم و محلى را به دنبال داشت. اين شورش ها با دومين موج صنعتى شدن روسيه در اواسط دهه ١٨٩٠ افزايش يافت و به تلاش کارگران براى تقويت مبارزات اقتصادى خود انجاميد. اولين تمايلات به تشکل در دو شکل ظاهر شد: اول، تشکل هاى اعتصاب و يا کميته هاى اعتصاب که غيرقانونى بودند و بنا به ضرورت عاجل و با هدف کمک به اعتصابات معين تشکيل ميشدند.اين کميته ها تلاش کردند تا جنبش هاى اعتصابى را منظم و همسو نمايند و با نفوذ کارگران َاَگاه در کميته ها، پيوندى نيز با گروههاى سياسى برقرار کردند. کميته هاى اعتصاب با وجود فشار پليس و جو خفقان تا انقلاب ١٩٠٥ باقى ماندند و اشکال اوليه تشکل اتحاديه اى در روسيه بودند. نوع ديگر تشکل هاى رفاهى کارگران بودند. اين تشکل هاى قانونى در رهبرى اعتصابات شرکتى نداشتند و همچنين هيچگونه دخالتى در سياست نيز نميکردند. با اين وجود شديدا زير نظارت و کنترل مقامات تزارى قرار داشتند. يک نمونه از تشکل هاى قانونى که بنا به طرح زوباتف (از روساى پليس تزارى) به اجرا دراَمد، کميته هاى محلى بودند. اين طرح براى مهار کردن تمايلات سياسى کارگران و محدود کردن فعاليت ضددولتى اَنان، اَزادى محدودى به کارگران براى حضورشان در عرصه مطالبات صنفى ميداد. اين پروژه عليرغم نيات طراحان اَن نه تنها خود به درجه اى از سازمانيابى کارگران منجر شد بلکه به تشکيل کميته هاى اعتصاب نيز کمک نمود. با وجود کنترل شديد پليس بر کميته ها، دولت در سال ١٩٠٣ بعلت فعاليت زياد اين کميته ها حق فعاليت قانونى شان را سلب نمود. اعضاى اين کميته ها در تاسيس اتحاديه ها در سال ١٩٠٥ نقش فعالى داشتند. با رشد اعتراضات و اعتصابات کارگرى در اَغاز قرن بيستم، دولت بناچار قانون ژوئن ١٩٠٣ را تصويب نمود. بر مبناى اين قانون کارگران مجاز شدند تا نمايندگان خود را با اجازه صاحبان کارخانجات معرفى کنند اما انتخابات نهائى نمايندگان هر بخش بعهده مديريت باقى ماند. نمايندگان فقط حق داشتندتا شکايات و سوالاتشان را در چهارچوب مقررات تعيين شده طرح کنند و هنوز حق فعاليت گروهى و جلسات عمومى را نداشتند.در شرايط انقلابى ١٩٠٥ کميته هاى واقعا مستقل در مناطق صنعتى روسيه گسترش يافتند و در بعضى نقاط به بدنه نمايندگان کارگران، شوراها تبديل شدند. اين کميته ها همچنين پايه گذار جنبش اتحاديه اى در ١٩٠٥ بودند. زمانيکه تمام سازمانهاى کارگرى در مبارزه سياسى براى بوجوداَوردن دولت دموکراتيک پارلمانى درگير بودند، اَنها بر سر مسائل اقتصادى از قبيل مبارزه براى ٨ ساعت کار در روز و حق سازمانيابى تلاش ميکردند. در ايندوره کميته هاى در سطح کارخانه نقش ارگانهاى اعتصاب را داشتند و بندرت مسئله کنترل کارگرى مطرح بود.اتحاديه ها و کميته هاى انتخابى محلى در طول سالهاى ١٩١٤-١٩١٢ مبارزات زيادى را سازمان دادند، اما با ورود روسيه به جنگ دوره مبارزات اقتصادى و بخشا قانونى کارگران موقتا خاتمه يافت. سازمان هاى کارگرى بعلت سرکوب تزاريستى و همچنين اعزام وسيع کارگران به جبهه ها تحليل رفتند. در تابستان ١٩١٥ نمايندگى کارگران بار ديگر تحت سيستم کميته هاى صنايع جنگ زنده شد. اين کميته ها به ابتکار دو حزب «اکتبريست» و «کادت» (که اپوزيسيون غيرانقلابى بورژوائى حکومت تزارى بودند) تشکيل شدند و براى «اَزادى صنايع روسى از زنجير بوروکراسى تزارى» مبارزه ميکردند. اين اولين فرصت پس از شروع جنگ بود که امکان برقرارى جلسات همگانى و مذاکرات علنى را براى کارگران بوجوداَورده بود. کميته مرکزى صنايع جنگ (گروه مرکزى کارگران) تحت رهبرى يک منشويک تلاش ميکرد تا سيستم سابق کميته هاى کارخانه، يعنى نمايندگان ثابت در بخش هاى مختلف را برقرار کند. اين کميته ها کارگران را براى ايفاى نقش پشت جبهه جنگ سازماندهى ميکردند. در اين جريان منشويک ها و بسيارى از رهبران عملى کارگران شرکت