تحولات آتى ايران
آيا انقلاب ايران يک انقلاب زنانه است؟
آذر ماجدى
تيتر سخنرانى امروز حکم يک معادله دو مجهولى را دارد: "آيا انقلاب
آتى ايران يک انقلاب زنانه است؟" با طرح اين سوال بلافاصله ممکن است
پرسش ديگرى به ذهن متبادر شود: آيا وقوع يک انقلاب در ايران محتمل است؟
يا اينکه اين يک روياى خوش خيالانه است؟ بنظر من بايد ابتدا بر سر خود
مقوله انقلاب، اينکه آيا محتمل است، مطلوب و ضرورى است، صحبت کنيم و
بعد به خصلت آن، يعنى وجه دوم سوال بپردازيم.
اين تز که انقلاب ايران ميتواند زنانه باشد، توسط منصور حکمت مطرح
شد. اين بلافاصله اذهان را بخود جلب کرد و در مغزها حک شد. اين مساله
را منصور حکمت در سمينار "آيا کمونيسم در ايران پيروز ميشود؟" عنوان
کرد. صحبت از ماهيت انقلاب به اين شيوه تازگى داشت. آيا به اين معناست
که زنان وسيعا در آن شرکت دارند؟ آيا زنان پيشاپيش انقلابند؟ آيا زنان
رهبرى انقلاب را بدست دارند؟ ميتواند زنانه باشد، باين خاطر که انقلاب
آتى را يک "انقلاب مخملي" پيش بينى ميکنيم و از آنجا که زنان ظاهرا
ظريف و صلح دوست هستند، پس انقلاب را با صفت زنانه توصيف ميکنيم؟ يا
اينکه ميتواند زنانه باشد به دليل اين واقعيت است که مطالبات زنان، امر
آزادى زن و جنبش آزادى زن يکى از ارکان مهم اين انقلاب است؟ و انقلاب
بايد به اينها پاسخ بگويد و بعبارتى انقلاب به ميزان بالايى خصلت خود
را از اين آرمان و جنبش ميگيرد؟ جنبشى که در طول ۲۷ سالى که جمهورى
اسلامى در حاکميت بوده است، رشد و گسترش چشمگيرى داشته است و در يک
حالت کشمکش دائم با جمهورى اسلامى بوده است. اينها را بايد مورد بحث و
تحليل قرار داد ولى من ابتدا به مجهول اولى ميپردازم.
ضرورت، مطلوبيت و امکانپذيرى انقلاب
آيا وقتى ما از مطلوبيت و ضرورت انقلاب حرف ميزنيم، اين يک بلند
پروازى خوش خيالانه نيست، بعنوان کمونيستهائى که در عشق انقلاب هستيم؟
يا اينکه بطور واقعى و اجتناب ناپذيرى خواستها و رهائى مردم از اين
مشقت و فلاکت و اين بختکى که بر زندگيشان سايه انداخته بدون يک انقلاب
تقريبا ديگر غيرممکن و يا بسيار پرمشقت بنظر ميرسد؟
شايد اگر ۷_۶ سال پيش از ضرورت و مطلوبيت انقلاب براى تغيير اوضاع
در ايران صحبت ميکرديد، اين بحث بنظر بسيارى عجيب ميامد و عده اى به
شما چپ چپ نگاه ميکردند. در زمانيکه برو بروى دو خرداد بود و بحث رفرم
و اصلاحات دهان بخش وسيعى از اپوزيسيون را آب انداخته بود، بحث "گفتگوى
تمدنها" افتخارات ناسيوناليستى اين اپوزيسيون را قلقلک داده بود، آخوند
عبا حرير پوش و عمامه کج بسر و لبخند به لب دل تمامى طيفهاى ملى -
اسلامى را برده بود، در آن زمان تلاش بسيارى لازم بود تا مطلوبيت و
ضرورت انقلاب را براى ايجاد تغييرات اساسى و بنيادى در زندگى مردم و
رهايى مردم از فقر و فلاکت و اختناق و تبعيض نشان دهيم و باثبات
برسانيم. ولى امروز که ديگر اپوزيسيون پرو رژيم هم جمهورى اسلامى را
اصلاح ناپذير مينامد، زمانيکه اپوزيسيونى که آقاى خاتمى يکى از
قهرمانان ملى اش بود، ميگويد معلوم شد که اعتقاد به اصلاحات يک توهم
بيش نبوده است، امروز که مردم معترض هر روز اعتراضشان را علنا به
جمهورى اسلامى اعلام ميکنند، امروز صحبت از انقلاب ديگر بنظر امرى
بديهى است. اکنون ديگر زحمت زيادى لازم نيست تا ثابت شود که جامعه
ايران نياز به تغيير و تحولات پايه اى، ريشه اى و اساسى دارد.
