پنجشنبه، ١ فروردين ١٣٨٧- ٢٠  مارس ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٨٠

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

اعتصاب كارگران نفت در سال ٥٧ و زمينه هاي آن

بخش دوم

محمد مزرعه كار

خوشه‌هاي خشم، آغاز اعتصاب نفت در پالايشگاه آبادان

روز ۲۲ مهر۱۳۵۷، تعداد ۸۰ نفراز کارمندان اداره کالا، پس از اين که جواب خواستهاي صنفي خودرا كه طرح كرده بودند را از مقامات نفت دريافت نکردند در بيرون اداره کالا در محل پارکينگ دست به يک تجمع علني زدند. اين كاركنان با تجمع در اين قسمت طبعا ميخواستند توجه همه كارگران را به حركت خود جلب كنند. با اطلاع گارد حفاظت پالايشگاه نفت از اين حرکت، در عرض نيم ساعت به ناگهان قواي حکومت نظامي به فرماندهي تيمسار اسفندياري همراه با نيروي دريايي، شهرباني و ساواک براي درهم شکستن و در نطفه خفه کردن اعتصابيون وارد پالايشگاه شدند و تعداد ۸ نفر از رهبران اعتصاب بنامهاي رحمان گله ‌زن، عباس سنگيان، محمد مزرعه‌کار و ... به عنوان محرکان و تهيج کنندگان آغاز اعتصاب در اداره کالا (ماتريال) را دستگير کرده و به زندان فرمانداري حکومت نظامي وقت بردند. ۷۲ نفر از بقيه اعتصابيون را هم، براي خاموش کردن شعله‌هاي خشم و اعتراض کارگران که نسبت به دستگيري رهبرانشان انجام ميدادند، با اتوبوسهاي شرکت نفت و با اسکورت ساواکيها و نظاميان در حومه شهر آبادان پراکنده کردند. اما اين تهاجم كارگران را مرعوب نكرد. برعكس خشم کارگران شعله ور شد. بدنبال اين دستگيري ها و ضرب و شتم كارگران، اعتصاب سراسر مناطق نفت خيز جنوب خوزستان را در بر گرفت. در مقابل اين حرکت توفاني و زير رو کننده نفتگران اعتصابي، فرماندار نظامي وقت تيمسار سرتيپ اسفندياري براي جلوگيري، فرونشاندن و خاموش کردن اعتصاب ناچار شد نيمه شب تمامي رهبران اعتصاب را آزاد کند. اما، كارگران به اين رضايت ندادند. بعد از آزادي رهبران دستگير شده، کارگران اعتصابي اعلام کردند كه به چه حقي فرمانده گارد پالايشگاه نفت آبادان اجازه داده است که قواي نظامي وارد پالايشگاه شوند؟ لذا، خواست "معذرت خواهي کتبي فرمانده گارد پالايشگاه و خروج قواي نظامي از مراکز صنعت نفت" به ديگر مطالبات نفتگران افزوده گشت.

شب ۱۳ آبان ۱۳۵۷ با اعلام دولت ازهاري، قواي نظامي به تجمع اعتراضي متحد کارگران و کارمندان پالايشگاه نفت و پتروشيمي آبادان حمله برد و يکي از کارمندان اداره حسابداري زخمي و خون آلود شد. در فرداي آن روز يکي از کارگران اعتصابي، مختار معاصر، پيراهن خونين کارمند زخمي شده را بالا برد و اعلام کرد حکومت نظامي در سراسر ايران بايد لغو شود. اين كارگر همزمان با خواست آزادي زندانيان سياسي، از پلاتفرم معلمان کشور نيز حمايت کرد. بر اين اساس، مبارزات کارگران يک گام جدي و تعيين کننده ديگر به جلو برداست. اعتصاب کارگران و کارمندان در پالايشگاه نفت آبادان ديگر مستقيما و علنا به مبارزه اي عليه حكومت تبديل شد. شعله‌هاي اعتصاب قدرتمند و با شکوه نفت آبادان به سراسر مناطق نفتخيز جنوب ايران کشانيده شد.