داشتند اما بلشويک ها اين کميته ها را بدليل اينکه به جنگ امپرياليستى کمک ميرسانند محکوم ميکردند. در اواخر سال ١٩١٦ کميته هاى صنايع جنگ تحت تاثير اعتراضات پتروگراد و ديگر مناطق روسيه راديکال تر شدند و رژيم تزارى بخاطر گسترش فعاليت کميته ها در سازماندهى کارگران اَنها را منحل اعلام کرد و اعضاى کميته ها را دستگير نمود. تا يکماه قبل از اولين موج اعتصابات که به انقلاب فوريه و سرنگونى تزار منجر شد وجود کميته هاى کارخانه و حتى سيستم انتخابات نمايندگان کارگران در سطح کارخانه که از اواسط سال ١٩١٥ مطرح شده بود بى ثبات بود. شرايط انقلابى فوريه، مبارزات کارگران، و اعتصابات اَنها عليه تزاريسم بتدريج به راديکاليزاسيون بيشتر کميته هاى اعتصاب و تثبيت اَنها در کارخانه ها انجاميد.کميته هاى کارخانه ادامه همان کميته هاى اعتصابى بودند که انقلاب فوريه را به پيش راندند. پس از انقلاب فوريه با اَزاد شدن رهبران سياسى و صنفى کارگران از زندانها و بوجوداَمدن شرايط دموکراتيک، که نقطه عطفى براى گسترش کميته هاى کارخانه بود، کارگران به سمت تشکل در کميته هاى کارخانه پيش رفتند. پس از انقلاب فوريه بويژه در طول ماه مارس، کميته هاى کارخانه بسرعت در مناطق صنعتى تشکيل شدند و تا اَخر اين ماه تقريبا در هر کارگاه مسکو و پتروگراد بطور متوسط يک کميته وجود داشت، تقريبا بعد از ماه فوريه در هر کارخانه کميته اى تشکيل شده بود و در طول يکماه پس از انقلاب فوريه ديگر در تمام ايستگاههاى قطار و موسسات خدمات دولتى کارگران کميته هاى خودشان را تشکيل داده بودند. کميته هاى کارخانه و کنترل کارگرى: فوريه تا اکتبر اَنچه مسلم است، کميته هاى کارخانه بدوا بمثابه ارگان کنترل کارگرى از جانب کارگران ايجاد نشدند، بلکه شرايط اقتصادى ناشى از جنگ و تحولات پس از انقلاب فوريه بود که بتدريج کميته هاى کارخانه را بسمت خواست کنترل کارگرى سوق داد. با اوج گيرى اعتصابات کارگرى در طى انقلاب فوريه، راديکاليزه شدن کارگران و گسترش کميته هاى کارخانه، تعداد زيادى از مديران و صاحبان کارخانجات، کارخانه ها را رها کرده و فرارى شدند؛ بدين ترتيب کارگران در وضعيت نابسامان اقتصادى و بخاطر نياز مبرم به تامين مايحتاج اوليه زندگى و تضمين شغلى شان وادار به مداخله بيشتر در امور کارخانه ها شدند و با هدف ادامه توليد، امور درونى کارخانه ها را بدست گرفتند. اَنها تلاش کردند تا بمنظور تامين معيشت خودشان از رکود توليد جلوگيرى کنند، و در حقيقت با کنترل خود بر امر توليد از خرابکارى و بسته شدن کارخانجات توسط صاحبان و مديران اَنها ممانعت نمايند. بنابراين طبيعى است که خواست کنترل کارگرى در اولين مراحل انقلاب از طرف کميته هاى کارخانه ابدا بمعناى سازماندهى اقتصاد کشور نبود. فاصله انقلاب فوريه تا انقلاب اکتبر، در زندگى کوتاه کميته هاى کارخانه بسيار برجسته است. کميته هاى جوان فوريه در اين دوره توانستند بعنوان تشکل فراگير توده کارگران و نمايندگان واقعى اَنها در سطح کارخانه گسترش يابند، و تا انقلاب اکتبر به يکى از قدرتمندترين تشکل هاى کارگرى روسيه تبديل شوند که دولت موقت و تمام احزاب و جريانات سياسى را وادار به پاسخگويى به مطالبات کارگران و از جمله خواست «کنترل کارگرى» نمايند. مبارزات کميته هاى کارخانه در فاصله فوريه تا اکتبر بر دو محور اساسى قرار داشت: الف- مبارزه براى تثبيت کميته هاى کارخانه ب- حرکت بسوى هماهنگى، تمرکز و بدست گيرى کنترل کارگرى تثبيت کميته هاى کارخانه در اوائل سال ١٩١٧ هنوز ايده کنترل کارگرى در نزد کارگران چندان برجسته نبود و با وجود وضع نابسامان اقتصادى، تمام توجه اَنها به تغيير شرايط کار در کارخانه ها و بهبود وضعيت معيشتى شان معطوف بود. از بدو جنگ، کارگران روسيه تحت فشارهاى اقتصادى، در وضع دشوارى بسر ميبردند. انظباط و