تحليل اوضاع جامعه ايران در سطوح اقتصادى، سياسى و اجتماعى ضرورت و
مطلوبيت انقلاب را آشکار ميکند. بحران عميق اقتصادى که جامعه در آن
گرفتار است، جنبش وسيع سرنگونى طلبى و اعتراضى مردم که هر روز راديکال
تر ميشود و مطالبات و خواستهاى خود را بصورت علنى و صريح ترى مطرح
ميکند و به صراحت هرگونه گرايش باصطلاح اصلاح طلبانه را نفى ميکند و بن
بست اجتماعى - فرهنگى اى که جمهورى اسلامى در آن اسير است همه بيک سوى
نشانه دارد. در زير نگاهى به اين فاکتورها مياندازيم.
اوج و گسترش جنبش اعتراضى مردم
کافيست به همين يک سال اخير نگاه کنيم. من از ۱۰ مهر سال گذشته شروع
ميکنم. دلقک بازى هخا را بخاطر داريد؟ قرار بود در چند فروند هواپيما
با رهبرانى از اپوزيسيون به ايران برود و دولت را تسخير کند. همان موقع
به او خنديديم و شارلاتانيسم سياسى او را افشاء کرديم. ولى عليرغم اين
واقعيت آن روز ايران صحنه تظاهرات وسيعى شد و شعارهايى راديکال و
سوسياليستى براى اولين بار از دل يک اعتراض توده اى بصدا درآمد.
"سوسياليسم بپا خيز براى رفع تبعيض" و "سوسياليسم امر ماست، دواى درد
ماست" فصل نوينى را در راديکاليزاسيون جنبش اعتراضى مردم و چرخش روشن
جامعه به چپ و وجود يک صف بندى و پولارايزاسيون جديد در جامعه اعلام
کرد. درست است که تحولات يک شبه رخ نميدهد، بلکه در بطن جامعه در حال
شکل گيرى است. ولى زمانى ميرسد که اين تحولات به شکلى روشن بروز ميکند
و بيان ميشود. چنين نمودهايى مراحل جديد و يا فصل جديدى را در تحول
سياسى و اجتماعى يا فرهنگى اعلام ميکند.
جنبش دانشجويى
۱۶آذر يک نمونه مهم ديگر از راديکاليزاسيون و چرخش به چپ در جامعه
است. اين را ما اينبار در دانشگاه و در باصطلاح جنبش دانشجويى شاهد
بوديم. ۱۶ آذر ۱۳۸۳ با سالهاى گذشته بسيار متفاوت بود. اين تفاوت را
ميتوان در شعارها، باندرولها، پوسترها و در استيضاح خاتمى در دانشکده
فنى مشاهده کرد. چپ در اين اجتماع غالب بود. پوسترى در اين تجمع بلند
شده بود که حجاب زن را بشکل زندان نشان ميداد، اين پوستر را ما بارها
در نشريات مان استفاده کرده بوديم، زير پوستر هم نوشته شده بود: "آزادى
زنان، آزادى همگان است" اين پوستر بسيار خصلت نما بود.
همانگونه که ما چپ را در آنجا غالب ديديم، خاتمى و رفسنجانى هم اين
پديده را ديدند. با ديدن ۱۶ آذر ايندو بياد جنبش دانشجويى سالهاى ۶۰-۵۷
افتادند. اجتماع ۱۶ آذر جنبش دانشجويى چپ دوران انقلاب را براى آنها
تداعى کرد. و براى آن خط و نشان کشيدند. جوانان را تهديد کردند و به
آنها گفتند که از سرنوشت "پيکار" بياموزند. اين نسل که خاطره اى از آن
دوره ندارد، حتى تاريخ آن دوره را نيز بخاطر اختناق بدرستى نميداند.
بنابراين اين يادآورى گذشته نه براى اين نسل جوان و جسور، بلکه مرورى
در اذهان اين دو سردمدار سرکوب جنبش دانشجويى و چپ آن دوره بود. جنبشى
را که با اعدام، شکنجه و سرکوب خشن بخيال خود تارومار کرده بودند.
اينها فتوحات سالهاى اول پس از انقلاب را در ذهن مرور ميکردند تا براى
مقابله با اين موج جديد جنبش چپ دانشجويى نيرو و روحيه بگيرند. غافل از
اينکه آنها گرگهايى فرتوت اند در راس يک جنبش ارتجاعى در حال افول، و
آنچه در مقابل چشمانشان در جريان است، تولدى دوباره از يک جنبش بالنده
و ديناميک چپ است که بسيار از دور پيشين پخته تر و هشيارتر است و به
گنجينه اى از تجربه، دانش، مهارت و قابليت که جنبش کمونيستى در اين ۲۷
سال کسب کرده تکيه داده است.