در آذر ماه ۱۳۵۷ ساواک شبانه به محلات مسکوني کارگران براي دستگيري رهبران اعتصاب حمله کرد و از روي ليستهايي كه بر اساس گزارشات نيروهاي امنيتي و اداره حراست و حفاظت تهيه كرده بودند به خانه هاي متعددي هجوم آوردند. در اين تهاجم ساواك موفق شد تعدادي از فعالين و رهبران كارگري از جمله عباس سنگيان، محمد مزرعه کار، و چند رهبر کارگري ديگر از "کميته‌هاي اعتصاب" را دستگير كند. اما بيشتر رهبران كارگري از چنگ ساواك در رفتند. علاوه بر کارمندان جوان و سازمانده در نفت، شماري از معلمان کمونيست دبيرستانهاي آبادان و دانشجويان کمونيست دانشکده نفت آبادان نيز به عنوان رهبران و سازماندهندگان اعتصابات، تظاهرات و اعتراضات مردم شهر آبادان دستگير شدند و دستجمعي با ماشينهاي ارتشي از آبادان روانه زندان کارون اهواز گشتند. اما مبارزه ادامه يافت. اين مبارزات كه سراسر ايران را فراگرفته بود نهايتا شاه را مجبور به فرار از ايران كرد. اما مبارزه براي به زير كشيدن قطعي ديكتاتوري پهلوي ادامه يافت.

با فرار شاه از ايران، زندانيان سياسي، آموزگاران و دانشجويان کمونيست و رهبران اعتصابات نفت در سراسر خوزستان از زندانها آزاد گرديدند. اعضاي "کميته‌هاي اعتصاب" در پالايشگاه آبادان که رهبري اعتصابات را در دست داشتند با ايجاد "کميته هماهنگي اعتصابپالايشگاه نفت آبادان" در جهت درهم شکستن حكومت نظامي و در مقابل تانکهاي ارتش شاه، در باره ميزان توليدات سوخت داخلي نفت به بحث و گفتگو نشستند و تصميم گرفتند كه توليد و توزيع نفت را محدود كنند. بعد از بحثهايي تصميم بر اين شد كه توليد و تصفيه نفت تا سطح مصرف داخلي براي مردم پايين آورده شود. بعلاوه كميته هماهنگي در يك اقدام تاريخي از جانب كارگران اعلام كرد كه صدور نفت به كشورهاي اسرائيل و آفريقاي جنوبي متوقف ميشود. اين يك اقدام تاريخي بود كه علاوه بر جنبه هاي سياسي آن، قدرت كارگران نفت را به نمايش گذاشت. اين اقدام در سراسر ايران انعكاس عظيمي يافت. شعار "كارگر نفت ما رهبر سرسخت ما" به شعار تمامي تجمعات و تظاهرات ها تبديل شد. پيوند اين مبارزات و كل تظاهراتها و اعتراضات در سراسر ايران نهايتا به سقوط حكومت شاهنشاهي در ٢٢ بهمن انجاميد و با ترتيباتي كه اكنون همه ميدانند و جاي بحث آن در اينجا نيست به بيش از ٥٠ سال حكومت پهلوي ها خاتمه داده شد. اما مبارزه و تلاش كارگران خاتمه نيافت. جنب و جوش گسترده اي در ميان كارگران نفت براي تاثير گذاري بر سرنوشت جامعه در جريان بود.

براي نمونه چند روز پس از سقوط نظام سلطنت در ايران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، در مقابل درب بزرگ ورودي پالايشگاه نفت آبادان در تجمع چند هزار نفره کارگران و کارمندان، محمد مزرعه كار به عنوان يکي از اعضاي "کميته اعتصاب در اداره کالا (ماتريال)" با صداي بلند اعلام نمود که: ١ـ بايد يک نماينده کارگران و يک نماينده کارمندان نفت در "شوراي انقلاب" عضو باشد. ٢ـ بايد ارتش شاه منحل گردد. ٣ـ بايد به مطالبات کارگران و کارمندان نفت رسيدگي گردد. ٤ـ شوراهاي کارکنان نفت بايد به عنوان تشکلات کارگران و کارمندان در شرکت نفت به رسميت شناخته شود.