کنترل و اجبار براى اضافه کارى بر کارگران تشديد شده بود و کسانيکه مقررات را رعايت نميکردند به جبهه ها فرستاده ميشدند. جنگ طبعا با کمبود مسکن، سوخت، مواد غذائى و افزايش مرگ و مير همراه بود. در ايندوره خواست اساسى کارگران بار ديگر در سطح کارخانه و در رابطه با شرايط کار مطرح شد: ٨ ساعت کار در روز، حذف قطعه کارى، پرداخت مزد برابر براى زنان، اَب جوش براى غذا، برقرارى غذاخورى عمومى، ايجاد دستشوئى و تهويه مناسب در کارخانه، مطالبه رعايت احترام از سوى مديريت در قبال کارگران، پرداخت حقوق ٢ هفته در مواقع اخراج، و همچنين مطالبه مهم افزايش دستمزد. در طول جنگ و تا اوائل ١٩١٧ حتى در بخش کارخانجات ذوب فلز و نساجى، که پيشرو ترين کارگران را در بر داشتند، مطالبات به همين خواست ها محدود ميشد و هنوز اثرى از مطالبه کنترل کارگرى و يا شعار هاى راديکال تر در ميان نبود. در اولين مراحل پس از انقلاب فوريه، با گسترش کميته هاى کارخانه، بويژه در کارخانجاتى که صاحبان اَنها فرارى بودند، کميته هاى کارخانه از نفوذ زيادى برخوردار شدند و با مصادره کارخانه ها، مديريت اَنها را عملا بعهده گرفتند. کميته هاى کارخانه اَمادگى قبلى در مورد خواست ها و وظايف شان نداشتند اما پس از گذشت مدت کوتاهى بر اثر فشارهاى اقتصادى وظايف جدى ترى را در دستور کارشان قرار دادند. نخستين دسته از اقدامات کميته ها، بوجوداَوردن انطباط در محيط کار، نظارت بر امر استخدام و اخراج و بوجوداَوردن امکانات فرهنگى در کارخانه ها، از قبيل کتابخانه هاى عمومى بود. انظباط بسرعت در کارخانه ها برقرار شد. ( در مواردى حتى کميته هاى کارخانه کارگرانى که از کارخانجات دزدى ميکردند را اخراج نمودند.) کميته ها در کارخانه هايى که اتحاديه ها موجوديت نداشتند در مورد وضع غذا، بهداشت و شرايط درونى کارخانه ها مداخله ميکردند و گاها بطور مستقيم براى تغيير شرايط کار اقدام مى نمودند. در اولين مرحله، مبارزه کارگران متشکل در کميته ها حول برسميت شناسى کميته هاى کارخانه توسط کارفرمايان و دولت موقت بود. هرچه بيشتر کميته هاى کارخانه به سمت دخالت وسيع تر و کنترل در کارخانه ها پيش ميرفتند با موانع و سنگ اندازى جدى تر از جانب دولت موقت (که دولتى مورد حمايت اس.اَرها و منشويک ها و در کل با مشى بورژوايى بود) مواجه ميشدند. بر اثر فشار اعتصابات پى درپى کارگران، بالاخره در تاريخ ١٥ مارس ١٩١٧ تشکيل کميته هاى کارخانه و حق راى گيرى و انتخابات َازاد اَنها از طرف دولت موقت برسميت شناخته شد و وظايف کميته هاى کارخانه بدينصورت اعلام گرديد: الف- نمايندگى کارگران در کارخانه در رابطه با دولت و موسسات عمومى ب- بيان عقايد و نظرات کارگران در امور مربوط به زندگى اجتماعى-اقتصادى َانها در کارخانه ج- حل مشکلات روابط درونى کارخانه ها د- نمايندگى کارگران در مقابل مديريت و مسائل مربوط به کارگران و مديريت (١) اين مقررات پاسخگوى راديکاليزم روزافزون کارگران نبود، و دولت موقت براى برقرارى اَرامش در کارخانه ها و براى تابع نمودن کميته هاى کارخانه به نظم اقتصادى - سياسى جامعه، در اَوريل همان سال امتيازات ديگرى علاوه بر مفاد قرار ١٥ مارس به کارگران داد، که مطابق اَن قانون از اعضا کميته ها در مقابل اخراج ها حمايت ميکرد. اما مهمترين عرصه ها در زمينه مناسبات کارگران و مديريت کماکان مجهول مانده بود. براى مثال قانون فوق به شرايطى که نمايندگان انتخابى مى بايد در اَن کار کنند، و يا به مسئله مهم اختيارات کميته ها، يعنى فى المثل حق استخدام و اخراج و دسترسى به اسناد مديريت اشاره اى نداشت. همچنين جلسات کميته ها در طول ساعات کار ممنوع بود و اين به کارگرانيکه اغلب اضافه کارى ميکردند، محدوديت بزرگى تحميل ميکرد. پس از برسميت شناخته شدن کميته هاى کارخانه، کارخانه ها براى مدت کوتاهى