ذکر يک نکته ضرورى است. اعتراض در دانشگاه، يا توسط دانشجويان تنها
به همين محيط محدود نميشود. دانشگاه کانون جنبش اعتراضى مردم عليه
جمهورى اسلامى است. اعتراضات باصطلاح دانشجويى، صرفا به اين قشر منحصر
نيست، بنا به ماهيت جنبش اعتراضى عمومى در ايران و شرايط سياسى در
ايران ابعاد توده اى دارد. بقول منصور حکمت: جنبش دانشجويى "نوک کوه يخ
جنبش اعتراضى و توده اى است." از اين رو نيز غلبه چپ بر جنبش دانشجويى
در کل تصوير جنبش اعتراضى مردم مهم و تعيين کننده است.
جنبش کارگرى
اعتصابات وسيع و روزمره کارگرى يکى ديگر از مشخصه هاى مهم و تعيين
کننده اين دوره است. اين اولين بار در تاريخ جنبش کارگرى ايران است که
ما شاهد اين تعداد وسيع از اعتراض و اعتصاب هستيم، اعتصابات بعضا
طولانى مدت. روشهايى که در برخى از اين اعتصابات اتحاذ شده نيز قابل
توجه و بيانگر تحولات مهمى درون جنبش کارگرى است. جلب همبستگى طبقه
کارگر و يا مردم شهر، شرکت همسران و خانواده در اعتراض، تلاش براى جلب
حمايت از جنبش کارگرى بين المللى و يا سازمانهاى بين المللى، به جلوى
صحنه آمدن رهبران و نمايندگان کارگران و يا همسرانشان، اينها همه جلوه
هاى نوينى از ابراز وجود جنبش کارگرى ايران است.
زمانى که از همسران صحبت ميکنيم عموما به زنان اشاره داريم. اين
واقعيت که زنان طبقه کارگر اين چنين به صحنه مبارزه اجتماعى و سياسى
قدم گذاشته اند، با شجاعت، جسارت و اعتماد به نفس جامعه، رژيم و
سازمانهاى بين المللى را خطاب قرار ميدهند، خود يکى از بروزات رشد جنبش
آزادى زن در جامعه ايران است. خود اين مساله بيانگر موقعيت و جايگاه
زنان در جنبش اعتراضى و تحولات سياسى است. در جامعه اى که دولت و نظام
حاکم رسما هرگونه حق ابراز نظر و تصميم گيرى و شرکت در زندگى اجتماعى
را از زنان سلب کرده است، زنان طبقه کارگر عليرغم اين مانع مهم قد علم
ميکنند و از حق خود دفاع ميکنند. اين تناقض ميان ارزشها و قوانين حاکم
و برخورد زنان به اين ارزشها يک ويژگى مهم جامعه ايران و انقلاب آتى
است.
سازمانيابى يک جنبش حول مطالبه ۴۵۰ هزار تومان حداقل دستمزد حائز
اهميت بسيار است. اگرچه شتاب اين جنبش کند است ولى نقطه عطفى در جنبش
کارگرى است. طرح مطالبه حداقل دستمزد براى کل جامعه و به اين ترتيب
قرار گرفتن در پيشاپيش مبارزه عمومى عليه فقر، طبقه کارگر را به
دستيابى به آن جايگاهى که بايد در شرايط انقلابى در جامعه اشغال کند،
نزديک ميکند. طبقه کارگر با اين حرکت ميرود تا بر يکى از ضعفهاى مهم
جنبش کارگرى فائق آيد. در همين راستا اعتصاب عمومى چند ساعته اى که در
اعتراض به حداقل دستمزد انجام گرفت يک حرکت مهم کارگرى بود.
اول ماه مه امسال کاملا متفاوت بود. امسال طبقه کارگر توانست تا حد
زيادى بعنوان يک طبقه براى خود با آگاهى روشن به منافع طبقاتى اش در
روز اول ماه مه ظاهر شود. قطعنامه ها و خواستها در بسيارى از مجامع با
يک نقد روشن طبقاتى نوشته شده بود. راهپيماييها در بعضى از شهرها جلوه
اى از مارش طبقاتى طبقه کارگر را به نمايش ميگذاشت. حرکت کارگران در
استاديوم آزادى و استيضاح و استهزاء رفسنجانى و خانه کارگر بسيار خصلت
نما بود.
بنظر ميرسد که طبقه کارگر دارد بر نقطه ضعف اساسى تاريخى خود قائق
ميايد. طبقه کارگر ايران بخاطر اختناق حاکم و شرايط اجتماعى و سياسى
جامعه از تشکل و رهبران شناخته شده محروم است. اين يک نقطه ضعف مهم نه
فقط براى طبقه کارگر، بلکه در راه قدرت يابى کمونيسم در ايران است. در
يکى دو سال اخير جنبش کارگرى بتدريج دارد از اين وضعيت خود را خلاص
ميکند. دارد اشکال جديدى از تشکل و همبستگى کارگرى را به نمايش
ميگذارد. موقعيت جنبش کارگرى در کل جامعه در حال دگرگون شدن است.