تشکيل شوراهاي کارکنان پالايشگاه نفت آبادان

با كنار رفتن ديكتاتوري شاه كارگران و مردم در گوشه و كنار ايران دست به تشكيل ارگانهاي تصميم گيري و دخالت گيري خود كه همان شوراها بودند زدند. در شركت نفت کارگران و کارمندان هر کدام جداگانه به پاي تشکيل شوراهاي خود رفتند، در روند بعد از قيام ۲۲ بهمن، کميته‌هاي اعتصاب و کميته هماهنگي اعتصاب پالايشگاه نفت با فراخوان دادن به کليه کارکنان نفت، با تشکيل مجامع عمومي، نمايندگان منتخب شوراهاي نفت در پالايشگاه آبادان را برگزيدند. مهمترين حرکت شوراها در پالايشگاه نفت آبادان بعد از تشکيل "دولت موقت بازرگان" مقاومت در مقابل بخشنامه ۶ روز کار در هفته و تحميل کردن کار در پنجشنبه‌ها بود. علي اکبر معين فر، عضو "نهضت آزادي" که با تاييد خميني، وزير نفت اعلام شده بود، به خاطر صدور بخشنامه "کار در پنجشنبه‌ها" در مجمع عمومي کارکنان در محل "کارگاه مرکزي" مورد اعتراض شوراهاي کارکنان نفت قرار گرفت. در مجمع عمومي کارگران نفت و در حضور وزير نفت خميني، محمد مزرعه كار با گرفتن بلندگو از معين فر اعلام کرد که: ١ـ ما کارکنان نفت، کمافي السابق پنجشنبه‌ها سر کار نخواهيم آمد. پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها تعطيل ميباشند و حد اکثر۴۰ ساعت کار ميکنيم. ٢ـ ساواکي‌ها از محيط کار بايد تصفيه شوند. ٣ـ شوراها به عنوان تشکلهاي کارکنان بايد به رسميت شناخته شوند. ٤ـ بايد به تمام مطالبات کارکنان نفت رسيدگي شود. اين سخنان با تشويق و تاييد کارگران و کارمندان در مجمع عمومي مورد استقبال شايان قرار گرفت.

با آغاز جنگ ايران و عراق، کارکنان پالايشگاه نفت آبادان مجبور به ترک محل کار و خانه و کاشانه خود شدند. اين كارگران در شهرهاي ماهشهر، شيراز، اصفهان، اراک و تهران مستقر و بلافاصله اقدام به تشکيل "شوراهاي سراسري کارکنان جنگزده صنعت نفت و حومه" در اين شهرها کردند. مهمترين مطالبات در دوره جنگ، مسئله کاريابي و مسکن بود. رهبران شوراها مطالبات نفتگران را فرموله كردند و در جهت رفع آنها حرکت کردند. در حين مذاکرات با مقامات نفت در تهران، نمايندگان شوراها، احمد شيخ‌زاده، حسين شاهپري و منوچهر مهماندوست توسط پاسداران دستگير شدند و به زندان اوين روانه شدند. اما، در اثر تلاش کارگران نفت بعد از چند ماه این دستگیر شدگان آزاد شدند. کارکنان پالايشگاه نفت آبادان در پالايشگاه‌هاي نفت شيراز، اصفهان، اراک و تهران کاريابي شده و در برخي از شهرها مبادرت به اشغال هتلها در جهت رفع مشکل مسکن نمودند. در تهران با تشکيل "شوراي اسکان جنگزدگان صنعت نفت" خوابگاه‌هاي استاديوم آزادي را به تصرف خود در آوردند. و در ادامه مبارزات "شوراهاي سراسري کارکنان جنگ‌زده صنعت نفت آبادان"، پاسداران با چاقو و چماق در شيراز در اول ماه مه در محل "باشگاه خاک شناسي" به تجمع کارکنان صنعت نفت حمله کردند و بيش از ۲۰ نفر را دستگير و به زندان عادل آباد بردند. فعالين کمونيستی مانند فرج دشتياني، جمشيد فريدونفر، محمد جعفري، رضا مرادي و مهدي تميمي با فعاليت و جمع آوري طومار امضا از کارکنان پالايشگاه نفت شيراز موفق شدند رهبران شوراهاي نفت آبادان مقيم شيراز را از زندان "عادل آباد" آزاد کنند. اما در کمال اندوه و تاسف، اين عزيزان کمونيست و مدافع حقوق کارگران در سال ۱۳۶۰ توسط سپاه پاسداران دستگير، زنداني و شکنجه شدند و سرانجام در راه آزادي و برابري و سوسياليسم جان باختند. با سرکوب عريان و علني انقلاب کارگران و مردم زحمتکش در سراسر ايران در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ عمر مبارزات قدرتمند شوراهاي کارگران نفت آبادان همراه با شوراهاي کارگري در اقصي نقاط کشور به پايان دردآور و تراژيک خود نزديک گرديد.