در اَرامش بسر بردند. سرمايه داران و کارگران، طبعا هر يک با دليلى متفاوت، خواهان اَرامش در صنايع براى تداوم توليد بودند. به اين لحاظ نرخ سرمايه گذارى خصوصى موقتا افزايش يافت. مسئله جنگ نيز امرى بود که به فشار براى افزايش توليد کمک ميکرد، بطوريکه حتى در پيشروترين کارخانه ها، کميته ها خواست بالابردن توليد براى کمک رسانى به جبهه ها را مدنظر داشتند. اما حتى در ايندوره کارفرمايان تلاش ميکردند تا از ابتدائى ترين اشکال کنترل کارگرى و حضور دائم کارگران و مداخله اَنها در امر توليد جلوگيرى نمايند. به اين ترتيب از سوى صاحبان سرمايه، قانون اَوريل به دست اَويزى در جهت محدودکردن اختيارات کميته ها تبديل شد. اما کميته هاى کارخانه بسادگى به اين قانون بى اعتنا ماندند و تلاش کردند تا چشم انداز متفاوت خود را براى کنترل کارگرى ترسيم نمايند. برسميت شناسى کميته ها توسط دولت که سرمايه داران با مخالفت اَنرا پذيرفتند به گسترش جنبش کميته ها و مصادره کارخانه ها انجاميد. حرکت بسوى تمرکز و کنترل با برسميت شناخته شدن کميته هاى کارخانه، حملات سرمايه داران به اختيارات کميته هاى کارخانه اَغاز شد. همزيستى کارفرمايان و کميته ها در کارخانه ها وضعيت ناهمگونى را بوجود اَورده بود. و بدين لحاظ نفوذ و قدرت کميته هاى کارخانه در محل هاى مختلف متفاوت بود. در بعضى از کارخانجات کميته ها امر توليد را خود بدست گرفته بودند و در بعضى ديگر هيات مديره به اين امر نظارت داشت. اما بطور کلى کميته ها اغلب در برابر مانورهاى مديريت و سرمايه داران موفق نبودند. با وجود اينکه در تعدادى از کارخانجات کميته ها توانسته بودند اتوريته خود را بطور کامل اعمال کنند، اما بعلت کم تجربگى و عدم اطلاع از نحوه اداره امور، سرمايه داران و صاحبان کارخانجات بدون اطلاع و يا تاييد کميته هاى کارخانه، کالاها، مواد اوليه و حتى سرمايه خود را به خارج ميفرستادند. حتى در مواردى سرمايه داران براى تشويق کارگران به توليد بيشتر پاداش و جايزه را نيز مرسوم کردند. بهررو، مسئله جنگ، کمبودهاى مواد اوليه، سوخت و وضعيت نابسامان اقتصادى کشور پس از انقلاب فوريه و از طرف ديگر موجوديت متضاد مديران و کميته هاى کارخانه به گسيختگى اقتصاد انجاميد. زمانيکه شرايط بدتر شد، دخالت کميته ها ى کارخانه فعال تر شد؛ هرچند که اين دخالت با اعمال اَشفته نيز همراه بود. کميته هاى کارخانه متناسب با قدرت و نفوذ خود در مراکز مختلف از حيات خود دفاع ميکردند. بعضى از کميته ها بسادگى به تحميل افزايش دستمزد و بالابردن نامشخص قيمت محصولات خود دست زدند، و برخى ماشين اَلات و ابزار کارخانه ها را فروختند تا مواد اوليه را تامين نمايند. حتى مواردى وجود داشت که کميته ها بودجه صندوق اعتصابات و يا بازنشستگى را درميان کارگران تقسيم کردند. در دوره فروپاشى اقتصاد کشور، رقابت ميان کميته هاى کارخانه تشديد شد و حتى کميته ها منافع يکديگر را نيز زيرپا گذاشتند. بطور مثال حتى يک کميته کارخانه مواد سوختنى را به قيمت ٤ برابر به کميته هاى ديگر ميفروخت. طبيعى بود که چنين سازمان کارخانه اى قادر نبود در مقابل فشارهاى اقتصادى و کمبودهاى موجود دوام بياورد. ضرورت سازمانيابى و اقدامات هماهنگ شده از مدت ها قبل براى کميته ها روشن شده بود و اقدام براى هماهنگى از پيشتر اَغاز شده بود. اولين قدم در هماهنگ کردن جنبش کميته هاى کارخانه توسط اعضا کميته ها که اغلب از کارگران فلزکار و از فعالين و هواداران حزب بلشويک بودند انجام گرفت. در ١٣ مارس نمايندگان کميته هاى ١٢ کارخانه صنايع فلز که در حدود ١٠٠٠٠٠ کارگر را در بر داشتند در پتروگراد جلسه اى برگزار کرده و خواستار ٨ ساعت کار روزانه و برسميت شناسى کنترل کارگرى توسط دولت شدند. تا اينجا عملکرد کميته هاى کارخانه در جهت تضمين توليد و رفرم در