از سوى ديگر رابطه جنبش کارگرى با حزب کمونيست کارگرى در سطح
اجتماعى يک فاکتور قابل توجه ديگر تغيير و تحول شرايط اجتماعى و سياسى
جامعه است. مبارزات و اعتراضات اخير کارگرى، از جمله کارخانه شاهو و
نساجى کردستان و اخيرا شرکت واحد به شکل روشنى اين رابطه اجتماعى را
نشان ميدهد. رابطه اى که بويژه از طريق تلويزيون کانال جديد و راديو
انترناسيونال تجلى و تبلور يافته است.
جنبش مذهب زدائى - خلاصى فرهنگى
جنبش مذهب زدائى در جامعه ايران يک جنبش رشد يابنده است. سکولاريسم
يک موضع جاافتاده در جامعه ايران است. جنبش سکولاريستى در ايران بسيار
قوى است. براى بسيارى اما اين يک موضع دفاعى يا حداقل است. براى اين
دسته مذهب زدائى از جامعه هدف اصلى است. جنبش براى مذهب زدائى از جامعه
درايران دارد رشد ميکند. نسل جوان نيروى اصلى اين جنبش است. ابراز نفرت
از مذهب بطرق مختلف، تمسخر باورها و سنن مذهبى، عصيان عليه مظاهر مذهبى
به يک وجه بارز زندگى مردم، بويژه جوانان بدل شده است.
کارناوال شام غريبان يکى از بروزات چشمگير اين جنبش مذهب زدائى است.
چند صد جوان در روز عاشورا در مقابل حسينيه اى در شمال تهران جمع شدند،
حجاب پرت کردند، موزيک پخش کردند ورقصيدند. دختر و پسر يکديگر را در
آغوش گرفتند و شمع روشن کردند. سنت شمع مذهبى در شام غريبان را به شمع
رومانتيک يک پارتى بدل کردند. در همين تجمع سردار طلايى را که در مراسم
شام غريبان در آن حسينيه شرکت کرده بود به مسخره گرفتند. استيضاح شام
غريبان و عاشورا در ايران زير سلطه فرهنگ شيعه، زير سلطه نظام اسلامى
که با قمه و مسلسل اسلام را به جامعه حقنه ميکند جسارت بسيارطلب ميکند.
اين حرکت نشان دهنده عطش بخشى از جامعه براى لاروبى مذهب از جامعه است.
جنبش آزادى زن
جنبش آزادى زن يکى از مهم ترين جنبشهاى اجتماعى - سياسى ضد نظام
حاکم در ايران است. اين جنبش ظرف ۲۷ سال گذشته تغييرات مهمى را از سر
گذرانده است. وسعت و گسترش جنبش آزادى زن، تعيمق خواست آزادى زن در
جامعه و راديکاليسم و سازش ناپديرى آن از ويژگيهاى مهم جنبش اعتراضى
عليه نظام حاکم است. اين جنبش را در مقاومتهاى فردى و روزمره زنان بر
سر حجاب و آپارتايد جنسى، درگيرى دائم با نيروهاى انتظامى، سرپيچى از
قوانين و احکام دولت که به اشکالى بسيار خشن اعمال ميشود، و در
اعتراضات جمعى، از انتشارات وسيع بر سر مساله زن، و متاسفانه بايد گفت
حتى در خودکشيها و خود سوزيهاى زنان ميتوان مشاهده کرد. نسل جوان کاملا
متفاوت با امر آزادى و استقلال و حقوق زن برخورد ميکند. جامعه ايران از
اين نظر بخصوص در منطقه کاملا منحصر بفرد است.
۸ مارس يکى از رويداد هاى مهم سال گذشته است. سال گذشته مهر ۸ مارس
بر تمامى جامعه کوبيده شد. ۸ مارس در قالبى وسيع و اجتماعى مطرح شد.
رژيم مانع برگزارى دو مراسم مهم تهران و سنندج شد. ولى عليرغم اين مردم
۸ مارس را حس کردند. جامعه در اين روز جنب و جوش و تلاطم داشت. به يمن
تلويزيون کانال جديد اين روز وسيعا شناخته شد و اهميت و جايگاه آن درک
شد. مراسمهاى کوچک و بزرگ در گوشه و کنار برگزار شد. ۸ مارس ديگر ابعاد
اجتماعى پيدا کرد.
اين تصوير عمومى جامعه است. اين جنبه اميد بخش تصوير است اما تمام
آن نيست. به اين تصوير بايد بحران عميق اقتصادى، اختناق سياسى، معضلات
وسيع اجتماعى، از جمله اعتياد گسترده و نرخ بالاى خودکشى را اضافه کرد.