درسهاي اعتصاب كارگران پالايشگاه نفت آبادان

اگر رهبران راديکال و کمونيست اعتصاب و نمايندگان شوراهاي کارگران و کارمندان نفت در آبادان سال ۱۳۵۷ بخواهند نگاهي عميق، جدي و هشيارانه به وقايع و تحولات آن دوره حساس و تاريخي بياندازند، آنگاه بايد به اين ڀرسش اساسي بيانديشند که ما به عنوان سازماندهندگان آن حرکت عظيم و دگرگون کننده چه نقشي ايفا کرديم؟ نقاط مثبت و قوي وارزشمند کل حرکت اعتصاب و شوراهاي کارکنان نفت آبادان چه بودند؟ نقاط ضعف و اشتباهات و علت اساسي شکست شوراهاي کارگران نفت پالايشگاه آبادان به عنوان قلب و پرچمدار حرکت کل کارگران و کارمندان نفت در سراسر ايران در سالهاي انقلاب بهمن ۵۷ کدامها بودند؟ چرا رهبران کارگري در صنايع بزرگ و کليدي نفت، گاز و پتروشيمي فاقد دورنما، افق و هدف استراتژيک بوديم؟ و سرانجام سازمانهاي چپ سنتی و چپ ملی اسلامی ۵۷ در آن دوره معين چه تاثيرات مخرب، گمراه کننده و انحرافي بر انديشه و پراتيک رهبران اعتصابات و شوراهاي کارکنان نفت در آبادان گذاردند؟

از نظر من نقاط قوت و ارزشمند کل حرکت ما که توده‌هاي وسيع کارگر و کارمند پالايشگاه نفت آبادان و به پيروي از آن کل مناطق نفت خوزستان و صنعت نفت سراسر ايران را بدنبال خود داشت، به نظر من اينها هستند:
١ـ رهبران سوسيالست نفت توانستند با يک نقشه فکر شده و با يک نيروي فعال و منسجم، تنها با ۸۰ نفر کارمند معترض و راديکال در ۲۲ مهر ۱۳۵۷ در صحنه علني در "اداره کالا" درست در مرکز بزرگترين پالايشگاه نفت خاورميانه، يعني پالايشگاه غول‌آساي نفت آبادان، اعتصاب عظيم و تاريخي نفتگران را سازماندهي کنند . اين حركت در شرايطي كه هنوز ديكتاتوري پهلوي با ساواك و زندان و تمام دستگاه سركوبش قدرت عمل وسيعي عليه كارگران و مردم داشتند يك اقدام بسيار جسورانه و سازمانيافته بود كه خيلي زود معلوم شد كه از نظر سياسي از اهميت سياسي بسيار بالايي برخوردار است.

٢ـ ما قادر شديم با اين حرکت اعتصابي در صنعت نفت آبادان در سال ۱۳۵۷ صداي يک حرکت انقلابي کارگري را به گوش مردم ايران و تاثيرات شکوهمندش را از طريق رسانه هاي جهاني در چهار گوشه جهان مشاهده کنيم. ميتوان با قاطعيت گفت كه با اعتصاب كارگران شركت نفت بود كه دولتهاي بورژوايي غربي متوجه شدند كه ديگر قادر به نجات حكومت پهلوي نيستند.
٣ـ رهبران اعتراضات كارگران نفت پرچم شوراها را به عنوان تشکل مبارزاتي نفتگران در سراسر صنايع نفت، گاز و پتروشيمي کوبيدند و به مدت ۳ سال تا سرکوب خرداد ۱۳۶۰ کارگران را در راه دستيابي به حقوق انساني، سياسي و صنفي شان متشکل کردند.
٤- رهبران سوسياليست و راديکال در عمل در سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ به مدت ۳ سال، از تجارب ارزشمند رهبران قديمي مدافع حقوق کارگران نفت، مانند يوسف افتخاري‌ها، علي اميدها و باباخان محقق‌زاده‌ها استفاده کردند و بخشنامه ضدکارگري معين‌فر، وزير انتصابي خميني را زير پا له کردند و از حق ۴۰ ساعت کار و ادامه ۲ روز تعطيلي در هفته و بويژه تعطيلي پنجشنبه‌ها دفاع و مراقبت کردند.