چهارچوب روابط سرمايه دارى موجود بود و حزب بلشويک (و همينطور لنين) هنوز «کنترل کارگرى» از طريق حمايت از کميته هاى کارخانه را مطرح نکرده بودند. بدنبال اين کنفرانس، کنفرانس ديگرى در اَوريل ١٩١٧ توسط کميته هاى بخش هاى صنايع جنگ کميته هاى کارخانه پتروگراد برگزار شد. اين کنفرانس که در زمان خود يکى از پيشروترين حرکات کميته هاى کارخانه بود موارد زير را براى کنترل کارگرى تصويب نمود: ١- کميته ها بايد تمام قوانين سازمان درونى کارخانه ها را تعيين کنند ( از قبيل ساعت کار، حقوق، اخراج، تعطيلات و غيره) و تصميمات خود را به اطلاع مديريت برسانند. ٢-تمام تصميمات مربوط به پرسنل ادارى (مديريت و تکنيسين ها) بايد با تاييد کارگران انجام گيرد. اين تصميمات بايد در جلسه عمومى کارخانه گزارش شود. ٣-کميته هاى کارخانه فعاليت مديريت را کنترل ميکنند ( در عرصه هاى اقتصادى، اجرائى، تکنيکى) و نمايندگان کارگران بايد به تمام اطلاعات و اسناد ادارى مديريت، بودجه توليد و ريزترين امور کارخانه دسترسى داشته باشند. (٢) با اتکا به دستاوردهاى اين کنفرانس، کميته هاى کارخانه به سمت هماهنگى و بدست گيرى کنترل کارگرى پيش رفتند. تعداد نمايندگان شرکت کننده در کنفرانس هاى ديگر کميته هاى کارخانه بيانگر اين بود که کميته ها در حال تحول به يک تشکل متمرکز و هماهنگ کارگرى بودند. نمايندگانى که در فاصله ٣ تا ٥ ژوئن در اولين کنفرانس کميته هاى کارخانه شرکت کردند نماينده ٣٦٧ کميته و حدود ٣٥٠٠٠٠ کارگر يعنى ٨٠ درصد از مجموع ٤٠٠٠٠٠ کارگر پتروگراد بودند. کنفرانس ژوئن مرکز تلاقى اختلاف نظرات در مورد کميته هاى کارخانه و کنترل کارگرى بود. مهمترين بحث کنفرانس بر سر اين در گرفت که اَيا دولت موقت ميبايست کنترل بر امر توليد را سازمان دهد (که اين مسئله مورد حمايت منشويکها نيز بود) و يا اين امر ميبايست از طريق کنترل کارگرى صورت گيرد ( و اين موضع مورد حمايت بلشويکها و اَنارکوسنديکاليست ها بود). وزير کار دولت موقت که يک منشويک بود (اسکوبلوف Skobelev) در اين کنفرانس با اين استدلال که «قانونگذارى و کنترل صنايع وظيفه دولت است و نه کميته هاى خودمختار» با کنترل کارگرى توسط کميته هاى کارخانه مخالفت کرد. در مقابل بلشويکها، که نفوذشان در کميته هاى کارخانه افزايش يافته بود از کنترل کارگرى قاطعانه دفاع کردند. بالاخره اکثريت کنفرانس با ٣٣٦ راى از ٤٢١ راى به کنترل کارگرى ( توسط کميته هاى کارخانه) راى مثبت داد. اين کنفرانس قطعنامه اى را که اساسا لنين تنظيم کرده بود و مهمترين بحث هاى حزب بلشويک را بر سر کنترل کارگرى در برداشت تصويب نمود. مطابق اين قطعنامه «قانونگذارى کامل توليد و توزيع کالاها ميبايست توسط کارگران يعنى توسط ارگانهايى که ٣\٢ اعضا اَنرا کارگران تشکيل ميدادند انجام ميگرفت و همينطور حق دسترسى به تمام اسناد تجارى براى نمايندگان کارگران مجاز شمرده ميشد.» (٣) يکى از مهمترين دستاوردهاى اين کنفرانس که به هماهنگى بيشتر کميته هاى کارخانه انجاميد تشکيل شوراى مرکزى کميته هاى کارخانه شهر پتروگراد بود. لازم به تذکر است که منشويک ها بدليل مخالفت با تشکيل شورايى مستقل از شوراى مرکزى سنديکاها و همچنين اَنارکوسنديکاليست ها بدليل مخالفت مکتبى با هرگونه سيستم متمرکز و ارگانهاى بالاتر از کميته هاى محلى به طرح شوراى مرکزى کميته ها راى منفى دادند. اما با حمايت حزب بلشويک، کنفرانس طرح پيشنهادى شوراى مرکزى کميته هاى کارخانه را پذيرفت و ١٩ بلشويک، ٢ منشويک، ٢ اس.