جمهورى اسلامى قادر نيست توليد را بشکل متعارف سازمان دهد. بحران
بمعناى بسيار روزمره ترى خصلت پايه اى و ذاتى نظام سرمايه دارى تحت
جمهورى اسلامى است. فقر و فلاکت جامعه را بقهقراء کشانده است. به گفته
بانک مرکزى خط فقر حدود ۳۰۰ هزار تومان در ماه است. حداقل دستمزد به
۱۲۲ هزار تومان رسيده است. حدود ۸۰ درصد مردم زير خط فقر زندگى ميکنند،
حدود ۶ ميليون نفر در فقر مطلق بسر ميبرند، يعنى گرسنگى و بى خانمانى.
ايران بالاترين رقم فروش کليه را در جهان دارد، همچنين بالاترين رقم
اعتياد و خودکشى در ميان جوانان. اين ارقام آن تصوير عمومى را تاريک و
سياه ميکند.
کمى به اين تصوير خيره شويم. بسيار روشن است که تغييرات جزئى، يا به
اصطلاح اصلاحات قادر نيست به اين معضلات، و به اين جنبشها پاسخگو باشد،
هرچند که اکنون بر همه روشن شده است که جمهورى اسلامى از ايجاد
کوچکترين رفرمها نيز عاجز است. ما در همان ابتداى رونق جريان دو خرداد،
زمانى که تمام اپوزيسيون محو پديده دو خرداد و خاتمى، آخوند "گوچي" پوش
شده بود، اعلام کرديم که جمهورى اسلامى از نوع دوم پوچ است. اصلاحات در
اين نظام بى معناست. و بر اين واقعيت تاکيد گذاشتيم که دو خرداد و جناح
قداره بند لازم و ملزوم حفظ اين نظام اند و هر دو براى حفظ و نجات نظام
ميکوشند و بدون يکى بقاى جمهورى اسلامى ناممکن ميشود. اين حقايق اکنون
ديگر بر متوهم ترين بخش اپوزيسيون رژيم هم آشکار شده است. از دفن
دوخرداد صحبت ميکنند، از اين ميگويند که از همان ابتدا باور به اصلاحات
توهم بود.
اين دوره سپرى شده است. تغييرات پايه اى و ريشه اى در نظام موجود
تنها پاسخ عملى، ممکن، مطوب و ضرورى به بحران کنونى و به خواست مردم
است. بحران اقتصادى، اختناق و سرکوب سياسى و فرهنگى و اجتماعى مشخصه
جامعه ايران است. نهاد مذهب در تمام جوانب زندگى مردم رخنه کرده و
دخالت ميکند. اين نظامى است که در آن ماتيک و لاک ناخن به يک پديده
سياسى بدل شده و موضوع جدال و جدل هر روزه زنان و رژيم است.
هر يک از اين مسائل کافى است تا يک نظام را نامتعادل کند و در خطر
سقوط قرار دهد. جمهورى اسلامى درهر سه عرصه به مصاف طلبيده شده است.
مردم از فقر و فلاکت عاصى و مستاصل اند و عليه فقر به اشکال مختلف
اعتراض ميکنند، در مقابل اختناق سياسى سر بلند کرده اند و ميکوشند
زنجيرهاى اسارت فرهنگى و مذهبى را از دست و پاى خود پاره کنند. حجاب
اسلامى و آپارتايد جنسى دو عرصه مهم رويارويى مردم با جمهورى اسلامى
است. مردم راى به رفتن جمهورى اسلامى داده اند.
سرنگونى جمهورى اسلامى، چگونه؟
چگونه ميتوان جمهورى اسلامى را برد؟ چگونه ميتوان جامعه را از شر
جمهورى اسلامى خلاص کرد؟ اين يک سوال اساسى است. عده اى بدنبال راه
حلهاى اتوپيک و خيالى هستند. ميخواهند از راه رفراندم جمهورى اسلامى را
دک کنند. (يا ادعا ميکنند که ميخواهند رژيم را از اين طريق ساقط کنند)
اين خيالى ترين راه ممکن است. اگر ميشد رفراندوم گذاشت و جمهورى اسلامى
را بدنبال آن از کشور جارو کرد، که ديگر اينقدر درگيرى و جنگ و گريز و
کشتار و قتل و عام و اعدام و شکنجه لازم نبود. جمهورى اسلامى را يک
دختر بچه ۹ ساله اى که بزور بسرش حجاب ميکنند هم ميداند که با زبان خوش
نميتوان از قدرت بزير کشيد. اميد بستن به درون رژيم، گشتن بدنبال
امامزاده اى که از درون رژيم سبز شود و معجزه کند، اتلاف وقت مردم و
طولانى تر کردن دوران خشونت است. جمهورى اسلام بايد برود وبايد بزور آن
را برد. اين تنها راه است.
و اين روشن است که کم مشقت ترين راه براى مردم براى رسيدن به
خواستهايشان انقلاب است. تمهيدات از بالا، با کوتاه کردن دست مردم،
مانند کودتا حاصلش فقط دست بدست شدن رژيم است. حاصل چنين پروسه اى
دستيابى مردم به آزادى و برابرى، و به خواستهايشان نيست. انقلاب از
نقطه نظر خواستها و اميال مردم مطلوب ترين و عملى ترين راه است. به اين
اعتبار است که انقلاب يک ضرورت است. ما کمونيستها از ضرورت انقلاب حرف
ميزنيم، چون ضرورت انقلاب را خود زندگى به ما نشان ميدهد. اگر راه آسان
تر و بى دردسر ترى وجود داشت ما حتما آن را انتخاب ميکرديم.