اما در آن حرکت شوراهاي کارکنان نفت، بخصوص در پالايشگاه نفت مرتکب اشتباهات فاحشي نيز شديم كه مهمترين آنها از نظر من اينها هستند:

١ـ به عنوان رهبران شوراهاي نفت نقشه‌اي براي در دست گرفتن کل اهرمهاي قدرت در شهر آبادان و حمله به مراکز دولتي و ساواک و ايجاد شوراهاي محلات مسکوني در دوران قيام ۲۲ بهمن را در دست نداشتيم.

٢ـ بعد از قيام بهمن گرچه با رهبران "سنديکا کارگران پروژه‌اي آبادان و حومه" ارتباط داشتيم اما نتوانستيم اين تشکل کارگري که نقش مهمي در مبارزات صنفي و سياسي آبادان از جمله پيگيري پرونده جنايت آتش سوزي "سينما رکس" را بر عهده داشتند را، به "شوراهاي کارکنان نفت پالايشگاه آبادان" ملحق کينم، تا بتوانيم با قدرت و همبستگي کارگري در دفاع از مطالبات مردم موفق تر باشيم.
٣ـ يکي از بزرگترين اشتباهات ما سوسيالستهاي فعال در صنعت نفت آبادان در دوره بعد از قيام بهمن ۵۷ اين بود که در رابطه با اعتصاب کارگران پيماني که بدنبال استخدام رسمي در شرکت نفت بودند، آن کاري که ميبايست انجام بدهيم را غيرمسئولانه پشت گوش انداختيم و قدمي کارساز و راهگشا در حمايت و پشتيباني از رفقای کارگران نفت پيماني بر نداشتيم. ما اعتصاب و مبارزه ۳۰۰۰ کارگر نفت پيماني را ناديده گرفتيم و تشکل کارگران پيماني را در يک مجمع عمومي از کل نفتگران در پالايشگاه را به شوراهاي کارگران و کارمندان نفت ملحق نکرديم. ما قادر بوديم نيرومندتر، باصلابت‌تر و سرسختتر مبارزات را تا رسيدن به حقوق انساني مان به پيش ببريم.

ميتوان به نكات و جنبه هاي ديگري هم اشاره كرد. اما نقطه ضعف اساسي ما همان است كه طبقه كارگر در كل جامعه ايران از آن رنج ميبرد. و آن نداشتن يك افق روشن سوسياليستي و نداشتن هيچگونه استراتژي براي كسب قدرت بود كه طبعا با وجود يك حزب كمونيست و كارگري ميتوانست قابل تصور باشد. ما فاقد يک سياست مشخص کارگري و کمونيستي بوديم تا شوراهاي کارگري نفت، پتروشيمي ، شوراهاي کارگران کشتيراني آريا خرمشهر، "سنديکاي کارگران متخصص پروژه هاي صنعتي آبادان" و کارگران ڀيماني نفت را در اشکال فراکارخانه‌اي سازماندهي کينم و در مقابل دشمنان کارگران، همصدا و يک پارچه عمل كنيم. .

رفقا و همکاران گرامي که نقشي کوبنده و تاريخ ساز در انقلاب ۱۳۵۷ ايفا نموديد!!! اگر بخواهم در يک کلام خلاصه بگويم، ما رهبران راديکال و کمونيست پالايشگاه نفت آبادان و سراسر صنعت نفت ايران در صحنه انقلاب ۱۳۵۷ كه بحث قدرت سياسي باز شده بود فاقد هرگونه نقشه و استراتژي و حتي اشتهايي براي گرفتن قدرت بوديم. چرا كه كل طبقه ما فاقد چنين استراتژي اي بود. اميدوارم در جاي ديگري در مورد اين مساله بيشتر بتوانم صحبت كنم.

محمد مزرعه کار از سازماندهندگان اعتصاب پالايشگاه نفت آبادان در انقلاب ۱۳۵۷
۲۳بهمن ۱۳۸۶ برابر با ۱۲ فوريه ۲۰۰۸