اَر، ١ نفر از گروه تروتسکى (که بعدا به حزب بلشويک پيوست) و ١ اَنارکوسنديکاليست را بعنوان ٢٥ عضو شوراى مرکزى انتخاب نمود. وظايف اين شورا تامين سوخت، مواد خام، ماشين اَلات، بازاريابى و توزيع اطلاعات تکنيکى و همينطور تاسيس کميته هايى براى کمک به دهقانان در تهيه ابزار زراعى بود. تشکيل شوراى مرکزى کميته هاى کارخانه نقش مهمى در هماهنگ ساختن جنبش کميته هاى کارخانه پتروگراد و سراسر روسيه ايفا کرد. تا اواخر کردن ماه ژوئن حداقل ٢٥ مرکز شهرى و محلى کميته هاى کارخانه تاسيس شدند و تا ماه اکتبر حداقل در ٦٥ مرکز صنعتى «شوراى هماهنگى» فعاليت خود را اَغاز کرده بود. تا همان زمان در بيش از ١٠٠ کنفرانس اين شوراها مشکلاتى را که در برابر کارگران قرار داشت حل و فصل کرده بودند. همينطور در طى اين دوره، شوراهاى هماهنگى نقش زيادى در جلوگيرى از بسته شدن کارخانجات و ادامه توليد ايفا نمودند.يکى از موانع مهم بر سر راه استقلال کميته هاى کارخانه، وجود سنديکا هاى کارگرى بود. در اَن زمان منشويکها و اس.اَرها که نيروى مسلط در تشکل هاى سنديکاهاى روسيه بودند، در مخالفت با کميته هاى کارخانه در کنفرانس سراسرى سنديکاها خواستار ادغام کميته ها در سازمان سنديکاها شدند؛ و بدين منظور کنفرانس سنديکاها نيز تصويب نمود که کميته هاى کارخانه بايد از نظر مالى به سنديکاها وابسته باشند. در مقابله با تصميمات کنفرانس سنديکاها، دومين کنفرانس کميته هاى کارخانه تصميم گرفت تا کمتر از يک درصد از حقوق نمايندگان حاضر در کنفرانس به تقويت شوراى مرکزى کميته هاى کارخانه تخصيص داده شود تا بدينصورت استقلال مالى کميته هاى کارخانه تامين گردد. اين کنفرانس همچنين مقررات کار کميته ها، وظايف مديريت و شيوه انتخابات کميته ها را بدين صورت تعيين کرد: - تمام تصميمات کميته ها براى مديريت و کارفرمايان و به همان نسبت براى کارگران و کارکنان لازم الاجراست و فقط توسط شوراى مرکزى کميته هاى کارخانه و يا خود کميته ها قابل تجديدنظر است. - جلسات کميته ها در طول ساعات کار برگزار ميشود و اعضاى کميته ها از دستمزد کامل برخوردار خواهند بود. - کميته هاى کارخانه، تصميمات مديريت را کنترل کرده و ميتوانند کسانى که قادر به برقرارى روابط جديد با کارگران نيستند را اخراج نمايند. - امور داخلى کارخانه ها از قبيل ساعات کار، حقوق، مرخصى و تعطيلات توسط کميته ها تعيين ميشوند. بدنبال تصميمات کنفرانس هاى پتروگراد، در اواخر ماه اوت اعتصابات مهمى توسط کارگران نساجى مسکو، کارگران بخش مهندسى پتروگراد، کارگران نفت باکو و معدنچيان دونباس بوقوع پيوست. مطالبات مشترک کارگران در اين اعتصابات انتقال حق استخدام و اخراج به کميته هاى کارخانه و برسميت شناسى اين نهادها توسط کارفرمايان و دولت موقت بود. در اين زمان دولت موقت که از افزايش سريع تعداد کميته هاى کارخانه و همچنين افزايش و قدرت نفوذ اَنها اَگاه شده بود، به عناوين مختلف کمپين هايى را بر عليه کميته هاى کارخانه تحت عنوان « اَنارشيسم طبقه کارگر» براه انداخت. وزير کار جلسات کميته هاى کارخانه را در ساعات کار ممنوع اعلام کرد و بدنبال اَن بخشنامه اى براى کم کردن دستمزد کارگرانيکه در ساعات کار در جلسات کميته ها حضور داشتند صادر نمود. و همچنين حق استخدام و اخراج را نيز به صاحبان موسسات و سرمايه داران واگذار کرد. در مقابل اين حرکت دولت موقت، سومين کنفرانس کميته هاى کارخانه قرارى در رد اين بخشنامه صادر نمود.بارديگر کارفرمايان براى جلوگيرى از قدرت گيرى و محدود کردن اختيارات کميته هاى کارخانه به بستن کارخانجات متوسل شدند. بين ماههاى مارس و اوت ١٩١٧، ٥٨٦ موسسه که مجموعا بيش از ١٠٠٠٠٠ کارگر در استخدام داشتند اغلب بدليل و يا به بهانه کمبود سوخت و مواداوليه (و در مواردى نيز بصورت حرکتى عامدانه) از سوى کارفرمايان تعطيل شدند. شوراى سنديکاى پتروگراد در ١٠ سپتامبر اعلام کرد که نيمى از صنايع شهرها در معرض بسته شدن قرار دارند. در پتروگراد از ماه مارس تا ماه مه در مجموع ١٨٠٠٠ کارگر در نتيجه بسته شدن کارخانجات بيکار شدند، اين رقم در ماه ژوئن به ٣٨٠٠٠، در ژوئيه ٤٧٠٠٠ و در ماه اوت به ٦١٠٠٠ افزايش يافت. در چنين شرايط نامساعد اقتصادى، چهارمين کنفرانس کميته هاى کارخانه در ١٠ اکتبر فراخوان کنفرانس سراسرى کميته هاى کارخانه در سطح کشور را در دستور گذاشت. اولين کنفرانس سراسرى کميته هاى کارخانه در روسيه در فاصله ١٧-١٢ اکتبر يعنى مدت کوتاهى قبل از انقلاب اکتبر برگزار شد. ترکيب نمايندگان شرکت کننده در اين کنفرانس به قرار زير بود:از ١٣٧ نماينده حاضر در کنفرانس، ٨٦ نفر بلشويک، ٢٢ نفر اس.