اين را ميگويم چون از جانب اپوزيسيون، پرو رژيم و راست پرو غرب،
تلاش ميشود که انقلاب را با خشونت يکى قلمداد کنند. سال گذشته بمناسبت
سالگرد قيام در سمينارى در شهر لندن با تم آينده سياسى ايران، شرکت
داشتم. من از ضرورت و مطلوبيت انقلاب سخن گفتم و شرکت کنندگان ديگر مرا
به خشونت طلبى محکوم کردند. پاسخ من اين بود که من دارم براى سرنگونى
هرچه سريعتر جمهورى اسلامى اين منشاء و عامل خشونت مبارزه ميکنم، اين
عامل فقر و فلاکتى که هر روزه دارد از مردم قربانى ميگيرد، اين عامل
رشد وسيع تن فروشى و اعتياد، اين عامل سرکوب و تحقيرو سنگسار زنان، من
خواهان سرنگونى اين نظام در سريعترين زمان هستم، آنگاه من خشونت طلب
ميشوم؟ و کسانى که نشسته اند و چرتکه مياندازند چگونه ميشود يک
امامزاده درون رژيم پيدا کرد، يا طرحهاى خيالى رفراندوم را مطرح ميکنند
و به اين شکل عمر جمهورى اسلامى را طولانى تر ميکنند، عمر خشونت و
جنايت عليه مردم، عمر سنگسار و اعدام، عمر فقر و گرسنگى، اينها مخالف
خشونت اند؟ واقعا که دنيا وارونه شده است. کسى که ميخواهد يک رژيم
جنايتکار و سرکوبگر را سرنگون کند خشونت طلب معرفى ميشود. و اين
دوستانى که طى اين ۲۷ سال هميشه دنبال راهى براى سازش با جمهورى اسلامى
بوده اند، ضدخشونت و لطيف القب و صلح دوست اند. خنده دار است. اما
بخاطر اينگونه تبليغات است که لازم ميشود مطلوبيت و ضرورت انقلاب را از
زاويه مردم، از زاويه رفاه مردم، آزادى و برابرى و ساختن يک دنياى بهتر
توضيح داد. ساختن اين دنيا از نظر ما و مردم يک امر عاجل و فورى است،
امرى براى همين مردم و نسل موجود.
از اينجا به مقوله امکان پذيرى و عملى بودن انقلاب ميرسيم. آيا وقوع
يک انقلاب در شرايط حاضر در جامعه ايران عملى و ممکن است؟ در شرايط اين
بحران عميق اقتصادى و سياسى و فرهنگى که جمهورى اسلامى در آن دست و پا
ميزند و با وجود يک جنبش اعتراضى - سرنگونى وسيعى که در جامعه شکل
گرفته است، جنبشى که روز به روز راديکال تر ميشود، و به چپ ميچرخد، و
با وجود يک جنبش کارگرى که دارد منسجم تر ميشود و براى اولين بار دارد
بعنوان يک طبقه براى خود ابراز وجود ميکند و پيشتاز جامعه يک خواست
همگانى و مهم چون حداقل دستمزد را مطرح ميکند، و همچنين با وجود يک حزب
کمونيستى، انقلابى که از محبوبيت و قدرت قابل ملاحظه اى در جامعه
برخوردار است، عملى ترين و محتمل ترين شکل سرنگونى جمهورى اسلامى از
طريق يک انقلاب بنظر ميرسد. فقط يک انقلاب ميتواند خواستها و اميال
مردم را براى آزادى و برابرى ماديت ببخشد. تنها در صورت وقوع يک تحول
انقلابى در جامعه است که ميتوان نظم کهن را واژگون کرد و نظم نوين را
بر مبناى آن پايه گذاشت. پاسخ خواستهاى مردم، استقرار يک جامعه آزاد و
مبتنى بر برابرى کامل اقتصادى، اجتماعى و سياسى تنها با برقرارى
سوسياليسم امکانپذيراست.
آيا شرايط براى شکل گيرى و پيروزى چنين انقلابى مهيا است؟ اين سوال
اساسى ديگرى است که بايد پاسخ گيرد. انقلاب يک پديده اجتماعى است که
خارج از اراده من و شما، خارج از اراده احزاب سياسى شکل ميگيرد. شرايط
سياسى و اجتماعى در جامعه به يک نقطه جوشان ميرسد و حکومت امکان حاکميت
را از دست ميدهد، مردم ديگر حاکميت را نميپذيرند، جنبشهاى اجتماعى در
رشد و تلاطم قرار دارند و در يک لحطات تعيين کننده ما شکل گيرى يک
انقلاب را مشاهده ميکنيم. احزاب سياسى ميتوانند اين پروسه را تسريع
کنند و روى اشکال بروز آن تاثير بگذارند ولى به تصميم و فراخوان احزاب
انقلاب شکل نميگيرد.
اما پيروزى و شکست يک انقلاب دقيقا به نقش احزاب سياسى مربوط است. و
نقش حزب کمونيست کارگرى در اينجاست که برجسته و تعيين کننده ميشود.
تامين رهبرى حزب بر انقلاب تنها راه پيروزى اين انقلاب است. و يک تفاوت
مهم ميان سال ۱۳۵۷ با ۱۳۸۴ همين وجود يک حزب کمونيستى بزرگ و قوى، مجهز
به يک برنامه روشن و انقلابى، سياستهاى روشن، کادرهاى مجرب و دسترسى به
رسانه هاى جمعى با پوشش ميليونى است. اين تنها کليد پيروزى اين انقلاب
است. در سال ۵۷ چپ محبوب و قوى شد ولى تحزب نداشت، فاقد يک برنامه روشن
و انقلابى بود.
چرا انقلاب زنانه؟
با طرح اين سوال پاسخهاى مختلفى ممکن است به ذهن متبادر شود. نقش
زنان در جنبش اعتراضى کنونى، درجه فعاليت آنها، و يا جسارت و شجاعت
بسيارى که از خود نشان ميدهند. در عين حاليکه همه اين پاسخها به
واقعيات انکار ناپذيرى در مورد نقش و جايگاه زنان در جنبش اعتراضى جارى
و يا جنبش سرنگونى اشاره دارد، اما اينها پاسخ سوال ما نيست. زنان از
نظر کميت و از نظر درجه فعاليت و جسارت نقش کاملا برجسته اى دارند. اين
واقعيت را کمابيش در کليه اعتراضات ميتوان مشاهده کرد. نکته حائز اشاره
اينست که زنان در انقلاب ۵۷ نيز بسيار وسيع و فعال شرکت داشتند ولى
هيچگاه انقلاب ۵۷ را با وجه زنانه اش توصيف نميکنند. در انقلاب ۵۷ مدام
ميشنيديم گفته ميشد زنان دوش بدوش مردان در انقلاب شرکت کردند. مرد فرض
بود و زن دنبالچه او. مرد اصل بود و زن به اعتبار مرد موقعيت و جايگاهش
تعريف ميشد. در جنبش کنونى هيچگاه اين جمله را نخواهيم شنيد، هيچگاه
چنين توصيفى از جايگاه زنان نخواهيم شنيد. زنان بعنوان موجودات مستقل و
به اعتبار خود در اين جنبش فعالند و پيشاپيش حرکت ميکنند.
نکته ديگرى که ممکن است طرح شود چنين است: از آنجا که در عرف و
ارزشهاى حاکم از زنان بعنوان سمبل عطوفت، صلح دوستى و جنگ گريزى نام
برده ميشود، ممکن است اين تعبير از انقلاب آتى بمعناى چيره شدن روشهاى
باصطلاح "خشونت گريزانه" و مصالحه جويانه در تغيير نظام برداشت شود.
بعبارتى از انقلاب مخملى صحبت شود. اما اين نيز پاسخ سوال ما نيست. از
يک سو همانگونه که در بالا اشاره شد، راه مصالحه جويانه اى براى تغيير
نظام وجود ندارد. انتظار تغيير نظام به عبارتى با زبان خوش يک خوشخيالى
کوته نظرانه است. جمهورى اسلامى قابل اصلاح نيست، اصلاح پذير نيست و
تنها بايد سرنگون شود. بعلاوه، تا آنجا که به زنان بطور اخص برميگردد،
هر که ميخواهد اين روشها را به زنان نسبت دهد، مختار است، ولى زنان در
ايران خيلى روشن اعلام کرده اند که سر سازش ندارند، سر کوتاه آمدن
ندارند، و آزادى و برابرى ميخواهند. مخملى يا غير زنان به کمتر از
آزادى و برابرى رضايت نميدهند. بخصوص نسل جوان مصرانه خواهان آزادى
کامل زن است.
انقلاب آتى ايران زنانه است چون جنبش آزادى زن و مطالبات زنان نقش و
جايگاه بسيار مهم و تعيين کننده اى در اين انقلاب داراست. در هر اعتراض
و تجمعى در سالهاى اخير خواست آزادى زن، برابرى زن و مرد، رفع آپارتايد
جنسى و لغو پوشش اجبارى، يعنى حجاب بنوعى مطرح شده است. اين خواست فقط
از جانب زنان طرح نميشود، اينها خواستهايى همگانى هستند و زن و مرد بر
اين خواستها پاى ميفشرند.