ار، ١١ نفر اَنارکوسنديکاليست، ٨ نفر منشويک، ٦ نفر ماکزيماليست (جناحى از اس.َارها) و ٤ نفر غير وابسته به احزاب بودند. لنين در اين مرحله نقش برجسته کميته هاى کارخانه را در کمک به حزب بلشويک براى تصرف قدرت تشخيص داد و حزب بلشويک نيز قاطعانه از جنبش کميته هاى کارخانه دفاع نمود. قطعنامه پيشنهادى حزب بلشويک که مورد تاييد کنفرانس قرار گرفت چنين اعلام ميکرد: «اهداف کنترل کارگرى را نميتوان از طريق سازمانهاى کنونى موجود براَورده ساخت؛ اتخاذ اين اهداف تنها از طريق کميته هاى کارخانه، اتحاديه هاى محلى اَنها و شوراهاى محلى کميته هاى کارخانه مقدور است.» اين کنفرانس ايجاد سازمان مرکزى کميته هاى کارخانه را در دستور گذاشت و تصويب نمود که کنترل کارگرى بايد در سطح کشور و بطور سراسرى انجام گيرد. بدين ترتيب وظايف سنديکاهاى کارگرى را «کنترل بر شرايط کار» و وظايف کميته هاى کارخانه را «کنترل بر توليد» تعريف نمود. مطابق تصميمات اين کنفرانس، شوراى مرکزى کميته هاى کارخانه بعنوان مرکز اقتصاد کشور وظيفه داشت تا يک نقشه عمومى براى تجديد سازمان اقتصاد کشور طرح نمايد. باوجوديکه اين ارگان که وظيفه قانونگذارى در مورد اقتصاد ملى را برعهده داشت از ميان نمايندگان سازمان سراسرى کميته هاى کارخانه انتخاب ميشد ولى همچنان قرار بود تا صرفا بعنوان بخشى از شوراى مرکزى سنديکاها بکار خود ادامه خود ادامه دهد. بافت و ساختار کميته هاى کارخانه از اَنجا که کميته ها، تشکلى در سطح کارخانه بودند و در جريان انقلاب فوريه به ابتکار خود کارگران- و نه رهنمودهاى معين و يا نقشه از پيشى- در سطوح محلى ايجاد شده بودند، بنابراين واضح است که اين کميته ها در تمام مناطق و همچنين در طى دوران حيات شان نمى توانستند از ساختار يکدست و استانداردى برخوردار باشند. بعبارت ديگر ساختار و بافت کميته هاى کارخانه با تحولات اجتماعى و نقش و نفوذ خود کميته ها در محل و متاثر از عوامل بسيار ديگرى در طى دوران انقلاب تغيير ميکرد. اَنچه در زير بعنوان ساختار و بافت کميته هاى کارخانه بيان ميشود خصوصيات اصلى هستند که جوهر اين تشکل را نشان ميدهد. کميته هاى کارخانه اغلب از کارگران مرد ماهر تشکيل ميشدند و اين ناشى از دلائل مختلفى است. ميزان باسوادى در ميان کارگران مرد ماهر بيش از ديگر کارگران بويژه دهقانزادگان و کارگران زن بود و از اَنجا که داشتن سواد براى مذاکره با مديريت و حسابرسى از اسناد ضرورى بود و همچنين از اَنجا که هر فعاليت اَموزشى و فرهنگى به حداقلى از سواد نياز داشت، اين کارگران مرد ماهر بودند که در اين کميته ها در موقعيت بالاترى قرار ميگرفتند. از سوى ديگر، کارگران مرد ماهر بيش از ديگران از نحوه اداره امور کارخانه اَگاه بودند و از تجارب مبارزات و سنت هاى کار سياسى ١٩٠٥ برخوردار بودند. و بالاخره اينکه تعداد زيادى از کارگران ماهر - بخصوص در بخش صنايع فلز و ماشين اَلات - مجبور بودند تا در پاسخ به تحولات جديد تکنولوژى که در دوره جنگ بشدت افزايش يافته بود در رشته هاى نوظهور صنعت از تخصص برخوردار شوند. اين به نوبه خود به افزايش بيشتر توانايى هاى فنى شان و بطريق اولى موثر شدن نقش شان در پروسه توليد منجر ميشد. اينها همه باعث شد تا کارگران مرد ماهر به اعتبار موقعيت ممتازشان در کار و وضعيت سياسى بهترشان نسبت به