در ايران يک جنبش وسيع آزادى زن وجود دارد. اين جنبش در شرايط
اختناق نميتواند با رهبران علنى و متشکل و سازمانيافته عرض اندام کند.
آنگونه که فرضا در دهه ۶۰ و ۷۰ ميلادى در غرب وجود داشت. ولى بروزات
اين جنبش را به اشکال مختلفى ميتوان بازشناخت. طرح شعارهاى آزادى زن و
مطالبات زنان که در هر تجمع و اعتراضى ديده ميشود يک بروز مهم آنست.
مقاومتهاى وسيع و روزمره در مقابل حجاب و درگير شدن با نيروهاى انتظامى
بخاطر حجاب و اين واقعيت که رژيم مجبور است مدام بر سر رعايت حجاب، بى
حجابى و بدحجابى هشدار و اولتيماتوم دهد، يک فاکتور مهم ديگر است.
اين مقاومتها عموما فردى است. چرا که امکان تشکل و سازمانيابى بسيار
محدود است. ولى در اين مقاومتهاى فردى يک الگوى مشابه وجود دارد که
بيانگر يک روحيه و روانشناسى عمومى است. راستش با کمال تاسف بايد گفت
که حتى خودکشيها و خودسوزيهاى وسيع ميان زنان جوان، حکم مقاومتها و
اعتراضات فردى به وضعيت موجود است. مقاومت درمقابل تحميلات جامعه،
حکومت و خانواده. يک نکته بسيار جالب و شگفت انگيز در زمينه مقاومت
زنان، حضور وسيع زنان در مراکز آموزشى است. در کشورى که قوانين آن اين
چنين زن ستيزاند، زن حکم شهروند درجه سوم را دارد، اين چنين تعرض دائمى
به زنان سازمان يافته ميشود، زنان ۶۰ درصد وروديهاى دانشگاه را تشکيل
ميدهند. اين شگفت انگيز نيست؟ چگونه نظام ميتواند اين نسل زنان را خانه
نشين کند، از جامعه خارج کند؟ امکان ندارد. نسل جوان ايران مشخصات
متفاوتى دارد. آمده است تا حق خود را بگيرد. و در راس خواستها و اميالش
آزادى و برابرى زن و مرد نقش بسته است.
تحولات آتى و کمونيسم کارگرى
جامعه بطور روزافزونى پولاريزه ميشود. افق و چشم انداز چپ بعنوان
تنها افق معتبر که تحولات بنيادى را مد نظر دارد و "نه" مردم به جمهورى
اسلامى و نظام حاکم را نمايندگى ميکند دارد در جامعه تفوق پيدا ميکند.
و اين چپ در دوره حاضر در اذهان عمومى جامعه، از ديد عموم، با کمونيسم
کارگرى تداعى ميشود. کمونيسم کارگرى براى جنبشهاى فعال و تشکيل دهنده
جنبش سرنگونى پاسخهاى روشن و راديکال ارائه ميدهد. پاسخ روشن و ريشه اى
به اميال و خواستهاى جنبش کارگرى، جنبش مذهب ستيزى و خلاصى فرهنگى و
جنبش آزادى زن. نه تنها در برنامه و شعارها و مطالبات، بلکه در روش
مبارزه و در سازش ناپذيرى با نظام حاکم. رشد جنبش سرنگونى و راديکاليزه
شدن آنچه در سطح نظرى و چه در عمل با جنش کمونيسم کارگرى خوانايى و
مطابقت دارد. از اينرو در لحظات تعيين کننده کمونيسم کارگرى کاملا از
اين شانس و امکان برخوردار است که به افق و چشم انداز حاکم بر اين جنبش
بدل شود. وجه "زنانه" برجسته انقلاب آتى به روشنى يک نقطه مثبت در جهت
اين حاکميت است.
اپوزيسيون راست از پاسخگويى به اين تمايلات و اميال عاجز است. چه در
عرصه اقتصادى قادر نخواهد بود که پاسخى به فقر و فلاکت حاکم بدهد و
باعتراف رهبرانش از کارگران خواهد خواست تا "براى ۳۰ سال بيش از آنچه
ميخواهند کار کنند و کمتر از آنچه ميخواهند دستمزد بگيرند"، در زمينه
مذهب ستيزى و در رابطه با جنبش آزادى زن نيز اين جريان کاملا عاجز و
درمانده است. به اين ترتيب گوى در ميدان حزب کمونيست کارگرى است، تا بر
ضعف هايش فائق آيد و موفق شود تا افق کمونيسم کارگرى را بر جنبش
سرنگونى حاکم کند و در راس انقلاب آتى، جامعه ايران را از برزخ جمهورى
اسلامى سرمايه به جمهورى سوسياليستى، به يک دنياى بهتر و جامعه اى آزاد
و برابر رهنمون شود.
اين مقاله بر مبناى سخنرانى نويسنده در تورنتو،
کانادا، در آوريل ۲۰۰۵ تنظيم و به روز شده است. |