ديگر کارگران، عمدتا از نفوذ زيادى برخوردار شوند، و بنظر ميرسد که ديگر کارگران اتوريته کارگران ماهر را در کميته ها پذيرفته بودند. البته در مواردى اختلافاتى ميان کارگران ماهر و غير ماهر پديد مى اَمد و حزب بلشويک که هسته هاى اصلى اش در کارخانه از کارگران پيشرو و ماهر تشکيل ميشد بطور پيگير در از بين بردن اختلافات ميان کارگران در طول سال ١٩١٧، تلاش ميکرد. کميته هاى کارخانه تنها يک نوع از تشکل (گرچه شايد مهمترين نوع تشکل) را در سطح کارخانه نمايندگى ميکردند. ديگر اشکال متنوع سازمانيابى کارگران در سطح کارخانه به قرار زير بودند: مجمع عمومى کارگران يا تجمع هاى کارگران و کارمندان ادارى کارخانه بصورت يک تشکل واحد؛ شوراهى ويژه اى که نماينده بخش هاى مختلف کارخانه بودند؛ و کميته هايى با وظايف معين که توسط کميته هاى کارخانه تشکيل ميشدند. کميته هاى ويژه اين موضوعات را در دستور کار خود قرار ميدادند: ميانجيگرى در اختلافات، دستمزد، توزيع نيروى کار، فعاليت فرهنگى و اَموزشى، پاکسازى کارخانه از ارتش، مسائل تکنيکى، شرايط کار، خوراک، و تهيه مواد خام.مجمع عمومى کارگران، بالاترين ارگان تصميم گيرى کارخانه محسوب ميشد و بيشترين اتوريته را بر کارگران اعمال ميکرد. تصميمات مجمع عمومى فقط ميتوانست توسط شوراى مرکزى کميته کارخانه تجديدنظر شود. انتخابات در کارخانه ها با حضور نصف تعداد کل کارگران، رسمى محسوب ميشد و اگر تعداد شرکت کنندگان بهرحال از ٥٠ درصد کارگران کمتر بود، کميته هاى موقت براى انجام امور تشکيل ميشدند و هيچ ارگانى نيز حقى براى محدود کردن دامنه کار و يا انحلال اينگونه کميته هاى موقت نداشت. تعداد کارگران در کميته هاط متناسب با کل نيروى کار در کارخانه بود. کميته هاى کارخانه در فواصل مجمع عمومى ها ، عالى ترين ارگان کارخانه محسوب ميشدند، و کارگران حق داشتند در هر زمان مجمع عمومى را براى تشکيل جلسات مربوط به انتخابات و يا بررسى کارکرد کميته کارخانه فرا بخوانند. اين طرح مانع استقلال کامل کميته ها از مجمع عمومى کارگران ميشد. در کارخانجات بزرگتر بجاى يک کميته کارخانه، چندين کميته جداگانه در کارگاههاى مختلف تشکيل ميشدند، بطور مثال مرکز صنعتى پوتيلف شامل ٤٦ کميته بود و تماس و ارتباط منظم و سازمانيافته اى در بين کميته ها برقرار بود. باوجوديکه کميته هاى کارخانه در اَغاز، جوان و بى تجربه بودند اما بر اثر تحولات اجتماعى که در فاصله فوريه تا اکتبر روى داد، اين کميته ها بسرعت تشکل و سازمان يافتند. کارگران، کميته هاى کارخانه را بعنوان نمايندگان واقعى خود مى شناختند و کاملا از دستورات کميته ها پيروى ميکردند. ادامه دارد بخش دوم: کنترل کارگرى پس از انقلاب اکتبر يادداشتها ١-ک. سيريانى، ص ٢٧ ٢- م. برينتون، ص ٢ ٣- ک. سيريانى، ص ٣٧ ٤- لنين، طرح اَيين نامه کنترل کارگرى، منتخب يکجلدى (متن فارسى) ٥- ک. سيريانى، ص ١٠٠ ٦- همان کتاب، ص ١٢٤ ٧- همان کتاب، ص ١٢٥ ٨- همان کتاب، ص ١٢٨ منابع و ماَخذ لنين، طرح اَئين نامه کنترل کارگرى، منتخب يکجلدى (متن فارسى) Carmen Siriani, Control and Socialist Democracy, 1982 E.H.Carr, The Bolshevik Revolution, 1917-1923, vol 11, Mac Millan, 1952 Maurice Brinton, The Bolsheviks and workers' control 1917-1921, 1970 Chris Goody, Factory committees and The Dictatorship of The Proleteriat (1981), Critique No 3, Autumn 1973 براى متن فارسى مقاله فوق رجوع کنيد به، کريس گودى، ويليام روزنبرگ، کميته هاى کارخانه و انقلاب اکتبر، انتشارات نبرد کارگر، اسفند ١٣٥٧ Chris Goody, Factory committees and The Dictatorship of The Proleteriat -additional notes, Critique No 5 Lenin, On workers' control and the nationalisation of industry, Progress Publishers,1970 |
|